شمارهٔ ۲۴۹
آه کز کوی او به در رفتم
با لب خشک و چشم تر رفتم
ز آمدورفت من چه میپرسی
که به پا آمدم به سر رفتم
در تماشای روی او از خویش
شمعسان از ره نظر رفتم
آه کز کوی او به در رفتم
با لب خشک و چشم تر رفتم
ز آمدورفت من چه میپرسی
که به پا آمدم به سر رفتم
در تماشای روی او از خویش
شمعسان از ره نظر رفتم
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری