شمارهٔ ۱۹۹
شب رخت بست و صبح دمیدن گرفت باز
دیوانهٔ تو جیب دریدن گرفت باز
یا رب چه نیشتر برگ جان دگر خلید
خون جگر ز دیده چکیدن گرفت باز
در موج آمدست پریشانیم مگر
بر زلف یار باد وزیدن گرفت باز
ردیف السین
شب رخت بست و صبح دمیدن گرفت باز
دیوانهٔ تو جیب دریدن گرفت باز
یا رب چه نیشتر برگ جان دگر خلید
خون جگر ز دیده چکیدن گرفت باز
در موج آمدست پریشانیم مگر
بر زلف یار باد وزیدن گرفت باز
ردیف السین
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری