ارمغان حجاز

  1. بخش ۱ - دل ما بی‌دلان بردند و رفتند
  2. بخش ۲ - سخن‌ها رفت از بود و نبودم
  3. بخش ۳ - دل من، در گشاد چون و چند است
  4. بخش ۴ - چه شور است این که در آب و گل افتاد
  5. بخش ۵ - جهان از خود برون‌آوردهٔ کیست؟
  6. بخش ۶ - دل بی‌قید من در پیچ و تابی‌ست
  7. بخش ۷ - صبنت الکاس عنا ام عمرو
  8. بخش ۸ - به خود پیچیدگان در دل اسیرند
  9. بخش ۹ - روم راهی که او را منزلی نیست
  10. بخش ۱۰ - می من از تنک‌جامان نگه دار
  11. بخش ۱۱ - تو را این کشمکش اندر طلب نیست
  12. بخش ۱۲ - ز من هنگامه‌ای وه این جهان را
  13. بخش ۱۳ - جهانی تیره‌تر با آفتابی
  14. بخش ۱۴ - غلامم جز رضای تو نجویم
  15. بخش ۱۵ - دلی در سینه دارم بی‌سروری
  16. بخش ۱۶ - چه گویم قصهٔ دین و وطن را
  17. بخش ۱۷ - مسلمانی که در بند فرنگ است
  18. بخش ۱۸ - نخواهم این جهان و آن جهان را
  19. بخش ۱۹ - چه می‌خواهی از این مرد تن‌آسای
  20. بخش ۲۰ - به آن قوم از تو می‌خواهم گشادی
  21. بخش ۲۱ - نگاه تو عتاب‌آلود تا چند؟
  22. بخش ۲۲ - سرود رفته باز آید که ناید؟
  23. بخش ۲۳ - اگر می‌آید آن دانای رازی
  24. بخش ۲۴ - متاع من، دل دردآشنای است
  25. بخش ۲۵ - دل از دست کسی بردن نداند
  26. بخش ۲۶ - دل ما از کنار ما رمیده
  27. بخش ۲۷ - نداند جبرئیل این های و هو را
  28. بخش ۲۸ - شب این انجمن آراستم من
  29. بخش ۲۹ - چنین دور آسمان کم دیده باشد
  30. بخش ۳۰ - عطا کن شور رومی، سوز خسرو
  31. بخش ۳۱ - مسلمان، فاقه مست و ژنده‌پوش است
  32. بخش ۳۲ - دگر ملت که کاری پیش گیرد
  33. بخش ۳۳ - دگر قومی که ذکر لاالهش
  34. بخش ۳۴ - جهان تست در دست خسی چند
  35. بخش ۳۵ - مریدی فاقه مستی گفت با شیخ
  36. بخش ۳۶ - دگرگون کشور هندوستان است
  37. بخش ۳۷ - ز محکومی مسلمان خودفروش است
  38. بخش ۳۸ - یکی اندازه کن سود و زیان را
  39. بخش ۳۹ - تو می‌دانی حیات جاودان چیست؟
  40. بخش ۴۰ - به پایان چون رسد این عالم پیر
  41. بخش ۴۱ - بدن وامانده و جانم در تک و پوست
  42. بخش ۴۲ - الا یا خیمگی خیمه فروهل
  43. بخش ۴۳ - نگاهی داشتم بر جوهر دل
  44. بخش ۴۴ - ندانم دل شهید جلوه کیست
  45. بخش ۴۵ - مپرس از کاروان جلوه مستان
  46. بخش ۴۶ - به این پیری ره یثرب گرفتم
  47. بخش ۴۷ - گناه عشق و مستی عام کردند
  48. بخش ۴۸ - چه پرسی از مقامات نوایم
  49. بخش ۴۹ - سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
  50. بخش ۵۰ - مهار ای ساربان او را نشاید
  51. بخش ۵۱ - نم اشک است در چشم سیاهش
  52. بخش ۵۲ - چه خوش صحرا که در وی کاروانها
  53. بخش ۵۳ - چه خوش صحرا که شامش صبح خند است
  54. بخش ۵۴ - امیر کاروان آن اعجمی کیست؟
  55. بخش ۵۵ - مقام عشق و مستی منزل اوست
  56. بخش ۵۶ - غم پنهاں که بی گفتن عیان است
  57. بخش ۵۷ - به راغان لاله رست از نو بهاران
  58. بخش ۵۸ - گهی شعر عراقی را بخوانم
  59. بخش ۵۹ - غم راهی نشاط آمیزتر کن
  60. بخش ۶۰ - بپا ای هم نفس باهم بنالیم
  61. بخش ۶۱ - حکیمان را بها کمتر نهادند
  62. بخش ۶۲ - جهان چار سو اندر بر من
  63. بخش ۶۳ - درین وادی زمانی جاودانی
  64. بخش ۶۴ - مسلمان آن فقیر کج کلاهی
  65. بخش ۶۵ - تب و تاب دل از سوز غم تست
  66. بخش ۶۶ - شب هندی غلامان را سحر نیست
  67. بخش ۶۷ - چه گویم زان فقیری دردمندی
  68. بخش ۶۸ - چسان احوال او را بر لب آرم
  69. بخش ۶۹ - هنوز این چرخ نیلی کج خرام است
  70. بخش ۷۰ - نماند آن تاب و تب در خون نابش
  71. بخش ۷۱ - دل خود را اسیر رنگ و بو کرد
  72. بخش ۷۲ - بروی او در دل ناگشاد
  73. بخش ۷۳ - گریبان چاک و بی فکر رفو زیست
  74. بخش ۷۴ - حق آن ده که « مسکین و اسیر» است
  75. بخش ۷۵ - دگر پاکیزه کن آب و گل او
  76. بخش ۷۶ - عروس زندگی در خلوتش غیر
  77. بخش ۷۷ - به چشم او نه نور و نی سرور است
  78. بخش ۷۸ - مسلمان زاده و نامحرم مرگ
  79. بخش ۷۹ - ملوکیت سراپا شیشه بازی است
  80. بخش ۸۰ - تن مرد مسلمان پایدار است
  81. بخش ۸۱ - مسلمان شرمسار از بی کلاهی است
  82. بخش ۸۲ - مپرس از من که احوالش چسان است
  83. بخش ۸۳ - به چشمش وانمودم زندگی را
  84. بخش ۸۴ - مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی است
  85. بخش ۸۵ - متاع شیخ اساطیر کهن بود
  86. بخش ۸۶ - دگرگون کرد لادینی جهان را
  87. بخش ۸۷ - حرم از دیر گیرد رنگ و بوئی
  88. بخش ۸۸ - فقیران تا به مسجد صف کشیدند
  89. بخش ۸۹ - مسلمانان به خویشان در ستیزند
  90. بخش ۹۰ - جبین را پیش غیر الله سودیم
  91. بخش ۹۱ - بدست می کشان خالی ایاغ است
  92. بخش ۹۲ - سبوی خانقاهان خالی از می
  93. بخش ۹۳ - مسلمانم غریب هر دیارم
  94. بخش ۹۴ - به آن بالی که بخشیدی ، پریدم
  95. بخش ۹۵ - شبی پیش خدا بگریستم زار
  96. بخش ۹۶ - نگویم از فرو فالی که بگذشت
  97. بخش ۹۷ - نگهبان حرم معمار دیر است
  98. بخش ۹۸ - ز سوز این فقیر ره نشینی
  99. بخش ۹۹ - گهی افتم گهی مستانه خیزم
  100. بخش ۱۰۰ - مرا تنهائی و آه و فغان به
  101. بخش ۱۰۱ - پریدم در فضای دلپذیرش
  102. بخش ۱۰۲ - به آن رازی که گفتم پی نبردند
  103. بخش ۱۰۳ - نه شعر است اینکه بر وی دل نهادم
  104. بخش ۱۰۴ - تو گفتی از حیات جاودان گوی
  105. بخش ۱۰۵ - رخم از درد پنهان زعفرانی
  106. بخش ۱۰۶ - زبان ما غریبان از نگاهیست
  107. بخش ۱۰۷ - خودی دادم ز خود نامحرمی را
  108. بخش ۱۰۸ - درون ما بجز دود نفس نیست
  109. بخش ۱۰۹ - غریبی دردمندی نی نوازی
  110. بخش ۱۱۰ - نم و رنگ از دم بادی نجویم
  111. بخش ۱۱۱ - در آن دریا که او را ساحلی نیست
  112. بخش ۱۱۲ - مران از در که مشتاق حضوریم
  113. بخش ۱۱۳ - به افرنگی بتان دل باختم من
  114. بخش ۱۱۴ - می از میخانهٔ مغرب چشیدم
  115. بخش ۱۱۵ - فقیرم از تو خواهم هر چه خواهم
  116. بخش ۱۱۶ - نه با ملا نه با صوفی نشینم
  117. بخش ۱۱۷ - دل ملا گرفتار غمی نیست
  118. بخش ۱۱۸ - سر منبر کلامش نیشدار است
  119. بخش ۱۱۹ - دل صاحبدلان او برد یا من؟
  120. بخش ۱۲۰ - غریبم در میان محفل خویش
  121. بخش ۱۲۱ - دل خود را بدست کس ندادم
  122. بخش ۱۲۲ - همان سوز جنون اندر سر من
  123. بخش ۱۲۳ - هنوز این خاک دارای شرر هست
  124. بخش ۱۲۴ - نگاهم زآنچه بینم بی نیاز است
  125. بخش ۱۲۵ - مرا در عصر بی سوز آفریدند
  126. بخش ۱۲۶ - نگیرد لاله و گل رنگ و بویم
  127. بخش ۱۲۷ - من اندر مشرق و مغرب غریبم
  128. بخش ۱۲۸ - طلسم علم حاضر را شکستم
  129. بخش ۱۲۹ - به چشم من نگه آوردهٔ تست
  130. بخش ۱۳۰ - چو خود را در کنار خود کشیدم
  131. بخش ۱۳۱ - درین عالم بهشت خرمی هست
  132. بخش ۱۳۲ - بده او را جوان پاکبازی
  133. بخش ۱۳۳ - بیا ساقی بگردان جام می را
  134. بخش ۱۳۴ - جهان از عشق و عشق از سینه تست
  135. بخش ۱۳۵ - مرا این سوز از فیض دم تست
  136. بخش ۱۳۶ - درین بتخانه دل با کس نبستم
  137. بخش ۱۳۷ - دمید آن لاله از مشت غبارم
  138. بخش ۱۳۸ - حضور ملت بیضا تپیدم
  139. بخش ۱۳۹ - بصدق فطرت رندانه من
  140. بخش ۱۴۰ - دلی برکف نهادم ، دلبری نیست
  141. بخش ۱۴۱ - چو رومی در حرم دادم اذان من
  142. بخش ۱۴۲ - گلستانی ز خاک من بر انگیز
  143. بخش ۱۴۳ - مسلمان تا بساحل آرمید است
  144. بخش ۱۴۴ - که گفت او را که آید بوی یاری؟
  145. بخش ۱۴۵ - ز بحر خود بجوی من گهر ده
  146. بخش ۱۴۶ - بجلوت نی نوازیهای من بین
  147. بخش ۱۴۷ - بهرحالی که بودم خوش سرودم
  148. بخش ۱۴۸ - شریک درد و سوز لاله بودم
  149. بخش ۱۴۹ - به نور تو برافروزم نگه را
  150. بخش ۱۵۰ - بکوی تو گداز یک نوا بس
  151. بخش ۱۵۱ - ز شوق آموختم آن های و هوئی
  152. بخش ۱۵۲ - یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان
  153. بخش ۱۵۳ - بده دستی ز پا افتادگان را
  154. بخش ۱۵۴ - تو هم آن می بگیر از ساغر دوست
  155. بخش ۱۵۵ - تو سلطان حجازی من فقیرم
  156. بخش ۱۵۶ - سراپا درد درمان ناپذیرم
  157. بخش ۱۵۷ - بیا باهم در آویزیم و رقصیم
  158. بخش ۱۵۸ - ترا اندر بیابانی مقام است
  159. بخش ۱۵۹ - مسلمانیم و آزاد از مکانیم
  160. بخش ۱۶۰ - ز افرنگی صنم بیگانه تر شو
  161. بخش ۱۶۱ - مجو از من کلام عارفانه
  162. بخش ۱۶۲ - به منزل کوش مانند مه نو
  163. بخش ۱۶۳ - چو موج از بحر خود بالیده ام من
  164. بخش ۱۶۴ - بیا ساقی بگردان ساتگین را
  165. بخش ۱۶۵ - بیا ساقی نقاب از رخ برافکن
  166. بخش ۱۶۶ - برون از سینه کش تکبیر خود را
  167. بخش ۱۶۷ - مسلمان از خودی مرد تمام است
  168. بخش ۱۶۸ - مسلمانان که خود را فاش دیدند
  169. بخش ۱۶۹ - گشودم پردهء از روی تقدیر
  170. بخش ۱۷۰ - به ترکان بسته درها را گشادند
  171. بخش ۱۷۱ - هر آن قومی که می ریزد بهارش
  172. بخش ۱۷۲ - خدا آن ملتی را سروری داد
  173. بخش ۱۷۳ - ز رازی حکمت قرآن بیاموز
  174. بخش ۱۷۴ - کسی کو بر خودی زد «لااله» را
  175. بخش ۱۷۵ - تو ای نادان دل آگاه دریاب
  176. بخش ۱۷۶ - دل تو داغ پنهانی ندارد
  177. بخش ۱۷۷ - اناالحق جز مقام کبریا نیست
  178. بخش ۱۷۸ - به آن ملت اناالحق سازگار است
  179. بخش ۱۷۹ - میان امتان والا مقام است
  180. بخش ۱۸۰ - وجودش شعله از سوز درون است
  181. بخش ۱۸۱ - پرد در وسعت گردون یگانه
  182. بخش ۱۸۲ - به باغان عندلیبی خوش صفیری
  183. بخش ۱۸۳ - بجام نو کهن می از سبو ریز
  184. بخش ۱۸۴ - گرفتم حضرت ملا ترش روست
  185. بخش ۱۸۵ - فرنگی صید بست از کعبه و دیر
  186. بخش ۱۸۶ - به بند صوفی و ملا اسیری
  187. بخش ۱۸۷ - ز قرآن پیش خود آئینه آویز!
  188. بخش ۱۸۸ - ز من بر صوفی و ملا سلامی
  189. بخش ۱۸۹ - ز دوزخ واعظ کافر گری گفت
  190. بخش ۱۹۰ - مریدی خود شناسی پخته کاری
  191. بخش ۱۹۱ - پسر را گفت پیری خرقه بازی
  192. بخش ۱۹۲ - به کام خود دگر آن کهنه می ریز
  193. بخش ۱۹۳ - بگیر از ساغرشن لاله رنگی
  194. بخش ۱۹۴ - نصیبی بردم از تاب و تب او
  195. بخش ۱۹۵ - سراپا درد و سوز شنائی
  196. بخش ۱۹۶ - بروی من در دل باز کردند
  197. بخش ۱۹۷ - ز رومی گیر اسرار فقیری
  198. بخش ۱۹۸ - خیالش با مه و انجم نشیند
  199. بخش ۱۹۹ - خودی تا گشت مهجور خدائی
  200. بخش ۲۰۰ - می روشن ز تاک من فرو ریخت
  201. بخش ۲۰۱ - تو ای باد بیابان از عرب خیز
  202. بخش ۲۰۲ - خلافت فقر با تاج و سریر است
  203. بخش ۲۰۳ - جوانمردی که خود را فاش بیند
  204. بخش ۲۰۴ - به روی عقل و دل بگشای هر در
  205. بخش ۲۰۵ - خنکن ملتی بر خود رسیده
  206. بخش ۲۰۶ - چه خوش زد ترک ملاحی سرودی
  207. بخش ۲۰۷ - جهانگیری بخاک ما سرشتند
  208. کسی کو داند اسرار یقین را
  209. بخش ۲۰۸ - مسلمانی که خود را امتحان کرد
  210. بخش ۲۰۹ - بگو از من نواخوان عرب را
  211. بخش ۲۱۰ - به جانهافریدم های و هو را
  212. بخش ۲۱۱ - تو هم بگذارن صورت نگاری
  213. بخش ۲۱۲ - بخاک ما دلی ، در دل غمی هست
  214. بخش ۲۱۳ - مسلمان بنده مولا صفات است
  215. بخش ۲۱۴ - بده با خاک اون سوز و تابی
  216. بخش ۲۱۵ - مسلمانی غم دل در خریدن
  217. بخش ۲۱۶ - کسی کو فاش دید اسرار جانرا
  218. بخش ۲۱۷ - نگهدارنچه درب و گل تست
  219. بخش ۲۱۸ - شب این کوه و دشت سینه تابی
  220. بخش ۲۱۹ - نکو میخوان خط سیمای خود را
  221. بخش ۲۲۰ - سحرگاهان که روشن شد در و دشت
  222. بخش ۲۲۱ - عرب را حق دلیل کاروان کرد
  223. بخش ۲۲۲ - درن شبها خروش صبح فرداست
  224. بخش ۲۲۳ - دگرئین تسلیم و رضا گیر
  225. بخش ۲۲۴ - چمن‌ها زان جنون ویرانه گردد
  226. بخش ۲۲۵ - نخستین لاله صبح بهارم
  227. بخش ۲۲۶ - پریشانم چو گرد ره گذاری
  228. بخش ۲۲۷ - خوشآن قومی پریشان روزگاری
  229. بخش ۲۲۸ - به بحر خویش چون موجی تپیدم
  230. بخش ۲۲۹ - نگاهش پر کند خالی سبوها
  231. بخش ۲۳۰ - چو بر گیرد زمام کاروان را
  232. بخش ۲۳۱ - مبارکباد کنن پاک جان را
  233. بخش ۲۳۲ - دل اندر سینه گوید دلبری هست
  234. بخش ۲۳۳ - عرب خود را به نور مصطفی سوخت
  235. بخش ۲۳۴ - خلافت بر مقام ما گواهی است
  236. بخش ۲۳۵ - در افتد با ملوکیت کلیمی
  237. بخش ۲۳۶ - هنوز اندر جهان دم غلام است
  238. بخش ۲۳۷ - محبت از نگاهش پایدار است
  239. بخش ۲۳۸ - به ملک خویش عثمانی امیر است
  240. بخش ۲۳۹ - خنک مردان که سحر او شکستند
  241. بخش ۲۴۰ - به ترکانرزوئی تازه دادند
  242. بخش ۲۴۱ - بهل ای دخترک این دلبری ها
  243. بخش ۲۴۲ - نگاه تست شمشیر خدا داد
  244. بخش ۲۴۳ - ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
  245. بخش ۲۴۴ - جهان را محکمی از امهات است
  246. بخش ۲۴۵ - مرا داد این خرد پرور جنونی
  247. بخش ۲۴۶ - خنکن ملتی کز وارداتش
  248. بخش ۲۴۷ - اگر پندی ز درویشی پذیری
  249. بخش ۲۴۸ - ز شام ما برونور سحر را
  250. بخش ۲۴۹ - چه عصر است این که دین فریادی اوست
  251. بخش ۲۵۰ - نگاهش نقشبند کافری ها
  252. بخش ۲۵۱ - جوانان را بدموز است این عصر
  253. بخش ۲۵۲ - مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
  254. بخش ۲۵۳ - چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
  255. بخش ۲۵۴ - در صد فتنه را بر خود گشادی
  256. بخش ۲۵۵ - برهمن را نگویم هیچ کاره
  257. بخش ۲۵۶ - نگه دارد برهمن کار خود را
  258. بخش ۲۵۷ - برهمن گفت برخیز از در غیر
  259. بخش ۲۵۸ - تب و تابی که باشد جاودانه
  260. بخش ۲۵۹ - ز علم چاره سازی بی گدازی
  261. بخش ۲۶۰ - بهن مؤمن خدا کاری ندارد
  262. بخش ۲۶۱ - ز من گیر این که مردی کور چشمی
  263. بخش ۲۶۲ - ازن فکر فلک پیما چه حاصل؟
  264. بخش ۲۶۳ - ادب پیرایه نادان و داناست
  265. بخش ۲۶۴ - ترا نومیدی از طفلان روا نیست
  266. بخش ۲۶۵ - به پور خویش دین و دانشموز
  267. بخش ۲۶۶ - نوا از سینه مرغ چمن برد
  268. بخش ۲۶۷ - خدایا وقتن درویش خوش باد
  269. بخش ۲۶۸ - کسی کو «لا اله» را در گره بست
  270. بخش ۲۶۹ - چو می بینی که رهزن کاروان کشت
  271. بخش ۲۷۰ - جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
  272. بخش ۲۷۱ - شتر را بچه او گفت در دشت
  273. بخش ۲۷۲ - پریدن از سر بامی به بامی
  274. بخش ۲۷۳ - نگر خود را بچشم محرمانه
  275. بخش ۲۷۴ - نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
  276. بخش ۲۷۵ - تو در دریا نئی او در بر تست
  277. بخش ۲۷۶ - نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
  278. بخش ۲۷۷ - بخود باز او دامان دلی گیر
  279. بخش ۲۷۸ - حرم جز قبله قلب و نظر نیست
  280. بخش ۲۷۹ - حضور عالم انسانی
  281. بخش ۲۸۰ - بیا ساقی بیارن کهنه می را
  282. بخش ۲۸۱ - یکی از حجرهٔ خلوت برونی
  283. بخش ۲۸۲ - زمانه فتنه ها ورد و بگذشت
  284. بخش ۲۸۳ - بسا کس اندوه فردا کشیدند
  285. بخش ۲۸۴ - چو بلبل نالهٔ زاری نداری
  286. بخش ۲۸۵ - بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
  287. بخش ۲۸۶ - گله از سختی ایام بگذار
  288. بخش ۲۸۷ - کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
  289. بخش ۲۸۸ - فتادی از مقام کبریائی
  290. بخش ۲۸۹ - خوشا روزی که خود را باز گیری
  291. بخش ۲۹۰ - تو هم مثل من از خود در حجابی
  292. بخش ۲۹۱ - چه خوش گفت اشتری با کره خویش
  293. بخش ۲۹۲ - مرا یاد است از دانای افرنگ
  294. بخش ۲۹۳ - الا ای کشته نامحرمی چند
  295. بخش ۲۹۴ - دجود است اینکه بینی یا نمود است
  296. بخش ۲۹۵ - به ضرب تیشه بشکن بیستون را
  297. بخش ۲۹۶ - منه از کف چراغ رزو را
  298. بخش ۲۹۷ - دل دریا سکون بیگانه از تست
  299. بخش ۲۹۸ - دو گیتی را بخود باید کشیدن
  300. بخش ۲۹۹ - به ما ای لاله خود را وانمودی
  301. بخش ۳۰۰ - نگرید مرد از رنج و غم و درد
  302. بخش ۳۰۱ - نپنداری که مرد امتحان مرد
  303. بخش ۳۰۲ - اگر خاک تو از جان محرمی نیست
  304. بخش ۳۰۳ - پریشان هر دم ما از غمی چند
  305. بخش ۳۰۴ - جوانمردی که دل با خویشتن بست
  306. بخش ۳۰۵ - ازن غم ها دل ما دردمند است
  307. بخش ۳۰۶ - مگو با من خدای ما چنین کرد
  308. بخش ۳۰۷ - برون کن کینه را از سینهٔ خویش
  309. بخش ۳۰۸ - سحرها در گریبان شب اوست
  310. بخش ۳۰۹ - بباد صبحدم شبنم بنالید
  311. بخش ۳۱۰ - دلن بحر است کو ساحل نورزد
  312. بخش ۳۱۱ - دل ماتش و تن موج دودش
  313. بخش ۳۱۲ - زمانه کار او را میبرد پیش
  314. بخش ۳۱۳ - نه نیروی خودی را زمودی
  315. بخش ۳۱۴ - تو میگوئی که دل از خاک و خون است
  316. بخش ۳۱۵ - جهان مهر و مه زناری اوست
  317. بخش ۳۱۶ - من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
  318. بخش ۳۱۷ - گهی جویندهٔ حسن غریبی
  319. بخش ۳۱۸ - جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
  320. بخش ۳۱۹ - نگه دید و خرد پیمانهورد
  321. بخش ۳۲۰ - محبت چیست تاثیر نگاهی است
  322. بخش ۳۲۱ - خودی روشن ز نور کبریائی است
  323. بخش ۳۲۲ - چه قومی در گذشت از گفتگوها
  324. بخش ۳۲۳ - خودی را از وجود حق وجودی
  325. بخش ۳۲۴ - دلی چون صحبت گل می پذیرد
  326. بخش ۳۲۵ - وصال ما وصال اندر فراق است
  327. بخش ۳۲۶ - کف خاکی که دارم از در اوست
  328. بخش ۳۲۷ - یقین دانم که روزی حضرت او
  329. بخش ۳۲۸ - به روما گفت با من راهب پیر
  330. بخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
  331. بخش ۳۳۰ - ثباتش ده که میر شش جهات است
  332. بخش ۳۳۱ - بگو ابلیس را از من پیامی
  333. بخش ۳۳۲ - جهان تا از عدم بیرون کشیدند
  334. بخش ۳۳۳ - جدائی شوق را روشن بصر کرد
  335. بخش ۳۳۴ - ترا ازستان خود براندند
  336. بخش ۳۳۵ - تو می دانی صواب و ناصوابم
  337. بخش ۳۳۶ - بیا تا نرد را شاهانه بازیم
  338. بخش ۳۳۷ - فساد عصر حاضر شکار است
  339. بخش ۳۳۸ - به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
  340. بخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونی
  341. بخش ۳۴۰ - چه زهرابی که در پیمانه اوست
  342. بخش ۳۴۱ - بشر تا از مقام خود فتاد است
  343. بخش ۳۴۲ - مشو نخچیر ابلیسان این عصر
  344. بخش ۳۴۳ - حریف ضرب او مرد تمام است
  345. بخش ۳۴۴ - ز فهم دون نهادان گرچه دور است
  346. بخش ۳۴۵ - بیا تا کار این امت بسازیم
  347. بخش ۳۴۶ - قلندر جره باز سمانها
  348. بخش ۳۴۷ - ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
  349. بخش ۳۴۸ - چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
  350. بخش ۳۴۹ - مرا از منطقید بوی خامی
  351. بخش ۳۵۰ - بیا از من بگیر آن دیر ساله
  352. بخش ۳۵۱ - بدست من همان دیرینه چنگ است
  353. بخش ۳۵۲ - بگو از من به پرویزان این عصر
  354. بخش ۳۵۳ - فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
  355. بخش ۳۵۴ - در دل را بروی کس نبستم
  356. بخش ۳۵۵ - درین گلشن ندارم ب و جاهی
  357. بخش ۳۵۶ - دو صد دانا درین محفل سخن گفت
  358. بخش ۳۵۷ - ندانم نکته های علم و فن را
  359. بخش ۳۵۸ - نپنداری که مرغ صبح خوانم
  360. بخش ۳۵۹ - بچشم من جهان جز رهگذر نیست
  361. بخش ۳۶۰ - به این نابودمندی بودن آموز
  362. بخش ۳۶۱ - کهن پروردهء این خاکدانم
  363. بخش ۳۶۲ - ندانی تا نباشی محرم مرد
  364. بخش ۳۶۳ - نگاهیفرین جان در بدن بین
  365. بخش ۳۶۴ - خرد بیگانهء ذوق یقین است
  366. بخش ۳۶۵ - قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
  367. بخش ۳۶۶ - خودی را نشهٔ من عین هوش است
  368. بخش ۳۶۷ - ترا با خرقه و عمامه کاری
  369. بخش ۳۶۸ - چو دیدم جوهر آیینهٔ خویش
  370. بخش ۳۶۹ - چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
  371. بخش ۳۷۰ - اگر دانا دل و صافی ضمیر است
  372. بخش ۳۷۱ - سجودی آوری دارا و جم را
  373. بخش ۳۷۲ - شیندم بیتکی از مرد پیری
  374. بخش ۳۷۳ - نهان اندر دو حرفی سر کار است
  375. بخش ۳۷۴ - مجو ای لاله از کس غمگساری
  376. بخش ۳۷۵ - ز پیری یاد دارم این دو اندرز
  377. بخش ۳۷۶ - به ساحل گفت موج بیقراری
  378. بخش ۳۷۷ - اگر اینب و جاهی از فرنگ است
  379. بخش ۳۷۸ - فرنگی را دلی زیر نگین نیست
  380. بخش ۳۷۹ - من و تو از دل و دین نا امیدیم
  381. بخش ۳۸۰ - مسلمانی که داندررمز دین را
  382. بخش ۳۸۱ - دل بیگانه خوزین خاکدان نیست
  383. بخش ۳۸۲ - مقام شوق بی صدق و یقین نیست
  384. بخش ۳۸۳ - مسلمان را همین عرفان و ادراک
  385. بخش ۳۸۴ - به افرنگی بتان خود را سپردی
  386. بخش ۳۸۵ - نه هرکس خود گردهم خود گد از است
  387. بخش ۳۸۶ - بسوزد مومن از سوز و جودش
  388. بخش ۳۸۷ - چه پرسی از نماز عاشقانه
  389. بخش ۳۸۸ - دوگیتی را صلا از قرأت اوست
  390. بخش ۳۸۹ - فرنگی رمز رزاقی بداند
  391. بخش ۳۹۰ - چه حاجت طول دادن داستان را
  392. بخش ۳۹۱ - بهشتی بهر پاکان حرم هست
  393. بخش ۳۹۲ - قلندر میل تقریری ندارد