شمارهٔ ۲۸۷

صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد

لبش بیهوشدارو در شراب ناب می ریزد

نمی دانم چه خصمی با نوای بلبلان دارد

که شبنم هر سحر در گوش گل سیماب می ریزد

ماخذ: گنجور · صائب