تکبیتهای برگزیده
- تکبیت شمارهٔ ۱ نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است
- تکبیت شمارهٔ ۲ پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
- تکبیت شمارهٔ ۳ میکند روزِ سیه بیگانه یاران را ز هم
- تکبیت شمارهٔ ۴ از دلِ خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۵ میشوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
- تکبیت شمارهٔ ۶ تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من
- تکبیت شمارهٔ ۷ از متاع عاریت بر خود دکانی چیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۸ چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند
- تکبیت شمارهٔ ۹ به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰ ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱ ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲ چنین که همت ما را بلند ساختهاند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳ من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۴ گرفتم سهل، سوزِ عشق را اول، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵ دل عاشق ز گلگشت چمن آزردهتر گردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۶ هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۷ نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا میبرد ما را
- تکبیت شمارهٔ ۱۸ مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۹ چون گل ز ساده لوحی، در خواب ناز بودیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۰ نخل ما را ثمری نیست به جز گَرد ملال
- تکبیت شمارهٔ ۲۱ اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
- تکبیت شمارهٔ ۲۲ ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!
- تکبیت شمارهٔ ۲۳ به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد
- تکبیت شمارهٔ ۲۴ چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش
- تکبیت شمارهٔ ۲۵ چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۶ فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکان
- تکبیت شمارهٔ ۲۷ تا میتوان گرفتن، ای دلبران به گردن
- تکبیت شمارهٔ ۲۸ که میآید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۹ ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی
- تکبیت شمارهٔ ۳۰ کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند
- تکبیت شمارهٔ ۳۱ به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۲ نسیم صبح از تاراج گلزار که میآید؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۳ دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
- تکبیت شمارهٔ ۳۴ عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
- تکبیت شمارهٔ ۳۵ طاعت زهاد را میبود اگر کیفیتی
- تکبیت شمارهٔ ۳۶ ای گل که موج خندهات از سرگذشته است
- تکبیت شمارهٔ ۳۷ چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۳۸ عنان به دست فرومایگان مده، زنهار
- تکبیت شمارهٔ ۳۹ طالعی کو که گشایم در گلزار ترا؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۰ دست از جهان بشوی که اطفال حادثات
- تکبیت شمارهٔ ۴۱ دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
- تکبیت شمارهٔ ۴۲ شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج
- تکبیت شمارهٔ ۴۳ به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف
- تکبیت شمارهٔ ۴۴ ضیافتی که در آنجا توانگران باشند
- تکبیت شمارهٔ ۴۵ درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
- تکبیت شمارهٔ ۴۶ در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
- تکبیت شمارهٔ ۴۷ از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸ آنقدر همرهی از طالع خود میخواهم
- تکبیت شمارهٔ ۴۹ خنده چون مینای می کم کن که چون خالی شدی
- تکبیت شمارهٔ ۵۰ آن چنان کز خط سواد مردمان روشن شود
- تکبیت شمارهٔ ۵۱ در گشاد کار خود مشکلگشایان عاجزند
- تکبیت شمارهٔ ۵۲ یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
- تکبیت شمارهٔ ۵۳ چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
- تکبیت شمارهٔ ۵۴ دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی
- تکبیت شمارهٔ ۵۵ مِی، زیردستِ خود نکُند هوشمند را
- تکبیت شمارهٔ ۵۶ یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
- تکبیت شمارهٔ ۵۷ هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
- تکبیت شمارهٔ ۵۸ راه خوابیده رسانید به منزل خود را
- تکبیت شمارهٔ ۵۹ نهان از پردههای چشم میگریم، نه آن شمعم
- تکبیت شمارهٔ ۶۰ فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را
- تکبیت شمارهٔ ۶۱ دربهاران، پوست بر تن پردهٔ بیگانگیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۲ چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۳ از همان راهی که آمد: گُل، مسافر میشود
- تکبیت شمارهٔ ۶۴ چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۶۵ ز دلسیاهی آب حیات میآید
- تکبیت شمارهٔ ۶۶ شکوه مهر خامشی میخواست گیرد از لبم
- تکبیت شمارهٔ ۶۷ ریشهی نخلِ کهنسال، از جوان، افزونتَر است
- تکبیت شمارهٔ ۶۸ در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر
- تکبیت شمارهٔ ۶۹ کشور دیوانگی امروز معمور از من است
- تکبیت شمارهٔ ۷۰ از هایهای گریهٔ من، چون صدای آب
- تکبیت شمارهٔ ۷۱ دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمن
- تکبیت شمارهٔ ۷۲ دَوامِ عشق اگر خواهی، مَکُن با وصل، آمیزِش
- تکبیت شمارهٔ ۷۳ این زمان، در زیرِ بارِ کوهِ مِنّت میروم
- تکبیت شمارهٔ ۷۴ یا خم می یا سبو یا خشت یا پیمانه کن
- تکبیت شمارهٔ ۷۵ پرواز من به بال و پر توست، زینهار
- تکبیت شمارهٔ ۷۶ هر سر موی تو از غفلت به راهی میرود
- تکبیت شمارهٔ ۷۷ کاش وقت آمدن واقف ز رفتن میشدم
- تکبیت شمارهٔ ۷۸ دل را حیات از نفس آرمیده است
- تکبیت شمارهٔ ۷۹ به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل
- تکبیت شمارهٔ ۸۰ خیرگی دارد ترا محروم ورنه گلرخان
- تکبیت شمارهٔ ۸۱ این زمان بیبرگ و بارم ورنه از جوش ثمر
- تکبیت شمارهٔ ۸۲ کم نشد از گریهٔ مستانه، خواب غفلتم
- تکبیت شمارهٔ ۸۳ با تهیچشمان چه سازد، نعمتِ روی زمین؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۴ بر جرم من ببخش که آوردهام شفیع
- تکبیت شمارهٔ ۸۵ دَه دَر شود گشاده، شود بسته چون دَری
- تکبیت شمارهٔ ۸۶ هرچند، حُسن را، خطر از چشمِ پاک، نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷ از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتم
- تکبیت شمارهٔ ۸۸ غافل مَشُو، که وقتشناسانِ نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۸۹ در گردش آورید می لعلفام را
- تکبیت شمارهٔ ۹۰ دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پارهای است
- تکبیت شمارهٔ ۹۱ پای به خواب رفتهٔ کوه تحملم
- تکبیت شمارهٔ ۹۲ بوسه را در نامه میپیچد برای دیگران
- تکبیت شمارهٔ ۹۳ ازان چون موی آتش دیده یک دم نیست آرامم
- تکبیت شمارهٔ ۹۴ کسی به موی نیاویخته است خرمن گل
- تکبیت شمارهٔ ۹۵ جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۶ به دامان قیامت پاک نتوان کرد خون من
- تکبیت شمارهٔ ۹۷ سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!
- تکبیت شمارهٔ ۹۸ نیست ممکن راه شبنم را به رنگ و بو زدن
- تکبیت شمارهٔ ۹۹ درین ستمکده آن شمع تیره روزم من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰ مَکِش زِ دستِ من، آن ساعدِ نِگارین را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱ جنون دوری من بیش میشود از سنگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲ گرچه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳ منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴ همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵ زنگیان دشمن آیینهٔ بیزنگارند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶ روزگاری است که با ریگ روان همسفرم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷ گرچه چون سرو تماشاگه اهل نظرم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸ آن نفس باخته غواص جگرسوختهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹ ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگه
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰ درین بساط، من آن آدم سیهکارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱ به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲ چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳ میشوم گل، در گریبان خار میافتد مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴ بس که دارم انفعال از بیوجودیهای خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵ چندان که پا ز کوی خرابات میکشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶ غمگین نیام که خَلق، شُمارند بَد، مَرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷ ز زندگانی خود، چرخ سیر کرد مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸ گرفت نفس غیور اختیار از دستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹ خانه بر دوشتر از ابر بهاران بودم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰ سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱ گر چو خورشید به خود تیغ زنم، معذورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲ وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳ میکنم در جرعهٔ اول سبکبارش ز غم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴ فیض صبح زندهدل بیش است از دلهای شب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵ بَرنمیآیم به رنگی، هر زمان، چون نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶ تا ننوشانم، نگردد در مذاقم خوشگوار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷ چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸ دَر طریقت، بارِ هرکس را که نگْرِفتم به دوش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹ قامت خم برد آرام و قرار از جان من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰ نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبود
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱ ز من به نکتهٔ رنگین چو لاله قانع شو
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲ فنای من به نسیم بهانهای بندست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳ نیست جز پاکیِ دامن، گُنَهام، چون مَهِ مصر
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴ فغان، که هم چو قلم، نیست از نگونبختی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵ چون گل، درین حدیقه که جای قرار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶ نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷ مانند لاله، سوخته نانی است روزیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸ روی تلخ دایه نتواند مرا خاموش کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹ از نسیم گل پریشان گردد اوراق حواس
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰ برنمیدارد به رغم من، نظر از خاک راه
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱ گران نیم به خریدار از سبکروحی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲ ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳ پیری مرا به گوشهٔ عزلت دلیل شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴ عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵ بس که دیدم سردمهری از نسیم نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶ بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷ عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸ پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹ تا در کمند رشتهٔ هستی فتادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰ سیل از ویرانهٔ من شرمساری میبرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱ از نوازش، منت روی زمین دارد به من
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲ میکِشم تهمتِ سجّادهی تَزویر از خَلق
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳ مرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴ چنان ز تنگی این بوستان در آزارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۵ گر بدانی چه قدر تشنهٔ دیدار توام
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۶ شب زلف سیه افسانهٔ خوابم شده بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۷ نکرده بود تماشا هنوز قامت راست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۸ اگر تپیدن دل ترجمان نمیگردید
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۹ عشق سازد ز هوس پاک، دل آدم را
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۰ کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۱ هر که میبیند چو کشتی بر لب ساحل مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۲ چه حاجت است به رهبر که گوشهٔ چشمش
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۳ از عزیزانِ جهان، هرکَس به دولت میرسد
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۴ دل چو رو گَردانْد، بَرگرداندنِ او مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۵ شور و غوغا نَبُوَد در سَفَرِ اهلِ نظر
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۶ حِرصی که داشتم به شِکارِ پَریرُخان
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۷ در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۸ با چُنین سامانِ حُسن، ای غنچهلب، انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۶۹ صورتِ حالِ جهان زَنگیّ و من آیینهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۰ خون هزار بوسه به دل جوش میزند
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۱ خضر آورد برون ز سیاهی گلیم خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۲ میداشت کاش حوصلهٔ یک نگاه دور
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۳ صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۴ چو گردباد به سرگشتگی برآمدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۵ هزار لطف طمع داشتم ز سادهدلی
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۶ آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۷ کو عشق تا به هم شکند هستی مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۸ تا آتش از دلم نکشد شعله چون چنار
- تکبیت شمارهٔ ۱۷۹ چون فلاخن کز وصال سنگ دستافشان شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۰ با دل بی آرزو، بر دل گرانم یار را
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۱ غم عالم فراوان است و من یک غنچهدل دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۲ اگر تو دامن خود را به دست ما ندهی
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۳ چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۴ بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالی
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۵ به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۶ مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۷ چو شد زَهر، عادت، مَضرَّت نبخشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۸ ز زندگی چه به کرکس رسد جز مردار؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۸۹ زِ جسم، جانِ گُنَهکار را، مَلالی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۰ ز گریه ابر سیه میشود سفید آخر
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۱ از آن ز داغ نهان پرده برنمیدارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۲ نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۳ همین است پیغام گلهای رعنا
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۴ نخلی که از ثمر نیست، جز سنگ در کنارش
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۵ کار موقوف به وقت است، که چون وقت رسید
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۶ امید من به خاموشی، یکی ده گشت تا دیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۷ گوشی نخراشد ز صدای جرس ما
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۸ به ما حرارت دوزخ چه میتواند کرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۹۹ مَرا، از صافیِ مَشرَب، زِ خود دانند، هر قومی
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۰ چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۱ دلم هر لحظه از داغی به داغ دیگر آویزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۲ زُ اْفتادگی، به مَسنَدِ عزّت رسیده است
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۳ غافلان را، گوش، بر آوازِ طبلِ رِحلَت است
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۴ دلت ای غنچه محال است سبکبار شود
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۵ دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۶ غم مردن نبود جانِ غماندوخته را
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۷ چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۸ سینهها را، خامُشی، گنجینهی گوهر کُنَد
- تکبیت شمارهٔ ۲۰۹ در دیار عشق، کس را دل نمیسوزد به کس
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۰ ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۱ زود گردد چهرهی بیشَرم، پامالِ نگاه
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۲ عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۳ شد ره خوابیده بیدار و همان آسودهاند
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۴ بپذیر عذر بادهکشان را، که همچو موج
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۵ مَشمُر زِ عمرِ خود، نَفَسِ ناشمرده را
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۶ میکند بادِ مخالف، شورِ دریا را زیاد
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۷ ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۸ گریه بسیار بود، نو به وجود آمده را
- تکبیت شمارهٔ ۲۱۹ عیدست مرگ، دست به هستی فشانده را
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۰ چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۱ شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۲ آسمان، آسوده است از بیقراریهای ما
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۳ چون آمدی به کوی خرابات بیطلب
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۴ شاید به جوی رفته کند آب بازگشت
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۵ عقل میزان تفاوت در میان میآورد
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۶ شد جهان در چشمِ من، از رفتنِ جانان، سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۷ مِیلِ دل، با طاقِ اَبروی بُتان، امروز نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۸ آسمانها، دَر شکستِ من، کَمرها بستهاند
- تکبیت شمارهٔ ۲۲۹ از خرابی، چون نگه دارم دلِ دیوانه را؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۰ حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۱ رَحم کُن بَر ما سیـَهبَختان، که: با آن سَرکِشی
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۲ کم نشد از گریه اندوهی که در دل داشتم
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۳ دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۴ خمارآلودهی یوسف، به پیراهَن نمیسازد
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۵ مه نو مینماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۶ جان محال است که در جسم بود فارغبال
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۷ عنان سیل را هرگز شکست پل نمیگیرد
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۸ حیاتِ جاودان، بیدوستان، مرگیست پابَرجا
- تکبیت شمارهٔ ۲۳۹ به امّیدی که چون بادِ بهار از دَر دَرون آیی
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۰ شود آسان، دل از جان برگرفتن، در کُهنسالی
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۱ سزای توست چون گل گریهٔ تلخ پشیمانی
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۲ شکایتنامهٔ ما، سنگ را در گریه میآرد
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۳ میان اگر نکنی باز، اختیار از توست
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۴ با نامرادی از همه کس زخم میخوریم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۵ دَر رَزمگَه، برهنه چو شمشیر، میرَویم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۶ تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۷ شیوهٔ ما سختجانان، نیست اظهارِ ملال
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۸ گریه بَر حالِ کَسان، بیشتر از خود داریم
- تکبیت شمارهٔ ۲۴۹ یارب، که دعا کرد، که چون قافلهی موج
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۰ مادر، از فرزندِ ناهموار، خِجْلَت میکِشَد
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۱ هَمطالعِ بیدیم، دَرین باغ، که باشد
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۲ گردبادی را که میبینی درین دامان دشت
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۳ اینجا که مَناَم، قیمتِ دل، هر دو جهان است
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۴ هرچند، از بَلای خدا میرَمَند، خَلق
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۵ هستی زِ ما مَجوی، که در اوّلین نَفَس
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۶ چون، بَر زبان، حدیثِ خداتَرسی آوَریم؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۷ بار گران، سبک به امید فکندن است
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۸ روشن شود چراغِ دلِ ما، زِ یکدِگَر
- تکبیت شمارهٔ ۲۵۹ نارساییهای طالع مانع است از اتحاد
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۰ بَر دِلی نَنْشینَد از گفتارِ ما، هرگز، غُبار
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۱ چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۲ بلبلان در راه ما بیهوده میریزند خار
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۳ از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۴ هرکه پا کَج میگذارد، ما دلِ خود میخوریم
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۵ صاحب نامند از ما عالم و ما تیرهروز
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۶ هیچ کس را دل نمیسوزد به درد ما، مگر
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۷ آنچه ما از دِلسیاهی، با جوانی کردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۸ نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را
- تکبیت شمارهٔ ۲۶۹ از شبیخون خمار صبحدم آسودهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۰ چَشمِ ما، چون زاهِدان، بَر میوهی فِردوس، نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۱ از حجابِ عشق، نَتْوانیم بالا کَرد، سَر
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۲ با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۳ دَر گرفتاری، زِ بَس ثابتقدم اُفتادهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۴ فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۵ رِزقِ ما، آید بهپای میهمان، از خوانِ غیب
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۶ از بال و پر غبار تمنا فشاندهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۷ روزگاری است که در دیر مغان میریزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۸ نسیمِ صبحِ فَنا، تیغ بَر کَف، اِستادَهست
- تکبیت شمارهٔ ۲۷۹ «پیری» و «طفلمَزاجی»، بههم آمیختهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۰ غنچهٔ دلگیر ما را برگ شکرخند نیست
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۱ هرچَند دیدهها را، نادیده میشُماری
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۲ گفتیم: وقتِ پیری، در گوشهای نشینیم
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۳ خوش بُوَد، دَر قَدَمِ صافدِلان، جاندادن
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۴ ما از تو جداییم، به صورت، نه به معنی
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۵ مهرهٔ گل، پی بازیچهٔ اطفال خوش است
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۶ تیره روزیم، ولی شب همه شب میسوزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۷ تو پا به دامن منزل بکش که تا دامن
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۸ دولتِ بیدار، اگر یکچند بیخوابی کشید
- تکبیت شمارهٔ ۲۸۹ مَرا از قیدِ مذهبها، بُرون آوَرْد، عشقِ او
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۰ به یک کرشمه که در کارِ آسمان کردی
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۱ گفتوگوی کفر و دین، آخر به یکجا میکِشَد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۲ بر کلاه خود حبابآسا چه میلرزی، که شد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۳ تا کَرد تَرکِ مِی دِلَم، یک شربتْ آبِ خوش نَخورد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۴ نمیبود اینقَدَر خوابِ غرورِ دِلبَران، سنگین
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۵ دِلَم به پاکیِ دامانِ غنچه میلرزد
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۶ صحبت غنیمت است به هم چون رسیدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۷ نیست صائب ملک تنگ بیغمی جای دو شاه
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۸ چو فَردِ آیِنه، با کاینات، یِکرو باش
- تکبیت شمارهٔ ۲۹۹ جُز اینکه داد سَرِ خویش را به باد، حباب
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۰ چُنان که: شیر، کُنَد خوابِ طفل را، شیرین
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۱ نمیخلد به دلی نالهٔ شکایت من
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۲ از رُخاَت، آیینه را، خوشدولتی، رو داده است
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۳ بهشت بر مژه تصویر میکند مهتاب
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۴ فروغ صحبت روشندلان غنیمت دان
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۵ ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۶ شاه و گدا، به دیدهی دریادِلان، یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۷ از چشم نیممست تو با یک جهان شراب
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۸ من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
- تکبیت شمارهٔ ۳۰۹ به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۰ مجوی در سفر بیخودی مقام از من
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۱ بُوَد زِ وضعِ جهان، هایهایِ گریهی من
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۲ من آن شکسته بنایم درین خراب آباد
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۳ اهلِ همّت را، مکرّر دردِسَر دادن، خطاست
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۴ آبرو در پیش ساغر ریختن دونهمتی است
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۵ معیارِ دوستانِ دَغَل، روزِ حاجت است
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۶ خاکیان پاک طینت، دانهٔ یک سبحهاند
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۷ واسوختگی شیوهٔ ما نیست، و گرنه
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۸ خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه من
- تکبیت شمارهٔ ۳۱۹ بس که گشتم مضطرب از لطف بیاندازهاش
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۰ صد عُقده، زهدِ خُشک، به کارم فِکَنده بود
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۱ دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۲ گفتم از وادی غفلت قدمی بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۳ همین نه خانهٔ ما در گذار سیلاب است
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۴ در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۵ دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۶ چون کوه، بزرگانِ جهان، آنچه به سائل
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۷ اگر چه موی سفیدست صبح آگاهی
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۸ از مردمِ دنیا، طمعِ هوش، مَدارید
- تکبیت شمارهٔ ۳۲۹ در دست دیگران بود آزاد کردنم
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۰ چَشم، از برای روی عزیزان، بُوَد به کار
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۱ از بهارِ نوجوانی، آنچه برجا مانده است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۲ ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۳ دخل جهان سفله نگردد به خرج کم
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۴ خار خاری به دل از عمر سبکرو مانده است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۵ شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۶ کرد تسلیم به من مسند بیتابی را
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۷ برسان زود به من کشتی می را ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۸ رَفتن از عالَمِ پُرشور، بِه از آمدن است
- تکبیت شمارهٔ ۳۳۹ کدام راه زد این مطرب سبک مضراب ؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۰ در چَشمِ پاکبازان، آن دلنَواز، پیداست
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۱ غیر از خدا که هرگز، در فکر او نبودی
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۲ عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۳ مرا که خرمن گل در کنار میباید
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۴ دل آزاده درین باغ اقامت نکند
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۵ به خموشی نشود راز محبت مستور
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۶ بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۷ حرف حق گرچه بلندست زمن چون منصور
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۸ هرکه افتاد، زِ افتادگی، ایمن گردد
- تکبیت شمارهٔ ۳۴۹ بحر، روشنگرِ آیینهٔ سیلاب بود
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۰ بید مجنونیم در بستانسرای روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۱ اظهارِ عشق را، به زبان، احتیاج نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۲ استادهاند بر سر پا شعلهها تمام
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۳ نیست، بازآمدن از فکروخیالِ تو، مَرا
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۴ پیشی قافلهٔ ما به سبکباری نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۵ زِ خُم، طلوعِ سُهِیلِ شراب، نزدیک است
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۶ به هر چه دست زنی، میتوان خمار شکست
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۷ نالهٔ سوخته جانان به اثر نزدیک است
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۸ کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند
- تکبیت شمارهٔ ۳۵۹ در پایهٔ خود، هیچ کسی خرد نباشد
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۰ بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۱ حفظِ صورت میتوان کردن، به ظاهر، در نماز
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۲ مَست نَتْوان کرد زاهد را، به صد جامِ شراب
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۳ میتوان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۴ گفتوگوی اهلِ غفلت، قابلِتأویل نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۵ با خیالِ خُشک، تا کِی، سَر به یک بالین نهَم؟
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۶ نیست از مستی، زنم گر شیشهٔ خالی به سنگ
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۷ عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۸ گَر چاکِ گِریبان، نکُند راهنمایی
- تکبیت شمارهٔ ۳۶۹ از بس کتاب در گرو باده کردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۰ یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کس
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۱ در ظاهر اگر شَهپَرِ پرواز نداریم
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۲ روشن شود از ریختن اشک، دل ما
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۳ احوال خود به گریه ادا میکنیم ما
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۴ تنها نهایم در ره دور و دراز عشق
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۵ پرستشی که مدام است، می پرستی ماست
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۶ نیست پروای عدم، دِلزَدهی هستی را
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۷ پیالهای که ترا وارهاند از هستی
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۸ از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
- تکبیت شمارهٔ ۳۷۹ غافل مشو زِ مرگ، که در چَشمِ اهلِ هوش
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۰ کفارهٔ شرابخوریهای بیحساب
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۱ روشندلان همیشه سفر در وطن کنند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۲ در محرم تا چه خونها در دل مردم کند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۳ میشوم من داغ، هر کس را که میسوزد فلک
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۴ جوی شیر از جگرِ سنگ بُریدن، سهل است
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۵ سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من است
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۶ دوستان آینهٔ صورت احوال همند
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۷ از خون چو داغ لاله حصار دل من است
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۸ با پاکدامنان نظری هست حسن را
- تکبیت شمارهٔ ۳۸۹ نالهٔ مظلوم در ظالم سرایت میکند
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۰ درین دو هفته که مهمان این چمن شدهای
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۱ خزان ز غنچهٔ تصویر، راست میگذرد
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۲ به قرب گلعذاران دل مبندید
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۳ غربت مپسندید که افتید به زندان
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۴ تیره بختیهای ما از پستی اقبال نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۵ بر حُسنِ زودسِیرِ بهار، اعتماد نیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۶ از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۷ خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۸ پیوسته است سلسلهی موجها به هم
- تکبیت شمارهٔ ۳۹۹ غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۰ جام شراب، مرهم دلهای خسته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۱ صد بیابان در میان دارند از بی نسبتی
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۲ خنده بیجاست برق گریهٔ بی اختیار
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۳ جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۴ کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۵ غافل است از جنبش بی اختیار نبض خویش
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۶ گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۷ از ما سراغ منزل آسودگی مجو
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۸ این گردباد نیست که بالا گرفته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۰۹ غم پوشش برونم را گرفته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۰ ز فکر جامه و نان چون برآیم ؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۱ از دست رستخیز حوادث کجا رویم ؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۲ برگرد به میخانه ازین توبهٔ ناقص
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۳ یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۴ خمیازهٔ نشاط است، روی گشادهٔ گل
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۵ سپهر خون به دلم میکند، نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۶ هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۷ سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۸ سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۱۹ نه لباس تندرستی، نه امید پختگی
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۰ هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۱ داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۲ تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانهام
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۳ غفلت پیریم از عهد جوانی بیش است
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۴ بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۵ میتوان خواند از جبین خاک، احوال مرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۶ داند که روح در تن خاکی چه میکشد
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۷ چون غنچه این بساط که بر خویش چیدهای
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۸ تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۲۹ آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۰ این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۱ نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۲ مرا به بلبل تصویر رحم میآید
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۳ جان میدهد چو شمع برای نسیم صبح
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۴ از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۵ خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۶ شبنم از سعی به سرچشمهٔ خورشید رسید
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۷ هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۸ ای که میپرسی ز صحبتها گریزانی چرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۳۹ از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۰ چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۱ نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویز
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۲ یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۳ دیوانه شو که عشرت طفلانهٔ جهان
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۴ یک دل گشاده از نفس گرم من نشد
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۵ شیرازهٔ طرب خط پیمانه بوده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۶ امروز کردهاند جدا، خانه کفر و دین
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۷ در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۸ ای غزال چین، چه پشت چشم نازک میکنی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۴۹ فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۰ خونی که مشک گشت، دلش میشود سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۱ سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۲ تسلیم میکند به ستم ظلم را دلیر
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۳ اگر ز اهل دلی، فیض آسمان از توست
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۴ غفلت نگشت مانع تعجیل، عمر را
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۵ به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۶ در گوشه قفس مگر از دل برآورم
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۷ بود تا در بزم یک هشیار، ساقی مینخورد
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۸ نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا
- تکبیت شمارهٔ ۴۵۹ تا دادهام عنان توکل ز دست خویش
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۰ آنچه برگ عیش میدانی درین بستانسرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۱ عافیت میطلبی، پای خم از دست مده
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۲ قانع از قامت یارست به خمیازهٔ خشک
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۳ دل سودازده را راحت و آزار یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۴ قرب و بعد از طرف توست چو حق نشناسی
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۵ ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۶ نور ماه و انجم و خورشید پیش من یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۷ توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۸ به نسیمی ز گلستان سفری میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۴۶۹ بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۰ یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۱ بگشای چاک سینه که بر منکران حشر
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۲ روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۳ تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم است
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۴ محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۵ مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۶ گنه به ارث رسیده است از پدر ما را
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۷ ما ازین هستی ده روزه به جان آمدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۸ نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان
- تکبیت شمارهٔ ۴۷۹ به زیر خاک غنی را به مردم درویش
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۰ ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۱ غافل کند از کوتهی عمر شکایت
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۲ دل درستی اگر هست آفرینش را
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۳ کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۴ این هستی باطل چو شرر محض نمودست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۵ گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۶ از شرم نیست بال و پر جستجو مرا
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۷ نشاط یکشبهٔ دهر را غنیمت دان
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۸ خبر ز تلخی آب بقا کسی دارد
- تکبیت شمارهٔ ۴۸۹ عاقبت زد بر زمین چون نقش پایم بی گناه
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۰ ترک عادت، همه گر زهر بود، دشوارست
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۱ دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۲ بر جگر سوختگانی که درین انجمنند
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۳ جهان به مجلس مستان بیخرد ماند
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۴ رخسارهٔ ترا به نقاب احتیاج نیست
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۵ غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و روی
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۶ بار بردار ز دلها که درین راه دراز
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۷ هر که مست است درین میکده هشیارترست
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۸ از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟
- تکبیت شمارهٔ ۴۹۹ حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۰ در کارخانهای که ندانند قدر کار
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۱ در طلب، ما بی زبانان امت پروانهایم
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۲ حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکند
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۳ مرو به مجلس می گر به توبه میلرزی
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۴ آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۵ شرر به آتش و شبنم به بوستان برگشت
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۶ آب در پستی عنان خویش نتواند گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۷ از می، خمار آن لب میگون ز دل نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۸ درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۰۹ شیرین به جوی شیر بر آمیخت چون شکر
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۰ میان شیشه و سنگ است خصمی دیرین
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۱ بر مهلت زمانهٔ دون اعتماد نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۲ دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۳ صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۴ عرق شرم مرا فرصت نظاره نداد
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۵ رسم است که از جوش ثمر شاخ شود خم
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۶ داغ عمر رفته افسردن نمیداند که چیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۷ خامهٔ نقش اگر گردد نسیم دلگشا
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۸ ای خضر، غیر داغ عزیزان و دوستان
- تکبیت شمارهٔ ۵۱۹ دل رمیده ما را به چشم خود مسپار
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۰ ای کوه طور، گردن دعوی مکن بلند
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۱ مکن سپند مرا دور از حریم وصال
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۲ تشنه چشمان را ز نعمت سیر کردن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۳ از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۴ شبنم دو بار بازی بستان نمیخورد
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۵ ای که خود را در دل ما زشت منظر دیدهای
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۶ سینه صافان را غباری گر بود بر چهره است
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۷ چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۸ امید دلگشاییم از ماه عید نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۲۹ هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۰ مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۱ پیراهنی کجاست که بر اهل روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۲ اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگان
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۳ بیقراران نامه بر از سنگ پیدا میکنند
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۴ سیل از بساط خانه بدوشان چه میبرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۵ خاک ما را از گل بیت الحزن برداشتند
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۶ اشک من و رقیب به یک رشته میکشد
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۷ هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۸ ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۳۹ پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۰ در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۱ نفس سوختهٔ لاله، خطی آورده است
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۲ عدم ز قرب جوار وجود زندان است
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۳ نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۴ دل نازک به نگاه کجی آزرده شود
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۵ به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۶ ای نسیم پیرهن بر گرد از کنعان به مصر
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۷ گر محتسب شکست خم میفروش را
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۸ یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
- تکبیت شمارهٔ ۵۴۹ چون طفل نوسوار به میدان اختیار
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۰ چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۱ غنچهٔ تصویر میلرزد به رنگ و بوی خویش
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۲ از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۳ در موج پریشانی ما فاصلهای نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۴ بوی گل و باد سحری بر سر راهند
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۵ در بیابان جنون سلسلهپردازی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۶ سر زلف تو نباشد سر زلف دیگر
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۷ که باز حرف گلوگیر توبه را سرکرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۸ ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخور
- تکبیت شمارهٔ ۵۵۹ مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۰ چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۱ دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۲ من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازین
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۳ قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۴ آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۵ بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۶ بی خبر میگذرد عمر گرامی، افسوس
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۷ بوستان، از شاخ گل، دستی که بالا کرده بود
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۸ خو به هجران کرده را ظرف شراب وصل نیست
- تکبیت شمارهٔ ۵۶۹ منت خشک است بار خاطر آزادگان
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۰ ز روزگار جوانی خبر چه میپرسی ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۱ چون شمع، با سری که به یک موی بسته است
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۲ زمن مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت ؟
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۳ مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۴ همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۵ بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۶ دلم ز منت آب حیات گشت سیاه
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۷ زلف مشکین تو یک عمر تامل دارد
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۸ تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۵۷۹ نوبهار زندگی، چون غنچه نشکفتهام
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۰ به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۱ در پیش غنچهٔ دهن دلفریب او
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۲ فغان که کوهکن ساده دل نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۳ من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۴ خم چو گردد قد افراخته میباید رفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۵ ساقی! تو را که دست و دلی هست می بنوش
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۶ خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۷ جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۸ آه کز کودک مزاجیهای ابنای زمان
- تکبیت شمارهٔ ۵۸۹ شیشه با سنگ و قدح با محتسب یکرنگ شد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۰ دامن پاکان ندارد تاب دست انداز عشق
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۱ دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۲ چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کند
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۳ از ما به گفتگو دل و جان میتوان گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۴ از شیر مادرست به من می حلال تر
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۵ محضر قتلش به مهر بال و پر آماده شد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۶ روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۷ هر که آمد در غم آبادجهان، چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۸ وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود
- تکبیت شمارهٔ ۵۹۹ نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۰ تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۱ سر به گریبان خواب، از چه فرو بردهای ؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۲ حاجت شمع و چراغ، نیست شب عمر را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۳ شمعی بس است ظلمت آیینه خانه را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۴ عیش امروز علاج غم فردا نکند
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۵ زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۶ دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتر
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۷ سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۸ بغیر شهد خموشی کدام شیرینی است
- تکبیت شمارهٔ ۶۰۹ نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۰ ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۱ نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۲ حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۳ دم جان بخش نسیم سحری را دریاب
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۴ دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۵ هرگز ز کمانخانهٔ ابروی مکافات
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۶ طریق کفر و دین در شاهراه دل یکی گردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۷ چو برگ سبز کز باد خزانی زرد میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۸ به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
- تکبیت شمارهٔ ۶۱۹ گرانی میکند بر تن، چو سر بی جوش میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۰ آدمی پیر چو شد، حرص جوان میگردد
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۱ ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۲ دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۳ مرا نتوان به نازو سرگرانی صید خود کردن
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۴ عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آید
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۵ مرا گر خندهای چون غنچه در سالی شود روزی
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۶ هزار حیف که در دودمان عشق نماند
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۷ ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۸ کجاست عالم تجرید، تا برون آیم
- تکبیت شمارهٔ ۶۲۹ درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۰ ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۱ میشوم چون تهی از باده، به سر میغلتم
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۲ نمیگردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۳ کدام روز که صد بت نمیتراشد دل ؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۴ به جان رساند مرا داغ دوستان دیدن
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۵ ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۶ فغان که آینه رخسار من نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۷ دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۸ اندیشه تکلیف در اقلیم جنون نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۳۹ میان خوف و رجا حالتی است عارف را
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۰ مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۱ قدم به چشم من خاکسار نگذارد
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۲ بزرگ اوست که بر خاک همچو سایهٔ ابر
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۳ حضور قلب بود شرط در ادای نماز
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۴ مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۵ عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۶ دل سودازده عمری است هوایی شده است
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۷ آه سردی خضر راه ما سبکباران بس است
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۸ یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
- تکبیت شمارهٔ ۶۴۹ عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۰ ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۱ پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۲ ای کارساز خلق به فریاد من برس
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۳ از کوچهای که آن گل بی خار بگذرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۴ همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۵ دولت سنگدلان زود بسر میآید
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۶ بنای توبهٔ سنگین ما خطر دارد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۷ دل دشمن به تهیدستی من میسوزد
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۸ در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۵۹ در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازید
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۰ آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۱ از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتم
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۲ تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۳ مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر من
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۴ مادر خاک به فرزند نمیپردازد
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۵ بر جبههاش غبار خجالت نشسته باد!
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۶ مست خیال را به وصال احتیاج نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۷ شیرازهٔ بهار تماشا گسسته بود
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۸ گل کرد چون شفق ز گریبان و دامنش
- تکبیت شمارهٔ ۶۶۹ ز آب من جگر تشنهای نشد سیراب
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۰ مرا به حال خود ای عشق بیش ازین مگذار
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۱ علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۲ مصیبت دگرست این که مرده دل را
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۳ اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۴ چون ماه درین دایره هر چند تمامم
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۵ شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۶ شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۷ رنگها در روز روشن مینماید خویش را
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۸ صفحهٔ روی ترا دید و ورق برگرداند
- تکبیت شمارهٔ ۶۷۹ به بلبلان چمن ای گل آنچنانسر کن
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۰ فغان که کاسهٔ زرین بی نیازی را
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۱ بهوش باش دلی را به سهو نخراشی
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۲ درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۳ کجاست تیشه فرهاد و مرگ دستآموز؟
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۴ از حجابِ حسنِ شرم آلودهٔ لیلی هنوز
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۵ مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۶ گریهها در پرده دارد عیشهای بیگمان
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۷ عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۸ کوچهٔ زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی
- تکبیت شمارهٔ ۶۸۹ خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۰ من که روزی از دل خود میخورم در آتشم
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۱ کمکم دل مرا غم و اندیشه میخورد
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۲ دل را به هم شکن که ازین بحر پر خطر
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۳ ز مرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان را
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۴ کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۵ به آه داشتم امیدها، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۶ فریب عقل خوردم، دامن مستی رها کردم
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۷ چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۸ نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی
- تکبیت شمارهٔ ۶۹۹ جنونی کو که آتش در دل پر شورم اندازد
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۰ گریبان چاک از مجلس میا بیرون، که میترسم
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۱ دل بیدار ازین صومعهداران مطلب
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۲ شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۳ ای که چون غنچه به شیرازهٔ خود میبالی
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۴ کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۵ نام بلبل ز هواداری عشق است بلند
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۶ گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۷ کدام دیدهٔ بد در کمین این باغ است ؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۸ دامن صحرا نبرد از چهرهام گرد ملال
- تکبیت شمارهٔ ۷۰۹ به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۰ قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۱ تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۲ به اندک روی گرمی، پشت بر گل میکند شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۳ دشمن خانگی از خصم برونی بترست
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۴ به آهی میتوان دل را ز مطلبها تهی کردن
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۵ مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۶ غم مرا دگران بیش میخورند از من
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۷ نیست پروای اجل دلزدهٔ هستی را
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۸ تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف
- تکبیت شمارهٔ ۷۱۹ من بر سر آنم که به زلف تو زنم دست
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۰ تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۱ مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۲ ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۳ مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۴ مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۵ یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۶ غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۷ به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۸ شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۷۲۹ رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۰ با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۱ آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۲ کی سر از تیغ شهادت جان روشن میکشد؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۳ به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۴ دل خراب مرا جور آسمان کم بود
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۵ مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۶ بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۷ در کوی میکشان نبود راه، بخل را
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۸ چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم
- تکبیت شمارهٔ ۷۳۹ از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۰ ره ندارد جلوهٔ آزادگی در کوی عشق
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۱ شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۲ دل ز بیعشقی درون سینهام افسرده شد
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۳ عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۴ زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۵ زینهمه لاله بی داغ که در گلزارست
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۶ رفت ایام شباب و خارخار او نرفت
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۷ عاقبت در سینهام دل از تپیدن باز ماند
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۸ از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم
- تکبیت شمارهٔ ۷۴۹ ز خوشه چینی این چهرههای گندم گون
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۰ خزان رسید و گل افشانی بهار نماند
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۱ معاشران سبکسیر از جهان رفتند
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۲ چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۳ از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۴ به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۵ گلوی خویش عبث پاره میکند بلبل
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۶ بازیچهٔ نسیم خزانند لالهها
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۷ از صدر تا رسندبزرگان به آستان
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۸ سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوهدار
- تکبیت شمارهٔ ۷۵۹ در گشاد غنچهٔ دلهای خونین صرف کن
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۰ عشق بالادست و جان بیقرارم دادهاند
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۱ نومید نیستم ز ترازوی عدل حق
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۲ بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۳ ماطوطیان مصر شکرخیز غربتیم
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۴ یارب چه گل شکفته، که امروز در چمن
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۵ ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۶ نیست در روی زمین، یک کف زمین بیانقلاب
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۷ نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفان
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۸ برنمی دارد شراکت ملک تنگ بیغمی
- تکبیت شمارهٔ ۷۶۹ خامهام، گفت و شنیدم به زبان دگری است
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۰ به چه تقصیر، چو آیینه روشن یارب
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۱ مستی از شیشه و پیمانه خالی کردند
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۲ کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۳ بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۴ رمزی است ز پاس ادب عشق، که مرغان
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۵ درآمدم چو به مجلس، سپند جای نمود
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۶ ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۷ طی شد ایام جوانی از بناگوش سفید
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۸ یک صبحدم به طرف گلستان گذشتهای
- تکبیت شمارهٔ ۷۷۹ نه ماه فلک سیرم و نه مهر جهانتاب
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۰ از دست رود خامه چو نام تو نویسند
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۱ ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافل
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۲ طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۳ شحنهٔ دیده وری کو، که درین فصل بهار
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۴ سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۵ قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۶ تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۷ تا سبزه و گل هست، ز می توبه حرام است
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۸ دور گردان را به احسان یاد کردن همت است
- تکبیت شمارهٔ ۷۸۹ دامن شادی چو غم آسان نمیآید به دست
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۰ دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۱ آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۲ دیدن آیینه را بر طاق نسیان مینهی
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۳ خانهٔ چشم زلیخا شد سفید از انتظار
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۴ بیخبری ز پای خم، برد به سیر عالمم
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۵ بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگران
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۶ یک دل به جان رساند من دردمند را
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۷ ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببین
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۸ یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد
- تکبیت شمارهٔ ۷۹۹ یک بار سر برآر ز جیب قبای ناز
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۰ ازسر مستی صراحی گردنی افراخته است
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۱ یکباره بستن در انصاف خوب نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۲ غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانند
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۳ غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۴ مصرع برجستهام دیوان موجودات را
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۵ خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۶ چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۷ بریز بار تعلق که شاخههای درخت
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۸ شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق
- تکبیت شمارهٔ ۸۰۹ درکوی مکافات، محال است که آخر
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۰ گفتم از گردون گشاید کار من، شد بستهتر
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۱ زود میپاشد ز هم در پیری اوراق حواس
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۲ بر نمیدارد زمین خاکساری امتیاز
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۳ دیوانهٔ ما را نخریدند به سنگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۴ دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۵ عمر مردم همه در پردهٔ حیرانی رفت
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۶ شیوه عاجز کشی از خسروان زیبنده نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۷ گر گلوگیر نمیشد غم نان مردم را
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۸ روزگاری است نرفتیم به صحرای جنون
- تکبیت شمارهٔ ۸۱۹ من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۰ یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۱ هر که باری ز دل رهروان بردارد
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۲ حسرت اوقات غفلت چون ز دل بیرون رود؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۳ سراب، تشنهلبان را کند بیابان مرگ
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۴ در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۵ رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۶ در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۷ در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۸ روشنگر وجود بود آرمیدگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۲۹ جایی نمیروی که دل بدگمان من
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۰ از پاشکستگان چراغ است تیرگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۱ هر جلوهای که دیدهام از سروقامتی
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۲ هیچ کس عقدهای از کار جهان باز نکرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۳ میشود خون خوردن من ظاهر از رخسار یار
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۴ میشود قدر سخنسنجان پس از رفتن پدید
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۵ محراب صبح گوشهٔ ابرو بلند کرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۶ به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسند
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۷ آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیر
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۸ عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش
- تکبیت شمارهٔ ۸۳۹ میخوردن مدام مرا بیدماغ کرد
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۰ بر گشاد دل من دست ندارد تدبیر
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۱ طی شد ایام برومندی ما در سختی
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۲ گل بی خار درین غمکده کم سبز شود
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۳ سیل دریا دیده هرگز بر نمیگردد به جوی
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۴ بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۵ دریا شود ز گریهٔ رحمت، کنار من
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۶ هر نسیمی میتواندخضر راه او شدن
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۷ بوسه هر چند که در کیش محبّت کفرست
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۸ این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا
- تکبیت شمارهٔ ۸۴۹ یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۰ که رو نهاد به هستی، که از پشیمانی
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۱ تا دل نمیبرم زکسی، دل نمیدهم
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۲ اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۳ عمرها رفت که چون زلف پریشان توام
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۴ نچیده گل ز طرب، خرج روزگار شدم
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۵ چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۶ مشو ز وحدت و کثرت دوبین، که یک نورست
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۷ به هیچ جا نرسد هر که همتش پست است
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۸ دست بر دل نه که در بحر پر آشوب جهان
- تکبیت شمارهٔ ۸۵۹ موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۰ نسبت به شغل بیهدهٔ ما عبادت است
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۱ دست هر کس را که میگیری درین آشوبگاه
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۲ چندان که در کتاب جهان میکنم نظر
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۳ دور نشاط زود به انجام میرسد
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۴ روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۵ گر شکر در جام ریزم، زهر قاتل میشود
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۶ بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۷ بال شکسته است کلید در قفس
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۸ دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
- تکبیت شمارهٔ ۸۶۹ نتوان به آه لشکر غم را شکست داد
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۰ رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۱ همچو پروانه جگر سوختهای میباید
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۲ رتبهٔ زمزمهٔ عشق ندارد زاهد
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۳ مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش ؟
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۴ چنین که نالهٔ من از قبول نومیدست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۵ دهن خویش به دشنام میالا زنهار
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۶ بی حاصلی است حاصل دل تا بود درست
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۷ با خون دل بساز که چرخ سیاه دل
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۸ زلیخا چشم یاری از صبا دارد،نمیداند
- تکبیت شمارهٔ ۸۷۹ در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگی
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۰ ز بس خاک خورده است خون عزیزان
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۱ ز شرم گنه، سرو موزون ز خاکم
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۲ از در حق کن طلب شکستهدلان را
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۳ نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاست
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۴ امید دلگشایی داشتم از گریهٔ خونین
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۵ لاله دارد خبر از برق سبکسیر بهار
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۶ آمد کار من ورشته تسبیح یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۷ رویگردان نشود صافدل از دشمن خویش
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۸ ناکسی بین که سر از صحبت من میپیچد
- تکبیت شمارهٔ ۸۸۹ در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۰ نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهم
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۱ بر آن رخسار نازک از نگاه تند میلرزم
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۲ ز خواب نیستی برجستهام از شورش هستی
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۳ من آن شکسته پر و بال طایرم چون چشم
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۴ در آتشم که چوآب گهر ز سنگدلی
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۵ عبث مرغ چمن بر آب و آتش میزند خود را
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۶ در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشی
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۷ به پای خم برسانید مشت خاک مرا
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۸ کشتی عقل فکندیم به دریای شراب
- تکبیت شمارهٔ ۸۹۹ از دل خستهٔ من گر خبری میگیری
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۰ خراب حالی این قصرهای محکم را
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۱ مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۲ شکسته حالی من پیش یار باید دید
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۳ بنمایید به جز آینه و آب، کسی
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۴ هر جا که کند گرد غم از دور سیاهی
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۵ از قید فلک بر زده دامن بگریزید
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۶ ماتمکدهٔ خاک، سزاوار وطن نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۷ احوال من مپرس، که با صد هزار درد
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۸ نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من به جا
- تکبیت شمارهٔ ۹۰۹ آه از این شورش که ناز دولت بیدار را
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۰ مدتی سجادهٔ تقوی به دوش انداختی
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۱ گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۲ میدان تیغ بازی برق است روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۳ فریب زندگی تلخ داد دایه مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۴ زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۵ میزنم بر کوچهٔ دیوانگی در این بهار
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۶ یوسف ما در ترازو چند باشد همچو سنگ؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۷ چه ماتم است ندانم نهفته در دل خاک؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۸ صحبت صافدلان برق صفت در گذرست
- تکبیت شمارهٔ ۹۱۹ شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهند
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۰ به هر روش که توانی خراب کن تن را
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۱ عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۲ یارب مرا ز پرتو منت نگاه دار
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۳ پیر مغان ز توبه ترا منع اگر کند
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۴ در زیر خرقه شیشهٔ می را نگاه دار
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۵ شب را اگر از مرده دلی زنده نداری
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۶ به شکر این که شدی پیشوای گرمروان
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۷ حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۸ نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۲۹ جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۰ کاش در زندگی از خاک مرا برمی داشت
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۱ عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۲ از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۳ گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنند
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۴ خبر حسرت آغوش تهیدست مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۵ به پیری، گفتم از دامان دنیا دست بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۶ چون زمین نرم از من گرد بر میآورند
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۷ پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۸ مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
- تکبیت شمارهٔ ۹۳۹ دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۰ فروغ عاریت بانور ذاتی برنمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۱ چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزد
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۲ زندان به روزگار شود دلنشین و ما
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۳ از سنگلاخ دنیا، ای شیشه بار بگذر
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۴ هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت است
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۵ صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفید
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۶ بغیر عشق که از کار برده دست و دلم
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۷ لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۸ به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا
- تکبیت شمارهٔ ۹۴۹ ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۰ فرصت نمیدهد که بشویم ز دیده خواب
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۱ دل میشود سیاه ز فانوس بی چراغ
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۲ صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۳ ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۴ جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۵ اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۶ نبضی که بود از رگ خواب آرمیدهتر
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۷ رنگ من کرده به بال وپر عنقا پرواز
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۸ زاهد خشک کجا، گریهٔ مستانه کجا؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۵۹ صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۰ کدام آبله پا عزم این بیابان کرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۱ روزی که آه من به هواداری تو خاست
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۲ بدار عزت موی سفید پیران را
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۳ درین جهان نبود فرصت کمر بستن
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۴ از سر مژگان، نگاه حسرت ما نگذرد
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۵ از دل آگاه، در عالم، همین نام است و بس
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۶ چون نگردم گرد سر تا پای او چون گردباد؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۷ بید مجنونیم، برگ ما زبان خامشی است
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۸ از دشمنان خود نتوان بود بی خبر
- تکبیت شمارهٔ ۹۶۹ سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی است
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۰ در دیار ما که جان از بهر مردن میدهند
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۱ ز گاهواره تسلیم کن سفینهٔ خویش
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۲ ای شاخ گل، به صحبت بلبل سری بکش
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۳ در جبههٔ گشادهٔ گلها نگاه کن
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۴ آب روان عمر ز استاده خوشترست
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۵ زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۶ شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۷ ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل است
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۸ یاد از نگاه گیر طریق سلوک را
- تکبیت شمارهٔ ۹۷۹ صحبت شبهای میخواران ندارد بازگو
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۰ بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۱ نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۲ چون تاک اگرچه پای ادب کج نهادهایم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۳ ای آن که پای کوه به دامن شکستهای
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۴ گرانی میکند بر خاطرش یادم، نمیدانم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۵ ز انقلاب جهان بیبران نمیلرزند
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۶ برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۷ عیار گفتگوی او نمیدانم، همین دانم
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۸ به آب میبرد و تشنه باز میآرد
- تکبیت شمارهٔ ۹۸۹ به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۰ به عزم رفتن از گلزار چون قامت برافرازد
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۱ به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمیآرد
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۲ دل بیطاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۳ بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۴ میکند مستی گوارا تلخی ایام را
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۵ ساحلی نیست به از شستن دست از جانش
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۶ آن که در آینه بیتاب شد از طلعت خویش
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۷ حاصل من چو مه نو ز کمانخانه چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۸ چون هر چه وقف گشت بزودی شود خراب
- تکبیت شمارهٔ ۹۹۹ هر چند تاجریم، فرومایه نیستیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۰ در دبستان وجود از تیره بختی چون قلم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۱ کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۲ حرف سبک نمی بردم از قرار خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۳ ای که میجویی گشاد کار خود از آسمان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۴ آغوشم از کشاکش حسرت چو گل درید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۵ نکند باد خزان رحم به مجموعهٔ گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۶ از گهر سنجی این جوهریان نزدیک است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۷ ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۸ خود کردهام به شکوهتر خصم جان خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۹ جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۰ چون سرو در مقام رضا ایستادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۱ دایم به خون گرم شفق غوطه میخورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۲ از بیقراری دل اندوهگین خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۳ چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۴ چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۵ بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۶ نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۷ در دشت با سرابم، در بحر یار آبم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۸ ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۹ چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۰ چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۱ ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۲ از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۳ تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۴ صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۵ از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۶ حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۷ گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۸ به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۹ پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۰ کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۱ تو فکر نامهٔ خود کن که میپرستان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۲ در وصال از حسرت سرشار من دارد خبر
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۳ از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۴ غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۵ از هجر شکوه با در و دیوار میکنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۶ در زهد من نهفته بود رغبت شراب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۷ عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۸ بال و پر همند حریفان سست عهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۹ در جام لاله و قدح گل غریب بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۰ خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۱ همچنان در جستجوی رزق خود سرگشتهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۲ نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۳ علاج کودک بدخو ز دایه میآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۴ نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۵ گلی که آفت پژمردگی نمیبیند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۶ هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۷ جسم در دامن جان بیهده آویخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۸ چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۹ کجاست نیستی جاودان، که بیزارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۰ خاکساری ز شکایت دهنم دوخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۱ منم آن لاله که از نعمت الوان جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۲ از سبکباران راه عشق خجلت میکشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۳ بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۴ تانظر از گل رخسار تو برداشتهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۵ چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۶ از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۷ تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۸ با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۹ هیچ کس را دل نمیسوزد به من چون آفتاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۰ ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۱ کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۲ به پای قافله رفتن ز من نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۳ چو بید اگر چه درین باغ بی برآمدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۴ همان به خاک برابر چو نور خورشیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۵ چون قلم، شد تنگ بر من از سیهکاری جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۶ بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۷ از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۸ سالها در پرده دل خون خود را خوردهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۹ مرد مصاف در همه جا یافت میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۰ بر روی نازبالش گل تکیه میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۱ حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۲ از جور روزگار ندارم شکایتی
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۳ از بس که بی گمان به در دل رسیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۴ دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۵ غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۶ با گرانقدری سبک در دیدههایم چون نماز
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۷ خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۸ سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۹ در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۰ نومید نیم از کرم پیر خرابات
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۱ چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۲ محرمی نیست در آفاق به محرومی من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۳ مکن ای شمع با من سرکشی، کز پاکدامانی
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۴ گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۵ نگردید از سفیدیهای مو آیینهام روشن
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۶ چهرهٔ یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۷ چه شبها روز کردم در شبستان سر زلفش
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۸ به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه میبندد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۹ از خود مرا برون بر، تا کی در این خرابات
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۰ چه با من میتواند شورش روز جزا کردن؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۱ تهی شود به لبم نارسیده رطل گران
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۲ جدا چو دست سبو از سرم نمیگردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۳ از جام بیخودی کرد، ساقی خدا پرستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۴ راهی که راهزن زد، یک چند امن باشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۵ دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۶ دیوانهام که بر سر من جنگ میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۷ رزق میآید به پای خویش تا دندان به جاست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۸ نشتر از نامردمی در پردهٔ چشمم شکست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۹ بی نیاز از خلق از دست دعای خود شدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۰ من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۱ نرمی ره شد چون مخمل تار و پود خواب من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۲ عاقبت زد بر زمینم آن که از روی نیاز
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۳ تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۴ ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۵ هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر میآمد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۶ من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۷ بود از موی سفید امید بیداری مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۸ عالم بیخبری بود بهشت آبادم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۹ از دم تیغ که هر دم به سرم میبارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۰ عنانداری نمیآمد ز من سیل بهاران را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۱ منم آن غنچه غافل که ز بیحوصلگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۲ چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۳ من که بودم گردباد این بیابان، عاقبت
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۴ از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۵ درین قلمرو آفت، ز ناتوانیها
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۶ فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۷ اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۸ عشق بر هر کس که زور آورد، من گشتم خراب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۹ چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۰ بزرگان میکنند از تلخرویی سرمه در کارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۱ مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن دربان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۲ منه انگشت بر حرفم، اگر درد سخن داری
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۳ ز راستی نبود شاخههای بی بر را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۴ چو مینای پر از می فتنهها دارم به زیر سر
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۵ شود بار دلم آن را که از دل بار بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۶ نظر برداشت شبنم در هوای آفتاب از گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۷ که میگوید پری در دیدهٔ مردم نمیآید؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۸ شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۹ نمیباید سلاحی تیزدستان شجاعت را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۰ تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمیآرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۱ ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۲ امیدم به بی دست و پایی است، ورنه
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۳ سپندست کز جا جهد، جا نماید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۴ گویند به هم، مردم عالم گلهٔ خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۵ نگاه گرم را سر ده به جانم تا دلی دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۶ از من خبر دوری این راه مپرسید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۷ جگر سنگ به نومیدی من میسوزد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۸ میکنم در کار ساحل این کهن تابوت را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۹ تا به کی بر دل ز غیرت زخم پنهانی خورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۰ چه نسبت است به مژگان مرا نمیدانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۱ عزیزی خواری و خواری عزیزی بار میآورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۲ کمان بال و پر پرواز گردد تیر بی پر را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۳ نخوابیده است با کین کسی هرگز دل صافم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۴ ز خال گوشهٔ ابروی یار میترسم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۵ ز رنگ و بوی جهان قانعم به بیبرگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۶ فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۷ چند در دایرهٔ مردم عاقل باشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۸ چون گوهر گرامی آدم درین بساط
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۹ هستی موهوم ما موج سرابی بیش نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۰ از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۱ دست و پا گم میکنم زان نرگس نیلوفری
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۲ دلی خالی ز غیبت در حضورم میتوان کردن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۳ در عالم ایجاد من آن طفل یتیمم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۴ ز جوی شیر کردم تلخ بر خود خواب شیرین را
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۵ کیست جز آینه و آب درین قحطآباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۶ در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۷ نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۸ به میزان قیامت، بیش کم، کم بیش میآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۹ گل من از خمیر شیشه و جام است پنداری
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۰ ربوده است ز من اختیار، جذبهٔ بحر
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۱ بیداری دولت به سبکروحی من نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۲ در هر که ترا دیده، به حسرت نگرانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۳ نه ذوق بودن و نه روی بازگردیدن
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۴ شوم به خانه مردم، نخوانده چون مهمان؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۵ به عشق پاک کردم صرف عمر خود، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۶ بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدند
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۷ گر میزنم به هم کف افسوس، دور نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۸ میکند چرخ ستمگر به شکرخنده حساب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۹ خانهای از خانه آیینه دارم پاکتر
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۰ آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۱ رخنه در کار ز تسبیح فزون است مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۲ گوشهای کو، که دل از فکر سفر جمع کنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۳ من که نتوانم گلیم خود برآوردن ز آب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۴ دعوی گردنفرازی با اسیری چون کنم؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۵ روشندلی نمانده درین باغ و بوستان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۶ چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۷ نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۸ من نه آنم که تراوش کند از من گلهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۹ دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۰ بر فقیران پیشدستی کردن از انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۱ از بس نشان دوری این ره شنیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۲ ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۳ خنده و جان بر لبم یکبار میآید چو برق
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۴ میدهم جان در بهای حسن تا در پرده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۵ نخل صنوبرم که درین باغ دلفریب
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۶ مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۷ چو عکس چهره خود در پیاله میبینم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۸ همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۹ ز ناکامی گل از همصحبتان یار میچینم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۰ هر مصلحت عقل، کم از کوه غمی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۱ درین ریاض من آن شبنم گرانجانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۲ فکر شنبه تلخ دارد جمعه را بر کودکان
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۳ ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۴ ز من کناره کند موج اگر حباب شوم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۵ نزدیک من میا که ز خود دور میشوم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۶ از دیده هرچه رفت، ز دل دور میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۷ شکایتی است که مردم ز یکدگر دارند
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۸ چندان که درین دایره چون چشم پریدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۹ به سیم قلب یوسف را نمیگیرند از اخوان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۰ زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۱ داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موج
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۲ شود جهان لب پرخندهای، اگر مردم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۳ شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۴ فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۵ چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۶ نیست ما را در وفاداری به مردم نسبتی
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۷ از چشم زخم تو به مبادا شکسته دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۸ بر حواس خویش، راه آرزوها بستهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۹ با دست رعشه دار، چو شبنم درین چمن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۰ باور که میکند، که درین بحر چون حباب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۱ چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۲ ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۳ ما توبه را به طاعت پیمانه بردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۴ خمها چو فیل مست سر خود گرفتهاند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۵ از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۶ کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۷ صلح از فلک به دیدهٔ بیدار کردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۸ زیبا و زشت در نظر ما یکی شده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۹ گل را به رو اگر نشناسیم عیب نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۰ نومید نیستیم ز احسان نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۱ نیست طول عمر را کیفیت عرض حیات
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۲ عمر اگر باشد، تماشای اثر خواهید کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۳ کس زبان چشم خوبان را نمیداند چو ما
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۴ گرچه خاکیم پذیرای دل و جان شدهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۵ نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۶ پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۷ نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۸ ما چو سرو از راستی دامن به بار افشاندهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۹ نیست غیر از بحر، چون سیلاب، ما را منزلی
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۰ دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۱ یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۲ هر تلخیی که قسمتِ ما کرده است چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۳ زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۴ خواه در مصر غریبی، خواه در کنج وطن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۵ حسرت ما را به عمر رفته، چون برگ خزان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۶ چون میوه پخته گشت، گرانی برد ز باغ
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۷ نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۸ بی عزیزان، مرگ پابرجاست عمر جاودان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۹ یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۰ ماداغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۱ هر کسی تخمی به خاک افشاند و ما دیوانگان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۲ بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۳ نفسی چند که در غم گذراندن ستم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۴ ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۵ بنای خانه بدوشی بلند کردهٔ ماست
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۶ آستین بر هر چه افشاندیم، دست ما گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۷ ما سیه بختان تفاوت را قلم بر سر زدیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۸ نیست ممکن از پشیمانی کسی نقصان کند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۹ خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۰ هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۱ حاصل ما ز عزیزان سفر کردهٔ خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۲ دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۳ کم نشد در سربلندی فیض ما چون آفتاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۴ آسودگی کنج قفس کرد تلافی
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۵ دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۶ داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۷ از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۸ در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن میدهیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۹ دست کرم ز رشتهٔ تسبیح بردهایم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۰ نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۱ منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۲ یوسف به زر قلب فروشان دگرانند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۳ عنان گسستهتر از سیل در بیابانیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۴ نظر به عالم بالاست ما ضعیفان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۵ چه فتاده است بر آییم چو یوسف از چاه؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۶ چیدهایم از دو جهان دامن الفت چون سرو
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۷ دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۸ دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۹ چون صبح، خنده با جگر چاک میزنیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۰ بیاض گردن او گر به دست ما افتد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۱ دشمن خانگی آدم خاکی است زمین
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۲ پیش ازان کز یکدگر ریزیم چون قصر حباب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۳ لذت نمانده است در آیندهٔ حیات
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۴ خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۵ طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۶ آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۷ آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۸ وفا و مردمی از روزگار دارم چشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۹ دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۰ سر ما در قدم دار فنا افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۱ ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۲ همان از طاعت من بوی کیفیت نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۳ ما را گزیده است ز بس تلخی خمار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۴ سودای آب حیوان، بیم زیان ندارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۵ کار جهان تمامی، هرگز نمیپذیرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۶ زان چهرهٔ عرقناک، زنهار بر حذر باش
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۷ ایام نوجوانی، غافل مشو ز فرصت
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۸ همیشه داغ دل دردمند من تازه است
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۹ دو چشم شوخ تو با یکدیگر نمیسازند
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۰ خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۱ گر نخواهی پشت پا زد بر جهان، پایی بکوب
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۲ گر به بیداری غرور حسن مانع میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۳ پیش ازین، بر رفتگان افسوس میخوردند خلق
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۴ نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۵ سالها گل در گریبان ریختی چون نوبهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۶ چو گل با روی خندان صرف کن گر خردهای داری
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۷ هیچ همدردی نمییابم سزای خویشتن
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۸ این چنین زیر و زبر عالم نمیماند مدام
- تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۹ بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۰ چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۱ ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۲ از دست نوازش تپش دل نشود کم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۳ خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ما
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۴ گریزد لشکر خواب گران از قطرهٔ آبی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۵ نمانده از شب آن زلف گرچه پاسی بیش
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۶ گرفتم این که نظر باز میتوان کردن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۷ جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۸ قسمت خود بین نمیگردد زلال زندگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۹ زین بیابان میبرم خود را برون چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۰ چون سیاهی شد ز مو، هشیار میباید شدن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۱ داشتم چون سرو از آزادگی امیدها
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۲ هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۳ دلم ز کنج قفس تا گرفت، دانستم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۴ خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۵ کنون که شیشهٔ میمالک الرقاب شده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۶ نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۷ در عشق پیش بینی، سنگ ره وصال است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۸ بیستون را الم مردن فرهاد گداخت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۹ ندارم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۰ جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۱ چه میپرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۲ انصاف نیست آیهٔ رحمت شود عذاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۳ خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۴ ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۵ ز عمر، قسمت ما نیست جز زمان وداع
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۶ درین دو هفته که ابر بهار در گذرست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۷ دل را به آتش نفس گرم آب کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۸ از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۹ از آب زندگی به شراب التفات کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۰ فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردان
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۱ این راه دور، بیش ز یک نعرهوار نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۲ هر چند ز ما هیچکسان کار نیاید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۳ به خاکمال حوادث بساز زیر فلک
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۴ منمای به کوته نظران چهرهٔ خود را
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۵ عمر عزیز را به میناب صرف کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۶ سر جوش عمر را گذراندی به درد می
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۷ هر کس که زر به زر دهد اهل بصیرت است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۸ سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۹ قبلهٔ من! عکس در شرع حیا نامحرم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۰ به استخاره اگر توبه کردهای زاهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۱ ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۲ در قلزمی که ابر کرم موج میزند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۳ از خود برون نرفته هوای سفر مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۴ ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۵ میرود فیض صبوح از دست، تا دم میزنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۶ از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۷ صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۸ نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۹ یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۰ مرگ هیهات است سازد از فراموشان مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۱ به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۲ در حسرت یک مصرع پرواز بلندست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۳ گفتم از پیری شود بند علایق سستتر
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۴ یک دل غمگین، جهانی را مکدر میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۵ با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۶ جوانی برد با خود آنچه میآمد به کار از من
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۷ بجز کسب هوا از من دگر کاری نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۸ به خاک افتم ز تخت سلطنت چون در خمار افتم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۹ دیدهٔ بیدار انجم محو شد در خواب روز
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۰ اندیشه از شکست ندارم، که همچو موج
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۱ کشاکش رگ جان من اختیاری نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۲ بر لب چاه زنخدان تشنه لب استادهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۳ با کمال ناگواریها گوارا کرده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۴ خون میخورد کریم ز مهمان سیر چشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۵ گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۶ بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۷ به نسیمی ز هم اوراق دلم میریزد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۸ از آن خورند به تلخی، شرابِ نابِ مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۹ خرابحالی ازین بیشتر نمیباشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۰ عاقبت پیر خرابات ز بیپروایی
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۱ ز گریهای که مرا در گلو گره گردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۲ من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۳ میشود نخل برومند سبکبار از سنگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۴ رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۵ یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۶ هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۷ دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۸ غم ز محنت خانهٔ من شاد میآید برون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۹ هر کجا تدبیر میچیند بساط مصلحت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۰ از حوادث هر که را سنگی به مینا میخورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۱ چون نظر بر حاصل عمر عزیزان میکنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۲ نالهٔ ناقوس دارد هر سر مو بر تنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۳ داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۴ مرا هر کس که بیرون میکشد از گوشهٔ خلوت
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۵ زنده شد عالمی از خندهٔ جانپرور او
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۶ بر سیه بختی ارباب سخن میگرید
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۷ نشاهٔ بادهٔ گلرنگ به تخت است مدام
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۸ گر بداند که چه شورست درین عالم خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۹ آنقدر خون ز لب لعل تو در دل دارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۰ هر که داند که خبرها همه در بیخبری است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۱ دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۲ کسی که مینهد از حد خود قدم بیرون
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۳ ز آسمان کهنسال چشم جود مدار
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۴ بر لب ساغر ازان بوسهٔ سیراب زنند
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۵ زلیخا همتی در عرصهٔ عالم نمییابد
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۶ پردهٔ عصمت ندارد تاب دست انداز شوق
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۷ از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۸ خون مرا به گردن او گر ندیدهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۹ گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیخته
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۰ دامن فانوس آن وسعت ندارد، ور نه من
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۱ از سکندر صفحهٔ آیینهای بر جای ماند
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۲ آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۳ ما ز بوی پیرهن قانع به یاد یوسفیم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۴ طومار درد و داغ عزیزان رفته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۵ طلبکار تو دارد اضطرابی در جهانگردی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۶ نمیدانم کجا آن شاخ گل را دیدهام صائب
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۷ من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۸ هرگز نبود رسم ترا خواب صبحگاه
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۹ من آن زمان چو قلم سر ز سجده بردارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۰ مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۱ به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۲ چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۳ خاطرت از شکوهٔ ما کی پریشان میشود؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۴ درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمیباشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۵ خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۶ ذوق وصال میگزد از دور پشت دست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۷ به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه میخندی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۸ دایم به روی دست دعا جلوه میکنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۹ حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۰ شادم به مرگ خود که هلاک تو میشوم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۱ در جبههٔ ستارهٔ من این فروغ نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۲ خبر به آینه میگیرم از نفس هر دم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۳ سایهٔ بال هما خواب گران میآرد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۴ بیخودان، از جستجو در وصل فارغ نیستند
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۵ مرا ز خضر طریقت نصیحتی یادست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۶ چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۷ چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشک
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۸ حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۹ من بستهام لب طمع، اما نگار من
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۰ باغ و بهار چشم و دل قانع من است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۱ خصم درونی از برون، بارست بر دل بیشتر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۲ چون شبنم روشن گهر، با خار و گل یکرنگ شو
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۳ زنهار در دار فنا، انگور خود ضایع مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۴ از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۵ از چراغی میتوان افروخت چندین شمع را
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۶ در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۷ مشرق خمیازه میسازد دهن را حرف پوچ
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۸ روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۹ سوگند میدهم به سر زلف خود ترا
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۰ نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۱ هست در قبضهٔ تقدیر، گشاد دل تنگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۲ مرگ بیمنت، گواراتر ز آب زندگی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۳ چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار را
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۴ نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۵ مژگان من نشد خشک، تا شد جدا ز رویت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۶ دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۷ ز پیری میکند برگ سفر یک یک حواس من
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۸ دو دولت است که یکبار آرزو دارم:
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۹ به آب روی خود در منتهای عمر میلرزم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۰ سر بر تن من نیست ز آشفته دماغی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۱ دیوان ما و خود را، مفکن به روز محشر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۲ از پا فتادگانیم، در زیر پا نظر کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۳ بیگانگی ز حد رفت، ساقی می صفاده
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۴ به یاد هر چه خوری، می همان نشاط دهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۵ نمیدهی قدح بی شمار اگر ساقی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۶ اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۷ بعد عمری چون صدف گر قطرهٔ آبی خورم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۸ از هجر و وصل نیست گشایش دل مرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۹ کیفیت است مطلب از عمر، نه درازی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۰ هر چند برآوردهٔ آن جان جهانم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۱ ز استادن آب روان سبز گردد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۲ به دست تهی میگشایم گرهها
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۳ خوشا رهنوردی که چون صبح صادق
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۴ گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۵ ای زلف یار، اینقدر از ما کناره چیست؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۶ کهنه دیوار ترا دارد دو عالم در میان
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۷ بر نمیخیزد به صرصر نقشم از دامان خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۸ پیراهنی که میطلبی از نسیم مصر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۹ کیستم من، مشت خار در محیط افتادهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۰ با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۱ بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۲ شکر توام ز تیغ زبان موج میزند
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۳ بسیار آشنا به نظر جلوه میکنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۴ در پلهٔ غرور تو دل گرچه بی بهاست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۵ در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۶ مشو زنهار ایمن از خمار بادهٔ عشرت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۷ ز نالههای غریبانه منع ما نکنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۸ از تندباد حادثه شمع مرا بخر
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۹ من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۰ ای آینه! در روی زمین دیدنیی نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۱ در کنج قفس چند کنی بالفشانی؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۲ دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۳ به فکر چارهٔ ما هیچ صاحبدل نمیافتد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۴ مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اول
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۵ چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۶ در گلشن حسن تو خلل راه ندارد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۷ از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۸ چون گره شد به گلو لقمهٔ غم، باده طلب
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۹ ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکن
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۰ ای گل شوخ که مغرور بهاران شدهای
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۱ ما به امید عطای تو چنین بیکاریم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۲ نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۳ عمر چون قافله ریگ روان در گذرست
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۴ رحم کن بر دل بیطاقت ما ای قاصد
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۵ این دزدها تمام شریکند با عسس
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۶ به امید رهایی با تو حال خویش میگفتم
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۷ تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۸ ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید
- تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۹ ریزش اشک مرا نیست محرک در کار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۰ لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۱ چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۲ عمر با صد ساله الفت بیوفایی کرد و رفت
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۳ نیست غیر از گوشهٔ دل در جهان آب و گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۴ در جهان آگهی خضری دچار من نشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۵ غم بی حاصلی خویش نخوردی یک بار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۶ چنان گرم از بساط خاک بگذر
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۷ سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۸ کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۹ سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۰ هر چه از دل میخورم، از روزیم کم میکنند
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۱ آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۲ نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۳ همچو شمع صبح میلرزد به جان خویشتن
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۴ شد از فشار گردون، موی سفید و سر زد
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۵ زینهار از لاله رخساران به دیدن صلح کن
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۶ ز دست راست ندانستمی اگر چپ را
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۷ زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۸ همسایهٔ وجود نباشد اگر عدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۹ همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۰ پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۱ از دور نیفتد قدح بزم مکافات
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۲ طومار زندگی را، طی میکند به یک شب
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۳ از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنه
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۴ چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۵ برگ عشرت مکن ای غنچه که ایام بهار
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۶ پیش از آن دم که کند خاک تو را در دل خون
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۷ زمین، سرای مصیبت بود، تو میخواهی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۸ نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو هم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۹ زیر سپهر، خواب فراغت چه میکنی؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۰ ای عقل شیشه بار که گل بر تو سنگ بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۱ تعمیر خانهای که بود در گذار سیل
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۲ در سپند من سودازده آتش مزنید
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۳ دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۴ خاطر از وضع مکرر زود در هم میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۵ میخورد شهر به هم، گر تو ستمگر یک روز
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۶ کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۷ جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۸ صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۹ مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، باری
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۰ چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشی
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۱ چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۲ با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم