شمارهٔ ۱۸۲
از حرف شکوه طبع تو بر هم نمیزنم
شمشیر میزنی تو و من دم نمیزنم
روشن چراغ عشق ز من شد که همچون شمع
داغم ولیک دست به مرهم نمیزنم
از حرف شکوه طبع تو بر هم نمیزنم
شمشیر میزنی تو و من دم نمیزنم
روشن چراغ عشق ز من شد که همچون شمع
داغم ولیک دست به مرهم نمیزنم
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری