شمارهٔ ۵۱
همچو صبحم از ازل گشته دم سرد نصیب
همچو من نیست درین غمکده کس دردنصیب
یکنفس نیست دل من ز کدورت خالی
آه صد آه ازین آینهٔ گَردنصیب
در ازل مهر بتان گشته نصیبم واقف
چه توان کرد به چیزی که خدا کرد نصیب
همچو صبحم از ازل گشته دم سرد نصیب
همچو من نیست درین غمکده کس دردنصیب
یکنفس نیست دل من ز کدورت خالی
آه صد آه ازین آینهٔ گَردنصیب
در ازل مهر بتان گشته نصیبم واقف
چه توان کرد به چیزی که خدا کرد نصیب
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری