شمارهٔ ۲ - یار ترسا بچه را می گوید

ز آب چشم من ای دوست روی و موی بشوی

که این چو برکه معبود توست و تو ترسا

گلوی وصل من از تیغ هجر خویش مبر

که ذبح حیوان در مذهب تو نیست روا

ماخذ: گنجور · مسعود سعد سلمان