شمارهٔ ۴۶

از کاوش مژگان تو در سینه دارم خارها

هر لحظه دل را می‌رسد زان خارها آزارها

برگشت از من یار من دشوارتر شد کار من

آسان کند دشوار من آسان‌کنِ دشوارها

گفتی که آیم بر سرت آن دم که آید جان به لب

رحمی که بر امّید تو جان بر لب آمد بارها

ماخذ: گنجور · واقف لاہوری