شمارهٔ ۱۱۲
شب هجران او می با دماغ من نمیسازد
چراغ تیرهروز عشق را روغن نمیسازد
به صحرا رفتهام لیکن قرارم نیست در یکجا
که پای هرزهگرد عشق با دامن نمیسازد
شب هجران او می با دماغ من نمیسازد
چراغ تیرهروز عشق را روغن نمیسازد
به صحرا رفتهام لیکن قرارم نیست در یکجا
که پای هرزهگرد عشق با دامن نمیسازد
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری