شمارهٔ ۱۵۱
دارم دلی از درد تو بیمار و تو غافل
جانی به لب از حسرت دیدار و تو غافل
تابوت من آن روز که بردند ازان کوی
بگریست به حالم در و دیوار و تو غافل
دارم دلی از درد تو بیمار و تو غافل
جانی به لب از حسرت دیدار و تو غافل
تابوت من آن روز که بردند ازان کوی
بگریست به حالم در و دیوار و تو غافل
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری