شمارهٔ ۵۴
رفتی و به من جسم حقیری مانده است
جانی به غم و درد اسیری مانده است
زان دل که مرا کرد مسخر در عشق
بالله کنون عشر عشیری مانده است
رفتی و به من جسم حقیری مانده است
جانی به غم و درد اسیری مانده است
زان دل که مرا کرد مسخر در عشق
بالله کنون عشر عشیری مانده است
ماخذ: گنجور · واقف لاہوری