شمارهٔ ۲۰۸
شب که در کلبهٔ من بود چراغ
یک دم از گریه نیاسود چراغ
نیست جز داغ غم عشق ایاز
بر سر تربت محمود چراغ
حال آن شعلهٔ رخسار از خط
شد چنان تیره که از دود چراغ
شب که در کلبهٔ من بود چراغ
یک دم از گریه نیاسود چراغ
نیست جز داغ غم عشق ایاز
بر سر تربت محمود چراغ
حال آن شعلهٔ رخسار از خط
شد چنان تیره که از دود چراغ
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری