غزلیات
- شمارهٔ ۱ ای به بزم شوق تو نالان به هر سو سازها
- شمارهٔ ۲ خیال آن قد رعنا شگفته کرد مرا
- شمارهٔ ۳ ز حد بردی به ما جور و جفا را
- شمارهٔ ۴ خوشنگاهان بس که شوخ افتاد مژگان شما
- شمارهٔ ۵ آب گردید دل و از نظر افتاد مرا
- شمارهٔ ۶ سیه کرد از تغافل بسکه چشمش روزگار ما
- شمارهٔ ۷ چرا در گریه آوردی چو من آزردهجانی را
- شمارهٔ ۸ مکن بیجا به کوی خود چو من بیخانمانی را
- شمارهٔ ۹ دلا نمیشنوم از دو شب فغان تو را
- شمارهٔ ۱۰ بسیار کردم با غم مدارا
- شمارهٔ ۱۱ شبها ز شور گریه نیاسودهایم ما
- شمارهٔ ۱۲ بتان ز بسکه به دل خانه کردهاند مرا
- شمارهٔ ۱۳ گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
- شمارهٔ ۱۴ مده یا رب دل بیمار کس را
- شمارهٔ ۱۵ تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
- شمارهٔ ۱۶ ابر گرید به اشکباری ما
- شمارهٔ ۱۷ ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
- شمارهٔ ۱۸ عشق تو چنان گرفت ما را
- شمارهٔ ۱۹ پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
- شمارهٔ ۲۰ یار تا از نظر افکند مرا
- شمارهٔ ۲۱ به گریهای که ندارد اثر چهکار مرا
- شمارهٔ ۲۲ به زاری سپردم چنان بیتو جان را
- شمارهٔ ۲۳ محفلافروز بکن جلوهٔ یغمایی را
- شمارهٔ ۲۴ یا به من ده دل غمین مرا
- شمارهٔ ۲۵ یار از حد گذرانید خودآرایی را
- شمارهٔ ۲۶ غم چه استادهای تو بر در ما
- شمارهٔ ۲۷ هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما
- شمارهٔ ۲۸ ناله چون میکشم از شعف برد باد مرا
- شمارهٔ ۲۹ تیرگیهای روزگار مرا
- شمارهٔ ۳۰ بود در زندان غم یک عمر همشیون مرا
- شمارهٔ ۳۱ مده از کف دل گداخته را
- شمارهٔ ۳۲ ساختم جمع ز بس بیسروسامانی را
- شمارهٔ ۳۳ عشق آوَرد در کمند مرا
- شمارهٔ ۳۴ از ناله سوختیم دل زار خویش را
- شمارهٔ ۳۵ سیل کی شد دچار گریهٔ ما
- شمارهٔ ۳۶ رحم بر حالم نداری، گریه میآید مرا
- شمارهٔ ۳۷ ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
- شمارهٔ ۳۸ داغ گردیدم از جداییها
- شمارهٔ ۳۹ تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
- شمارهٔ ۴۰ در شور آور هزارها را
- شمارهٔ ۴۱ سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
- شمارهٔ ۴۲ ما سپردیم یار جانی را
- شمارهٔ ۴۳ غم به من دست و گریبان شد، نمیپرسی مرا
- شمارهٔ ۴۴ با اثر یافت چون فغان مرا
- شمارهٔ ۴۵ تا گرفته است غم عشق گریبان ما را
- شمارهٔ ۴۶ گو کشد آن نگاه تیز مرا
- شمارهٔ ۴۷ ز شاخسار شنیده است تا فغان مرا
- شمارهٔ ۴۸ رفت دل در غمت ز دست مرا
- شمارهٔ ۴۹ ای کرده خون فراق توام در جگر بیا
- شمارهٔ ۵۰ آنکه این دل حواله کرد مرا
- شمارهٔ ۵۱ ای دل نهفته دار غم یار خویش را
- شمارهٔ ۵۲ تا خون به ایاغ نیست ما را
- شمارهٔ ۵۳ کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
- شمارهٔ ۵۴ شوخی ز نظر گذشت ما را
- شمارهٔ ۵۵ ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
- شمارهٔ ۵۶ از شگفتیها چه میپرسی من دلگیر را
- شمارهٔ ۵۷ در قفس بسیار ناشادیم ما
- شمارهٔ ۵۸ سر کنی چون در گلستان غارت ترکانه را
- شمارهٔ ۵۹ ای کرده تباه کار ما را
- شمارهٔ ۶۰ دو روزه دوریِ آن یار جانی میکشد ما را
- شمارهٔ ۶۱ آفت مرساد داغ ما را
- شمارهٔ ۶۲ برده است گریه چون موج از دست من عنان را
- شمارهٔ ۶۳ سبز کردم به گریه هامون را
- شمارهٔ ۶۴ باز آ و تسلّی بده این دل نگران را
- شمارهٔ ۶۵ عشق تو ز ما ستاند ما را
- شمارهٔ ۶۶ سپند آتشینجانم ندارم پایداریها
- شمارهٔ ۶۷ همینجا کنم رام دلدار خود را
- شمارهٔ ۶۸ در نظر چون سایهٔ شمشاد میآید مرا
- شمارهٔ ۶۹ گریبان گر نباشد چاک میسازیم دامان را
- شمارهٔ ۷۰ بسکه فکر دهنت ساخته دلگیر مرا
- شمارهٔ ۷۱ گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
- شمارهٔ ۷۲ مژهاش تا به دل خلید مرا
- شمارهٔ ۷۳ فتاده است به اطفال اشک کار مرا
- شمارهٔ ۷۴ دید تا ثابتقدم بر جادهٔ سودا مرا
- شمارهٔ ۷۵ یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
- شمارهٔ ۷۶ مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما
- شمارهٔ ۷۷ کرده جا غم به صدر خانهٔ ما
- شمارهٔ ۷۸ همچو بیدردان نه گل چیدن هوس باشد مرا
- شمارهٔ ۷۹ ز تار زلف به زنجیر کردهاند مرا
- شمارهٔ ۸۰ به سویم رو نیاری، بختِ برگردیدهای گویا
- شمارهٔ ۸۱ عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را
- شمارهٔ ۸۲ دردمند از کوچهٔ دلدار میآییم ما
- شمارهٔ ۸۳ از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا
- شمارهٔ ۸۴ نیست می در کار رنگ آن رخ پر نور را
- شمارهٔ ۸۵ هواداری ندارم تا براندازد حجابش را
- شمارهٔ ۸۶ دامنکشان به دشت بلا میبرد مرا
- شمارهٔ ۸۷ رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما
- شمارهٔ ۸۸ او که نشناخت آشنایی را
- شمارهٔ ۸۹ به سر میبرم بیتو زان روز و شب را
- شمارهٔ ۹۰ به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را
- شمارهٔ ۹۱ در قفس نی گل نه گلشن یاد میآید مرا
- شمارهٔ ۹۲ در سخنسازی ز بیبرگی چه غم داریم ما
- شمارهٔ ۹۳ گفتم بسی ز درد دل خود حبیب را
- شمارهٔ ۹۴ زخم تیغ تو رسیده است مرا
- شمارهٔ ۹۵ گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را
- شمارهٔ ۹۶ خال در زیر ابرو است او را
- شمارهٔ ۹۷ ببینید آن چشم سحر آفرین را
- شمارهٔ ۹۸ یار گماشت بر سرم هجر خردربای را
- شمارهٔ ۹۹ نیست یک تن که به جان نیست خریدار شما
- شمارهٔ ۱۰۰ کردم از زاریِ خود بیزار یار خویش را
- شمارهٔ ۱۰۱ از بس گذری به کوی دلها
- شمارهٔ ۱۰۲ هجران شده سازگار با ما
- شمارهٔ ۱۰۳ تا مهر و وفا به جاست ما را
- شمارهٔ ۱۰۴ بهحمدلله دل درد آشنایی کردهام پیدا
- شمارهٔ ۱۰۵ تا کی غم فراق به زندان کند مرا
- شمارهٔ ۱۰۶ چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را
- شمارهٔ ۱۰۷ ای لالهها ز شوق رخت داغدیدهها
- شمارهٔ ۱۰۸ بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را
- شمارهٔ ۱۰۹ غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا
- شمارهٔ ۱۱۰ از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
- شمارهٔ ۱۱۱ آمد آواز او به گوش مرا
- شمارهٔ ۱۱۲ به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
- شمارهٔ ۱۱۳ غم او دربهدر انداخت ما را
- شمارهٔ ۱۱۴ بر باد داد گل به هوایت رساله را
- شمارهٔ ۱۱۵ کردند قبایل همه مجنون لقب ما
- شمارهٔ ۱۱۶ ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را
- شمارهٔ ۱۱۷ چنین که بهر لب یار میکنم جان را
- شمارهٔ ۱۱۸ ای بسته کمر شکست ما را
- شمارهٔ ۱۱۹ سوختم تا آن رخ تابان برآمد از نقاب
- شمارهٔ ۱۲۰ در موجخیز چشم خودم تا گلو در آب
- شمارهٔ ۱۲۱ ای با لطافتِ عرقِ تو گلاب آب
- شمارهٔ ۱۲۲ من مردم و نمیکندم یاد یا نصیب
- شمارهٔ ۱۲۳ مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانهخراب
- شمارهٔ ۱۲۴ آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
- شمارهٔ ۱۲۵ چو دل با زلف جانان شد مصاحب
- شمارهٔ ۱۲۶ تو را در آینه با خویشتن سروکار است
- شمارهٔ ۱۲۷ دیدار یار از لب بامی مرا بس است
- شمارهٔ ۱۲۸ در جهان آفتی گزندی نیست
- شمارهٔ ۱۲۹ به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
- شمارهٔ ۱۳۰ نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
- شمارهٔ ۱۳۱ زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
- شمارهٔ ۱۳۲ یار رحمی به حال ما میداشت
- شمارهٔ ۱۳۳ این است که شمشیر ستم آخته این است
- شمارهٔ ۱۳۴ سر من خاک آستان دل است
- شمارهٔ ۱۳۵ اشکم از بیم توام آبلهٔ دل شده است
- شمارهٔ ۱۳۶ حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
- شمارهٔ ۱۳۷ دل در قفای او ز برم رفتهرفته رفت
- شمارهٔ ۱۳۸ اضطرابی که در من افتادهست
- شمارهٔ ۱۳۹ عمر گریزپا نه همین همعنان توست
- شمارهٔ ۱۴۰ تا سوی توام نظر نبودهست
- شمارهٔ ۱۴۱ نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست
- شمارهٔ ۱۴۲ گل به جیب تو بار یافته است
- شمارهٔ ۱۴۳ چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت
- شمارهٔ ۱۴۴ عیبم نکنی ز مستی عشق
- شمارهٔ ۱۴۵ هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست
- شمارهٔ ۱۴۶ ندیدم کس خریدار محبّت
- شمارهٔ ۱۴۷ بر خلق ره فتنه به دوران تو بستهست
- شمارهٔ ۱۴۸ تیر غمت کارگر افتاده است
- شمارهٔ ۱۴۹ گلگونِ اشک گرمعنانی مرا بس است (گلگونه؟؟)
- شمارهٔ ۱۵۰ کشم جور و جفایش طاقتی هست
- شمارهٔ ۱۵۱ در چمن رفتی و گل چون شعله لرزیدن گرفت
- شمارهٔ ۱۵۲ با زلف تو کار تا فتاده است
- شمارهٔ ۱۵۳ از سوز محبّت اثری بیش نمانده است
- شمارهٔ ۱۵۴ دلبر اندازِ رمیدن کرده است
- شمارهٔ ۱۵۵ ز من اگرچه تو را ننگ و عار بسیار است
- شمارهٔ ۱۵۶ دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
- شمارهٔ ۱۵۷ وصف لعل تو گفتنم هوس است
- شمارهٔ ۱۵۸ همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
- شمارهٔ ۱۵۹ لعلِ لبِ یار دلنشین است
- شمارهٔ ۱۶۰ ای که پرسی که دلت از چه بدینسان تنگ است
- شمارهٔ ۱۶۱ عاشق دلبستهٔ وطن نیست
- شمارهٔ ۱۶۲ به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
- شمارهٔ ۱۶۳ دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
- شمارهٔ ۱۶۴ رحمش به دل فگار من نیست
- شمارهٔ ۱۶۵ درد تو را عزیزتر از جان نگاه داشت
- شمارهٔ ۱۶۶ تیر تو به سینه جایگیر است
- شمارهٔ ۱۶۷ در جهان ز بالایش هر طرف بلا برخاست
- شمارهٔ ۱۶۸ ما را به تو روزگار نگذاشت
- شمارهٔ ۱۶۹ دل دوش گدای سرراهی شد و برخاست
- شمارهٔ ۱۷۰ تو را هرگز غم بیماریام نیست
- شمارهٔ ۱۷۱ کی دلم از سفر عشق به سامان برگشت
- شمارهٔ ۱۷۲ خانهپرداز و خانهدار امن است
- شمارهٔ ۱۷۳ صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
- شمارهٔ ۱۷۴ آنقدر زخم که نتوان برداشت
- شمارهٔ ۱۷۵ کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
- شمارهٔ ۱۷۶ دل هوای تو به سر داشته است
- شمارهٔ ۱۷۷ بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
- شمارهٔ ۱۷۸ گرد خط جا به روی یار گرفت
- شمارهٔ ۱۷۹ به حشر خطر به من ای بیوفا چه خواهی گفت
- شمارهٔ ۱۸۰ دلم از آه بیاثر داغست
- شمارهٔ ۱۸۱ خویش و بیگانه به حال من بیمار گریست
- شمارهٔ ۱۸۲ از بس که فتاده گرم خویت
- شمارهٔ ۱۸۳ قدم از میکده مگذار برون جای خوش است
- شمارهٔ ۱۸۴ به عهدت جابهجا ویرانهای هست
- شمارهٔ ۱۸۵ تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست
- شمارهٔ ۱۸۶ تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت
- شمارهٔ ۱۸۷ جان ماند و دل من از میان رفت
- شمارهٔ ۱۸۸ نگار بسته به رنگی نمود جانان دست
- شمارهٔ ۱۸۹ در دل نه همین سه چار درد است
- شمارهٔ ۱۹۰ سر زلفت ز صبا گر نه پریشان میگشت
- شمارهٔ ۱۹۱ ندانم کدامین ادای تو خوب است
- شمارهٔ ۱۹۲ نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
- شمارهٔ ۱۹۳ بیا از جلوه کن برپا قیامت
- شمارهٔ ۱۹۴ مژهای ریخته خونم که به خنجر خویش است
- شمارهٔ ۱۹۵ دلبر لعل قبا را عشق است
- شمارهٔ ۱۹۶ دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
- شمارهٔ ۱۹۷ جز منت عاشق فدایی نیست
- شمارهٔ ۱۹۸ بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
- شمارهٔ ۱۹۹ به طفلی در دبستان محبت
- شمارهٔ ۲۰۰ در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
- شمارهٔ ۲۰۱ نمیترسد اگر زان فتنه قامت
- شمارهٔ ۲۰۲ گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
- شمارهٔ ۲۰۳ با تو من هشیار نتوانم نشست
- شمارهٔ ۲۰۴ دوش بر حالم چو گل آن بیوفا خندید و رفت
- شمارهٔ ۲۰۵ سرو افتاده ز پا از دستت
- شمارهٔ ۲۰۶ غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
- شمارهٔ ۲۰۷ مست آمد عتاب کرد و گذشت
- شمارهٔ ۲۰۸ فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
- شمارهٔ ۲۰۹ شب هجر تو خانه بینور است
- شمارهٔ ۲۱۰ مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
- شمارهٔ ۲۱۱ شب که جمعی در غم آن جامه گلگون میگریست
- شمارهٔ ۲۱۲ دل خون شد و آرزو نمانده است
- شمارهٔ ۲۱۳ سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست
- شمارهٔ ۲۱۴ من ز دل دل ز من شده است
- شمارهٔ ۲۱۵ آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است
- شمارهٔ ۲۱۶ این زمان دلبری به شآن تو نیست
- شمارهٔ ۲۱۷ آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست
- شمارهٔ ۲۱۸ هر کجا شوخ میرزای هست
- شمارهٔ ۲۱۹ دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست
- شمارهٔ ۲۲۰ نیست یک دل که مبتلای تو نیست
- شمارهٔ ۲۲۱ تو گریههای زار ندانستهای که چیست
- شمارهٔ ۲۲۲ گل ز وصل تو چیدنم هوس است
- شمارهٔ ۲۲۳ دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
- شمارهٔ ۲۲۴ گدای کوی خوبان پادشاه است
- شمارهٔ ۲۲۵ به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست
- شمارهٔ ۲۲۶ بی لبت خماری بیش نیست
- شمارهٔ ۲۲۷ سد راه یار جز اغیار میدانم که نیست
- شمارهٔ ۲۲۸ مرا تیر تو در دل جا گرفته است
- شمارهٔ ۲۲۹ چشم و ابرو خط و خال تو مرا خواهد کشت
- شمارهٔ ۲۳۰ خصم جان دشمن دل و دین است
- شمارهٔ ۲۳۱ از لبت راه حیات تازهای رو داده است
- شمارهٔ ۲۳۲ دیوانایم شهر به ما نامبارکست
- شمارهٔ ۲۳۳ به کام غیر شوم کشته یار اگر این است
- شمارهٔ ۲۳۴ دست تا برداشتم از عشق دامان را گرفت
- شمارهٔ ۲۳۵ سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشت
- شمارهٔ ۲۳۶ تیغ ستمات گلوشناس است
- شمارهٔ ۲۳۷ گیرم بر تو قدر محبت نمانده است
- شمارهٔ ۲۳۸ جایم به قدر جبهه بر آن خاک در بس است
- شمارهٔ ۲۳۹ نه همین در سرم از زلف تو سودایی هست
- شمارهٔ ۲۴۰ تا غمت میهمان ما شده است
- شمارهٔ ۲۴۱ آن طفل گلعذار خریدار بلبل است
- شمارهٔ ۲۴۲ ظالم به حال ما نرسیدن ز بهر چیست
- شمارهٔ ۲۴۳ تا سرو من از میانه برخاست
- شمارهٔ ۲۴۴ آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است
- شمارهٔ ۲۴۵ غم دل نه شهری است نی روستایی است
- شمارهٔ ۲۴۶ در دل من هوس چاک گریبانی هست
- شمارهٔ ۲۴۷ سود سر بر قدم یار حنا یا قسمت
- شمارهٔ ۲۴۸ نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست
- شمارهٔ ۲۴۹ جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است
- شمارهٔ ۲۵۰ دهنش نقطهای موهو و گمان هر سه یکیست
- شمارهٔ ۲۵۱ کس چو من حسرتکش آن لعل شکربار نیست
- شمارهٔ ۲۵۲ چشم و دل و جگر پی آن خوشپسر گریست
- شمارهٔ ۲۵۳ رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
- شمارهٔ ۲۵۴ تیزدستیهای مژگان تو را تا دیده است
- شمارهٔ ۲۵۵ شمع پیش جلوهاش آتش به جانی بیش نیست
- شمارهٔ ۲۵۶ از برم در جستوجویت دل نهتنها رفته است
- شمارهٔ ۲۵۷ ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
- شمارهٔ ۲۵۸ در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
- شمارهٔ ۲۵۹ شنیدهام که به دست تو نازنین داغ است
- شمارهٔ ۲۶۰ دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
- شمارهٔ ۲۶۱ چشم من بر رخ او افتاد است
- شمارهٔ ۲۶۲ کسی بهسان تو بیدادگر نیامده است
- شمارهٔ ۲۶۳ غمت نمیشود از من جدا قرین این است
- شمارهٔ ۲۶۴ نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
- شمارهٔ ۲۶۵ یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
- شمارهٔ ۲۶۶ گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
- شمارهٔ ۲۶۷ دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
- شمارهٔ ۲۶۸ دل ز شغل عشق بیزاری نمیداند که چیست
- شمارهٔ ۲۶۹ اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
- شمارهٔ ۲۷۰ گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما میگریست
- شمارهٔ ۲۷۱ تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
- شمارهٔ ۲۷۲ جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
- شمارهٔ ۲۷۳ دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است
- شمارهٔ ۲۷۴ بی توام ذوق باغدیدن نیست
- شمارهٔ ۲۷۵ ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است
- شمارهٔ ۲۷۶ سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
- شمارهٔ ۲۷۷ دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
- شمارهٔ ۲۷۸ نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
- شمارهٔ ۲۷۹ با ما چو همنفس شدی از درد چاره نیست
- شمارهٔ ۲۸۰ شکر میگویم که از من خاطری دلگیر نیست
- شمارهٔ ۲۸۱ یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
- شمارهٔ ۲۸۲ من و اغیار یار اگر این است
- شمارهٔ ۲۸۳ دل نمیدانم که دور از من کجا افتاده است
- شمارهٔ ۲۸۴ از جوش گریه شورش جیحون نمونهای است
- شمارهٔ ۲۸۵ به حال مرگ مرا یار دید و هیچ نگفت
- شمارهٔ ۲۸۶ محبت دوستی مهر و وفا سوخت
- شمارهٔ ۲۸۷ دلم را یار از جو و جفا سوخت
- شمارهٔ ۲۸۸ چون پیر گشتهام غزل عاشقانه چیست
- شمارهٔ ۲۸۹ یار بد خو به جبهه چین زد و رفت
- شمارهٔ ۲۹۰ جلوهٔ حسن در نقابم سوخت
- شمارهٔ ۲۹۱ به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفت
- شمارهٔ ۲۹۲ ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
- شمارهٔ ۲۹۳ نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت
- شمارهٔ ۲۹۴ امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
- شمارهٔ ۲۹۵ ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
- شمارهٔ ۲۹۶ هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
- شمارهٔ ۲۹۷ ز بییاری سروکارم به زاریست
- شمارهٔ ۲۹۸ به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
- شمارهٔ ۲۹۹ از توام چشم چارهسازی نیست
- شمارهٔ ۳۰۰ ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
- شمارهٔ ۳۰۱ به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
- شمارهٔ ۳۰۲ گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
- شمارهٔ ۳۰۳ زینکه درد تو آشنای دل است
- شمارهٔ ۳۰۴ هرچند که خون در دل و در دیده نمی نیست
- شمارهٔ ۳۰۵ گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
- شمارهٔ ۳۰۶ بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
- شمارهٔ ۳۰۷ دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
- شمارهٔ ۳۰۸ غزلم عاشقانه افتاده است
- شمارهٔ ۳۰۹ هر که جام می مغانه گرفت
- شمارهٔ ۳۱۰ درسر پرسور من از بس هوای گریه است
- شمارهٔ ۳۱۱ در سر هوای رفتن با غم نمانده است
- شمارهٔ ۳۱۲ به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
- شمارهٔ ۳۱۳ دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
- شمارهٔ ۳۱۴ یار احوال دل خسته کماهی دانست
- شمارهٔ ۳۱۵ چنانکه تیر بود جانب کمان محتاج
- شمارهٔ ۳۱۶ گاهی نشد که ختم شود داستان موج
- شمارهٔ ۳۱۷ تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
- شمارهٔ ۳۱۸ دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
- شمارهٔ ۳۱۹ در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
- شمارهٔ ۳۲۰ عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
- شمارهٔ ۳۲۱ به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
- شمارهٔ ۳۲۲ خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
- شمارهٔ ۳۲۳ عاشق مشو که عشق نگونساری آورد
- شمارهٔ ۳۲۴ صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
- شمارهٔ ۳۲۵ هرچند او مرا به بدی یاد میکند
- شمارهٔ ۳۲۶ من و اشکی کزو جگر ریز
- شمارهٔ ۳۲۷ آن شوخ ز دلها چه خبر داشته باشد
- شمارهٔ ۳۲۸ آن درد که بیدوا نباشد
- شمارهٔ ۳۲۹ با حسرت من گر دگری هست بگویید
- شمارهٔ ۳۳۰ دل زمن رفت و به زلف یار ماند
- شمارهٔ ۳۳۱ به بیسامانی از من نیز کاری میتواند شد
- شمارهٔ ۳۳۲ در کشور تو دید به درمان نمیرسد
- شمارهٔ ۳۳۳ بر در یار شور نتوان کرد
- شمارهٔ ۳۳۴ ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمیسازد
- شمارهٔ ۳۳۵ دور از تو روزگار به من آنچه خواست کرد
- شمارهٔ ۳۳۶ عمر رفت و چشم بختم خفته ماند
- شمارهٔ ۳۳۷ ترسم که طاقتم ز غم یار کم شود
- شمارهٔ ۳۳۸ اینک آن سرو روان میآید
- شمارهٔ ۳۳۹ گر چنین اشکبار خواهد شد
- شمارهٔ ۳۴۰ در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
- شمارهٔ ۳۴۱ تا خیال زلف جانان برنخورد
- شمارهٔ ۳۴۲ رسید غم به سرم بیخبر چه خواهم کرد
- شمارهٔ ۳۴۳ میبری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
- شمارهٔ ۳۴۴ یار چون از نظرم میگذرد
- شمارهٔ ۳۴۵ ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمیشاید
- شمارهٔ ۳۴۶ سرم مرهون سودای تو باشد
- شمارهٔ ۳۴۷ گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
- شمارهٔ ۳۴۸ با من آن ماه مهربان گردید
- شمارهٔ ۳۴۹ روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
- شمارهٔ ۳۵۰ تاب جور و جفا که میآرد
- شمارهٔ ۳۵۱ اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
- شمارهٔ ۳۵۲ یار از من مبتلا گریزد
- شمارهٔ ۳۵۳ سروی نگشته بود درین گلستان بلند
- شمارهٔ ۳۵۴ آن را که قدم ز سر نباشد
- شمارهٔ ۳۵۵ به سرت میخورد جفا سوگند
- شمارهٔ ۳۵۶ ز هر کسی به جهان یادگار میماند
- شمارهٔ ۳۵۷ ساختی با غیر غیرت را چه شد
- شمارهٔ ۳۵۸ اشکم به سر دویده به محبوب میرسد
- شمارهٔ ۳۵۹ گر به من شب گذرانی چه شود
- شمارهٔ ۳۶۰ یار از در چو درآمد گلهها بر هم خورد
- شمارهٔ ۳۶۱ گر کنی جور و جفا میزیبد
- شمارهٔ ۳۶۲ من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
- شمارهٔ ۳۶۳ خستهاش کی ناز درمان میکشد
- شمارهٔ ۳۶۴ به شهر حسن حال ما غریبان را که میپرسد
- شمارهٔ ۳۶۵ سحر یارم به غمخواری خوش آمد
- شمارهٔ ۳۶۶ جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
- شمارهٔ ۳۶۷ من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
- شمارهٔ ۳۶۸ ناله تا جانگداز نتوان کرد
- شمارهٔ ۳۶۹ ز بس به دل سخنت جای گیر میآید
- شمارهٔ ۳۷۰ بیتو جان حزین نیاساید
- شمارهٔ ۳۷۱ مرا محملنشین خویشتن چون یاد میآید
- شمارهٔ ۳۷۲ با یار که آرمیده باشد
- شمارهٔ ۳۷۳ نه خط است اینکه از آن چهره برون میآید
- شمارهٔ ۳۷۴ سر به شمشیر قضا باید داد
- شمارهٔ ۳۷۵ که تاب جلوهٔ آن سرخپوش میآرد
- شمارهٔ ۳۷۶ او پهلوی من کجا نشیند
- شمارهٔ ۳۷۷ اگر به حکم جنون با تو جنگ خواهم کرد
- شمارهٔ ۳۷۸ نه اشک شام و نه آه سحر تمام کند
- شمارهٔ ۳۷۹ بیمار غمت دوا ندارد
- شمارهٔ ۳۸۰ تا قضا عشق تو را بر سرمن والی کرد
- شمارهٔ ۳۸۱ جدا شد دل ز من یاری خوشی بود
- شمارهٔ ۳۸۲ سخن از هجر جانفرسا مگویید
- شمارهٔ ۳۸۳ ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند
- شمارهٔ ۳۸۴ حالم بر آن پسر بگویید
- شمارهٔ ۳۸۵ دل ز پهلوی غم او شادمانی میکند
- شمارهٔ ۳۸۶ مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد
- شمارهٔ ۳۸۷ کسی نماز در آیین ما درست کند
- شمارهٔ ۳۸۸ شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
- شمارهٔ ۳۸۹ اشک من صد محله ویران کرد
- شمارهٔ ۳۹۰ به کشور دل من تا غم تو والی شد
- شمارهٔ ۳۹۱ تیرش ز دل غیر خطا شد چه بهجا شد
- شمارهٔ ۳۹۲ وه که در دست من بیسر و سامان افتاد
- شمارهٔ ۳۹۳ کسی معنی حسن فهمیده باشد
- شمارهٔ ۳۹۴ از صبا بوی یار میآید
- شمارهٔ ۳۹۵ ازان ز تیغ تو عاشق امان نمیخواهد
- شمارهٔ ۳۹۶ بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
- شمارهٔ ۳۹۷ با زاهد بیکار نشستن که تواند
- شمارهٔ ۳۹۸ مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
- شمارهٔ ۳۹۹ بالش ناز زیر سر دارد
- شمارهٔ ۴۰۰ کسی کز مصحف دل فال بهر وصل او گیرد
- شمارهٔ ۴۰۱ دلم ز کوی تو در خون نشسته میآید
- شمارهٔ ۴۰۲ هجر رو داد چه میباید کرد
- شمارهٔ ۴۰۳ در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد
- شمارهٔ ۴۰۴ ز مهر روی تو آیینه ماه میگردد
- شمارهٔ ۴۰۵ دلم اول به جان خویشتن کرد
- شمارهٔ ۴۰۶ بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
- شمارهٔ ۴۰۷ دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
- شمارهٔ ۴۰۸ دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
- شمارهٔ ۴۰۹ سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
- شمارهٔ ۴۱۰ سرشک بیقرارم پای در دامن نگه دارد
- شمارهٔ ۴۱۱ عشق کارم تباه خواهد کرد
- شمارهٔ ۴۱۲ چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور میسازد
- شمارهٔ ۴۱۳ کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
- شمارهٔ ۴۱۴ در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد
- شمارهٔ ۴۱۵ رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
- شمارهٔ ۴۱۶ تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
- شمارهٔ ۴۱۷ ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد
- شمارهٔ ۴۱۸ یعقوب اگر به بیت حزن گریه میکند
- شمارهٔ ۴۱۹ پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید
- شمارهٔ ۴۲۰ بلا زان چشم فتان میگریزد
- شمارهٔ ۴۲۱ بتگران چون صنم تراشیدند
- شمارهٔ ۴۲۲ دلم در سینه کز داغ غم جانانه میسوزد
- شمارهٔ ۴۲۳ دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید
- شمارهٔ ۴۲۴ در چمن چون بیدلان آه فغان برداشتند
- شمارهٔ ۴۲۵ اینچنین گر ستم از دست تو بر دل برود
- شمارهٔ ۴۲۶ با تو ناآشنا کسی چه کند
- شمارهٔ ۴۲۷ چشم او عربدهساز است چه میباید کرد
- شمارهٔ ۴۲۸ دل دگر از یاد سروی گریه پیرا میشود
- شمارهٔ ۴۲۹ ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
- شمارهٔ ۴۳۰ به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
- شمارهٔ ۴۳۱ آن چشم را ببین به چه ناز آفریدهاند
- شمارهٔ ۴۳۲ ندانم تا چهها از تیغ ابروی تو میآید
- شمارهٔ ۴۳۳ دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
- شمارهٔ ۴۳۴ اگر بیشرمی سر میتوان کرد
- شمارهٔ ۴۳۵ نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
- شمارهٔ ۴۳۶ دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد
- شمارهٔ ۴۳۷ کردم وداع یار ببینم چه میشود
- شمارهٔ ۴۳۸ اگر دل تو شبی از برای من سوزد
- شمارهٔ ۴۳۹ ز پهلوی تو دارم آنچنان درد
- شمارهٔ ۴۴۰ دلها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
- شمارهٔ ۴۴۱ ز شادی میگریزد طبع من با غم نمیسازد
- شمارهٔ ۴۴۲ در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
- شمارهٔ ۴۴۳ به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد
- شمارهٔ ۴۴۴ به دل سیل غمی دیگر به چندین زور میآید
- شمارهٔ ۴۴۵ دل به صد درد و غم از دار فنا میگذرد
- شمارهٔ ۴۴۶ دلم جز به کویش نشیمن ندارد
- شمارهٔ ۴۴۷ بدخویی نهان تو معلوم میشود
- شمارهٔ ۴۴۸ از دوستان امید وفا داشتم نشد
- شمارهٔ ۴۴۹ درد من منت دوا نکشد
- شمارهٔ ۴۵۰ بیتو ام بس که ز دل آه حزین برخیزد
- شمارهٔ ۴۵۱ گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد
- شمارهٔ ۴۵۲ میزنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد
- شمارهٔ ۴۵۳ تن من از تب و جانم ز تاب میسوزد
- شمارهٔ ۴۵۴ دلم سخت بیزاری از خانه دارد
- شمارهٔ ۴۵۵ زارنالی من زار شنیدن دارد
- شمارهٔ ۴۵۶ در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
- شمارهٔ ۴۵۷ در به در دل ز بینوایی شد
- شمارهٔ ۴۵۸ درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد
- شمارهٔ ۴۵۹ دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد
- شمارهٔ ۴۶۰ بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
- شمارهٔ ۴۶۱ از کلبهام آن سیل جفا را که خبر کرد
- شمارهٔ ۴۶۲ با تو کی جنگ میتوانم کرد
- شمارهٔ ۴۶۳ دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
- شمارهٔ ۴۶۴ دل بیتوام ز سیر چمن وا نمیشود
- شمارهٔ ۴۶۵ ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
- شمارهٔ ۴۶۶ مرا آن روز گریان آفریدند
- شمارهٔ ۴۶۷ یار صاحبمذاق میآید
- شمارهٔ ۴۶۸ به روی بستر افگندی نزارم اینچنین باشد
- شمارهٔ ۴۶۹ آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
- شمارهٔ ۴۷۰ ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
- شمارهٔ ۴۷۱ ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمیداند
- شمارهٔ ۴۷۲ اگر زاریم میشنیدی چه میشد
- شمارهٔ ۴۷۳ شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
- شمارهٔ ۴۷۴ دلم از جلوهاش خراب شود
- شمارهٔ ۴۷۵ خوبان که دوای دل بیمار فروشند
- شمارهٔ ۴۷۶ با صبا گرد کوی یار رسید
- شمارهٔ ۴۷۷ تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
- شمارهٔ ۴۷۸ عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
- شمارهٔ ۴۷۹ دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
- شمارهٔ ۴۸۰ به خونریزی از غم دل ما نشیند
- شمارهٔ ۴۸۱ شوخ من عالم دلها نه به شکر گیرد
- شمارهٔ ۴۸۲ پیک اشکم دویده میآید
- شمارهٔ ۴۸۳ داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
- شمارهٔ ۴۸۴ با من مبتلا چه خواهی کرد
- شمارهٔ ۴۸۵ گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد
- شمارهٔ ۴۸۶ نازکدلم شکایت سنگ جفا نکرد
- شمارهٔ ۴۸۷ تا مرا دربهدر نگرداند
- شمارهٔ ۴۸۸ غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
- شمارهٔ ۴۸۹ هجر خونخوار شد چه باید کرد
- شمارهٔ ۴۹۰ کی ز جور حبیب مینالد
- شمارهٔ ۴۹۱ ز بزم غیر چو مست و خراب میآید
- شمارهٔ ۴۹۲ گر دلت از جفا نمیگذرد
- شمارهٔ ۴۹۳ دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
- شمارهٔ ۴۹۴ عنبرین موی مرا دیوانه کرد
- شمارهٔ ۴۹۵ از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
- شمارهٔ ۴۹۶ میل پیکان تیر او دارد
- شمارهٔ ۴۹۷ دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
- شمارهٔ ۴۹۸ دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
- شمارهٔ ۴۹۹ تا به هجر تو کار زار افتاد
- شمارهٔ ۵۰۰ دل ز پهلونشینیهای این غمگین به تنگ آمد
- شمارهٔ ۵۰۱ فصل گلست و این دل محزون همان که بود
- شمارهٔ ۵۰۲ دل تو را نوش خند میگوید
- شمارهٔ ۵۰۳ همچو روی تو رو نمیباشد
- شمارهٔ ۵۰۴ به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
- شمارهٔ ۵۰۵ ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
- شمارهٔ ۵۰۶ از صبا نکهت گیسوی کسی میآید
- شمارهٔ ۵۰۷ از لعل یار بوسه کجا میتوان خرید
- شمارهٔ ۵۰۸ بهر علاج من نه دوا میتوان خرید
- شمارهٔ ۵۰۹ دیده را گریهناک خواهم کرد
- شمارهٔ ۵۱۰ گر قدسیان دهان تو یکبار بو کنند
- شمارهٔ ۵۱۱ خودنمایی ز من نمیآید
- شمارهٔ ۵۱۲ ماه نو ابرو کشید و این اشارت میکند
- شمارهٔ ۵۱۳ حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
- شمارهٔ ۵۱۴ سرو مهر من دل از لطف تو لرزان میشود
- شمارهٔ ۵۱۵ شانه چون دست آن بت چین را به گیسو میزند
- شمارهٔ ۵۱۶ ندارد همچون من یک آشنا درد
- شمارهٔ ۵۱۷ از دلم تیر یار میگذرد
- شمارهٔ ۵۱۸ می خورده شوخ من عرقآلود میرسد
- شمارهٔ ۵۱۹ رفتن او سبب رفتن جان میگردد
- شمارهٔ ۵۲۰ اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد
- شمارهٔ ۵۲۱ عاشقی هر که اختیار کند
- شمارهٔ ۵۲۲ در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد
- شمارهٔ ۵۲۳ از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد
- شمارهٔ ۵۲۴ چهسان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
- شمارهٔ ۵۲۵ خاک در تو همره باد صبا رسید
- شمارهٔ ۵۲۶ ای دریغا که خوی او گردید
- شمارهٔ ۵۲۷ بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند
- شمارهٔ ۵۲۸ ز چشمم خون نه اکنون میتراود
- شمارهٔ ۵۲۹ نوید وصل تو باید سحرگهی آورد
- شمارهٔ ۵۳۰ دلم را در ره عشقت سر شادی نمیباشد
- شمارهٔ ۵۳۱ بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد
- شمارهٔ ۵۳۲ دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند
- شمارهٔ ۵۳۳ تا خط و چهرهٔ جانان به نظر میآید
- شمارهٔ ۵۳۴ چشم او رهزن ایمان بهنظر میآید
- شمارهٔ ۵۳۵ شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود
- شمارهٔ ۵۳۶ غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد
- شمارهٔ ۵۳۷ یارم از لطف به لب کار مسیحا میکرد
- شمارهٔ ۵۳۸ ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد
- شمارهٔ ۵۳۹ خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد
- شمارهٔ ۵۴۰ دل در شط غمت به قرار آشنا نشد
- شمارهٔ ۵۴۱ او میرود از رفتنش آرام جانم میرود
- شمارهٔ ۵۴۲ بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید
- شمارهٔ ۵۴۳ نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
- شمارهٔ ۵۴۴ آن کسانی که دل از زلف تو برمیآرند
- شمارهٔ ۵۴۵ بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد
- شمارهٔ ۵۴۶ به هجران ذکر وصل یار جانی خوش نمیآید
- شمارهٔ ۵۴۷ جانم زین درد بر لب آمد
- شمارهٔ ۵۴۸ به کف پیمانه گل بر سر چهها رنگ حنا دارد
- شمارهٔ ۵۴۹ غم ندارم گر به غربت روزگارم میکشد
- شمارهٔ ۵۵۰ آخر دلم به دست نگاری اسیر شد
- شمارهٔ ۵۵۱ اشک من تا دامن محشر نمیگیرد قرار
- شمارهٔ ۵۵۲ مینهم بر پای دل از زلف او بندی دگر
- شمارهٔ ۵۵۳ دور از تو آنچه خواست به ما کرد روزگار
- شمارهٔ ۵۵۴ ز بس که آمده در بند من به جان زنجیر
- شمارهٔ ۵۵۵ آنکه دل را یاد او بخشد سرور از راه دور
- شمارهٔ ۵۵۶ خون من بر طرف دامانش نگر
- شمارهٔ ۵۵۷ در محبت بیسرانجامیم نام ما مبر
- شمارهٔ ۵۵۸ ما قفس پرورده مرغانیم اسیر یکدگر
- شمارهٔ ۵۵۹ صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار
- شمارهٔ ۵۶۰ هر شام میافروزم شمع مزار دیگر
- شمارهٔ ۵۶۱ ما را کجاست حوصلهٔ جنگ روزگار
- شمارهٔ ۵۶۲ آنی که نیست جز سمت پیشهٔ دگر
- شمارهٔ ۵۶۳ دلش از درد محبت نطپیدست هنوز
- شمارهٔ ۵۶۴ سخن از هجر مگو بندهنواز
- شمارهٔ ۵۶۵ دل صدپارهام ای شوخ جفا کار مسوز
- شمارهٔ ۵۶۶ سوختی دل را و در جانی هنوز
- شمارهٔ ۵۶۷ کشتی و سرزنش کندم طعنهزن هنوز
- شمارهٔ ۵۶۸ گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوز
- شمارهٔ ۵۶۹ رفتی و فتاد از نوا ساز
- شمارهٔ ۵۷۰ به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز
- شمارهٔ ۵۷۱ حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز
- شمارهٔ ۵۷۲ در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
- شمارهٔ ۵۷۳ کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس
- شمارهٔ ۵۷۴ دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس
- شمارهٔ ۵۷۵ ما دماغ آشفتهایم از حال زار ما مپرس
- شمارهٔ ۵۷۶ از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو
- شمارهٔ ۵۷۷ تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
- شمارهٔ ۵۷۸ داریم یوسفی که به خوابش ندید کس
- شمارهٔ ۵۷۹ روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس
- شمارهٔ ۵۸۰ از غم دوری ماهی که مپرس
- شمارهٔ ۵۸۱ تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
- شمارهٔ ۵۸۲ سر جدا میکنم خود از تن خویش
- شمارهٔ ۵۸۳ کشته گشتم ز طبع روشن خویش
- شمارهٔ ۵۸۴ کند خراب جهانی به یک عنان گردش
- شمارهٔ ۵۸۵ کرده زلف تو پا به زنجیرش
- شمارهٔ ۵۸۶ چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
- شمارهٔ ۵۸۷ هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش
- شمارهٔ ۵۸۸ از دل چه میپرسی که من در عشق مجنون کردمش
- شمارهٔ ۵۸۹ صد وعده میگرفتم از یار جانی خویش
- شمارهٔ ۵۹۰ گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش
- شمارهٔ ۵۹۱ دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش
- شمارهٔ ۵۹۲ ای شوخ ز آزار دل ریش بیندیش
- شمارهٔ ۵۹۳ به هر جا آن سهیبالا کند رقص
- شمارهٔ ۵۹۴ چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض
- شمارهٔ ۵۹۵ از دامگاه دهر رمیدم به احتیاط
- شمارهٔ ۵۹۶ راه دل را میکند آن شوخ بیپروا غلط
- شمارهٔ ۵۹۷ به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع
- شمارهٔ ۵۹۸ زان پیشتر که گل کند از برگ لاله داغ
- شمارهٔ ۵۹۹ گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ
- شمارهٔ ۶۰۰ بیبرگ شد ز باد خزان شاخسار حیف
- شمارهٔ ۶۰۱ هرگز نشد دل ما یکدم به ما موافق
- شمارهٔ ۶۰۲ چون شاخهای درختی که شد ز سرما خشک
- شمارهٔ ۶۰۳ بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشک
- شمارهٔ ۶۰۴ روز ازل که گشت غمت آشنای دل
- شمارهٔ ۶۰۵ هرچند که با من است این دل
- شمارهٔ ۶۰۶ کی درد به افسانه و افسون رود از دل
- شمارهٔ ۶۰۷ میروم هر سو دوان از دست دل
- شمارهٔ ۶۰۸ گر گوش کنی ترانهٔ دل
- شمارهٔ ۶۰۹ زمین برد آن دو چشم سرمهسا دل
- شمارهٔ ۶۱۰ کرده اظهار غمم پیش تو صدبار خجل
- شمارهٔ ۶۱۱ ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
- شمارهٔ ۶۱۲ بس که نگذاشته شرم رخ او رنگ به گل
- شمارهٔ ۶۱۳ بس که رفت از پی تو صد جا دل
- شمارهٔ ۶۱۴ گوش مردم کراست و ذه کلیل
- شمارهٔ ۶۱۵ به داغ حسرت آن آتشین لعل
- شمارهٔ ۶۱۶ یار طناز وای بر من و دل
- شمارهٔ ۶۱۷ ربودی جان من زین دل ازان دل
- شمارهٔ ۶۱۸ زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
- شمارهٔ ۶۱۹ دل بردی و چهها که نکردی به جان دل
- شمارهٔ ۶۲۰ ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
- شمارهٔ ۶۲۱ از جنگ تو شدم من دلتنگ منفعل
- شمارهٔ ۶۲۲ از بس به راه شوق تو شد بیقرار دل
- شمارهٔ ۶۲۳ خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
- شمارهٔ ۶۲۴ از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
- شمارهٔ ۶۲۵ ز گلزار تمنا حسرت بسیار میآرم
- شمارهٔ ۶۲۶ تا به آن سرو ناز دل بستم
- شمارهٔ ۶۲۷ درد دلی به پیش تو اظهار میکنم
- شمارهٔ ۶۲۸ داغی ز تو یادگار دارم
- شمارهٔ ۶۲۹ از چشم کینهجوی تو مشکل که جان برم
- شمارهٔ ۶۳۰ تا سیمبری به هم رسانم
- شمارهٔ ۶۳۱ دل را اگر به نالهکشیدن درآورم
- شمارهٔ ۶۳۲ به نازی من آن خاک پا میفروشم
- شمارهٔ ۶۳۳ تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم
- شمارهٔ ۶۳۴ بساط گریه خواهد کرد طی چشم
- شمارهٔ ۶۳۵ فتادم بر دل دل خانهٔ یار است میدانم
- شمارهٔ ۶۳۶ دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
- شمارهٔ ۶۳۷ یار ناپایدار را چه کنم
- شمارهٔ ۶۳۸ گر رسم روزی به دلداری که میخواهد دلم
- شمارهٔ ۶۳۹ هر دم از درد دگر میگریم
- شمارهٔ ۶۴۰ نمیسازد هوای جز هوای خانهٔ خویشم
- شمارهٔ ۶۴۱ آزرده ز کوی یار رفتم
- شمارهٔ ۶۴۲ نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلم
- شمارهٔ ۶۴۳ به حال من نپردازی چه سازم
- شمارهٔ ۶۴۴ به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم
- شمارهٔ ۶۴۵ ز کوی او سفر کردیم و رفتیم
- شمارهٔ ۶۴۶ منم آن خسته که از درد محابا نکنم
- شمارهٔ ۶۴۷ چون تار ساز هر چند ما زار مینماییم
- شمارهٔ ۶۴۸ تو را من باوفا دانسته بودم
- شمارهٔ ۶۴۹ چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
- شمارهٔ ۶۵۰ احوال خراب می نویسم
- شمارهٔ ۶۵۱ به زندان غمت جز ناله و زاری نمیدانم
- شمارهٔ ۶۵۲ بیا ای دلربا گرد تو گردم
- شمارهٔ ۶۵۳ منت از خون دل شراب دهم
- شمارهٔ ۶۵۴ این دل گمگشته را در زلف خوبان یافتم
- شمارهٔ ۶۵۵ دل سخت آن بیوفا را چه گویم
- شمارهٔ ۶۵۶ دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
- شمارهٔ ۶۵۷ به آن سیمینبدن زر بگذرانم
- شمارهٔ ۶۵۸ اشک را یافتهام پردهدر خود چه کنم
- شمارهٔ ۶۵۹ دل در خون طپیدهای دارم
- شمارهٔ ۶۶۰ هر سحر یاد شما میکنم و میگریم
- شمارهٔ ۶۶۱ آن قد دل پسند را نازم
- شمارهٔ ۶۶۲ خواهم که یک شب گریهای در پای دیوارش کنم
- شمارهٔ ۶۶۳ گرچه ما از زمانه سوختهایم
- شمارهٔ ۶۶۴ چنان مکن که ز کوی تو خوار برخیزم
- شمارهٔ ۶۶۵ اشارت کن دل و جان میرسانم
- شمارهٔ ۶۶۶ در آغاز محبت از جفای دلستان مردم
- شمارهٔ ۶۶۷ اشک خونینجگری میخواهم
- شمارهٔ ۶۶۸ شکوهها از یار در دل میبرم
- شمارهٔ ۶۶۹ میتوانم ز سر هر دو جهان برخیزم
- شمارهٔ ۶۷۰ شب از دوریت سخت افسرده بودم
- شمارهٔ ۶۷۱ زمین خدمتش گاهی که یابم یار میبوسم
- شمارهٔ ۶۷۲ وا ش زمانی ای بیترحم
- شمارهٔ ۶۷۳ چو خم به گوشهٔ میخانه نسبتی دارم
- شمارهٔ ۶۷۴ غم هجران کشیدم و رفتم
- شمارهٔ ۶۷۵ من با دل سخت تو در افتاد ندارم
- شمارهٔ ۶۷۶ شب هجر تو داغ میسوزم
- شمارهٔ ۶۷۷ دل بیتاب وصل سیم تن جانانهای دارم
- شمارهٔ ۶۷۸ از وصل دلبر دل برگرفتم
- شمارهٔ ۶۷۹ با غیر سری داری و گویی که ندارم
- شمارهٔ ۶۸۰ ساخت غربت به من وطن چه کنم
- شمارهٔ ۶۸۱ به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم
- شمارهٔ ۶۸۲ شکایت ازین باغ بیجا ندارم
- شمارهٔ ۶۸۳ دیگر به جوش آمده دریای گریهام
- شمارهٔ ۶۸۴ موج زد بحر غم شنا چه کنم
- شمارهٔ ۶۸۵ خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
- شمارهٔ ۶۸۶ خصم جانی منت شناختهام
- شمارهٔ ۶۸۷ صبر گریزپا را من خوب میشناسم
- شمارهٔ ۶۸۸ هست هیچ آن کمر دگر معلوم
- شمارهٔ ۶۸۹ بهجز جور و جفا از دلربای خود نمیبینم
- شمارهٔ ۶۹۰ به اشک و آه و درد و غم جدا از یار میسازم
- شمارهٔ ۶۹۱ نه من وصل و نه هجران میپرستم
- شمارهٔ ۶۹۲ از کوی یار خاک به سر کرده میروم
- شمارهٔ ۶۹۳ یار ما را نکرد یاد چه غم
- شمارهٔ ۶۹۴ هر جا که وصف آن بت کافر نوشتهایم
- شمارهٔ ۶۹۵ جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
- شمارهٔ ۶۹۶ من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
- شمارهٔ ۶۹۷ زندگی بییار جانی چون کنم
- شمارهٔ ۶۹۸ گریبان گر به قدر حسرت دل چاک میکردم
- شمارهٔ ۶۹۹ هیچگه یاد آن پسر نکنم
- شمارهٔ ۷۰۰ ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار میبستم
- شمارهٔ ۷۰۱ ز دست عزیزان وطن میگذارم
- شمارهٔ ۷۰۲ از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
- شمارهٔ ۷۰۳ تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
- شمارهٔ ۷۰۴ خون نمیگشتی دلم دلدار اگر میداشتم
- شمارهٔ ۷۰۵ سر از قدم تو برنداریم
- شمارهٔ ۷۰۶ تا کی به غمت در پس دیوار بگریم
- شمارهٔ ۷۰۷ دلش خاراست بسیار آزمودم
- شمارهٔ ۷۰۸ به عهدت ای شه خوبان عجب دستور میبینم
- شمارهٔ ۷۰۹ بیتو نظارهٔ چمن کردیم
- شمارهٔ ۷۱۰ با چنین بخت که ره نیست به زندان توام
- شمارهٔ ۷۱۱ بت من وصل تو را میخواهم
- شمارهٔ ۷۱۲ گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم
- شمارهٔ ۷۱۳ جفاجویان ندارند از وفا شرم
- شمارهٔ ۷۱۴ دل نمیخواهد که من تنها دلی خالی کنم
- شمارهٔ ۷۱۵ ز صدرم راند یار از آستان هم
- شمارهٔ ۷۱۶ کی شب هجر تو ظالم خواب میآید به چشم
- شمارهٔ ۷۱۷ به سودای سر زلف تو شادم
- شمارهٔ ۷۱۸ ز حرف ناصح دمسرد ترسیدن نمیدانم
- شمارهٔ ۷۱۹ نه انیسی نه همدمی دارم
- شمارهٔ ۷۲۰ آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
- شمارهٔ ۷۲۱ حدیث شوخی چشمت شنیده آمدهام
- شمارهٔ ۷۲۲ رفتم که کسی به هم رسانم
- شمارهٔ ۷۲۳ بر سر کوی وفا میگریم
- شمارهٔ ۷۲۴ تا به داغ او سری میداشتم
- شمارهٔ ۷۲۵ رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم
- شمارهٔ ۷۲۶ نمیکردم شب هجران اگر زاری چه میکردم
- شمارهٔ ۷۲۷ گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارم
- شمارهٔ ۷۲۸ تا سیه شد از خط مشکین جانان خانهام
- شمارهٔ ۷۲۹ به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدم
- شمارهٔ ۷۳۰ خوبا خیال چون تو نگاری گرفتهایم
- شمارهٔ ۷۳۱ نیست امروز که با عشق ندیم است دلم
- شمارهٔ ۷۳۲ دور از تو گر دمی به گلستان نشستهام
- شمارهٔ ۷۳۳ برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم
- شمارهٔ ۷۳۴ دل خریدار تو باشد من خریدار دلم
- شمارهٔ ۷۳۵ ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم
- شمارهٔ ۷۳۶ هرچند که ناتوان عشقم
- شمارهٔ ۷۳۷ امروز من عجب می پرزور خوردهام
- شمارهٔ ۷۳۸ عیش دنیا همه غم بود نمیدانستم
- شمارهٔ ۷۳۹ دلم تا کی رود از دست دلداری بهدست آرم
- شمارهٔ ۷۴۰ گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
- شمارهٔ ۷۴۱ باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
- شمارهٔ ۷۴۲ جستوجوی شمهای درد و غم او میکنم
- شمارهٔ ۷۴۳ ز کوی یار بیرون میدود از سینهٔ من هم
- شمارهٔ ۷۴۴ دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
- شمارهٔ ۷۴۵ میکنی آزار خوش میآیدم
- شمارهٔ ۷۴۶ خاک شد در قدم او سر خود را نازم
- شمارهٔ ۷۴۷ بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم
- شمارهٔ ۷۴۸ امشب که بیتو تاب و توانی نداشتیم
- شمارهٔ ۷۴۹ ز وصل آن گلاندام است تا بیبهره آغوشم
- شمارهٔ ۷۵۰ یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
- شمارهٔ ۷۵۱ هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
- شمارهٔ ۷۵۲ مانند سپند از بس بیطاقتی انگیزم
- شمارهٔ ۷۵۳ چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
- شمارهٔ ۷۵۴ خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
- شمارهٔ ۷۵۵ گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
- شمارهٔ ۷۵۶ غم و غصه جای دیگر میبرم
- شمارهٔ ۷۵۷ خوشا روزی که من این رنج غربت در وطن گویم
- شمارهٔ ۷۵۸ به گلشن وصف رویت کردم و گل را خجل کردم
- شمارهٔ ۷۵۹ ما دل صدپاره در فکر شراب انداختیم
- شمارهٔ ۷۶۰ بر بیگانه گاهی گاه پیش خویش مینالم
- شمارهٔ ۷۶۱ به دل گفتم از جور گردون نگردیم
- شمارهٔ ۷۶۲ در گریه به دولت تو ممتازم
- شمارهٔ ۷۶۳ ز بیمهری چرخ از مهربانی دور افتادم
- شمارهٔ ۷۶۴ با خود از دوستیش این همه دشمن کردم
- شمارهٔ ۷۶۵ بار غمهای تو با جسم حقیری میکشم
- شمارهٔ ۷۶۶ خو گرفتم به قفس رفته چمن از یادم
- شمارهٔ ۷۶۷ دریغا که دردآشنایی ندیدم
- شمارهٔ ۷۶۸ آرزو دارم که در عشق تو یار دل شوم
- شمارهٔ ۷۶۹ دیدم از غیر بسی جور و تغافل کردم
- شمارهٔ ۷۷۰ شکوهها کز روزگار ناموافق میکنم
- شمارهٔ ۷۷۱ در خواب همچو روی تو روی ندید چشم
- شمارهٔ ۷۷۲ ناامید از مهر و ماهی میروم
- شمارهٔ ۷۷۳ فتاد از دست من دل با که گویم
- شمارهٔ ۷۷۴ سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی هم
- شمارهٔ ۷۷۵ آه سرد خود اگر مطلق عنان میساختم
- شمارهٔ ۷۷۶ شب هجر تو کی در دیده راه خواب میدادم
- شمارهٔ ۷۷۷ خون گشت دل از داغ جفای تو جگر هم
- شمارهٔ ۷۷۸ خواهم که بر یار دلآزار بگریم
- شمارهٔ ۷۷۹ غمین گشتم ز پیری شادمانی از کجا آرم
- شمارهٔ ۷۸۰ دیدهٔ اشکبار میخواهم
- شمارهٔ ۷۸۱ نخست آن کس که شد در عشق او افسانه من بودم
- شمارهٔ ۷۸۲ تا به کی از ستمش آه کنم
- شمارهٔ ۷۸۳ گشتم دو تا ز درد به یکتاییات قسم
- شمارهٔ ۷۸۴ سراسر خشک دیدم مزرع خود تا نظر کردم
- شمارهٔ ۷۸۵ به گلشن پیش آن نازآفرین چشم
- شمارهٔ ۷۸۶ همان بهتر که من از آستانش زود برخیزم
- شمارهٔ ۷۸۷ قطرهٔ اشکی به صد خون جگر پیدا کنم
- شمارهٔ ۷۸۸ به کوی یار گذاری که داشتم دارم
- شمارهٔ ۷۸۹ چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن
- شمارهٔ ۷۹۰ شبی به کلبهٔ احزان من بیا بنشین
- شمارهٔ ۷۹۱ یک جا میروی از برزده دامان بنشین
- شمارهٔ ۷۹۲ من نمیگویم که مجنون باش و در صحرا نشین
- شمارهٔ ۷۹۳ بر سر دل مرا عتاب مکن
- شمارهٔ ۷۹۴ امروز مرا کرد غم یار پریشان
- شمارهٔ ۷۹۵ وصل تو به خواب دید نتوان
- شمارهٔ ۷۹۶ بستهٔ زنجیر گیسویت نه من صد همچو من
- شمارهٔ ۷۹۷ به دست من افتاد کار گریبان
- شمارهٔ ۷۹۸ گر کشد باز ز دست من شیدا دامن
- شمارهٔ ۷۹۹ سوخت بیمهریت ستارهٔ من
- شمارهٔ ۸۰۰ کی بود گریه دست و گریبانم اینچنین
- شمارهٔ ۸۰۱ در آ خندان ز در جانانهٔ من
- شمارهٔ ۸۰۲ تنگتر از دل مور است فضای دل من
- شمارهٔ ۸۰۳ شوخ سرکش پسری وای به من
- شمارهٔ ۸۰۴ هر غنچه بشکفت الا دل من
- شمارهٔ ۸۰۵ انکار اهل صدق و صفا میکنی مکن
- شمارهٔ ۸۰۶ سیاهی کرده جا در دیدهٔ من
- شمارهٔ ۸۰۷ ابری کشید سر به هوای گریستن
- شمارهٔ ۸۰۸ مده به یاد من دلفگار خندیدن
- شمارهٔ ۸۰۹ خوشا رهرو که تا منزل رسیدن
- شمارهٔ ۸۱۰ فتاد از ضعف نبضم از طپیدن
- شمارهٔ ۸۱۱ مینهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین
- شمارهٔ ۸۱۲ بییار گرفته شد دل من
- شمارهٔ ۸۱۳ نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
- شمارهٔ ۸۱۴ مهربانی نشد دوچار به من
- شمارهٔ ۸۱۵ سرو روان من گذر افکن به سوی من
- شمارهٔ ۸۱۶ از سحرسازی نگه نازنینی من
- شمارهٔ ۸۱۷ هجر تو کرد بس که سیه روزگار من
- شمارهٔ ۸۱۸ غم دوش در عزای دل مبتلای من
- شمارهٔ ۸۱۹ پیکان یار بس که شکست استخوان من
- شمارهٔ ۸۲۰ ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن
- شمارهٔ ۸۲۱ در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین
- شمارهٔ ۸۲۲ بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن
- شمارهٔ ۸۲۳ گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن
- شمارهٔ ۸۲۴ سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین
- شمارهٔ ۸۲۵ نه من خط جانب آن بیوفا خواهم فرستادن
- شمارهٔ ۸۲۶ ندارد حاصلی پیش نکویان درددل کردن
- شمارهٔ ۸۲۷ کمر بستی به کین من نشستی در کمین من
- شمارهٔ ۸۲۸ دل از غم تو زبون شد چه میتوان کردن
- شمارهٔ ۸۲۹ زنده دل را نسزد گرد هنر گردیدن
- شمارهٔ ۸۳۰ میگفت بلبلِ قفسی شب چمن چمن
- شمارهٔ ۸۳۱ به رنگ لاله مرا رسته از جگر ناخن
- شمارهٔ ۸۳۲ نه شوق دیدنت از دل به در توان کردن
- شمارهٔ ۸۳۳ کنون که موج سرشکم رسید تا گردن
- شمارهٔ ۸۳۴ اشکم به دیده میگفت آمادهٔ چکیدن
- شمارهٔ ۸۳۵ صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن
- شمارهٔ ۸۳۶ ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن
- شمارهٔ ۸۳۷ ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من
- شمارهٔ ۸۳۸ کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
- شمارهٔ ۸۳۹ چون سیل روم در طلب دوست شتابان
- شمارهٔ ۸۴۰ دل رفت ز من پی نکویان
- شمارهٔ ۸۴۱ سرمهسا چشم تو کرد این همه بیداد به من
- شمارهٔ ۸۴۲ کشم از خار خار گلعذاران
- شمارهٔ ۸۴۳ دل دید ز بس که خواری من
- شمارهٔ ۸۴۴ ای چرخ بعد مرگ ز خاکم پیاله کن
- شمارهٔ ۸۴۵ هر کجا طفلی بود دیوانه من
- شمارهٔ ۸۴۶ سلوکی طرفهٔ آن یار جانی میکند با من
- شمارهٔ ۸۴۷ نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران
- شمارهٔ ۸۴۸ در خون نشاند دل را مژگان دلشکاران
- شمارهٔ ۸۴۹ خوش آن شبها که در گوشش حدیثی میرسید از من
- شمارهٔ ۸۵۰ بستهام عهدی درستی در غمت با سوختن
- شمارهٔ ۸۵۱ قصد خونم کردهای میکن چه باک ای نازنین
- شمارهٔ ۸۵۲ نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من
- شمارهٔ ۸۵۳ زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان
- شمارهٔ ۸۵۴ اگر رسواست ور شیدا دل من
- شمارهٔ ۸۵۵ مردم و بوسهای آن شوخ نبخشید به من
- شمارهٔ ۸۵۶ در خاطر رمیدهدلان جا به هم رسان
- شمارهٔ ۸۵۷ دل ز چشم و ابروی جانانه میگوید سخن
- شمارهٔ ۸۵۸ مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من
- شمارهٔ ۸۵۹ پوشیده رخ ز دیدهٔ ما میروی مرو
- شمارهٔ ۸۶۰ ای مرا روی ارادت سوی تو
- شمارهٔ ۸۶۱ سود خود میشمرد غیر زیان من و تو
- شمارهٔ ۸۶۲ برو ای شوخ جفا کار برو
- شمارهٔ ۸۶۳ مایل رحم اگر بدی چشم ستمپرست تو
- شمارهٔ ۸۶۴ روزها شد نمینمایی تو
- شمارهٔ ۸۶۵ کند گر ناوک آن آشنایی خانه در پهلو
- شمارهٔ ۸۶۶ از دست شست چشمسیاهی که آه ازو
- شمارهٔ ۸۶۷ دارد بهر باغ آن قامت و رو
- شمارهٔ ۸۶۸ خزان خط به جا نگذاشت رنگی از بهار او
- شمارهٔ ۸۶۹ خراب و خسته و بیمارم از تو
- شمارهٔ ۸۷۰ دل را نواخت گرچه لب نوشخند تو
- شمارهٔ ۸۷۱ تیر کاری خوردهام از شست او
- شمارهٔ ۸۷۲ شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو
- شمارهٔ ۸۷۳ جانم به لب رساندهای از دل برآ برو
- شمارهٔ ۸۷۴ باش ای گل عم یکساله ز بلبل بشنو
- شمارهٔ ۸۷۵ سیاه شد روز من ای ماه بی تو
- شمارهٔ ۸۷۶ ای عرش فرش در حرم کبریای تو
- شمارهٔ ۸۷۷ ای اشک به خون طپیدهای تو
- شمارهٔ ۸۷۸ داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته
- شمارهٔ ۸۷۹ سری دارم از دست سودا شکسته
- شمارهٔ ۸۸۰ ساقی اگر از می قدری هست به من ده
- شمارهٔ ۸۸۱ خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه
- شمارهٔ ۸۸۲ تیر نازی کزان کمان جسته
- شمارهٔ ۸۸۳ مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسمالله
- شمارهٔ ۸۸۴ مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه
- شمارهٔ ۸۸۵ خدا برد به کجا میروی شتابزده
- شمارهٔ ۸۸۶ شد از بوی گریبانش سحرگاه
- شمارهٔ ۸۸۷ گو نباشد کسی به ما همراه
- شمارهٔ ۸۸۸ ای خدا آگهی از حال من زارش ده
- شمارهٔ ۸۸۹ ز چشمم میرسد آن نور دیده
- شمارهٔ ۸۹۰ شود سالک ز بند خود رها آهسته آهسته
- شمارهٔ ۸۹۱ ؟؟؟؟؟؟ در خواب دیده
- شمارهٔ ۸۹۲ من آتش به جان را میکشی رنجیده رنجیده
- شمارهٔ ۸۹۳ جانانه رام است الحمدالله
- شمارهٔ ۸۹۴ جانم به لب رسید مداوا چه فایده
- شمارهٔ ۸۹۵ دل از جفای عشق کشیدن چه فائده
- شمارهٔ ۸۹۶ آن خط نورسته شد بر من وبال تازهای
- شمارهٔ ۸۹۷ ناصح فریب نرگس فتان ندیدهای
- شمارهٔ ۸۹۸ سرو قامت چهها خوش آمدهای
- شمارهٔ ۸۹۹ دیده گریان سینه بریان کردهای
- شمارهٔ ۹۰۰ ای دل به عشق کار نداری چهکارهای
- شمارهٔ ۹۰۱ دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
- شمارهٔ ۹۰۲ ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
- شمارهٔ ۹۰۳ نیست سرو این همه رعنا که تویی
- شمارهٔ ۹۰۴ ازان بیگانه خوی ما نمیگوید به ما حرفی
- شمارهٔ ۹۰۵ از دل نفسی به در نمیآیی
- شمارهٔ ۹۰۶ کشتی به غمزه خلق خدا بیجنایتی
- شمارهٔ ۹۰۷ تو نداری سر وفاداری
- شمارهٔ ۹۰۸ ز دستش گاه بر سر میزنم گاهی برو دستی
- شمارهٔ ۹۰۹ داغ کردی دلم چه میپرسی
- شمارهٔ ۹۱۰ بیماری فراق کشیدم نیامدی
- شمارهٔ ۹۱۱ تو تا کی حالدل پرسیده باشی
- شمارهٔ ۹۱۲ به چشم مردم بیگانه خانه میخواهی
- شمارهٔ ۹۱۳ کار من سخت است یاران یاریای
- شمارهٔ ۹۱۴ مرا ای بخت بد دردآشنا میخواستی کردی
- شمارهٔ ۹۱۵ از من ای چشم تر چه میخواهی
- شمارهٔ ۹۱۶ دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
- شمارهٔ ۹۱۷ تو را داده در حسن حق دستگاهی
- شمارهٔ ۹۱۸ به این دماغ که بر اوج کبریا داری
- شمارهٔ ۹۱۹ تو چون با غیر پیمان تازه کردی
- شمارهٔ ۹۲۰ تو به کوی بیوفایان غم بیشمار داری
- شمارهٔ ۹۲۱ رسد هر دم مرا بر دل شکستی
- شمارهٔ ۹۲۲ اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
- شمارهٔ ۹۲۳ زین می ناز که در سر داری
- شمارهٔ ۹۲۴ دگر ای باد صبا روحفزا میآیی
- شمارهٔ ۹۲۵ جفایش کند بر وفا پیشدستی
- شمارهٔ ۹۲۶ چند ای دل بیدرد پیش یار من باشی
- شمارهٔ ۹۲۷ دلا تا کی چنین افسرده باشی
- شمارهٔ ۹۲۸ بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
- شمارهٔ ۹۲۹ لبش آب بقاست پنداری
- شمارهٔ ۹۳۰ جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
- شمارهٔ ۹۳۱ زلف خوبان بلاست پنداری
- شمارهٔ ۹۳۲ هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
- شمارهٔ ۹۳۳ یار ز من گر خبر داشتی
- شمارهٔ ۹۳۴ به صحرا رفتی و میگفت در هر گوشه نخجیری
- شمارهٔ ۹۳۵ بت من به حق خدایی که داری
- شمارهٔ ۹۳۶ از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
- شمارهٔ ۹۳۷ تا دست به خون دل نشویی
- شمارهٔ ۹۳۸ جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
- شمارهٔ ۹۳۹ تا به کی دربهدرم گردانی
- شمارهٔ ۹۴۰ نگذاشت بهجا از من این درد اگر چیزی
- شمارهٔ ۹۴۱ به جرم مبتلا کردی چه کردی
- شمارهٔ ۹۴۲ تویی که رسم به جانهای مبتلای نکنی
- شمارهٔ ۹۴۳ بکس بیداد آن ترک سپاهی
- شمارهٔ ۹۴۴ چه کنم گر ندهم تن به جفای پیری
- شمارهٔ ۹۴۵ شدم پیر و میگویم ازناتوانی
- شمارهٔ ۹۴۶ اشارات ابروی او گر ندانی
- شمارهٔ ۹۴۷ من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
- شمارهٔ ۹۴۸ ای گریه زار در چه فکری
- شمارهٔ ۹۴۹ افتاده است بر سر ما بار زندگی
- شمارهٔ ۹۵۰ تو ای شوخ برقع کجا میکشایی
- شمارهٔ ۹۵۱ میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
- شمارهٔ ۹۵۲ ماه نبود به این چنین که تویی
- شمارهٔ ۹۵۳ از سینه صافی ما جانان خبر نداری
- شمارهٔ ۹۵۴ صبا با زلف یار من چه کردی
- شمارهٔ ۹۵۵ بر ستر غم میکشم آزار کجایی
- شمارهٔ ۹۵۶ غبار درش ای صبا گر بیاری
- شمارهٔ ۹۵۷ پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی
- شمارهٔ ۹۵۸ بهجز آزار دل کاری نداری
- شمارهٔ ۹۵۹ ای ناله به گوش شنوایی نرسیدی
- شمارهٔ ۹۶۰ چه شود گر تو یار من باشی
- شمارهٔ ۹۶۱ بیتو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنی
- شمارهٔ ۹۶۲ ز بس در جمع مهرویان تمامی
- شمارهٔ ۹۶۳ ای اشک بیقرار به کوی که میروی
- شمارهٔ ۹۶۴ مگر دل گریه سر کرده است جایی
- شمارهٔ ۹۶۵ ز تأثیر محبت دل به زلفش سر کند بازی
- شمارهٔ ۹۶۶ چو نی هرچند گشتم خشک و خالی
- شمارهٔ ۹۶۷ تا کی به کنج عمکده ما واکند کسی
- شمارهٔ ۹۶۸ دماغم تازه است از صحبت دیوانهٔ چندی
- شمارهٔ ۹۶۹ اگر دستم رسد بر خطتراشیهای خوشرویی
- شمارهٔ ۹۷۰ نباشد همچو من در کوچهٔ زلف تو شیدایی
- شمارهٔ ۹۷۱ تا تو رفتی درد شد صاف ایاغ زندگی
- شمارهٔ ۹۷۲ دم مزن این تیغ با ابروی یار از همسری
- شمارهٔ ۹۷۳ ز دست تو منم دستخوش بیتابی
- شمارهٔ ۹۷۴ عجب بیرحم و کافر ماجرایی
- شمارهٔ ۹۷۵ ای بلند از قند تو رعنایی
- شمارهٔ ۹۷۶ زهی نگاه تو سرگرم فتنهپردازی
- شمارهٔ ۹۷۷ فتادم بر درت برخیز گفتی
- شمارهٔ ۹۷۸ به بختم محرمی در حضرت جانانه بایستی
- شمارهٔ ۹۷۹ ای دل تو چه اضطراب داری
- شمارهٔ ۹۸۰ در دیدهٔ مردم چرا بر رغم من جا میکنی
- شمارهٔ ۹۸۱ گر کنم صاحب من در تو نگاهی گاهی
- شمارهٔ ۹۸۲ دل ز من برد جامه گلگونی
- شمارهٔ ۹۸۳ هزار گونه الم هست و دلفگار یکی
- شمارهٔ ۹۸۴ چه باشد گر به شکر مهجبینی
- شمارهٔ ۹۸۵ با غیر تو را خطاب تا کی
- شمارهٔ ۹۸۶ آنکه بردهست دل و دین من از ایمایی
- شمارهٔ ۹۸۷ کارم افتاد عزیزان به بت خودرایی
- شمارهٔ ۹۸۸ قصهٔ من شده مشهور و تو هم میدانی
- شمارهٔ ۹۸۹ میانت را چو گفتم رشته رنجیدی چه فهمیدی
- شمارهٔ ۹۹۰ تو بلبل طافت پرواز داری باز مینالی
- شمارهٔ ۹۹۱ شکوهٔ آن بیوفا بسیار دارم دیدنی
- شمارهٔ ۹۹۲ بهر عیادت دل غمگین نیامدی
- شمارهٔ ۹۹۳ چه باشد گر به ما ای مرغ گلشن همقفس گردی
- شمارهٔ ۹۹۴ بنده را نیست تاب مهجوری
- شمارهٔ ۹۹۵ از خودی بس که گرفتار خودی
- شمارهٔ ۹۹۶ به پیریام شده رهزن جوان خودرایی
- شمارهٔ ۹۹۷ مرا دلیست چه دل کوچهگرد رسوایی
- شمارهٔ ۹۹۸ غیر شاد است ز وصل ای غم هجران مددی
- شمارهٔ ۹۹۹ دردا که جز گناه ندارم بضاعتی
- شمارهٔ ۱۰۰۰ ز شوخی جلوهای بر من برای دلبری کردی
- شمارهٔ ۱۰۰۱ جانم به لب رسید مدارا چه میکنی