شمارهٔ ۴۳
فریاد و فغان ز جور نفس بیدرد
نامرد به من چه دشمنیها که نکرد
بر روی ز بس غبار خجلت دارم
گردد چون رنگ بر رخم خیزد گرد
فریاد و فغان ز جور نفس بیدرد
نامرد به من چه دشمنیها که نکرد
بر روی ز بس غبار خجلت دارم
گردد چون رنگ بر رخم خیزد گرد
ماخذ: گنجور · جویای تبریزی