غزلیات ناتمام
- شمارهٔ ۱ ای هر سر موی تو رگ جان دل ما
- شمارهٔ ۲ چه غم گر غمش ناتوان کرد ما را
- شمارهٔ ۳ نکشد یار از غرور مرا
- شمارهٔ ۴ دل ز رنج سفر عشق خراب است مرا
- شمارهٔ ۵ نمک خوان دل فگاران است
- شمارهٔ ۶ خوگر وصل چه داند غم مهجوری را
- شمارهٔ ۷ چون نی نساخت همدمی هیچکس مرا
- شمارهٔ ۸ کی دلِ خشنود میباید مرا
- شمارهٔ ۹ بس که در هر صورت آزار است دامنگیر ما
- شمارهٔ ۱۰ چشمش از یک نگاه کشت مرا
- شمارهٔ ۱۱ کردم ز عشق داغ سراپای خویش را
- شمارهٔ ۱۲ از پا فکنده قامت رعنای او مرا
- شمارهٔ ۱۳ همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را
- شمارهٔ ۱۴ پرتو آن مهجبین بیتاب میسازد مرا
- شمارهٔ ۱۵ کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا
- شمارهٔ ۱۶ ضرور بر زر رخسار شد سپاس مرا
- شمارهٔ ۱۷ هر شب ز گریه بی تو سحر میکنم بیا
- شمارهٔ ۱۸ مجمر داغ گشت سینهٔ ما
- شمارهٔ ۱۹ درهم و برهم نمود طرهٔ جانانه را
- شمارهٔ ۲۰ از کجا میآیی ای غارتگر جان از کجا
- شمارهٔ ۲۱ ای سوخته از داغ تو صد جای دل ما
- شمارهٔ ۲۲ به تربتم چو دهم جان در انتظار بیا
- شمارهٔ ۲۳ بسمل نمود آرزوی تیغ او مرا
- شمارهٔ ۲۴ ای که بستی کمر از بهر دل آزاری ما
- شمارهٔ ۲۵ در غم دل چون ز خون رنگین کنم این دیده را
- شمارهٔ ۲۶ کس چه کند این دل آواره را
- شمارهٔ ۲۷ زارم از درد جدایی ای دل زارم بیا
- شمارهٔ ۲۸ نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا
- شمارهٔ ۲۹ بگو به آن مژهها تا زنند تیر مرا
- شمارهٔ ۳۰ هست آرزوی بوسهای از تو من دلریش را
- شمارهٔ ۳۱ نوبهار است و ندارم دلِ خشنود بیا
- شمارهٔ ۳۲ توان داشت معذور در گردشم
- شمارهٔ ۳۳ خستهٔ عشقیم و میسوزد دل غمگین ما
- شمارهٔ ۳۴ تا فرود آمدی به خانهٔ ما
- شمارهٔ ۳۵ میروی و حسرت بسیار میماند به جا
- شمارهٔ ۳۶ ضبط کنم در نفس ناله و فریاد را
- شمارهٔ ۳۷ داغ تو ز بس گداخت ما را
- شمارهٔ ۳۸ سر کنم در وصف گیسوی تو هر جا خامه را
- شمارهٔ ۳۹ مگْذار به دل دگر امل را
- شمارهٔ ۴۰ می خورده با رقیب برافروختی چرا
- شمارهٔ ۴۱ کردهام پیدا تب و تابی که میسوزد مرا
- شمارهٔ ۴۲ شد اسیرِ آن زنخندان دیده و دانسته دل
- شمارهٔ ۴۳ خداوندا ترحّم را بگو این سختگیران را
- شمارهٔ ۴۴ سوخت سودای نگاهت خانمان سرمه را
- شمارهٔ ۴۵ ای بسته کمر شکست ما را
- شمارهٔ ۴۶ از کاوش مژگان تو در سینه دارم خارها
- شمارهٔ ۴۷ دام میبافند صیادان برای عندلیب
- شمارهٔ ۴۸ زین که تب کردهام به درد طلب
- شمارهٔ ۴۹ خوار شدیم از وفا در سر کوی حبیب
- شمارهٔ ۵۰ چند باشد دیده از دیدار دیدن بینصیب
- شمارهٔ ۵۱ همچو صبحم از ازل گشته دم سرد نصیب
- شمارهٔ ۵۲ از شانه گر برون فتدم شاند وار دست
- شمارهٔ ۵۳ جلوهٔ مستانه کردی عاقبت
- شمارهٔ ۵۴ مرا اگر همه یک استخوان ز تن باقیست
- شمارهٔ ۵۵ همه عمرم به درد غم گذشت است
- شمارهٔ ۵۶ نه کار بر دل من روزگار تنگ گرفت
- شمارهٔ ۵۷ این نسخهٔ بیربط که دیوان فقیر است
- شمارهٔ ۵۸ عاشقان را گزند بسیار است
- شمارهٔ ۵۹ عشق سوزم در استخوان انداخت
- شمارهٔ ۶۰ گر زهر دهی شکر توان گفت
- شمارهٔ ۶۱ به پلوی من تیر یارم نشسته است
- شمارهٔ ۶۲ سر به سودای تو دارم که تجارت این است
- شمارهٔ ۶۳ خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده است
- شمارهٔ ۶۴ دلم از هجر رویش بس غمین است
- شمارهٔ ۶۵ گل زمن قاعدهٔ جامهدریدن آموخت
- شمارهٔ ۶۶ جانانه به ما گه نظری گه گذری داشت
- شمارهٔ ۶۷ در محبت این خرابیها که من دارم بس است
- شمارهٔ ۶۸ سینهای باغ و داغ تو گل اوست
- شمارهٔ ۶۹ عیش بیرون رفت و غم در دل به سلطانی نشست
- شمارهٔ ۷۰ نپرسی حال ما ای بیمروت
- شمارهٔ ۷۱ خوبی من اشک گلگون من است
- شمارهٔ ۷۲ سرو من دوش در اطراف گلستان میگشت
- شمارهٔ ۷۳ آن را که با تمیز بود یک پشیز نیست
- شمارهٔ ۷۴ یار رفت و جان زاری مانده است
- شمارهٔ ۷۵ شب که صحبت به غم دوری احباب گذشت
- شمارهٔ ۷۶ زان شوخ دل به نامه و پیغام شاد نیست
- شمارهٔ ۷۷ از تغافلهای او تنها دلم ناشاد نیست
- شمارهٔ ۷۸ شب جدایی آن رشک ماه در پیش است
- شمارهٔ ۷۹ سرو کی همچون قدت ناز مجسم برخاست
- شمارهٔ ۸۰ کسی که روی تو را لالهزار ساخته است
- شمارهٔ ۸۱ چرا زاهد از بزم رندان نفور است
- شمارهٔ ۸۲ شب فراق ر بس عرصه بر دلم تنگ است
- شمارهٔ ۸۳ صحبت غیر با او درگیر است
- شمارهٔ ۸۴ ز هجران در دل تنگم فضا نیست
- شمارهٔ ۸۵ ندانم عشق غارتگر کجایی است
- شمارهٔ ۸۶ کی مرا در زندگانی پیرهن آمد بهدست
- شمارهٔ ۸۷ یار را نزدیکم از دورآور است
- شمارهٔ ۸۸ نی همین دلخستهٔ درد جدایی مردنی است
- شمارهٔ ۸۹ شمشیر ناز او ز سر من گذشته است
- شمارهٔ ۹۰ دل از سینهٔ من به در رفته است
- شمارهٔ ۹۱ اضطراب عشق در کارم فتور انداخت است
- شمارهٔ ۹۲ از بس که گریه کردم م در جگر نمانده است
- شمارهٔ ۹۳ از یک توجه پیر خرابات
- شمارهٔ ۹۴ دلا به دست ازان طره نیست یک تارت
- شمارهٔ ۹۵ مکن شکوه گر دیده در اشکباریست
- شمارهٔ ۹۶ درآ به خشم منت تندخو نخواهم گفت
- شمارهٔ ۹۷ از طپیدن دمی نیاسوده است
- شمارهٔ ۹۸ بیا بیا که غم و غصه از حساب گذشت
- شمارهٔ ۹۹ با ما خیال او چهقدر بیتکلف است
- شمارهٔ ۱۰۰ نی همین بی او دل گرمم گداخت
- شمارهٔ ۱۰۱ ای دل ز یار شکوهگزاری چه لازم است
- شمارهٔ ۱۰۲ اگر به خار و خس آن گل قدح به دست نشست
- شمارهٔ ۱۰۳ من نه هر جایی که تدبیر بود خواهم رفت
- شمارهٔ ۱۰۴ به صفحهٔ رخ او نقش خط نوشته درست
- شمارهٔ ۱۰۵ خاک گشتم در رهت از من غباری برنخاست
- شمارهٔ ۱۰۶ مرا کشت و کین از دل او نرفت
- شمارهٔ ۱۰۷ دلی در خون طپیده را چه علاج
- شمارهٔ ۱۰۸ لبت هنوز نگردیده بود از پان سرخ
- شمارهٔ ۱۰۹ محبت با دلش کاری ندارد
- شمارهٔ ۱۱۰ دانی محیط فتنه چرا موج میزند
- شمارهٔ ۱۱۱ به شهرم خرد چند رسوا نماید
- شمارهٔ ۱۱۲ بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کرد
- شمارهٔ ۱۱۳ رسید یار و در غصهام فراز کنید
- شمارهٔ ۱۱۴ در دل آن پرعتاب میگردد
- شمارهٔ ۱۱۵ گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمد
- شمارهٔ ۱۱۶ سر پرشور جنون بر تن من میباید
- شمارهٔ ۱۱۷ مرا ز زنخدان او دل برآید
- شمارهٔ ۱۱۸ چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
- شمارهٔ ۱۱۹ دوستی روزی دشمن نشود
- شمارهٔ ۱۲۰ گل به عارض زیبا نرسد
- شمارهٔ ۱۲۱ محنتکش هجرم خبرم هیچ مپرسید
- شمارهٔ ۱۲۲ زان کماندار به حالم نظری بود نماند
- شمارهٔ ۱۲۳ راندی مرا ز خدمت تقصیر من چه باشد
- شمارهٔ ۱۲۴ به غیر از جفا یاد کاری ندارد
- شمارهٔ ۱۲۵ هر سبزه که در بهار روید
- شمارهٔ ۱۲۶ اشک عشاق تو ممتاز بود
- شمارهٔ ۱۲۷ تیغ بیداد برآهیختنش را نگرید
- شمارهٔ ۱۲۸ درد دلم ز رنگ رخم گرد میکند
- شمارهٔ ۱۲۹ ارباب قرب را که جگر آب میشود
- شمارهٔ ۱۳۰ طلعت روی تو آفتاب ندارد
- شمارهٔ ۱۳۱ آنچه با دل آن ستمگر میکند
- شمارهٔ ۱۳۲ چه شد گر او به من خسته خشمگین افتاد
- شمارهٔ ۱۳۳ حرف از مهر و وفا میگوید
- شمارهٔ ۱۳۴ تا چهها بر سرش از پهلوی اغیار آمد
- شمارهٔ ۱۳۵ ره به جانان نمیتوانم برد
- شمارهٔ ۱۳۶ چو رفتم پیش او چین بر جبین زد
- شمارهٔ ۱۳۷ اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد
- شمارهٔ ۱۳۸ آن دل که ز چشم دلبر افتاد
- شمارهٔ ۱۳۹ تنها نه چشم از غم هجران سفید شد
- شمارهٔ ۱۴۰ نمود از وعدهٔ قتلم دلم شاد
- شمارهٔ ۱۴۱ طالب وصل اگر باید بود
- شمارهٔ ۱۴۲ فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد
- شمارهٔ ۱۴۳ ز امید وصالش گرچه دل خشنود میگردد
- شمارهٔ ۱۴۴ یک بوسه گز ز نوش لبان میتوان خرید
- شمارهٔ ۱۴۵ جامهزیبان به ما چهها کردند
- شمارهٔ ۱۴۶ غم دل دلبری دارد ندارد
- شمارهٔ ۱۴۷ کی خستهٔ غمت به مسیح التجا برد
- شمارهٔ ۱۴۸ رفت در زهد عمر من بر باد
- شمارهٔ ۱۴۹ دلبران شوخ و میرزا مشوید
- شمارهٔ ۱۵۰ طاقتم برد هجر تاب نماند
- شمارهٔ ۱۵۱ راز درون پرده ز اشکم به در فتاد
- شمارهٔ ۱۵۲ کس چرا دل به چنین شوخ جفا جو بندد
- شمارهٔ ۱۵۳ ز دولت تو دلم درد و داغ پیدا کرد
- شمارهٔ ۱۵۴ هر که را سودای زلف او گریبانگیر شد
- شمارهٔ ۱۵۵ به بالای او هر که دل داده باشد
- شمارهٔ ۱۵۶ از دوا درد دلم روی به بهبود نکرد
- شمارهٔ ۱۵۷ من ز دل دل ز من جدا افتاد
- شمارهٔ ۱۵۸ ز من برگشت آن مه مهربان من که خواهد شد
- شمارهٔ ۱۵۹ دیده گردید و بت عهدشکن پیدا کرد
- شمارهٔ ۱۶۰ بشنو که پیر دیر چه ارشاد میکند
- شمارهٔ ۱۶۱ چو غنچه ماندهای ای دل کنون که یار آمد
- شمارهٔ ۱۶۲ بنمای رو که صورت عالم نکو شود
- شمارهٔ ۱۶۳ کسی امید چه نفع از تو ای فلک دارد
- شمارهٔ ۱۶۴ جان ضعیف من که به جانان نمیرسد
- شمارهٔ ۱۶۵ تنگ تنگ از دهن یار شکر میریزد
- شمارهٔ ۱۶۶ ره نمییابد سکندر هم به دولتخانهاش
- شمارهٔ ۱۶۷ گر او دل میدهد جان میستاند
- شمارهٔ ۱۶۸ تندخویی ز من نمیآید
- شمارهٔ ۱۶۹ دارد افسانهٔ بیتابی من تأثیری
- شمارهٔ ۱۷۰ نه همین عالم ازین زلف دگرگون گردید
- شمارهٔ ۱۷۱ داغت بس از فنا به مزارم بهار کرد
- شمارهٔ ۱۷۲ مرا اگر تب عشق استخوان بجنباند
- شمارهٔ ۱۷۳ به جز چاکی که آن از جیب تا دامن نمیآید
- شمارهٔ ۱۷۴ سحری مرحمتی عشق تو در کارم کرد
- شمارهٔ ۱۷۵ اگر ز خاک مزارم غبار برخیزد
- شمارهٔ ۱۷۶ غم افزون شد نپرسیدی چرا شد
- شمارهٔ ۱۷۷ تا ستانم ز بتان داد تن خونآلود
- شمارهٔ ۱۷۸ چشم تو را که رخصت خون ریز دادهاند
- شمارهٔ ۱۷۹ غنچهسان تنگی دل از سر من وا نشد
- شمارهٔ ۱۸۰ خیال تند خوی در دل من خانه میسازد
- شمارهٔ ۱۸۱ دشمنان خانهٔ من سوخته بودند نشد
- شمارهٔ ۱۸۲ ز وصلت ناامیدیها همه امید میگردد
- شمارهٔ ۱۸۳ نه همین بادیه گلزار هوادار تو بود
- شمارهٔ ۱۸۴ چه گویم که حال من از عشق چون شد
- شمارهٔ ۱۸۵ دامان من از شومی این چشم تر آلود
- شمارهٔ ۱۸۶ بی تو با این همه زاری به لبم جان نرسد
- شمارهٔ ۱۸۷ سینهام از داغها معمور باد
- شمارهٔ ۱۸۸ آن روز که یار خواهد آمد
- شمارهٔ ۱۸۹ دوش بر بالینم آمد یار و غمخواری نکرد
- شمارهٔ ۱۹۰ با اهل هوس نشستی آخر
- شمارهٔ ۱۹۱ دور از در او فتادم آخر
- شمارهٔ ۱۹۲ نماندیم در هجر او زنده بسیار
- شمارهٔ ۱۹۳ بیا عیادت من کن قدم دریغ مدار
- شمارهٔ ۱۹۴ درآ به میکده و ترک نام و ننگ بگیر
- شمارهٔ ۱۹۵ تا به کی صرف حنابندی نمایی روزگار
- شمارهٔ ۱۹۶ ای سرت گرم به وصل دلنواز
- شمارهٔ ۱۹۷ خط از اطراف روی یار شد سبز
- شمارهٔ ۱۹۸ حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوز
- شمارهٔ ۱۹۹ شب رخت بست و صبح دمیدن گرفت باز
- شمارهٔ ۲۰۰ تمام چشم شد از شوق دیدن تو دلم
- شمارهٔ ۲۰۱ رفتی ای ماه به جای که مپرس
- شمارهٔ ۲۰۲ خنجر به قصد کشتن ما میکشی مکش
- شمارهٔ ۲۰۳ اینقدر کینهجو مباش مباش
- شمارهٔ ۲۰۴ من که از غیرت کشیدم دست خود از دامنش
- شمارهٔ ۲۰۵ گر بگردد روزگار از وضع خویش
- شمارهٔ ۲۰۶ ای از تو رنگ و بوی گرفته بهار قرض
- شمارهٔ ۲۰۷ به عشق مردم و از درد سر شدم فارغ
- شمارهٔ ۲۰۸ شب که در کلبهٔ من بود چراغ
- شمارهٔ ۲۰۹ کار خداپسند نکردم هزار حیف
- شمارهٔ ۲۱۰ فرودم آمدی در دل مبارک
- شمارهٔ ۲۱۱ ماند دست آرزویم خالی از دنیای خشک
- شمارهٔ ۲۱۲ تن شد از سنگ جفای او مرا فیروزهرنگ
- شمارهٔ ۲۱۳ عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دل
- شمارهٔ ۲۱۴ خوشم از نعرهٔ مستانهٔ دل
- شمارهٔ ۲۱۵ ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
- شمارهٔ ۲۱۶ تو را ای دل به جای میفرستم
- شمارهٔ ۲۱۷ شوخ و بیباک و آفتی چه کنم
- شمارهٔ ۲۱۸ یا رب به او چگونه شود آشنا دلم
- شمارهٔ ۲۱۹ غم و درد را جستوجو میکنم
- شمارهٔ ۲۲۰ چرا سر بر درت افتاده باشم
- شمارهٔ ۲۲۱ برت شاد آدم ناشاد رفتم
- شمارهٔ ۲۲۲ همدم از گریهٔ خونین دارم
- شمارهٔ ۲۲۳ به تیغ یار اگر سودا نمیکردم چه میکردم
- شمارهٔ ۲۲۴ گله از جور تو بنیاد کنم یا نکنم
- شمارهٔ ۲۲۵ دیدم به خواب امشب زلفت به دست جمعی
- شمارهٔ ۲۲۶ من دل گم گشته جویان میروم
- شمارهٔ ۲۲۷ در غم هجر تو گریان ز سفر میآیم
- شمارهٔ ۲۲۸ حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم
- شمارهٔ ۲۲۹ از تو صبر ای ستم ایجاد ندارم چه کنم
- شمارهٔ ۲۳۰ من کجا معتبرش میگردم
- شمارهٔ ۲۳۱ گاهی نیازد آن ماه یادم
- شمارهٔ ۲۳۲ از گریه رسید آب به بنیاد نگاهم
- شمارهٔ ۲۳۳ خوشا ساعت که با مینای می رندانه بنشینم
- شمارهٔ ۲۳۴ دوشم گذر فتاد به هامون گریستم
- شمارهٔ ۲۳۵ روزی که به رویت نظر انداخته بودم
- شمارهٔ ۲۳۶ چند دل را در غم آن خوش پسر ضایع کنم
- شمارهٔ ۲۳۷ دوستان با وصف بیتقصیریم
- شمارهٔ ۲۳۸ عالی ساخته ویران اشکم
- شمارهٔ ۲۳۹ چه خیال است کزین باغ ثمر جمع کنم
- شمارهٔ ۲۴۰ با تو عرض جانگدازی میکنم
- شمارهٔ ۲۴۱ به کوی دلبران حد ادب فهمیده میآیدم
- شمارهٔ ۲۴۲ همه شور و همه شغب ماییم
- شمارهٔ ۲۴۳ بس که محو خیال آن رویم
- شمارهٔ ۲۴۴ جان نثار دلربایان کردهایم
- شمارهٔ ۲۴۵ یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
- شمارهٔ ۲۴۶ دستگیری گر امید از هیچکس میداشتم
- شمارهٔ ۲۴۷ عیبم مکن اگر سوی میخانه میروم
- شمارهٔ ۲۴۸ صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
- شمارهٔ ۲۴۹ آه کز کوی او به در رفتم
- شمارهٔ ۲۵۰ بس که یارم داد دشنام از دعا شرمندهام
- شمارهٔ ۲۵۱ گر ز چشم دام میدیدم نگاه التفات
- شمارهٔ ۲۵۲ ما خون به ایاغ خویش کردیم
- شمارهٔ ۲۵۳ احوال خود بتان به شما عرض میکنم
- شمارهٔ ۲۵۴ من چه گویم چه زین سفر دیدم
- شمارهٔ ۲۵۵ یاد ایامی که با آن دلشکن میساختم
- شمارهٔ ۲۵۶ ز همرهان درین وادی کجا کاری به کس دارم
- شمارهٔ ۲۵۷ خواندی از خیل غلامان خودم
- شمارهٔ ۲۵۸ کردی بر من جفا چه گویم
- شمارهٔ ۲۵۹ زین گلستان به خاطر دلگیر میروم
- شمارهٔ ۲۶۰ گر نه سودا به سر زلف بتان میکردم
- شمارهٔ ۲۶۱ پرم در قفس ریخت از بس طپیدن
- شمارهٔ ۲۶۲ در غمت گریه فراوان کردم
- شمارهٔ ۲۶۳ نمیدانم چه سازم تا دلت از کین بگردانم
- شمارهٔ ۲۶۴ مرا ای غم ز سر واشو نه دلدارم نه جان دارم
- شمارهٔ ۲۶۵ من رنگ آن بهار حنا را ندیدهام
- شمارهٔ ۲۶۶ آسان نه درین بادیه ما کام گرفتیم
- شمارهٔ ۲۶۷ من ز گیسوی کسی تاری به دست آوردهام
- شمارهٔ ۲۶۸ ز وحشت پای در دامن کشیدن رفت از یادم
- شمارهٔ ۲۶۹ دل سختش از زاری شود نرم
- شمارهٔ ۲۷۰ در بند غم فغان چو اساری برآورم
- شمارهٔ ۲۷۱ خون گشت جگر دگر چه گویم
- شمارهٔ ۲۷۲ عشقآموختهای میخواهم
- شمارهٔ ۲۷۳ سخت بیمار ز هجران شدهام
- شمارهٔ ۲۷۴ بر سر کوی تو پای من شکست
- شمارهٔ ۲۷۵ دل نامهربان او اگر سنگست من دانم
- شمارهٔ ۲۷۶ چند در مدرسه و کعبه افادت طلبم
- شمارهٔ ۲۷۷ چین بر جبین ز خوی بد ای مهجبین مزن
- شمارهٔ ۲۷۸ هواداری یارن برنمیتابد دماغ من
- شمارهٔ ۲۷۹ مژدهٔ وصل ای صبا برسان
- شمارهٔ ۲۸۰ بر در مهوشان گدایی کن
- شمارهٔ ۲۸۱ به کوی که خوارند آنجا عزیزان
- شمارهٔ ۲۸۲ چون تو آیی بر سر بیداد نتوان زیستن
- شمارهٔ ۲۸۳ در آتشم از عشق و نگویی چه خس است این
- شمارهٔ ۲۸۴ یک شب قدمی رنجه نما زاری من بین
- شمارهٔ ۲۸۵ زان لب سخنی شنفتهام من
- شمارهٔ ۲۸۶ قهر و عتاب و جور و جفا میکنی مکن
- شمارهٔ ۲۸۷ خون مرا بریزی و گویی رواست این
- شمارهٔ ۲۸۸ در لباس دلبران حسن خدایی را ببین
- شمارهٔ ۲۸۹ جور تو بیحساب شد بس کن
- شمارهٔ ۲۹۰ زلف و رخسار دلافروز ببین
- شمارهٔ ۲۹۱ در فراق آن به دل نزدیک و دور از چشم من
- شمارهٔ ۲۹۲ بنده پرور ز پی یک دیدن
- شمارهٔ ۲۹۳ زین دامگاه حادثه رستن نمیتوان
- شمارهٔ ۲۹۴ چه دیدی ز من ناز پرورد من
- شمارهٔ ۲۹۵ از برای غارتم زینسان متاز ای نازنین
- شمارهٔ ۲۹۶ اشکم بکشید پا به دامن
- شمارهٔ ۲۹۷ ساقی خدای را بر من وصف باده کن
- شمارهٔ ۲۹۸ به حکم ناز گهی غمزه را چو تیر بزن
- شمارهٔ ۲۹۹ عبث بیعشق عمری زیستم من
- شمارهٔ ۳۰۰ نمیدانستی از طفلی هنوز آن شوخ پان خوردن
- شمارهٔ ۳۰۱ خون ناحق ریختن از بس که باشد کار او
- شمارهٔ ۳۰۲ سحر طپیده به خون از بهار خندهٔ تو
- شمارهٔ ۳۰۳ سرو آمد به سلام قد تو
- شمارهٔ ۳۰۴ به دل هست بار غمم زان مثابه
- شمارهٔ ۳۰۵ گشای از دل من گر چو کوکنار گره
- شمارهٔ ۳۰۶ واه چه خوش چشمی بت من واه واه
- شمارهٔ ۳۰۷ تا شدم لای خوار میخانه
- شمارهٔ ۳۰۸ گرچه شد از عشق حال من تباه
- شمارهٔ ۳۰۹ گشته تا پیدا ازن رخسار گلگون آبله
- شمارهٔ ۳۱۰ مرا مست و شیدا تو کردی تو کردی
- شمارهٔ ۳۱۱ من کیستم به بند محبت فتادهای
- شمارهٔ ۳۱۲ ای دل نشود رفع ملالی که تو داری
- شمارهٔ ۳۱۳ به رهت به خون نشستم که گذر کنی نکردی
- شمارهٔ ۳۱۴ ازان لب یافت از بس ساز و رگ شکرافشانی
- شمارهٔ ۳۱۵ نجس باشد به چشم پاک بینم دولت دنیا
- شمارهٔ ۳۱۶ واه گه در دست من افتاد نگار عجبی
- شمارهٔ ۳۱۷ از درد نهان من چه پرسی
- شمارهٔ ۳۱۸ به بوسهای من ازان لب نمیشوم راضی
- شمارهٔ ۳۱۹ ای دل هزار حیف ز جانانه غافلی
- شمارهٔ ۳۲۰ به شادی خوگری کیفیت غم را چه میدانی
- شمارهٔ ۳۲۱ ای محبت جسم و جانم سوختی
- شمارهٔ ۳۲۲ ای مرا با تو آرزومندی
- شمارهٔ ۳۲۳ دل مهیا نموده برپایی
- شمارهٔ ۳۲۴ مستانه گر از خانه برون تاخته باشی
- شمارهٔ ۳۲۵ یا رب بسی کشیدم آزار زندگانی
- شمارهٔ ۳۲۶ چو گرم دادن دشمنام دیگران باشی
- شمارهٔ ۳۲۷ داریم زخمخوردهٔ تیغ بتان دلی
- شمارهٔ ۳۲۸ گیرم که جمله من جگر و دل شود کسی
- شمارهٔ ۳۲۹ دلا سودا به زلف دلبران از سادگی کردی