شمارهٔ ۱۳۶
آتش شوق توام بس که جگر سوخته بود
شمع همسایه شب از داغ من افروخته بود
در هواداری سیمینبدنان رفت به باد
هر زر رنگ که رخسار من اندوخته بود
آتش شوق توام بس که جگر سوخته بود
شمع همسایه شب از داغ من افروخته بود
در هواداری سیمینبدنان رفت به باد
هر زر رنگ که رخسار من اندوخته بود
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری