شمارهٔ ۸۱مرزا غالبمحفوظ کریںنی کشته زخم ناوک و شمشیرمنی خسته ناخن پلنگ و شیرملب می گزم و خون به زبان می لیسمخون می خورم و ز زندگانی سیرم