غزلیات
- شمارهٔ ۱ اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیا
- شمارهٔ ۲ مانند سراب بند بر پا
- شمارهٔ ۳ در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را
- شمارهٔ ۴ زبان پیام هوس داشت شستم انشا را
- شمارهٔ ۵ تو اگر ز کعبه راندی، و گر از بهشت ما را
- شمارهٔ ۶ برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
- شمارهٔ ۷ ای کرده خراب خانهها را
- شمارهٔ ۸ ز شهر دوست میآیم پیام عشق بر لبها
- شمارهٔ ۹ طعم هلاهل میدهد زهر فراقت آب را
- شمارهٔ ۱۰ دارد ز غمزه حجت قاطع حبیب ما
- شمارهٔ ۱۱ شرم میآید ز قاصد طفل محبوب مرا
- شمارهٔ ۱۲ بگذر از عشق که نه خطوه نه گامست اینجا
- شمارهٔ ۱۳ به زیر هر بن مو چشم روشنیست مرا
- شمارهٔ ۱۴ صفا از عقده دلهاست آن زلف معقد را
- شمارهٔ ۱۵ نه عدم بود و نی وجود اینجا
- شمارهٔ ۱۶ طاعت ما نیست غیر از ورزش پندار ما
- شمارهٔ ۱۷ بر فلک تابد مسیحا رشته زنار ما
- شمارهٔ ۱۸ نشسته در ظلمم با قمر چه کار مرا
- شمارهٔ ۱۹ نگاه گم شده در راه کوی یار مرا
- شمارهٔ ۲۰ چه منت از مدد روزگار بر سر ما
- شمارهٔ ۲۱ دیدمش در دل نهفتم آه بیتأثیر را
- شمارهٔ ۲۲ چند از مؤذن بشنوم توحید شرکآمیز را
- شمارهٔ ۲۳ ز بس بود دل خود کام ناسپاس مرا
- شمارهٔ ۲۴ با شهپر عنقا چه نوا بال مگس را
- شمارهٔ ۲۵ کردم ز شکوه منع دل زار خویش را
- شمارهٔ ۲۶ غبار از دل به مژگان روبم و بینم نشانش را
- شمارهٔ ۲۷ بانگ نی می برد ز هوش مرا
- شمارهٔ ۲۸ فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما را
- شمارهٔ ۲۹ ای از کرم نریخته خون سبیل را
- شمارهٔ ۳۰ در خور اگر نییم می لعل فام را
- شمارهٔ ۳۱ مستی ربوده از کف هستی زمام ما
- شمارهٔ ۳۲ تمکین خرد برد ز سر شور و شرم را
- شمارهٔ ۳۳ ساقی بشو دورنگی امید و بیم را
- شمارهٔ ۳۴ بر رخ شکستم از خطا رنگ امید و بیم را
- شمارهٔ ۳۵ پروانه ایم و شعله بود آشیان ما
- شمارهٔ ۳۶ ز حرمانم غمی در خاطر یاران شود پیدا
- شمارهٔ ۳۷ ز عاشق میشود معشوق را نام و نشان پیدا
- شمارهٔ ۳۸ گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن را
- شمارهٔ ۳۹ جز نام صنم نقش مکن لوح جبین را
- شمارهٔ ۴۰ دلا گداز که آیینه کرده سنگ تو را
- شمارهٔ ۴۱ به صاف صبح نگه کن سر سبو بگشا
- شمارهٔ ۴۲ امشب خوش آشناست به رویش نگاه ما
- شمارهٔ ۴۳ هرگه رقم کنم به تو عذر گناه را
- شمارهٔ ۴۴ از چاه غبغبش به درآورده ماه را
- شمارهٔ ۴۵ از کف نمی دهد دل آسان ربوده را
- شمارهٔ ۴۶ تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده را
- شمارهٔ ۴۷ نظر بر روی او دزدیده بگشا
- شمارهٔ ۴۸ از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را
- شمارهٔ ۴۹ نیست زین مزرع آب و دانه ما
- شمارهٔ ۵۰ ازین ویرانه تر می خواستم ویرانه خود را
- شمارهٔ ۵۱ هر روز جویم آب رخ روز رفته را
- شمارهٔ ۵۲ به بریدن نرود ذوق تو ز اندیشه ما
- شمارهٔ ۵۳ دل شکسته بود تحفه خزینه ما
- شمارهٔ ۵۴ آن که بر ما رقم کین زده از کینه ما
- شمارهٔ ۵۵ گر به سخن درآورم عشقِ سخنسرای را
- شمارهٔ ۵۶ زیستم بس که به تدبیر خود از خامیها
- شمارهٔ ۵۷ به غیر از رنگ و بویی نیست این عشق مجازی را
- شمارهٔ ۵۸ کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
- شمارهٔ ۵۹ ادب گرفته عنان خمار و مستی ما
- شمارهٔ ۶۰ خانه در کوی مغان کردم خراب
- شمارهٔ ۶۱ آن که شب داد توبه ام ز شراب
- شمارهٔ ۶۲ چون غنچه دل مبند و چو بو بر هوا متاب
- شمارهٔ ۶۳ سحر منادی بلبل به گلستان دریاب
- شمارهٔ ۶۴ عشق دهد با دل شوریده تاب
- شمارهٔ ۶۵ میم در جام و ماهم تا سحر بر روزنست امشب
- شمارهٔ ۶۶ سبزه عیش ز بوم و بر هجران مطلب
- شمارهٔ ۶۷ می باش و از مزاج حریفان نشان طلب
- شمارهٔ ۶۸ عشق تو بند علایق ز ره ما برداشت
- شمارهٔ ۶۹ صافی شوم از کون که در درد صفا نیست
- شمارهٔ ۷۰ ناله ما نغمه اهل نوا را گرم ساخت
- شمارهٔ ۷۱ آن دهد در گریه پند ما که با ما دشمن است
- شمارهٔ ۷۲ گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
- شمارهٔ ۷۳ نشاط عید گدا عجب پادشا بشکست
- شمارهٔ ۷۴ نظر به ظاهر و صیاد در خفا خفتست
- شمارهٔ ۷۵ گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
- شمارهٔ ۷۶ حریف دردی و صافی نیی خطا اینجاست
- شمارهٔ ۷۷ بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
- شمارهٔ ۷۸ امروز آنچه تاج سر ماست دست ماست
- شمارهٔ ۷۹ این نخل که از چشمه جان رُسته که کشتهست؟
- شمارهٔ ۸۰ در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیست
- شمارهٔ ۸۱ آنچه رحم از دل برد تأثیر فریاد منست
- شمارهٔ ۸۲ پیش مشتاق تو ویرانه و آباد یکی است
- شمارهٔ ۸۳ به حرف اهل غرض قرب و بعد ما بندست
- شمارهٔ ۸۴ فخر والانسبتان از بند اوست
- شمارهٔ ۸۵ لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده است
- شمارهٔ ۸۶ ره حریف گرفتم که شیشه یار منست
- شمارهٔ ۸۷ هر که را معنی نمی خیزد ز دل گفتار نیست
- شمارهٔ ۸۸ یک آه گرم صیقل زنگار عالمست
- شمارهٔ ۸۹ دلی دارم که طاقت کار او نیست
- شمارهٔ ۹۰ معشوقه من قبله نما قبله نظر گشت
- شمارهٔ ۹۱ جز محبت، هرچه بردم سود در محشر نداشت
- شمارهٔ ۹۲ عشق است که علم دو جهان مختصر اوست
- شمارهٔ ۹۳ خواهم این بستان پرغم را به شوری درشکست
- شمارهٔ ۹۴ دل به قرب و بعد ازو مهجور نیست
- شمارهٔ ۹۵ عشق عصیانست اگر مستور نیست
- شمارهٔ ۹۶ هیچ راز از دیده صاحب تمیزان دور نیست
- شمارهٔ ۹۷ هرکس شهید آن مژه های درازنیست
- شمارهٔ ۹۸ گشت دوزخ شرری ز آتش سودایش ریخت
- شمارهٔ ۹۹ قرعه بر وصل زند دیده و سامانش نیست
- شمارهٔ ۱۰۰ هرکه نوشید می شوق تو نسیانش نیست
- شمارهٔ ۱۰۱ خمار می به لبم قفل زد ایاغ کجاست؟
- شمارهٔ ۱۰۲ بی عشق عقل را هنری در دماغ نیست
- شمارهٔ ۱۰۳ هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت
- شمارهٔ ۱۰۴ به شرح حالت من نامه ها در اطرافست
- شمارهٔ ۱۰۵ کس ننمود جرعهای کز جگرم گزک نخواست
- شمارهٔ ۱۰۶ چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است
- شمارهٔ ۱۰۷-در نعت پیغمبر صلوات الله علیه
- شمارهٔ ۱۰۸ تو را به کعبه مرا کار با دل افتادست
- شمارهٔ ۱۰۹ در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست
- شمارهٔ ۱۱۰ گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است
- شمارهٔ ۱۱۱ ذوقی به کمالست و وصالی به دوامست
- شمارهٔ ۱۱۲ نشست پهلوی من وز رقیب جام گرفت
- شمارهٔ ۱۱۳ عشق را کام به عهد دل خود کام تو نیست
- شمارهٔ ۱۱۴ اخترشناس در روش بخت من گم است
- شمارهٔ ۱۱۵ بویی از آن دو سلسله خم به خم گذشت
- شمارهٔ ۱۱۶ فرحی نیست که در پهلوی آن صد غم نیست
- شمارهٔ ۱۱۷ گر کند گیتی وفایی با وفاداران خوش است
- شمارهٔ ۱۱۸ بیا که مردم و بر راه چشم جان بازست
- شمارهٔ ۱۱۹ ابری به نظر آمد و برقی ز میان جست
- شمارهٔ ۱۲۰ هین قدح، شمع شبستان این است
- شمارهٔ ۱۲۱ زبان طعنه ما کوته از بریدن نیست
- شمارهٔ ۱۲۲ داغ دل در عشق افسردن نمیداند که چیست
- شمارهٔ ۱۲۳ هوا بدیهه رسانست و باغ موزون است
- شمارهٔ ۱۲۴ محبت تو به هر دل نشست کین ننشست
- شمارهٔ ۱۲۵ بختم این بس که مشتری شده دوست
- شمارهٔ ۱۲۶ باز دل جایی گل دیوانگی بو کرده است
- شمارهٔ ۱۲۷ خوی شه عربده جو افتادست
- شمارهٔ ۱۲۸ داند اخلاص مرا وز حال من آگاه نیست
- شمارهٔ ۱۲۹ این پیش خیل کج کلهان از سپاه کیست؟
- شمارهٔ ۱۳۰ شهر ویران شده گریه مستانه ماست
- شمارهٔ ۱۳۱ جمال ساقی ما در ضمیر لاله گذشت
- شمارهٔ ۱۳۲ شب از فسانه ام ز جنون خانه پر شدست
- شمارهٔ ۱۳۳ گل بیداد دسته بسته اوست
- شمارهٔ ۱۳۴ دل که جمعست غم بی سر و سامانی نیست
- شمارهٔ ۱۳۵ شور چمن ز نغمه آزادی من است
- شمارهٔ ۱۳۶ آن که صد نامه ما خواند و جوابی ننوشت
- شمارهٔ ۱۳۷ جزای حسن عمل در شریعت عربیست
- شمارهٔ ۱۳۸ غیر من در پس این پرده سخن سازی هست
- شمارهٔ ۱۳۹ عشق مرا زبان حکایت بریدنیست
- شمارهٔ ۱۴۰ رفتی به بزم غیر و نکونامی تو رفت
- شمارهٔ ۱۴۱ عطاش را نه صوابست و نه خطا باعث
- شمارهٔ ۱۴۲ بر طبع ساده زود شود خوشگوار بحث
- شمارهٔ ۱۴۳ فسون خط تو پیغام بعثت و شب داج
- شمارهٔ ۱۴۴ ای کعبه که گردت ننشیند به صفا هیچ
- شمارهٔ ۱۴۵ گوش گل میدرد از مژده هنگام صبوح
- شمارهٔ ۱۴۶ دهل و نای دریدیم به آوازه صبح
- شمارهٔ ۱۴۷ مانده ام با دلی از هجر عزیزان مجروح
- شمارهٔ ۱۴۸ چگونه نام تو آریم بر زبان گستاخ
- شمارهٔ ۱۴۹ چو نیست حد که به بالین نهیم سر گستاخ
- شمارهٔ ۱۵۰ بیگانه چون رود به در آشنا رود
- شمارهٔ ۱۵۱ بر قفا چشمت نمی افتد چو این در واشود
- شمارهٔ ۱۵۲ دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
- شمارهٔ ۱۵۳ میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود
- شمارهٔ ۱۵۴ هر سحر سلسله از پای سحر بگشایند
- شمارهٔ ۱۵۵ مجلس چو بر شکست تماشا به ما رسید
- شمارهٔ ۱۵۶ در آشیان ما پر و بال هما رسید
- شمارهٔ ۱۵۷ در به روی عیش تا بستیم دیگر وانشد
- شمارهٔ ۱۵۸ آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شد
- شمارهٔ ۱۵۹ گر تشنه بر سر خم میرم عجب نباشد
- شمارهٔ ۱۶۰ چه شور بود؟ که عشقت به من کرامت کرد
- شمارهٔ ۱۶۱ ناله را نیست اثر کز تو شکایت دارد
- شمارهٔ ۱۶۲ به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند
- شمارهٔ ۱۶۳ نه دل آزاد پای بست شود
- شمارهٔ ۱۶۴ چه خوست کاین دل کافر نهاد من دارد
- شمارهٔ ۱۶۵ هوس چو دیر کشد شعله در نهاد افتد
- شمارهٔ ۱۶۶ هوس پروانه است اما به گرد دود میگردد
- شمارهٔ ۱۶۷ عالم از عشق در وجود آمد
- شمارهٔ ۱۶۸ روز ازلم بود به نابود نهفتند
- شمارهٔ ۱۶۹ شمع را زنده دلی در شب تار آخر شد
- شمارهٔ ۱۷۰ کمال عاشقی حیرانی دیدار میآرد
- شمارهٔ ۱۷۱ آن را که قبول تو خریدار نباشد
- شمارهٔ ۱۷۲ دوشینه سرودی دل افگار برآورد
- شمارهٔ ۱۷۳ نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود
- شمارهٔ ۱۷۴ ز نکهت سحری شوق یار میخیزد
- شمارهٔ ۱۷۵ جهان جوان شد و عقد بهار میبندد
- شمارهٔ ۱۷۶ بزمت غم بار ما ندارد
- شمارهٔ ۱۷۷ باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند
- شمارهٔ ۱۷۸ وقت شد سبزه فرش در پیچد
- شمارهٔ ۱۷۹ هنوز راه نگاهم به بام و در ندهند
- شمارهٔ ۱۸۰ باعث راندنم از بزم بجز عار نبود
- شمارهٔ ۱۸۱ محبت با دل غم دیده الفت بیشتر گیرد
- شمارهٔ ۱۸۲ دلم از ناله خوش گردید امید اثر باشد
- شمارهٔ ۱۸۳ کسی که تشنهٔ وصل است با کوثر نمیسازد
- شمارهٔ ۱۸۴ بیا که بی تو غم از خاطرم به در نرود
- شمارهٔ ۱۸۵ ما بید بوستانیم، ما را ثمر نباشد
- شمارهٔ ۱۸۶ صبحی بنال راه فلک برنبستهاند
- شمارهٔ ۱۸۷ امشب چمن از گریه ما تازه و تر بود
- شمارهٔ ۱۸۸ ذوقی ز می نزاد که صد شور و شر نشد
- شمارهٔ ۱۸۹ پیران که دقع قبض طباشیر بردهاند
- شمارهٔ ۱۹۰ این جا نه به هر سنگ سیه نور فروشند
- شمارهٔ ۱۹۱ با آنکه ز مهرش به دلم حور نگنجد
- شمارهٔ ۱۹۲ روز از آن آید که با صد خواریم بر در کشد
- شمارهٔ ۱۹۳ پایمالم فتنهای را هر که در شور آورد
- شمارهٔ ۱۹۴ به گوشم از پریدنهای چشم آواز میآید
- شمارهٔ ۱۹۵ آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
- شمارهٔ ۱۹۶ آخر به من آن مغ بچه هم کیش برآمد
- شمارهٔ ۱۹۷ یغمای تو دستی به کم و بیش برآورد
- شمارهٔ ۱۹۸ افسانه شیرین مرا گوش نکردند
- شمارهٔ ۱۹۹ به دل ز شوق تو چون ناله در سماع آید
- شمارهٔ ۲۰۰ به هجر و وصل دلم الفت و نزاع ندارد
- شمارهٔ ۲۰۱ درین دیار عجب مطربان یک رنگند
- شمارهٔ ۲۰۲ پس از نه مه جهان را دامن عیشی به چنگ افتد
- شمارهٔ ۲۰۳ بی تو بر بال و پر مرغان گلستان تنگ بود
- شمارهٔ ۲۰۴ گل آمد و لعلم ز دل سنگ برآورد
- شمارهٔ ۲۰۵ من آن صیدم که هرکس را نظر بر حال من افتد
- شمارهٔ ۲۰۶ کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
- شمارهٔ ۲۰۷ این کعبه را بنا نه به باطل نهادهاند
- شمارهٔ ۲۰۸ عشقست طلسمی که در و بام ندارد
- شمارهٔ ۲۰۹ این که دل نامند چون حرزم حمایل کردهاند
- شمارهٔ ۲۱۰ نمی توان به گزند از من انتقام کشید
- شمارهٔ ۲۱۱ یکی فلسم هوس هر روز در سیمابم اندازد
- شمارهٔ ۲۱۲ اشک در دیده نیارم که حجابم نبرد
- شمارهٔ ۲۱۳ دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
- شمارهٔ ۲۱۴ دل نمیدانم کجا، زین آستانم میکشد
- شمارهٔ ۲۱۵ کسی به ملک حدوث از قدم نمیافتد
- شمارهٔ ۲۱۶ کمند و دام ما غیر از شکار غم نمیگیرد
- شمارهٔ ۲۱۷ باده خاص محبت کی به نامحرم رسد
- شمارهٔ ۲۱۸ شادی عشق تو هنگامه غم برهم زد
- شمارهٔ ۲۱۹ دل باهوش دم برون ندهد
- شمارهٔ ۲۲۰ حسن جنبید ز خواب و مژه را برهم زد
- شمارهٔ ۲۲۱ سازم آن می نمکآلود که بیغم باشد
- شمارهٔ ۲۲۲ رشحه ای از حسن جانان ریختند
- شمارهٔ ۲۲۳ نه ز جهدم به کف بخت عنان میآید
- شمارهٔ ۲۲۴ درد و غمت که همچو هما استخوان خورند
- شمارهٔ ۲۲۵ خونم ار بر خاک ریزی نقض پیمان کی شود
- شمارهٔ ۲۲۶ ز بیداد تو حرف مهر را نام و نشان گم شد
- شمارهٔ ۲۲۷ منم مرغ اسیری مضطرب از بیم جان خود
- شمارهٔ ۲۲۸ دلم را نور رحمت از وداع جان فرو گیرد
- شمارهٔ ۲۲۹ بکش، بسوز، که نام امان نخواهم برد
- شمارهٔ ۲۳۰ دیده ام نیم نگاهی که به دیدن نرسد
- شمارهٔ ۲۳۱ خوشا کز بس هجوم گریه ام در دامن آویزد
- شمارهٔ ۲۳۲ نه هر مغزی که بوید نکهت از مصر و یمن گیرد
- شمارهٔ ۲۳۳ به خاطرم گلهای گشت و دوست دشمن شد
- شمارهٔ ۲۳۴ تبسمش به لب از شرم خشم و کین گردد
- شمارهٔ ۲۳۵ ناوک غم جان شکافد سینه گر جوشن شود
- شمارهٔ ۲۳۶ گهی که وقت علاج دماغ من باشد
- شمارهٔ ۲۳۷ رشکی به من گهی ز ادای سخن رسد
- شمارهٔ ۲۳۸ گلزار به شهر آمد و بازار چمن شد
- شمارهٔ ۲۳۹ چون ابر بهاری به سرم سایه فکن شد
- شمارهٔ ۲۴۰ هرگز به سیر گل دل محزون نمیرود
- شمارهٔ ۲۴۱ دریغ نقش امل ها بر آب جو بستند
- شمارهٔ ۲۴۲ دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبود
- شمارهٔ ۲۴۳ ساقی قدح نداد و سفال سبو نبود
- شمارهٔ ۲۴۴ نگاهت چشم جادو برنتابد
- شمارهٔ ۲۴۵ زان خم که زاهدان به قدم آب جو کنند
- شمارهٔ ۲۴۶ آمد سحر که دیر و حرم رفت و رو کنند
- شمارهٔ ۲۴۷ تو می رانی و خاطر با تو ذوق گفتگو دارد
- شمارهٔ ۲۴۸ ز گردشهای چشمش مستی پیمانه میخیزد
- شمارهٔ ۲۴۹ هوای کوی او آوارهام از خانه میسازد
- شمارهٔ ۲۵۰ چو عریان شد چمن مرغ از ضرورت خانه میسازد
- شمارهٔ ۲۵۱ درین سپید رقم قسمت و حواله نماند
- شمارهٔ ۲۵۲ به غمزه روز الستم همین معامله بود
- شمارهٔ ۲۵۳ عنان دل ز خودرایی به فریادم نگه دارد
- شمارهٔ ۲۵۴ قاصد دلی آزرده تر از آبله دارد
- شمارهٔ ۲۵۵ عیشم خوش از آن شعله افروخته باشد
- شمارهٔ ۲۵۶ شب فغان را به در خلوت او باری بود
- شمارهٔ ۲۵۷ نه فوت صحبت این دوستان غمی دارد
- شمارهٔ ۲۵۸ حسن چندی سر به دل شوخی و خودرایی دهد
- شمارهٔ ۲۵۹ پرده برداشته ام از غم پنهانی چند
- شمارهٔ ۲۶۰ فلک مزدور ایمای تو باشد
- شمارهٔ ۲۶۱ هر سر شاخ درین باغ هوایی دارد
- شمارهٔ ۲۶۲ گردش چشم بتان مستی من حالی کرد
- شمارهٔ ۲۶۳ به صدق هرکه سوی کعبه ناقه راهی کرد
- شمارهٔ ۲۶۴ بر خوان ما نمک به ملاحت نشد لذیذ
- شمارهٔ ۲۶۵ منشین به شاهد آب رخ پارسا مبر
- شمارهٔ ۲۶۶ امروز کار و بار جهان را خراب گیر
- شمارهٔ ۲۶۷ می است چاره غم هوشمند را چه خبر
- شمارهٔ ۲۶۸ به بیرحمی دلی دارد دل صیاد از آن خوشتر
- شمارهٔ ۲۶۹ دچار هرکه شوی جز سراغ یار مگیر
- شمارهٔ ۲۷۰ یک باره در وفا برآور
- شمارهٔ ۲۷۱ طلوع باده ز شام و سحر دریغ مدار
- شمارهٔ ۲۷۲ ای مطرب جان سوخت دلم پرده دگر گیر
- شمارهٔ ۲۷۳ بزم خاص است در او نکته به دستور بیار
- شمارهٔ ۲۷۴ هر روز هست ناله مرغان درازتر
- شمارهٔ ۲۷۵ چشمش به راهی می رود مژگان نمناکش نگر
- شمارهٔ ۲۷۶ افلاک فتنه زاده به دامان روزگار
- شمارهٔ ۲۷۷ چشم زخم خلق را با حسن روزافزون چه کار
- شمارهٔ ۲۷۸ غم گرد فراق دید از دور
- شمارهٔ ۲۷۹ تعظیم پیام دل آگاه نگه دار
- شمارهٔ ۲۸۰ دارم دلی ز طایر وحشی رمیده تر
- شمارهٔ ۲۸۱ هردم از زلف تو دارم کافرستانی دگر
- شمارهٔ ۲۸۲ ای صبا از گل عطار نشانی به من آر
- شمارهٔ ۲۸۳ درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگر
- شمارهٔ ۲۸۴ فارغ تر از دل تو ندیدم دلی دگر
- شمارهٔ ۲۸۵ هر که از درگه تو گردد باز
- شمارهٔ ۲۸۶ آن را که برد به مسند راز
- شمارهٔ ۲۸۷ تو درنیافتهای لذت وفا هرگز
- شمارهٔ ۲۸۸ بخت ما سست و عشق تو فیروز
- شمارهٔ ۲۸۹ ببند دست و می از شیشه در گلویم ریز
- شمارهٔ ۲۹۰ چرخ پرویز نیست آتش بیز
- شمارهٔ ۲۹۱ غمم به عیش درآمیخت عشق رنگ آمیز
- شمارهٔ ۲۹۲ شوریده است آب و گل قالبم هنوز
- شمارهٔ ۲۹۳ دل ها همه به بوی گل آویختست باز
- شمارهٔ ۲۹۴ سخن گویید با من کمتر امروز
- شمارهٔ ۲۹۵ خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوز
- شمارهٔ ۲۹۶ جام گیر اختر افتاده بر افلاک انداز
- شمارهٔ ۲۹۷ سر برآور بر کله داران قباها تنگ ساز
- شمارهٔ ۲۹۸ ذوق وجدان و نظر خالص شد و خامم هنوز
- شمارهٔ ۲۹۹ پی تدارک تقصیر صبحدم برخیز
- شمارهٔ ۳۰۰ فتاده ام به میان غم از کران برخیز
- شمارهٔ ۳۰۱ نشست اختر پروین ز پرنیان برخیز
- شمارهٔ ۳۰۲ از طور صلح و عربده بیگانه ام هنوز
- شمارهٔ ۳۰۳ مرد بی حوصله مردانه نگردد هرگز
- شمارهٔ ۳۰۴ گر به دل خلوت نداری از جهانبانی گریز
- شمارهٔ ۳۰۵ سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس
- شمارهٔ ۳۰۶ ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس
- شمارهٔ ۳۰۷ کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاس
- شمارهٔ ۳۰۸ گشود ابر بغل بر چمن سپاس سپاس
- شمارهٔ ۳۰۹ اکسیر حسن در نظر پارسا شناس
- شمارهٔ ۳۱۰ شورش عشق از دل شیدا مپرس
- شمارهٔ ۳۱۱ فصلی چنین گذشت و سحابی ندید کس
- شمارهٔ ۳۱۲ به امید توام خرسند ازین پس
- شمارهٔ ۳۱۳ از نیاز و طاعتم مقصود دیدارست و بس
- شمارهٔ ۳۱۴ ما به دل شادیم از باغ و بهار ما مپرس
- شمارهٔ ۳۱۵ بگو به دیر خرابات السلام و مترس
- شمارهٔ ۳۱۶ خسته را فاتحهای از لب خندان تو بس
- شمارهٔ ۳۱۷ ای که نامه مینویسی سوی من فرمان نویس
- شمارهٔ ۳۱۸ صبح شد راه شهر و برزن پرس
- شمارهٔ ۳۱۹ دست کسی نبسته و افسون نکرده کس
- شمارهٔ ۳۲۰ با حکمت ایستادهام اینم پناه بس
- شمارهٔ ۳۲۱ تو عیش و ناز مرا از امیدواری پرس
- شمارهٔ ۳۲۲ تو کودکی به بزرگان زبان درازی بس
- شمارهٔ ۳۲۳ به اختیار تو در باختم ارادت خویش
- شمارهٔ ۳۲۴ دهر پرفتنه و شورست ز چشم سیهش
- شمارهٔ ۳۲۵ یارب آن سرو که پرورده ای از اشک منش
- شمارهٔ ۳۲۶ در بغل مصحف و سجاده تقوا بر دوش
- شمارهٔ ۳۲۷ از خوی کریم تو گنه گشت فراموش
- شمارهٔ ۳۲۸ بزم خالی می شود مطرب خموش
- شمارهٔ ۳۲۹ داشتم از درد جدایی خروش
- شمارهٔ ۳۳۰ غیرتم بانگ زد که: دور او باش
- شمارهٔ ۳۳۱ حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودش
- شمارهٔ ۳۳۲ از فراق یار ناخشنود خویش
- شمارهٔ ۳۳۳ هرجا که بود روز خوش و روزگار خوش
- شمارهٔ ۳۳۴ ساقی بیار جام می خوشگوار پیش
- شمارهٔ ۳۳۵ گر جهان کشته بیداد شود برگذرش
- شمارهٔ ۳۳۶ آن که غایب از نظر گردید درمییابمش
- شمارهٔ ۳۳۷ خرامان آمد از می در سر آتش
- شمارهٔ ۳۳۸ به سینه گریه گره شد نقاب برتر کش
- شمارهٔ ۳۳۹ بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگش
- شمارهٔ ۳۴۰ شرمسارم از دل بی صبر و بی آرام خویش
- شمارهٔ ۳۴۱ بلاست خط نگارین و زلف خود به خمش
- شمارهٔ ۳۴۲ هرگز گلی شکفته نشد از نسیم خویش
- شمارهٔ ۳۴۳ یا در درون قبه این آسمان مباش
- شمارهٔ ۳۴۴ کی بود شفقت دل سوی اسیران کشدش
- شمارهٔ ۳۴۵ بزم میسازیم سامان گر نباشد گو مباش
- شمارهٔ ۳۴۶ از نقل و باده گوشه دل گشته روشنش
- شمارهٔ ۳۴۷ مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
- شمارهٔ ۳۴۸ بر غمزده ای خنده زدم گفت حزین باش
- شمارهٔ ۳۴۹ بی تو نه با غم خوش و نی خانه خوش
- شمارهٔ ۳۵۰ رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
- شمارهٔ ۳۵۱ طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش
- شمارهٔ ۳۵۲ لطف می خون در رگ افسرده میآرد به جوش
- شمارهٔ ۳۵۳ افغان که بعد صد طلب و جستجوی خویش
- شمارهٔ ۳۵۴ افسر به قبادی ده و خاتم به جمی بخش
- شمارهٔ ۳۵۵ بستم در تصرف گفت و شنید خویش
- شمارهٔ ۳۵۶ به بوی می دو سه ژولیده مرقع پوش
- شمارهٔ ۳۵۷ دم دم شاهدست و می می خاص
- شمارهٔ ۳۵۸ حریف خود شو و یا خود برآر آز خلوت خاص
- شمارهٔ ۳۵۹ ساقیا برخیز با مستان برقص
- شمارهٔ ۳۶۰ هرکه چون یوسف شود از محنت زندان خلاص
- شمارهٔ ۳۶۱ همیشه خنده شادی به آن لبان مخصوص
- شمارهٔ ۳۶۲ نه خانقاه نشین می شویم و نی مرتاض
- شمارهٔ ۳۶۳ دهم دو ملک به یک نغمه رباب عوض
- شمارهٔ ۳۶۴ حضور وقت نمییابم و حلاوت فرض
- شمارهٔ ۳۶۵ هر صبح کن دو جام شراب مغانه فرض
- شمارهٔ ۳۶۶ از جمال تو کمال بشری بود غرض
- شمارهٔ ۳۶۷ روی دل با دوست باید داشت در مرگ و نشاط
- شمارهٔ ۳۶۸ حکم جفا صحیح و امید وفا غلط
- شمارهٔ ۳۶۹ صد جا در انتخاب تو پیدا کنم غلط
- شمارهٔ ۳۷۰ در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط
- شمارهٔ ۳۷۱ جگر به خنده همیسوز و بر کران میغلت
- شمارهٔ ۳۷۲ درود پاک تو بر ریش باصفا واعظ
- شمارهٔ ۳۷۳ نی خاطرم از کتاب محظوظ
- شمارهٔ ۳۷۴ اگر تو نشنوی از نالههای زار چه حظ
- شمارهٔ ۳۷۵ هنوز عارف و عامی نداشتند نزاع
- شمارهٔ ۳۷۶ به فالی از لب تو تا ابد هما قانع
- شمارهٔ ۳۷۷ پای کوبان دست افشان در سماع
- شمارهٔ ۳۷۸ فریب دختر رز خواهشیست نامسموع
- شمارهٔ ۳۷۹ کند همیشه به دل چشم روسیاه نزاع
- شمارهٔ ۳۸۰ گوید سحر که شب گذر افکنده ای به باغ
- شمارهٔ ۳۸۱ راز دیرینه ز رخ پرده برانداخت دریغ
- شمارهٔ ۳۸۲ نه گل این جا ز عشق خار فارغ
- شمارهٔ ۳۸۳ جان به لب از شوق و می آرند پیغامم دروغ
- شمارهٔ ۳۸۴ نالم ز چرخ اگر نه بر افغان خورم دریغ
- شمارهٔ ۳۸۵ آنی به اثر داری و شأنی به تصرف
- شمارهٔ ۳۸۶ فتنه با زلف تو گرفته طرف
- شمارهٔ ۳۸۷ تو این گشاد و گرهها به دام فکر مباف
- شمارهٔ ۳۸۸ هرکه تایِب گردد از می بر رخ او رنگ حیف
- شمارهٔ ۳۸۹ کرشمه تو برد از قمارخانه حریف
- شمارهٔ ۳۹۰ لب ساقی روانها، دل چشمه حقایق
- شمارهٔ ۳۹۱ صبح اول کرده عشقت عشوهای در کار عشق
- شمارهٔ ۳۹۲ رفیق تر نکند در ره تو کام رفیق
- شمارهٔ ۳۹۳ ره نداد آن قدرم بر سر خوان تو ملک
- شمارهٔ ۳۹۴ نگشت دامن گردی درین بیابان چاک
- شمارهٔ ۳۹۵ درهای بسته واشد ز آه سحر مبارک
- شمارهٔ ۳۹۶ رسید فصل گل و عیش گلشنم نزدیک
- شمارهٔ ۳۹۷ نقش دیبا چنان کشید فرنگ
- شمارهٔ ۳۹۸ تا عشق چه ها کند به بلبل
- شمارهٔ ۳۹۹ مرحبا ساقی خجسته جمال
- شمارهٔ ۴۰۰ گر کشف حجب خواهی بستان می ناب اول
- شمارهٔ ۴۰۱ درین بستان به جهد از خار بگسل
- شمارهٔ ۴۰۲ به لغزش دست از دلدار مگسل
- شمارهٔ ۴۰۳ نیم ز کعبه به می خوردن مجاز خجل
- شمارهٔ ۴۰۴ زان شب که یار کرد نگاهی به سوی دل
- شمارهٔ ۴۰۵ نخست عشق به میخانه کرد نزول
- شمارهٔ ۴۰۶ کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
- شمارهٔ ۴۰۷ منادیست در آن کو که خون زنده سبیل
- شمارهٔ ۴۰۸ صبح چو دم برآورد همرهی صبا کنم
- شمارهٔ ۴۰۹ ما حال خویش بیسر و بیپا نوشتهایم
- شمارهٔ ۴۱۰ ما به برهان و خبر پیرو ترسا نشویم
- شمارهٔ ۴۱۱ گهی بر فرش سنبل، گاه بر روی گیا افتم
- شمارهٔ ۴۱۲ ما چو سیل این خار از اول به پشت پا زدیم
- شمارهٔ ۴۱۳ نمی گردید کوته رشته معنی، رها کردم
- شمارهٔ ۴۱۴ از ما حذر که دست ز آداب شستهایم
- شمارهٔ ۴۱۵ ما قلم در آتش و دفتر در آب افکندهایم
- شمارهٔ ۴۱۶ میروم زین کوی و وز رشک محبت میروم
- شمارهٔ ۴۱۷ باز از جرم شکایت ناامید از رحمتم
- شمارهٔ ۴۱۸ تا به کی خیمه چو گل بر گذر باد زنم
- شمارهٔ ۴۱۹ سوزن به دل از بخیه و پیوند شکستیم
- شمارهٔ ۴۲۰ بسیار نظره کردم در گرم و سرد عالم
- شمارهٔ ۴۲۱ ز خراش دم به رقت، ز گداز دل به دردم
- شمارهٔ ۴۲۲ سوخت چون شمع پای تا بسرم
- شمارهٔ ۴۲۳ آتشین گفتار خاکی پیکرم
- شمارهٔ ۴۲۴ به گل پیراهنی امیدوارم
- شمارهٔ ۴۲۵ من روز ره خانه خمار ندانم
- شمارهٔ ۴۲۶ در دشمن زنم و دوستی اظهار کنم
- شمارهٔ ۴۲۷ رضا به عشق کدام است و اختیار کدام
- شمارهٔ ۴۲۸ هرکجا ساخت غمی دایره مسمار شدم
- شمارهٔ ۴۲۹ همیشه تار و پود کار ناهموار میبستم
- شمارهٔ ۴۳۰ زین غم نه گریه آید و نی ناله برکشم
- شمارهٔ ۴۳۱ چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنم
- شمارهٔ ۴۳۲ شب در بتخانهای را با دو چشم تر زدم
- شمارهٔ ۴۳۳ به تمنای غلط بر همه کس میر شدیم
- شمارهٔ ۴۳۴ نه مقامی که در آن زاد سفر تازه کنیم
- شمارهٔ ۴۳۵ جز نسخه احوال کسان پیش ندارم
- شمارهٔ ۴۳۶ غساله شوی ته کاسه و ایاغ شدم
- شمارهٔ ۴۳۷ بی روی تو پروانه ای امشب به چراغم
- شمارهٔ ۴۳۸ ز جا نتوانم از کم نشئگی چالاک برخیزم
- شمارهٔ ۴۳۹ شب نه تشویش صبا نی شور بلبل داشتم
- شمارهٔ ۴۴۰ خود را کباب ازین دل خودکام کردهام
- شمارهٔ ۴۴۱ خواهم که به آزادی دل نام برآرم
- شمارهٔ ۴۴۲ خاک دیگر بر سر مژگان بیغم میکنم
- شمارهٔ ۴۴۳ امروز پیشت از غم خود دم نمیزنم
- شمارهٔ ۴۴۴ تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام
- شمارهٔ ۴۴۵ ز خیل نغمهسنجان رفتم و طرز کهن بردم
- شمارهٔ ۴۴۶ سخن دوست گران بود فراوان کردم
- شمارهٔ ۴۴۷ مشنو استغفار من کز اهل ایمان نیستم
- شمارهٔ ۴۴۸ هنر در شست و ناوک در کف و زه بر کمان دارم
- شمارهٔ ۴۴۹ شکوه نقصان داشت فصلی از میان انداختم
- شمارهٔ ۴۵۰ کعبه و دیر شدم صد ره و ویران گشتم
- شمارهٔ ۴۵۱ ضبط حرفی میکنم کز وی زبان میسوزدم
- شمارهٔ ۴۵۲ رخ نما تا رونما جان آوریم
- شمارهٔ ۴۵۳ به جست و جوی تو سرتاسر جهان بدوم
- شمارهٔ ۴۵۴ همیشه گریه تلخی در آستین دارم
- شمارهٔ ۴۵۵ تا به کی از کثرت غم روی بر زانو نهم
- شمارهٔ ۴۵۶ مبین به رد و قبولم که نیکخواه توام
- شمارهٔ ۴۵۷ ما برق جای نور به کاشانه بردهایم
- شمارهٔ ۴۵۸ یک گلیم، اما به رتبت چون خُم و پیمانهایم
- شمارهٔ ۴۵۹ ساقی به زحمت آمده ام تا به پای خم
- شمارهٔ ۴۶۰ دهشت از صیدم مکن بی زخم کاری نیستم
- شمارهٔ ۴۶۱ دست در طره آشفته یاری نزدیم
- شمارهٔ ۴۶۲ کنم بی باده بدمستی که سودایی دگر دارم
- شمارهٔ ۴۶۳ عشق تو شیرازه اجزای من
- شمارهٔ ۴۶۴ نه مراست حسن خصلی به عیار سربلندان
- شمارهٔ ۴۶۵ پیش بنشین ساغری بستان و طبع آزاد کن
- شمارهٔ ۴۶۶ صد غم ز غم پیاله ستاند به یاد من
- شمارهٔ ۴۶۷ درمان ضعف دل به لب نوشخند کن
- شمارهٔ ۴۶۸ نوش میریزد حدیثت در گزند خویشتن
- شمارهٔ ۴۶۹ بسی الطاف و احسان کرد حیرانم چه دید از من
- شمارهٔ ۴۷۰ منه به رنگ جهان دل، دی و بهاران بین
- شمارهٔ ۴۷۱ دیریست بیرون رفته ام از اختیار خویشتن
- شمارهٔ ۴۷۲ دلم شد زودرنج آزار او کن
- شمارهٔ ۴۷۳ به گریه در دل تو گر اثر توان کردن
- شمارهٔ ۴۷۴ چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردن
- شمارهٔ ۴۷۵ می دود حاجت به راه خواهش از دنبال من
- شمارهٔ ۴۷۶ ساقی صلای عام است کاری به کام گردان
- شمارهٔ ۴۷۷ مردانه قماری کن دستی به دو عالم زن
- شمارهٔ ۴۷۸ با مسلمان زادگان تا کی دل و جان باختن
- شمارهٔ ۴۷۹ بیمار بیدردی دلا درمان نخواهی یافتن
- شمارهٔ ۴۸۰ غم از دل بر کران نتوان نهادن
- شمارهٔ ۴۸۱ چند فارغ از نشاط درد و درمان زیستن
- شمارهٔ ۴۸۲ عمر اگر باقیست رنجشها کهن خواهد شدن
- شمارهٔ ۴۸۳ در چراغ حکمت از مغز خرد روغن مکن
- شمارهٔ ۴۸۴ دلا رو زان خم ابرو بگردان
- شمارهٔ ۴۸۵ سبو بیار و پر از آب زندگانی کن
- شمارهٔ ۴۸۶ عیش تنگم کز دل افشردن چکد خوناب ازو
- شمارهٔ ۴۸۷ به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو
- شمارهٔ ۴۸۸ دوش کردیم دل و دیده به دیدار گرو
- شمارهٔ ۴۸۹ همنفسی به جان خرم قافله تتار کو؟
- شمارهٔ ۴۹۰ به دوریت نتوان بود نیز دور از تو
- شمارهٔ ۴۹۱ نوید عهد گل از نورسان باغ شنو
- شمارهٔ ۴۹۲ نیست دوران را نشاطی رطل مالامال کو؟
- شمارهٔ ۴۹۳ از صبح روزگار گشاد جبین مجو
- شمارهٔ ۴۹۴ به دست طبع عنان داده ای دریغ از تو
- شمارهٔ ۴۹۵ از نصیحت برفروزد روی تو
- شمارهٔ ۴۹۶ حسن از خط شود قوی بازو
- شمارهٔ ۴۹۷ کاریست بر ملا گذران در خفا گره
- شمارهٔ ۴۹۸ دلی دارم ازو دل ها شکسته
- شمارهٔ ۴۹۹ پرده بردار و صلای می به شیخ و شاب ده
- شمارهٔ ۵۰۰ تا شوی هم انس آگاهی اطلاق خواب ده
- شمارهٔ ۵۰۱ عشق افسر ز سر جم به اشارت برده
- شمارهٔ ۵۰۲ فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده
- شمارهٔ ۵۰۳ از خوی تند و سرکشت کس ایمن و خشنود نه
- شمارهٔ ۵۰۴ از گلستان گل به بازار آمده
- شمارهٔ ۵۰۵ شاهدی بر سر این کوچه پدیدار شده
- شمارهٔ ۵۰۶ در بند تو زنجیر گرفتار شکسته
- شمارهٔ ۵۰۷ آنی که به جان ناز تو را حور کشیده
- شمارهٔ ۵۰۸ دیوانهام ز خانه مشوش برآمده
- شمارهٔ ۵۰۹ روندگان ملولیم روبهم کرده
- شمارهٔ ۵۱۰ در عهد تو یک سر به گریبان نرسیده
- شمارهٔ ۵۱۱ تو بر سر کودکان نهاده
- شمارهٔ ۵۱۲ کیست این از روی رعنایی به جولان آمده
- شمارهٔ ۵۱۳ دلم گداخته غم وز تنم توان رفته
- شمارهٔ ۵۱۴ آب رز در خم آتشین نشده
- شمارهٔ ۵۱۵ کجایی ای گل و مل را به رنگ و بو کرده
- شمارهٔ ۵۱۶ دل بر این ناخوش آشیانه منه
- شمارهٔ ۵۱۷ غم به سزا دادهای دل به نوا کردهای
- شمارهٔ ۵۱۸ در شهر و کو هنگامهها بهر تماشا کردهای
- شمارهٔ ۵۱۹ دگر خدا بود ای دل سر کجا داری
- شمارهٔ ۵۲۰ درین میدان پر نیرنگ حیرانست دانایی
- شمارهٔ ۵۲۱ ازین مجلس نمی خیزد دمی کاحیا کند گوشی
- شمارهٔ ۵۲۲ بر دماغم دویده شیدایی
- شمارهٔ ۵۲۳ غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشی
- شمارهٔ ۵۲۴ دیریست ز گوشه نقابی
- شمارهٔ ۵۲۵ چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابی
- شمارهٔ ۵۲۶ عقلم وداع عصمت کرد از تنگ شرابی
- شمارهٔ ۵۲۷ نیست با مشاطه گلبن طرازم حاجتی
- شمارهٔ ۵۲۸ دریغ از صف مردان برون نتاخت یکی
- شمارهٔ ۵۲۹ دو گرم و رخ زرد از که داری؟
- شمارهٔ ۵۳۰ چند ما را به مدارا و فسون بند کنی؟
- شمارهٔ ۵۳۱ چو لعبتان خیال اند آدمی و پری
- شمارهٔ ۵۳۲ از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای
- شمارهٔ ۵۳۳ به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداری
- شمارهٔ ۵۳۴ چمن قربانگه دنیای خونخوارست پنداری
- شمارهٔ ۵۳۵ دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی
- شمارهٔ ۵۳۶ گر حسن جمال تو طلبکار نبودی
- شمارهٔ ۵۳۷ گر پای سرو و دامن یاری گرفته ای
- شمارهٔ ۵۳۸ به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
- شمارهٔ ۵۳۹ کمند عشوه گشادی و فتنه سر دادی
- شمارهٔ ۵۴۰ به خودبینی به جز بتگر نباشی
- شمارهٔ ۵۴۱ سوی هرکس به عنایت نظر انداختهای
- شمارهٔ ۵۴۲ زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ای
- شمارهٔ ۵۴۳ بس در وفا تأمل و تأخیر می کنی
- شمارهٔ ۵۴۴ وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنی
- شمارهٔ ۵۴۵ از کم سخنی و سر به زیری
- شمارهٔ ۵۴۶ تو را گفتم ز صبح وصل مهرافروزتر باشی
- شمارهٔ ۵۴۷ خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی
- شمارهٔ ۵۴۸ شد آخر روز بر ناییی و میل دل همان باقی
- شمارهٔ ۵۴۹ یک ره کم این حجره خاکی نگرفتی
- شمارهٔ ۵۵۰ در هیچ مقامم نگذارد به درنگی
- شمارهٔ ۵۵۱ گه به عشق کاکلت بر سینه سازم سنبلی
- شمارهٔ ۵۵۲ کی سر غنچه او از هر بیان بیابی
- شمارهٔ ۵۵۳ گر برون از برقع آن زلف پریشان آمدی
- شمارهٔ ۵۵۴ جهان به طره عنبرفشان بیارایی
- شمارهٔ ۵۵۵ نوشی به صد جان رایگان قوت روان کیستی؟
- شمارهٔ ۵۵۶ کجایی گنج پنهانی کجایی؟
- شمارهٔ ۵۵۷ سحر که سنبلم از جیب پیرهن بکشی
- شمارهٔ ۵۵۸ سر داده ای و بند نهانی نهاده ای
- شمارهٔ ۵۵۹ ز نیرنگ نطقش به مضمون نیایی
- شمارهٔ ۵۶۰ نه گلم کفاف رنگی نه گلم پسند بویی
- شمارهٔ ۵۶۱ درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنی
- شمارهٔ ۵۶۲ نی سنبل تنباکویی نه آتش رخسارهای
- شمارهٔ ۵۶۳ به تسبیح و مصلا کردهای میخانهآرایی