غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱ اگر نه مدِّ بسمالله بودی تاجِ عنوانها
- غزل شمارهٔ ۲ آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
- غزل شمارهٔ ۳ نغمه آرام از من دیوانه میسازد جدا
- غزل شمارهٔ ۴ جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
- غزل شمارهٔ ۵ شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
- غزل شمارهٔ ۶ خط نمیسازد مرا زان لعل جانپرور جدا
- غزل شمارهٔ ۷ با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
- غزل شمارهٔ ۸ گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
- غزل شمارهٔ ۹ میشوند از سردمهری دوستان از هم جدا
- غزل شمارهٔ ۱۰ گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
- غزل شمارهٔ ۱۱ میرسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
- غزل شمارهٔ ۱۲ نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
- غزل شمارهٔ ۱۳ چشمِ روشن میدهد از کف دلِ بیتاب را
- غزل شمارهٔ ۱۴ میتوان در زلفِ او دیدن دلِ بیتاب را
- غزل شمارهٔ ۱۵ نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
- غزل شمارهٔ ۱۶ غوطه در دریا دهد آتشعنانی آب را
- غزل شمارهٔ ۱۷ بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
- غزل شمارهٔ ۱۸ من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را
- غزل شمارهٔ ۱۹ تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
- غزل شمارهٔ ۲۰ از جهان تا رشتهتابی دسترس باشد ترا
- غزل شمارهٔ ۲۱ یک نظربازست نرگس چشمِ بیمارِ ترا
- غزل شمارهٔ ۲۲ رتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو را
- غزل شمارهٔ ۲۳ نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم تو را
- غزل شمارهٔ ۲۴ سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
- غزل شمارهٔ ۲۵ نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان تو را
- غزل شمارهٔ ۲۶ تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا
- غزل شمارهٔ ۲۷ میکند گلگل نگه رخسارِ خندانِ ترا
- غزل شمارهٔ ۲۸ خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن ترا
- غزل شمارهٔ ۲۹ خوابِ ناز از حسنِ روزافزون نشد سنگین ترا
- غزل شمارهٔ ۳۰ جنّتِ دربسته سازد مُهرِ خاموشی ترا
- غزل شمارهٔ ۳۱ نیست ممکن رامکردن چشمِ جادوی ترا
- غزل شمارهٔ ۳۲ صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
- غزل شمارهٔ ۳۳ گرچه محجوب از نظر کرده است بیجایی ترا
- غزل شمارهٔ ۳۴ حسنِ بیپروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۵ جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۶ چشم میپوشی ازان رخسارِ جانپرور چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۷ غیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۸ در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۹ در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
- غزل شمارهٔ ۴۰ آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
- غزل شمارهٔ ۴۱ نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
- غزل شمارهٔ ۴۲ مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
- غزل شمارهٔ ۴۳ گریهٔ مستانه میسازم شرابِ تلخ را
- غزل شمارهٔ ۴۴ غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
- غزل شمارهٔ ۴۵ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
- غزل شمارهٔ ۴۶ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
- غزل شمارهٔ ۴۷ میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
- غزل شمارهٔ ۴۸ از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
- غزل شمارهٔ ۴۹ چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشکاندود را
- غزل شمارهٔ ۵۰ دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟
- غزل شمارهٔ ۵۱ نیست حاجت دیدهبان حسنِ عتابآلود را
- غزل شمارهٔ ۵۲ از عِذارِ او بپوشان دیدهٔ امید را
- غزل شمارهٔ ۵۳ نالهٔ من میزند ناخن به دل ناهید را
- غزل شمارهٔ ۵۴ تنگدستی راست سازد نفسِ کجرفتار را
- غزل شمارهٔ ۵۵ کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار را
- غزل شمارهٔ ۵۶ آه میباشد مسلسل خاطرِ افگار را
- غزل شمارهٔ ۵۷ کم نسازد جامِ می زنگِ دلِ افگار را
- غزل شمارهٔ ۵۸ نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار را
- غزل شمارهٔ ۵۹ داد سیلِ گریهٔ من غوطه در گِل بحر را
- غزل شمارهٔ ۶۰ عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
- غزل شمارهٔ ۶۱ نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را
- غزل شمارهٔ ۶۲ خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را
- غزل شمارهٔ ۶۳ چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را
- غزل شمارهٔ ۶۴ سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
- غزل شمارهٔ ۶۵ سر به گردون میدهم این آهِ پُر تأثیر را
- غزل شمارهٔ ۶۶ وصفِ زلفِ یار عاجز میکند تقریر را
- غزل شمارهٔ ۶۷ مُهرِ خاموشی کند کوتهزبان تقریر را
- غزل شمارهٔ ۶۸ خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را
- غزل شمارهٔ ۶۹ چربنرمی میکند کوتهزبان شمشیر را
- غزل شمارهٔ ۷۰ شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را
- غزل شمارهٔ ۷۱ از فغان شد سرگرانی بیش آن طناز را
- غزل شمارهٔ ۷۲ هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
- غزل شمارهٔ ۷۳ نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را
- غزل شمارهٔ ۷۴ نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را
- غزل شمارهٔ ۷۵ ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را
- غزل شمارهٔ ۷۶ عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را
- غزل شمارهٔ ۷۷ پردهدارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش را
- غزل شمارهٔ ۷۸ بر جگر تا خوردهام نیشِ خمارِ نوش را
- غزل شمارهٔ ۷۹ چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
- غزل شمارهٔ ۸۰ نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
- غزل شمارهٔ ۸۱ از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
- غزل شمارهٔ ۸۲ صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۳ غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۴ تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۵ من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۶ من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۷ غنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۸ حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۹ ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
- غزل شمارهٔ ۹۰ روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
- غزل شمارهٔ ۹۱ چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
- غزل شمارهٔ ۹۲ کِی نیامِ پوچ میسازد به تمکین تیغ را؟
- غزل شمارهٔ ۹۳ آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
- غزل شمارهٔ ۹۴ از سیهبختی نگردد دیده گریان برق را
- غزل شمارهٔ ۹۵ ساقیِ محجوب میباید شرابِ عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۶ بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۷ مرکزِ خاک است گردون آسمانِ عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۸ نیست ماه و آفتابی آسمانِ عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۹ نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ با زمینگیری به منزل میرسانم خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۱ ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۲ غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ هر تُنُکظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را
- غزل شمارهٔ ۱۰۵ از بلندی مانع گردش شود افلاک را
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
- غزل شمارهٔ ۱۰۷ خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را
- غزل شمارهٔ ۱۰۹ جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را
- غزل شمارهٔ ۱۱۰ بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۱ دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل را
- غزل شمارهٔ ۱۱۲ گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ کردهام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم را
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۱ خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۲ گرچه جا در دیده آن نورِ نظر دارد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۳ خواب وقتِ فیض در محراب میگیرد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۴ التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۵ شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۶ چشمِ او چندان که مستِ خواب میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ تَرزبانی معدنِ زَنگار میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۸ تنگ ظرفم، بادهٔ کم زور می سازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۹ دیدنِ لعلِ لبش خاموش میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۰ تنپرستی زیردستِ خاک میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۱ نیست ممکن قُربِ آتش بال و پر سوزد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۲ برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۳ از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۴ سنگِ طفلان از جنون رطلِ گرانی شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۵ عشقِ پنهان باعثِ روشنروانی شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۷ تا به کی بندِ گرانجانی به پا باشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۸ نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۹ چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۰ بلبلِ خوش نغمهام، با گل سخن باشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۱ پردهدار و حاجب و دربان نمیباشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۲ داغ عشق از سینهٔ روشن به دست آمد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۳ بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۴ چون به خاطر آن دو لعلِ آبدار آید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۵ صبح از جانهای روشن یاد میآید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۶ شد مسلسل بوی گل، زنجیر میباید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۷ زلف را نبود سرانجامی که میباید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۸ نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۹ گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۰ شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۱ می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۲ داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۳ نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۴ بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۵ می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۶ نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۷ شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۸ از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۹ می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۰ کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۱ نیست بر ابرِ بهاران، دیدهٔ پر نم مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۲ چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۳ پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۴ چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۵ برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۶ پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۷ می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۸ نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۹ مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۰ سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۱ یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۲ ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۳ در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۴ کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۵ نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۶ خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۷ شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۸ چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۹ طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۰ برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ باعثِ آزار شد ترکِ دلآزاری مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ در دل هر قطره آماده است دریایی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ دردمندی سر به گردون می رساند آه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ نیست پروای فنای خود دل وارسته را
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ از غباری خانه گردد بی صفا آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۴۱ از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۲ چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۳ داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۴ از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۵ صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۶ در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۷ از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۸ از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۹ می نماید پایکوبان دار را منصور ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۰ حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۱ تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۲ در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۳ پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۴ گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۵ تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۶ شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۷ آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۸ قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۹ از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۰ مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۲ با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۴ نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۵ یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۶ ناامیدی بر دهد اشکی که میباریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۷ با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۸ در نظرها گرچه بیکاریم در کاریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۹ دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۰ از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۱ شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۲ از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۳ یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۴ پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۵ گرچه ما را نیست بر روی زمین ویرانهای
- غزل شمارهٔ ۲۷۶ از تحمل خصم را هموار می سازیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۷ اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۸ خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۹ گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۰ چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۱ جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۲ بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۳ آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۴ خون دل را باده گلفام می دانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۵ گرچه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۶ نور معنی در جبین تاک می بینیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۷ زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۸ صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۹ تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۰ فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۱ سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۲ خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۳ دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۴ نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۵ درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۶ راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۷ می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۸ زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
- غزل شمارهٔ ۲۹۹ ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
- غزل شمارهٔ ۳۰۰ ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
- غزل شمارهٔ ۳۰۱ ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
- غزل شمارهٔ ۳۰۲ ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
- غزل شمارهٔ ۳۰۳ ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
- غزل شمارهٔ ۳۰۴ تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
- غزل شمارهٔ ۳۰۵ پخته میگردند از سودای زلفش خامها
- غزل شمارهٔ ۳۰۶ ای در آتش از گل روی تو نعل لالهها
- غزل شمارهٔ ۳۰۷ سر نمیپیچند از تیغ اجل دیوانهها
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
- غزل شمارهٔ ۳۰۹ در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
- غزل شمارهٔ ۳۱۰ مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۱ به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۲ مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۲ که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۳ ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۴ در آن زلف سیه دلهای خونین میشود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۵ هَزاران همچو بلبل هر بهاری میشود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۷ عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۸ به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۹ ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۳۰ سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۱ ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۲ به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۳ چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۴ نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۵ به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۶ چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۷ نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۸ اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۹ اگرچه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۰ نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۱ ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۲ خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۳ نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۴ ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۵ دهن بستن ز آفتها نگهبان است دلها را
- غزل شمارهٔ ۳۴۶ زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
- غزل شمارهٔ ۳۴۷ سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
- غزل شمارهٔ ۳۴۸ که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۹ اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
- غزل شمارهٔ ۳۵۰ چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۱ بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۲ اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۳ به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۴ نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۵ مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۶ ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
- غزل شمارهٔ ۳۵۷ ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
- غزل شمارهٔ ۳۵۸ سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
- غزل شمارهٔ ۳۵۹ مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۰ ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۱ خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۲ فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۳ برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۴ به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۵ خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۶ نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۷ لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۸ زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۹ ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۰ بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۱ ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۲ گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۳ ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۴ به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۵ به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۶ به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۷ چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۸ ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۹ چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
- غزل شمارهٔ ۳۸۰ به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
- غزل شمارهٔ ۳۸۱ کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۲ نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
- غزل شمارهٔ ۳۸۳ نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را
- غزل شمارهٔ ۳۸۴ مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
- غزل شمارهٔ ۳۸۵ معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را
- غزل شمارهٔ ۳۸۶ سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۷ به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را
- غزل شمارهٔ ۳۸۸ مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را
- غزل شمارهٔ ۳۸۹ نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را
- غزل شمارهٔ ۳۹۰ اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را
- غزل شمارهٔ ۳۹۱ به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را
- غزل شمارهٔ ۳۹۲ درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
- غزل شمارهٔ ۳۹۳ ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۴ نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۵ به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۶ مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۷ مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۸ به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۹ مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
- غزل شمارهٔ ۴۰۰ نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۱ به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۲ ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۳ ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۴ مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۵ چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟
- غزل شمارهٔ ۴۰۶ مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۷ فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۸ ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۹ ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۰ ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۱ فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۲ نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۳ نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۴ نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۵ زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۶ محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۷ ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۸ گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
- غزل شمارهٔ ۴۱۹ متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۰ بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۱ ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۲ به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۳ نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۴ نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۵ شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۶ ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۷ خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
- غزل شمارهٔ ۴۲۹ اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
- غزل شمارهٔ ۴۳۰ چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۱ به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۲ تهی چشمان چه میدانند قدر روی نیکو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۳ صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۴ سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۵ هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۶ دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۷ مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را
- غزل شمارهٔ ۴۳۸ خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را
- غزل شمارهٔ ۴۳۹ ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۰ گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۱ تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۳ مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۴ به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۵ نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۶ کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۸ زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۹ رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
- غزل شمارهٔ ۴۵۰ خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
- غزل شمارهٔ ۴۵۱ کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
- غزل شمارهٔ ۴۵۲ به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
- غزل شمارهٔ ۴۵۳ ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۵ نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۶ فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۷ رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۸ ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا
- غزل شمارهٔ ۴۵۹ می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا
- غزل شمارهٔ ۴۶۰ اگر این بار می آید به دستم گردن مینا
- غزل شمارهٔ ۴۶۱ مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبها
- غزل شمارهٔ ۴۶۲ ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها
- غزل شمارهٔ ۴۶۳ ز سختیهای عالم قانعان را هست لذتها
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ زهی ز اندیشه لعل تو پرخون جام فکرتها
- غزل شمارهٔ ۴۶۵ مدار از منزلآرایان طمع معماری دلها
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ به یک پیمانهٔ می، کرد ساقی حل مشکلها
- غزل شمارهٔ ۴۶۷ اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
- غزل شمارهٔ ۴۶۸ زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشنها
- غزل شمارهٔ ۴۶۹ مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدنها
- غزل شمارهٔ ۴۷۰ ز خرمن صلح کن با دانهای از دوربینیها
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۳ نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۴ چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۵ محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۶ من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۷ صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۸ هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۹ سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۰ مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۱ همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۲ فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۳ خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
- غزل شمارهٔ ۴۸۵ آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟
- غزل شمارهٔ ۴۸۶ می شود راز دل از جبهه نمایان ما را
- غزل شمارهٔ ۴۸۷ گریه سوختگان اشک کباب است ترا
- غزل شمارهٔ ۴۸۸ دست شستن ز بقا آب حیات است ترا
- غزل شمارهٔ ۴۸۹ چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۰ خون ما گر سبب چهره آل است ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۱ ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۲ حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۴ طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۵ نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۶ باغبان در نگشوده است گلستان ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۷ گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۸ نمک خال بود داغ تمنای ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۹ گل ازان زود به بازار رساند خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۰ هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۱ در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲ حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۳ راه خوابیده رسانید به منزل خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۴ چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۵ ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۶ نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
- غزل شمارهٔ ۵۰۷ از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
- غزل شمارهٔ ۵۰۸ تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را
- غزل شمارهٔ ۵۰۹ شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
- غزل شمارهٔ ۵۱۰ سخن آن است که از جای درآرد دل را
- غزل شمارهٔ ۵۱۱ عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
- غزل شمارهٔ ۵۱۲ فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
- غزل شمارهٔ ۵۱۳ وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۴ تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۵ هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۶ نفس سوخته روشنگر جان است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۷ نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۸ دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۹ گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۰ چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۱ دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۲ رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۳ در بیابان طلب، راهبری نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۴ چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟
- غزل شمارهٔ ۵۲۵ آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۶ آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۷ نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۸ سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۹ نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۰ عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۱ می کند وقت خوش از عمر برومند مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۲ تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۳ برسانید به خاک قدم یار مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۴ از گلستان نشود غنچه دل باز مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۵ می کند گرم طلب شعله آواز مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۶ چون می کهنه چه شد گر نبود جوش مرا؟
- غزل شمارهٔ ۵۳۷ هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۸ دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۹ آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
- غزل شمارهٔ ۵۴۰ می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
- غزل شمارهٔ ۵۴۱ وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
- غزل شمارهٔ ۵۴۲ تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
- غزل شمارهٔ ۵۴۳ مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
- غزل شمارهٔ ۵۴۴ میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
- غزل شمارهٔ ۵۴۵ شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
- غزل شمارهٔ ۵۴۶ نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
- غزل شمارهٔ ۵۴۷ تندی خوی ضرورست سخن آیین را
- غزل شمارهٔ ۵۴۸ گل به صد دیده شبنم نگران است او را
- غزل شمارهٔ ۵۴۹ غم مردن نبود جان غم اندوخته را
- غزل شمارهٔ ۵۵۰ گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
- غزل شمارهٔ ۵۵۱ گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
- غزل شمارهٔ ۵۵۲ صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
- غزل شمارهٔ ۵۵۳ شوق اگر قافله سالار شود قافله را
- غزل شمارهٔ ۵۵۴ نشد از روی تو سیراب نظر آینه را
- غزل شمارهٔ ۵۵۵ چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟
- غزل شمارهٔ ۵۵۶ لب میگون تو خمار کند تقوی را
- غزل شمارهٔ ۵۵۷ گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
- غزل شمارهٔ ۵۵۸ خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را
- غزل شمارهٔ ۵۵۹ تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۰ هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۱ حلقه هر در باغی نشود دیده ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۲ گرچه از درد خزانی شده رخساره ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۳ تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۴ هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۵ آب حیوان زند آب در میخانه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۶ سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۷ روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۸ گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۹ مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
- غزل شمارهٔ ۵۷۰ چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
- غزل شمارهٔ ۵۷۱ از بساط فلک آن سوی بود بازی ما
- غزل شمارهٔ ۵۷۲ علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
- غزل شمارهٔ ۵۷۳ دل نگردید شب وصل تهی از گلهها
- غزل شمارهٔ ۵۷۴ کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
- غزل شمارهٔ ۵۷۵ به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۶ به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۷ نگاه دار سر رشته حساب اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۸ رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۹ به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۸۰ خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۸۱ عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۵۸۲ عجب که یک دلِ خوش در جهان شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۵۸۳ چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۴ فکنده ایم به امروز کار فردا را
- غزل شمارهٔ ۵۸۵ چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۶ کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۷ به شاهراه توکل بود سفر ما را
- غزل شمارهٔ ۵۸۸ نداد عشق گریبان به دست کس ما را
- غزل شمارهٔ ۵۸۹ مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
- غزل شمارهٔ ۵۹۰ مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
- غزل شمارهٔ ۵۹۱ چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۲ مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
- غزل شمارهٔ ۵۹۳ چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
- غزل شمارهٔ ۵۹۴ ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۵ به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۶ اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
- غزل شمارهٔ ۵۹۷ خمار می نکند زرد ارغوان ترا
- غزل شمارهٔ ۵۹۸ مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
- غزل شمارهٔ ۵۹۹ چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۰ ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۱ شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
- غزل شمارهٔ ۶۰۲ ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳ عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
- غزل شمارهٔ ۶۰۴ ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
- غزل شمارهٔ ۶۰۵ گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
- غزل شمارهٔ ۶۰۶ مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
- غزل شمارهٔ ۶۰۷ گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
- غزل شمارهٔ ۶۰۸ به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
- غزل شمارهٔ ۶۰۹ چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۰ ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۱ گرفتگی دل از چشمِ روشن است مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۲ ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۳ به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۴ اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۵ همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۶ چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزید
- غزل شمارهٔ ۶۱۷ اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۸ زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۹ ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۰ ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۱ شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۲ ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۳ نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۴ کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۵ کجا به دام کشد سایه نهال مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۶ چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۷ ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۸ نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۹ به خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مرا
- غزل شمارهٔ ۶۳۰ شکست، نقشِ مرادست بوریای مرا
- غزل شمارهٔ ۶۳۱ به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
- غزل شمارهٔ ۶۳۲ احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۳ بهار شد که ببندند در گلستان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۴ لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۵ ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۶ بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۷ ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۸ گرفت خط تو دلهای بی قراران را
- غزل شمارهٔ ۶۳۹ گل است باده گلرنگ باده خواران را
- غزل شمارهٔ ۶۴۰ چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۱ ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
- غزل شمارهٔ ۶۴۲ ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
- غزل شمارهٔ ۶۴۳ چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۴ بس است تیغ تغافل من بلاجو را
- غزل شمارهٔ ۶۴۵ ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
- غزل شمارهٔ ۶۴۶ ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۷ رساند ابر به جایی گهرفشانی را
- غزل شمارهٔ ۶۴۸ دوام نیست چو ایام گل جوانی را
- غزل شمارهٔ ۶۴۹ به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
- غزل شمارهٔ ۶۵۰ اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
- غزل شمارهٔ ۶۵۱ ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
- غزل شمارهٔ ۶۵۲ چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۳ رسیده است به آفاق صیت دولت ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۴ به هر ترنمی از جای می رود دل ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۵ شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۶ چراغ راه ندارد به بزم روشن ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۷ ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۸ ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۹ حدیث خام مجویید در رساله ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۰ ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۱ ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۲ رسیده است به معراج اوج پستی ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۳ شکست رنگ می از ترک میگساری ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۴ رسید صبر به فریاد بینوایی ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۵ هزار حیف که گل کرد بینوایی ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۶ مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
- غزل شمارهٔ ۶۶۷ زهی به غمزه جانسوز برق مذهبها
- غزل شمارهٔ ۶۶۸ چنان که از نمک افزون شود جراحتها
- غزل شمارهٔ ۶۶۹ به دور کاکل و زلف تو سنبلستانها
- غزل شمارهٔ ۶۷۰ شکوفه شور فکنده است در گلستانها
- غزل شمارهٔ ۶۷۱ اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
- غزل شمارهٔ ۶۷۲ غم حساب ندارم ز میْپرستیها
- غزل شمارهٔ ۶۷۳ به خرج رفت حیاتم ز هرزهکوشیها
- غزل شمارهٔ ۶۷۴ زهی نقاب جمالت برهنهروییها
- غزل شمارهٔ ۶۷۵ آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
- غزل شمارهٔ ۶۷۶ آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۷ بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
- غزل شمارهٔ ۶۷۸ چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
- غزل شمارهٔ ۶۷۹ می می کند خیال تنک ظرف آب را
- غزل شمارهٔ ۶۸۰ روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
- غزل شمارهٔ ۶۸۱ هر کس نکرده در گرو می کتاب را
- غزل شمارهٔ ۶۸۲ می سوزد آرزو دل پراضطراب را
- غزل شمارهٔ ۶۸۳ در ششدرست مهره اسیر جهات را
- غزل شمارهٔ ۶۸۴ دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
- غزل شمارهٔ ۶۸۵ از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
- غزل شمارهٔ ۶۸۶ فصل بهار کرد مصور بهشت را
- غزل شمارهٔ ۶۸۷ می فارغ از جهان مکرر کند ترا
- غزل شمارهٔ ۶۸۸ سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۹ بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا
- غزل شمارهٔ ۶۹۰ هم ناله رباب نباشد کسی چرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۱ در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۲ ترجیح می دهد به پدر اوستاد را
- غزل شمارهٔ ۶۹۳ قید عیال، پست کند رای مرد را
- غزل شمارهٔ ۶۹۴ بادام تلخ نیست سزاوار قند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۵ خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۶ عشق است غمگسار دل دردمند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۷ افسردگی است چاره دل دردمند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۸ وادید کرده است به من تلخ، دید را
- غزل شمارهٔ ۶۹۹ یک بار بی خبر به شبستان من درآ
- غزل شمارهٔ ۷۰۰ روی تو سوخته است دل لاله زار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۱ دیوانه کرد سبزه خطت بهار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۲ دریاب صبح فیض نسیم بهار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۳ در آتش است نعل، نسیم بهار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۴ از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
- غزل شمارهٔ ۷۰۵ مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
- غزل شمارهٔ ۷۰۶ دانسته ام غرور خریدار خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۰۷ از کینه پاک کن دل افگار خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۰۸ کوتاه ساز رشته آمال خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۰۹ پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۱۰ حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را
- غزل شمارهٔ ۷۱۱ پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را
- غزل شمارهٔ ۷۱۲ تیغ زبان لاف نباشد کمال را
- غزل شمارهٔ ۷۱۳ هست از زوال نعل در آتش کمال را
- غزل شمارهٔ ۷۱۴ نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
- غزل شمارهٔ ۷۱۵ در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
- غزل شمارهٔ ۷۱۶ عارف متابعت نکند قال و قیل را
- غزل شمارهٔ ۷۱۷ در گردش آورید می لعل فام را
- غزل شمارهٔ ۷۱۸ پیچیده است دست تو دست کلیم را
- غزل شمارهٔ ۷۱۹ شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۰ غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۱ می در پیاله خون جگر می شود مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۲ سودا به کوه و دشت صلا میدهد مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۳ از آفتاب عشق نگردید رنگ من
- غزل شمارهٔ ۷۲۴ ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۵ پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۶ از گرد خط، فزود محبت به دل مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۷ از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۸ از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۹ افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۰ گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۱ از کار رفته دست چو دست سبو مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۲ سرگشته ساخت خالِ دلارای او مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۳ از باده چون کند عرق آلود ماه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۴ رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۵ طاعت کند سرشک ندامت گناه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۶ رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۷ مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
- غزل شمارهٔ ۷۳۸ با زلف کار نیست رخ یار دیده را
- غزل شمارهٔ ۷۳۹ طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۰ خال لب تو راهنمایی است بوسه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۱ گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۲ دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۳ دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۴ مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
- غزل شمارهٔ ۷۴۵ دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۶ از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۷ افتادگی برآورد از خاک دانه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۸ پروای مرگ نیست گدای برهنه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۹ روشن ز داغ های نهان ساز سینه را
- غزل شمارهٔ ۷۵۰ بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
- غزل شمارهٔ ۷۵۱ چون پای خم به دست فتادت کمر گشا
- غزل شمارهٔ ۷۵۲ شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۳ چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۴ آماده است از دل پر خون شراب ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۵ از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۶ در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۷ ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۸ بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۹ یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۰ چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۱ دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۲ داغ است لاله زار دل دردمند ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۳ عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۴ دایم شکفته است دل داغدار ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۵ منگر به چشم کم به دل داغدار ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۶ آمیخته است مستی ما با خمار ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۷ با اختیار حق چه بود اختیار ما؟
- غزل شمارهٔ ۷۶۸ دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۹ برق جلال، عین جمال است پیش ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۰ آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۱ در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۲ دست فلک کبود شد از گوشمال ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۳ هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۴ دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۵ دل از قضا به دست رضا دادهایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۶ خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۷ از جنبش نسیم کرم زنده ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۸ عمری است حلقه در میخانه ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۹ خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۰ دل را ز قید جسم رها می کنیم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۱ دایم ز خود سفر چو شرر میکنیم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۲ از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۳ تا چند نقشبند تمنا شویم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۴ رنگین تر از حناست بهار و خزان ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۵ لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۶ روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
- غزل شمارهٔ ۷۸۷ بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۸ از بس سترد گرد ملال از جبین ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۹ رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۰ صبح جهان بود نفس غم زدای ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۱ رزق ملایک است نوای رسای ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۲ آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۳ دستی که شد به گردش پیمانه آشنا
- غزل شمارهٔ ۷۹۴ ای حسن پردهسوز تو برق نقابها
- غزل شمارهٔ ۷۹۵ وقت است جوش باده زند لاله زارها
- غزل شمارهٔ ۷۹۶ ای روشن از فروغ تو چشم چراغها
- غزل شمارهٔ ۷۹۷ نتوان به بیمثال رسید از مثالها
- غزل شمارهٔ ۷۹۸ در آتشم ز دیده شوخ ستارهها
- غزل شمارهٔ ۷۹۹ وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها
- غزل شمارهٔ ۸۰۰ از دست و تیغ عشق فگارند لالهها
- غزل شمارهٔ ۸۰۱ گر صافدلی هست شراب است در اینجا
- غزل شمارهٔ ۸۰۲ در زلف مده راه دگر باد صبا را
- غزل شمارهٔ ۸۰۳ از خویش برآورد تمنای تو ما را
- غزل شمارهٔ ۸۰۴ اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را
- غزل شمارهٔ ۸۰۵ از بدگهری می شکند گوهر رز را
- غزل شمارهٔ ۸۰۶ از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
- غزل شمارهٔ ۸۰۷ تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
- غزل شمارهٔ ۸۰۸ از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را
- غزل شمارهٔ ۸۰۹ استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
- غزل شمارهٔ ۸۱۰ گمراه کند غفلت من راهبران را
- غزل شمارهٔ ۸۱۱ ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
- غزل شمارهٔ ۸۱۲ دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
- غزل شمارهٔ ۸۱۳ تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
- غزل شمارهٔ ۸۱۴ نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
- غزل شمارهٔ ۸۱۵ گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
- غزل شمارهٔ ۸۱۶ فانوس حجاب است چراغ سحری را
- غزل شمارهٔ ۸۱۷ بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
- غزل شمارهٔ ۸۱۸ بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
- غزل شمارهٔ ۸۱۹ در قلزم می همچو حباب است دل ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۰ درمانده این جسم نزارست دل ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۱ کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۲ از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۳ خوابیده تر از راه بود راحله ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۴ فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۵ ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
- غزل شمارهٔ ۸۲۶ کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
- غزل شمارهٔ ۸۲۷ ای خار و خس بحر ثنای تو سخنها
- غزل شمارهٔ ۸۲۸ آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
- غزل شمارهٔ ۸۲۹ از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟
- غزل شمارهٔ ۸۳۰ چشم همیشه مستت خمار کرد ما را
- غزل شمارهٔ ۸۳۱ بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
- غزل شمارهٔ ۸۳۲ بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را
- غزل شمارهٔ ۸۳۳ از آه روز گردان شبهای تار خود را
- غزل شمارهٔ ۸۳۴ وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را
- غزل شمارهٔ ۸۳۵ از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
- غزل شمارهٔ ۸۳۶ برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
- غزل شمارهٔ ۸۳۷ زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
- غزل شمارهٔ ۸۳۸ ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
- غزل شمارهٔ ۸۳۹ ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
- غزل شمارهٔ ۸۴۰ ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها
- غزل شمارهٔ ۸۴۱ اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
- غزل شمارهٔ ۸۴۲ دارند اگر سررشتهای در کف به ظاهر چنگها
- غزل شمارهٔ ۸۴۳ ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خالها
- غزل شمارهٔ ۸۴۴ به دوش توکل منه بار خود را
- غزل شمارهٔ ۸۴۵ منه بر دل زار بار جهان را
- غزل شمارهٔ ۸۴۶ فروغی است یکرنگی از گوهر ما
- غزل شمارهٔ ۸۴۷ بیخودی رفتن است دلها را
- غزل شمارهٔ ۸۴۸ به ادب نوش، جام دولت را
- غزل شمارهٔ ۸۴۹ دل ز هر نقش گشته ساده مرا
- غزل شمارهٔ ۸۵۰ شانه زند چو کلک من طره مشکفام را
- غزل شمارهٔ ۸۵۱ ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را
- غزل شمارهٔ ۸۵۲ ای فکر تو نقشبند جانها
- غزل شمارهٔ ۸۵۳ ای حسن تو برق خانمانها
- غزل شمارهٔ ۸۵۴ غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
- غزل شمارهٔ ۸۵۵ دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
- غزل شمارهٔ ۸۵۶ نیست غم نان و آب، گوشه نشین را
- غزل شمارهٔ ۸۵۷ هر که با ما می کند بیگانگی
- غزل شمارهٔ ۸۵۸ پیوسته خورد دل خون از بیغمی جانها
- غزل شمارهٔ ۸۵۹ باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
- غزل شمارهٔ ۸۶۰ از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۱ از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۲ حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۳ صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۴ می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۵ بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۶ گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
- غزل شمارهٔ ۸۶۷ دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب
- غزل شمارهٔ ۸۶۸ سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب
- غزل شمارهٔ ۸۶۹ موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب
- غزل شمارهٔ ۸۷۰ نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب
- غزل شمارهٔ ۸۷۱ در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب
- غزل شمارهٔ ۸۷۲ گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
- غزل شمارهٔ ۸۷۳ بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۴ گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۵ در شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۶ از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۷ اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۸ از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۹ چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۸۰ در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
- غزل شمارهٔ ۸۸۱ کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
- غزل شمارهٔ ۸۸۲ چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب
- غزل شمارهٔ ۸۸۳ گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
- غزل شمارهٔ ۸۸۴ مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب
- غزل شمارهٔ ۸۸۵ بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب
- غزل شمارهٔ ۸۸۶ پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
- غزل شمارهٔ ۸۸۷ مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟
- غزل شمارهٔ ۸۸۸ بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب
- غزل شمارهٔ ۸۸۹ خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
- غزل شمارهٔ ۸۹۰ دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
- غزل شمارهٔ ۸۹۱ نکند باده شب، سوختگان را سیراب
- غزل شمارهٔ ۸۹۲ نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
- غزل شمارهٔ ۸۹۳ روز روشن گل و شمع شب تارست شراب
- غزل شمارهٔ ۸۹۴ تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب
- غزل شمارهٔ ۸۹۵ به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
- غزل شمارهٔ ۸۹۶ چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب
- غزل شمارهٔ ۸۹۷ بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
- غزل شمارهٔ ۸۹۸ دست کوته مکن از دامن احسان طلب
- غزل شمارهٔ ۸۹۹ رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب
- غزل شمارهٔ ۹۰۰ ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
- غزل شمارهٔ ۹۰۱ زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
- غزل شمارهٔ ۹۰۲ سبکسری که اسیر هواست همچو حباب
- غزل شمارهٔ ۹۰۳ هوا چکیده نورست در شب مهتاب
- غزل شمارهٔ ۹۰۴ بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب
- غزل شمارهٔ ۹۰۵ مریز آب رخ خود مگر برای شراب
- غزل شمارهٔ ۹۰۶ ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب
- غزل شمارهٔ ۹۰۷ بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب
- غزل شمارهٔ ۹۰۸ ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
- غزل شمارهٔ ۹۰۹ غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب
- غزل شمارهٔ ۹۱۰ عرقفشانی آن گلعذار را دریاب
- غزل شمارهٔ ۹۱۱ درون گنبد گردون فتنه بار مخسب
- غزل شمارهٔ ۹۱۲ آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
- غزل شمارهٔ ۹۱۳ از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
- غزل شمارهٔ ۹۱۴ ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
- غزل شمارهٔ ۹۱۵ تا گل ز عکس عارض او چیده است آب
- غزل شمارهٔ ۹۱۶ جای صدف بود ز گرانی زمین در آب
- غزل شمارهٔ ۹۱۷ از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب
- غزل شمارهٔ ۹۱۸ صبح گشادهروی بوَد در حجاب شب
- غزل شمارهٔ ۹۱۹ بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
- غزل شمارهٔ ۹۲۰ آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
- غزل شمارهٔ ۹۲۱ از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
- غزل شمارهٔ ۹۲۲ طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات
- غزل شمارهٔ ۹۲۳ عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۴ از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۵ روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۶ هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۷ دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۸ آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۹ کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۰ باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۱ در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۲ پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۳ چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۴ روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
- غزل شمارهٔ ۹۳۵ گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
- غزل شمارهٔ ۹۳۶ هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
- غزل شمارهٔ ۹۳۷ دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست
- غزل شمارهٔ ۹۳۸ در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
- غزل شمارهٔ ۹۳۹ چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۰ شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۱ تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۲ از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۳ خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۴ روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۵ از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۶ کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۷ رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۸ هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۹ گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۰ از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۱ آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۲ دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۳ جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۴ روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۵ کوثر بیداربختی دیده گریان ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۶ در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۷ خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۸ صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۹ لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست
- غزل شمارهٔ ۹۶۰ درد بی درمان پیری منتهای دردهاست
- غزل شمارهٔ ۹۶۱ خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
- غزل شمارهٔ ۹۶۲ من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
- غزل شمارهٔ ۹۶۳ اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
- غزل شمارهٔ ۹۶۴ حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
- غزل شمارهٔ ۹۶۵ هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
- غزل شمارهٔ ۹۶۶ دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
- غزل شمارهٔ ۹۶۷ رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
- غزل شمارهٔ ۹۶۸ حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
- غزل شمارهٔ ۹۶۹ نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۰ عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
- غزل شمارهٔ ۹۷۱ در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۲ دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۳ عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۴ روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
- غزل شمارهٔ ۹۷۵ جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۶ گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۷ عیب نادان در زمان خامشی گویاترست
- غزل شمارهٔ ۹۷۸ از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست
- غزل شمارهٔ ۹۷۹ عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۰ از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۱ پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۲ حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۳ گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
- غزل شمارهٔ ۹۸۴ در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۵ هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۶ صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۷ در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۸ حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۹ مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۰ عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۱ هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۲ حسن بالادست را هر روزشان دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۳ هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۴ عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۵ ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۶ نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۷ خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۸ تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۹ چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۱ گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۲ باده مرد افکن من معنی روشن بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۳ مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۴ گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۵ مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۶ گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۷ گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۸ جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۰ هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۱ شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۴ از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۵ عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۶ هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۷ از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۸ شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۱ صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۳ چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۴ سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۵ با کمال قرب، از جانان دل ما غافل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۶ از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۷ از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۹ جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۱ وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۲ داستان شوق را تحریر کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۳ هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۴ عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۰ باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۱ از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۲ توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۳ هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۶ زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ ریشه ما در زمین خاکساری محکم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۸ نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۰ در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۱ جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۲ هستی دنیای فانی انتظار مردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۳ حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۴ در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۶ مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۷ از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۸ تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۹ مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۰ در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۱ وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۲ حقپرستی، قطره را در کار دریا کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۳ بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۴ جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۵ عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۶ خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۷ نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۸ تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۹ سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۰ خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۱ بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۳ دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ چشم من از گریه مستانه من روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۵ دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۶ شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۷ لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۸ هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۹ نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۰ کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۱ آبروی حسن از مژگان نمناک من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۲ کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۳ خاکساری تا دلیل جان آگاه من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۴ عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۵ با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۶ مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۷ هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۸ نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۹ آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۱ دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۲ افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۴ خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۵ آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۶ چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۹ گریه مستانه من از خمار چشم توست
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۱ تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۳ باز از معموره دلها فغان برخاسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۴ زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۵ جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۶ تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۷ هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۸ یار راه شِکوهاَم از چین ابرو بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۹ از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۰ هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۱ سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۲ دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۶ عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۷ نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۸ بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۹ لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۰ در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۱ خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۲ تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۳ سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۴ سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۵ تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۸ داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۰ دست ما در بند چین آستین افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۲ هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۳ از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۷ سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۸ خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۹ تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۰ نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۱ جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۲ خضر را گر سبز آب زندگانی کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۴ کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۵ بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۰ از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۳ از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۵ سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۶ خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۹ هر غباری گرده چابک سواری بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۰ اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۱ آسمان از شور دلهای کباب آسوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۲ از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۵ مهربانی از میان خلق دامن چیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۶ در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۷ آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۸ عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۹ هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۳ هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۵ رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۷ بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۸ این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۹ بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۰ گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۱ هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۴ دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۶ بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۹ با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۳ شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۴ روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۸ راحت کونین در زیر سر بیگانگی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۱ خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۶ بی محابا در میان نازکش انداخت دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۷ دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۸ هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۱ بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۲ هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۳ محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۴ بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۶ تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۷ نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۰ عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۱ تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۳ دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۷ پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۱ ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۲ شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۴ توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۶ جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ جان عاشق قدر داغ و درد میداند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۳ معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۹ در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۰ سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۱ عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۲ عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۴ لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۶ صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۷ نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۸ (عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۹ توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۰ پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۱ عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۲ افسر زرین سر آزاده را در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۳ گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۴ رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۵ کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۶ کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۷ کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۸ حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۰ شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۱ شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۳ هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۴ وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۵ روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۶ حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۷ فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ گرچه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۹ چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۰ هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۲ حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۴ صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۵ روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۶ آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۷ درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۸ آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۹ آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۰ در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۱ موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۲ در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۳ پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۴ هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۵ باده بی درد در میخانه افلاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۶ غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۷ روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۸ عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۹ بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۰ صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۳ آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۴ چشم شبنم محرم رخسار گلفام تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۵ داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۶ یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۷ هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۱ طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۲ از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۳ در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۴ پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۵ ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۶ حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۷ غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۸ سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۹ رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۰ در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۴ زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۵ بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۶ شورش سودای ما افلاک را معمور داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۷ تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۸ لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۰ یاد ایامی که دریای مروت جوش داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۱ از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۲ تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۴ آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۵ پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۶ قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۷ طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۸ جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۹ یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۱ حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۲ تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۳ زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۵ دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۶ هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۷ در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۸ همت مردانه ما از می حمرا گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۹ می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۰ همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۱ از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۲ نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۳ در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۴ همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۵ می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۶ برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۸ از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۲ از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۳ پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ هر که راهِ گفتگو در پردهٔ اسرار یافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۶ هر که خود را یافت، دولت در کنار خویش یافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۷ از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۸ لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۹ تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ گرچه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۳ هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۴ بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۵ دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۶ زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۸ قطره خونی شد از دست نگارینش چکید
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۰ زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۱ دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۳ جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۴ آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۵ مردم هموار را از خاک برباید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۶ حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۷ زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ در خرابات مغان منزل نمیباید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۰ خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۱ وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۲ گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۴ تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۵ خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۶ عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۹ تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۱ در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۲ دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۳ پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۴ سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۵ چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۶ مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۷ غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۸ غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۹ بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۰ دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۱ چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۳ تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۴ هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۶ نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۸ خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۹ از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۰ خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۱ از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۲ خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۳ شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۴ در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۵ بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۷ پرده شب بود ایام شبابی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۸ از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۹ کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۰ در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۱ قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۲ دانه اشک بود توشه راهی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۳ دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۴ عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۶ آن که از بال هما افسر دولت می خواست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۷ غمگسار دل سودازده من شبهاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۱ پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۲ میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۳ شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۴ شبنم غنچۀ بیداردلان چشم بدست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۷ مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۸ خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۱ دوری راه طلب بر دل کاهل بارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۲ نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۳ نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۴ از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۶ در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۷ لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۹ راز من نقل مجالس ز صفای گهرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۰ در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ هر که مست است درین میکده هشیارترست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ لب لعلت ز می ناب رباینده ترست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۳ به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۴ شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۶ سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۸ معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۹ زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۰ چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۱ عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۴ نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ از دل خونشده ام چهره جانان داغ است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۶ هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۷ ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۸ عشق را از دل سودازده ما ننگ است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۹ در بهاران سر مرغی که به زیر بال است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۰ سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۲ پشت دست تو به از آینه روی گل است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۳ دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۴ بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۶ زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۷ (جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ خط نارسته که در لعل لب جانان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۰ گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۱ کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۲ دل پر داغ گلستان سحرخیزان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ خلوت فکر، پریخانه خاموشان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۴ نمک عشق در آب و گل درویشان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۵ صدف بحر بقا سینه درویشان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۶ لب خاموش نمودار دل پر سخن است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ کلک من شعله برجسته این نه لگن است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۸ شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۹ گریه ابر بهار از دل پر درد من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۰ این چه لطف است که با یار وفادار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۱ عشق سرمایه تسکین دل زار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۳ مانع مستی غفلت دل هشیار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۴ موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ شور دریای سخن از دل پر جوش من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ نفس سوخته شمع سر بالین من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۸ تا جنون انجمن افروز دل خونین است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۹ عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۰ چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۱ چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۲ شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۳ هر که دارد نظری واله زیبایی توست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۵ هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۶ بند و زندان گرامی گهران از جاه است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۰ که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۱ خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۶ خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۰ آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۲ از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۳ این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۴ تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۰ خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۴ آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۵ دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۶ دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۷ صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۸ نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۹ از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۱ خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۸ مستیِ چشم تو در مرتبه هشیاری است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۹ دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۰ نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۱ هر طرف می نگری آینه سیمای خوشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۲ عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۳ ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۴ مایه پرورش عالم اسباب یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۵ شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۶ نغمهها گرچه مخالف بود، آواز یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۷ لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ در غم و شادی ایام مرا حال یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۰ رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۱ از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۲ دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۴ صبح میخانه نشینان کف دریای می است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۵ سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۷ نقش روی تو در آیینه جان صورت بست
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۸ ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۰ پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۱ عشق را با دل صد پاره من کاری هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۲ می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۳ خلوت آینه را طوطی غمازی هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۶ تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۷ محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۸ بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۹ جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۰ نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۱ خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۲ حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۳ آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۵ آه من مد رسایی است که پایانش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۶ کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۷ شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۸ در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۹ من که در سر هوس طره دستارم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۰ خون من نیست به تشریف شهادت قابل
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۱ آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۲ در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۳ گرچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۴ یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۵ تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۶ خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۷ حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۸ مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۹ برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۱ در بیابان جنون سلسله پردازی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۲ چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۴ در پریشان نظری غیر پریشانی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۵ هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۶ بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۷ از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۸ جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۹ از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۰ تا من دلشده را دست ز گردن برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ سرو بالای تو از آب روانی برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۲ دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۳ اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۴ دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۵ رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۶ پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۷ شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۸ دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۰ از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۱ خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۲ این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۳ چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۴ هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۵ خم چو گردد قدِ افراخته میباید رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۶ اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۷ هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۸ از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۰ پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۱ بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۲ لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۳ هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۴ خیال آب مرا در سرابها انداخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۵ که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۶ بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۷ ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۸ عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۹ فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۰ بتان که صید به نیرنگ مینمایندت
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۱ کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۳ اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۴ چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۵ شکستگی دل از دیده ترم پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۶ عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۷ خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۸ حضور دل نبود با عبادتی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۹ پرستشی که مدام است می پرستی ماست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۰ ترا که عالم آیینه عالم آب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۱ به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۲ غبار هستی ما پرده دار سیلاب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۳ ریاض هستی ما سبز از می ناب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۴ خراب حالی ما از درازی دست است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۵ هزار رنگ گل فیض در گل صبح است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۶ مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۷ مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۸ نشاط عالم بی اعتبار درگردست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۱ بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۲ به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۳ ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۴ خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۵ درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۶ ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۷ حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۸ دل شکسته به قرب خدای راهبرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۹ ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۰ به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۱ بهار عنبر شبها سفیده سحرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۲ مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۴ به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۵ ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۶ به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۷ صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۸ چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۹ به دام خلق مقید شدن گل هوس است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۰ مرا ز دور تماشای خط یار بس است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۱ منم که دام بلایم رهایی قفس است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۲ زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۳ به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۴ تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۵ دل رمیده ما از نظاره در پیش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۷ نه انجم است که زینت فروز نه فلک است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۹ اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۰ ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۱ به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۲ ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۳ حضور سوخته عشق در دل تنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۴ گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۵ جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۶ به آه برق عنان من آسمان تنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۷ دل رمیده ما را صدای پا سنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۸ نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۰ سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۱ حضور عالم ایجاد در قرار دل است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۲ جهان و هر چه در او هست رونمای دل است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۳ فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۴ همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۵ سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۶ قماش چهره یار از بهار معلوم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۷ ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۰ عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۱ به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۲ خزان بیجگران نوبهار مردان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۳ بلند نام نگردد کسی که در وطن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۴ سیاهِ روی عقیق از جدایی یمن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۵ به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۶ صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۷ چراغ خلوت جان روشنایی سخن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۸ حریم میکده پر جوش از خروش من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۹ بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۰ زبان شکوه من چشم خونفشان من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۱ شراب کهنه که روشنگر روان من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۲ اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۴ منم که معنی بیگانه آشنای من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۵ کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۶ حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۸ رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۹ گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۰ خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۲ هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۳ مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۴ گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۵ به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۶ نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۷ به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۹ به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۱ نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۳ کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۴ رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۵ به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۶ چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۷ جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۸ هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۰ به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۱ خط تو چهره گشای بهار آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۲ ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۴ عمارتی که نگردد خراب، همواری است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۵ به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۶ درین جهان که سرانجام خانه پردازی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۷ میی که درد ندارد صفای درویشی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۸ شدم غبار و همان خارخار من باقی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۹ مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۱ ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۲ فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۳ سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۵ به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ خوشم به درد که در پرده شکیبایی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۷ بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۸ در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۹ همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۰ نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۱ ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۲ شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۳ کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۵ کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۷ دل از مشاهده آن خط سیاه شکست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ ز باده حالت فرزانه می توان دانست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۹ مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ هزار بار درآیم اگر به خانه دوست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۱ ز عشق در اگر نور آشنایی هست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۲ اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۳ سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۵ به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۶ دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۷ به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۸ بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۹ خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۰ ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۱ اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۲ ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۳ کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۴ کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۶ به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۸ اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۰ چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۱ به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۲ به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۳ شب فراق ز روز حساب خالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۴ نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۶ میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۸ طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۹ ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۰ میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۲ وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۵ به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۶ عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۸ هزار حیف که دوران خط یار گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۰ خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۱ کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۴ ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۵ ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۶ نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۷ ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۸ فغان که هستی من در ورق شماری رفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۹ اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۰ غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۱ ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۲ غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۴ سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۵ زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۷ خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۸ ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۹ دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۰ شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۲ آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۳ سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۴ باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۵ شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۶ دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۷ خط سر زد و تغافل او همچنان به جاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۸ جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۰ چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۲ شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۳ فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۴ کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۵ صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۷ آتش کباب کرده یاقوت آن لب است
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۸ باد بهار سلسله جنبان صحبت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۹ درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ بیداری سیاه دلان عین غفلت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۱ آن خال لب ستاره صبح قیامت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۲ هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۳ پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۴ خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۶ با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ از آه، حسن را خطر بی نهایت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۸ تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۹ آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۰ دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۱ در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۲ خال لب تو داغ دل آب کوثرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۳ پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ آن را که در وطن لب نانی میسرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۶ مردن به درد عشق به دنیا برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۷ ما را کلاه فقر به افسر برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۸ دیوانه خموش به عاقل برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۹ آزادگی به سلطنت جم برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۰ زلف معنبر تو به صد جان برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ پیش کسی که درد به درمان برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۲ با آب خضر آن خط شبگون برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۳ وحدت سرای دل به جهانی برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۴ بیم و امید در دل اهل جهان پر است
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۵ با ما یکی است هر که ز مردم جداترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۶ از شادی جهان غم دلدار خوشترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۷ عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ جانهای آرمیده ز مردم رمانترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۹ خط را به دور عارض او شان دیگرست
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۰ آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۲ رخساره ترا ز عرق دیدهبان بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۳ صبح امید من نفس سرد من بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۴ زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۵ باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۶ با قرب یار رشته جان در کشاکش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۷ از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۸ نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ ای دل تصور کمر یار نازک است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۰ ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۱ روی تو برق خرمن آسایش دل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ آب حیات شبنم آن روی چون گل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۳ شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۵ نقد نشاط در دل گنجینه خم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۶ عرش بلند مرتبه بنیان آدم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۷ ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۸ در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۹ هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۰ هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ آیینه را توجه خاطر به گلخن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۲ احوال دل ز دیده خونبار روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۳ راز نهان ز سینه در انداز جستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۴ آسودگی به کنج قناعت نشستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۵ آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ روشنگر وجود به راه اوفتادن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ از سینه صافی دل بی کینه روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۹ نقش حصیر نیست که بر پیکر من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۰ از خون چو داغ لاله حصار دل من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۱ چشم اثر به گریه مستانه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۲ این کوه غم که در دل دیوانه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۳ دریا سواد سینه بی کینه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ طومار زلف شرح پریشانی من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۵ آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۶ در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۸ سرچشمه حیات لب می چکان اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۹ شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۳ دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۴ زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۵ رزق وسیع در قدم میهمان توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۶ پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۷ لعل لب پیاله می آبدار ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۸ آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۰ نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ دستی به جام باده حمرایم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۲ تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۳ جام شراب مرهم دلهای خسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ باد بهار مرهم دلهای خسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۵ این خار غم که در دل بلبل نشسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۶ پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۷ عیش دل شکسته به آزار بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۸ از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۰ یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۱ عارف به اختیار خود از سر گذشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۲ بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۴ این گردباد نیست که بالا گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ آتش به مغزم از می احمر گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ چشم قدح به جلوه مینای باده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۹ تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ روی شکفته شاهد جان فسرده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۳ دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۵ تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۸ خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ دود دلی ز ابر گهربار مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۱ امروز قدر نکته موزون نمانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۲ زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۳ شرم گناه رهبر توفیق بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ شیرازه طرب خط پیمانه بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۵ هر کس بیاض گردن او را ندیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۶ لعلت به خنده پرده گل را دریده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۷ تا دست من به گردن مینا رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۸ تا سینه ام به داغ محبت رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۰ دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ چشم ترم که مشرق چندین ستاره است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۲ خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۳ آب حیات ما ز شراب شبانه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۵ تا در ترددست نفس، جان روانه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ ابر بهار گلشن رخسار، آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۷ با عارض تو چهره شدن کار آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۸ جوهر غبار دیده حیران آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۹ غم را اگر برون ندهد سینه آینه است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۱ از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۲ در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۳ دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۴ گنجینه جواهر ما پاک گوهری است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۵ موج شراب و موجه آب بقا یکی است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۶ برهان واصلان فنا آرمیدگی است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۷ لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۸ چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۹ رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۰ آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۱ از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۲ هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۳ از بس نهاده ام به دل داغدار دست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۴ نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۵ از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۶ چندین جمال هست نهان در جلال دوست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۷ تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۸ باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۱۹ ما گرچه بسته ایم لب از گفتگوی دوست
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۰ از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۱ نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۲ رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۳ دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۴ دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۵ در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۸ این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۰ چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۱ از شش در جهات، امید نجات نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۲ این بنای عالم خاک از شکست نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۳ جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۴ می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۵ مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۶ بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۷ جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۸ حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ در چار باغ دهر نسیم مراد نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۰ دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۱ از فکر زلف یار رهایی امید نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۲ امید دلگشاییم از ماه عید نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۳ آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۴ ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۵ دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۶ بی عشق، آه در جگر روزگار نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۷ بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۸ داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۹ از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۰ چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۱ حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۲ عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۳ یک دم صفای عالم غدار بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۴ تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۵ هر شیشه جان خزینهٔ اسرار عشق نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۶ گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۷ از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۸ دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۹ از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۰ در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۱ در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۲ تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۳ بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۴ تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۵ سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۶ مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۷ محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۸ از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶۹ تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۰ ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۱ دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۲ یک آفریده از ته دل شادمانه نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۳ ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۴ از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۵ ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۶ هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۷ گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۸ دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۹ روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۰ بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۲ امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۳ کارم شب وصال به پاس نظر گذشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۴ سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۵ روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۶ تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۷ از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۸ یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۹ از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۰ از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۲ هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۳ نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۴ هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۶ دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۷ بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۸ دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۹ کام از جهانِ دون به هوس میتوان گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۰ چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۱ دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۲ از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۳ گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۴ از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۵ تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۶ از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۸ زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ زان خانه برانداز که از خانه زین خاست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۰ در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۱ جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ آیینه خورشید دل بی هوس ماست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۴ خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۵ تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۶ چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۷ بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۸ در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۹ جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۰ در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۱ آفاق منور ز رخ انور صبح است
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۲ روشنگر آیینه دلها دم صبح است
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۳ سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۴ واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۵ این هستی باطل چو شرر محض نمودست
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۶ ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۷ شمع سر خاک شهدا لاله داغ است
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۸ پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۹ گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۰ دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۲ روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۳ جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۴ شیرازه جمعیت مستان خط جام است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۵ مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۶ نقش به مراد دل ما خنده زخم است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۷ پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۸ طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۹ درد تو به دلهای سبکروح گران است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۰ در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۱ محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۲ لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۳ چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۴ دل بر شکن طره دلدار گران است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۵ دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۶ سبزی که سیاه است ازو روز من این است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۷ آن خانه برانداز که در خانه زین است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۸ سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۹ چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۰ مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۱ عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۴ بودی که نمودست وجودش، دهن اوست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۵ کیفیت می با لب شکرشکن توست
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۶ روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۷ یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۸ در پرده شب هر که می ناب گرفته است
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۹ از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۰ یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۱ در روی زمین یک سر پر شور نمانده است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۳ زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۴ رخسار تو روز سیه ریش ندیده است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۵ از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ با طره او مشک ختا دود کبابی است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۷ هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۸ تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۹ صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۰ آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۱ هر نخل مصیبت علم راهنمایی است
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۲ بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۳ در عالم بالاست تماشایی اگر هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۴ در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۵ بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۶ خام است شرابی که در او غلغله ای هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۷ در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۸ در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷۹ هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۰ با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۲ خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۳ گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۴ در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۵ چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۶ آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۷ لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۸ منظور من آن موی میان است و میان نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۹ بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۰ در موج پریشانی ما فاصله ای نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۱ در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۲ زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۳ از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۴ در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۶ در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۸ افسوس که ایام شریف رمضان رفت
- غزل شمارهٔ ۲۱۹۹ از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۱ قد تو کجا و قد رعنای قیامت
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۳ چرخ در تاب از تحمل ماست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۴ این چه خط است و این چه رخسارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۵ در وطن جوهر سخن خوارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ تا سپهر کبود سیارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۷ سبزه جوی شهد، نیشترست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ دولت روزگار درگذرست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ سر زهاد خشک بی شورست
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ در دل هر که ذوق شبگیرست
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۱ می گلرنگ خونی رازست
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۲ ظلم فریادی از ضعیفان است
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۳ عشق سلطان و عقل دهقان است
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۴ سفر اهل شوق در وطن است
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ صدق، روشنگر ضمیر من است
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۶ مژه ام جلوه گاه پروین است
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۷ به که بر خود نبندد از دربان
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۸ تا به دل تخم عشق کشته شده است
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ لطف و قهر زمانه هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۰ آب خضر و می شبانه یکی است
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۱ عقل را گوشه سرایی هست
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۲ در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۳ از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۴ از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۵ موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۶ از غیرت رکابت از دیده خون روان است
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۷ از غیرت رکابت از دیده خون روان است
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۸ بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است
- غزل شمارهٔ ۲۲۲۹ هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۰ در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۱ هر خار این گلستان مفتاح دلگشایی است
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۲ تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۳ مرا از تیره بختی شکوه بیجاست
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۴ کجا میل کبابم در شراب است؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۵ به چشمم بی تو گلشن خارزارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۶ شراب نامرادی بی خمارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۷ فلک نیلوفر دریای عشق است
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۸ خوشم با ناله خود، دم همین است
- غزل شمارهٔ ۲۲۳۹ ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ به چشم من فلک یک چشمخانه است
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۱ نه هر تن لایق تشریف شاهی است
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۲ در خودآرایی خطرها مضمرست
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ همت ما را مکانی دیگرست
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۴ وقت ما از ساغر و مینا خوش است
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ از نظر هرگز خیالش دور نیست
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ تا نافه زلف مجلس آراست
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۷ شد آب و هنوز در حجاب است
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۸ پیغام، نمکچش وصال است
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۹ بی یار بهار دلنشین نیست
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۰ چینی که طراز جبهه یارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۱ از وصل صدف گهر گریزان است
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۲ از حسن تو جیب خاک پر ماه است
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۳ لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۴ حلقه گوش تو گوشواره صبح است
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ حلقه آه مرا سپهر نگین است
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۶ زیر بال است پناهی که مراست
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۷ خود به خود چشم تو در گفتارست
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ ترک چشم مخمورش مست ناتوانیهاست
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۹ شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۰ مرهم کافور خلق پرده صد نشترست
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۱ غباری بجا از زمین مانده است
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۲ زمین نقش پایی است بر آستانت
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۳ آیینه را سیاه کند با غبار بحث
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۴ بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۵ چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۶ نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۷ داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۸ نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
- غزل شمارهٔ ۲۲۶۹ نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۰ به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۱ تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۲ آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۳ دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۴ بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۵ لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۶ ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۷ لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ در جبین کس نمی بینیم انوار صلاح
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۹ تا به کی همچون سگان گیرد ترا در خواب، صبح؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۱ چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۳ خرده انجم ندارد رونقی در کوی صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۴ گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۵ نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۶ می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۷ خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۸ گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۹ نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۰ منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۱ قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۲ دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۳ زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۴ آفاق را کند به نفش مشکبار صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۵ از بس مکدرست درین روزگار صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۶ لبریز از می شفق کن ایاغ صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۷ از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۸ روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۹ دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۰ زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۱ مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۲ تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۴ دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۵ مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۶ مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۷ اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۸ مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۹ وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۱ از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۲ خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۳ بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۴ ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۵ حسن خواهد رفت و داغت بر جگر خواهد نهاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۶ تا ز خط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۷ بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۸ مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۱۹ کشتی دریاییای دیدم دلم آمد به یاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۰ غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۱ رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۲ دل عبث چندین ز تقدیر الهی می تپد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۳ غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۴ رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۵ از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ هرکه با خود درد و داغ دلسِتان را میبرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۸ زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۲۹ جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۰ عشق اول ناتوانان را به منزل می برد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۱ از فسون عالم اسباب خوابم میبرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۲ شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۳ چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۴ وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۵ از شکست من دم تیغ تغافل میپرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ چشم برق از اشتیاق خرمن من می پرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۷ می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۸ بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ تا به کی در خواب سنگین روزگارم بگذرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۰ بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۱ سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۲ جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۳ لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۴ خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۵ چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۶ چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۷ در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۸ چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۰ تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۱ آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۲ مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۳ کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۹ هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۱ هر که در دنیای فانی زاد عقبی جمع کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۲ دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۴ صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۵ سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۷ خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۸ سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۰ دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۱ عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۲ گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۴ هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۵ تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۶ آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۸ یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۹ چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۰ عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۱ آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۳ مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۴ می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۵ عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۶ دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۷ زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۸ عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۹ عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۰ می برون زان چهره شاداب گل می آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ از سر من مغز را سودا برون می آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۳ خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۶ شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۷ چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۸ خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۰ خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۱ گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۲ غیر را در بزم خاص آن سیمتن میپرورد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ مست ما امروز نقش تازهای بر آب زد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۵ هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۷ خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۸ من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۹ بیعلایق چون شود سالک به منزل میرسد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۰ بیشتر دست سبکباران به منزل میرسد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۱ از حریص افزون به قانع فیض احسان میرسد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۲ بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۳ از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۴ دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۵ تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۶ بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۷ از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۸ جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۹ حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۰ یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۱ از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۲ بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۳ از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۴ تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۵ جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۶ تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۷ خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۸ بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۹ دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۰ از وصال یار داغ حسرت من تازه شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۱ هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۲ آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۳ از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۴ درد من خاطرنشان یار بیپروا نشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۵ ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۶ از تماشایی صفای روی جانان کم نشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۷ روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۸ هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۹ عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۱ نقطه خال لبت خط بر سویدا میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۲ منعم از دلبستگی آزار دنیا میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۳ عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۴ هرکه را از خانه بیرون جذبه دل میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۵ زخم گل آب از نوای آبدارم میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۶ غافلی کز دل نفس بییاد یزدان میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۷ بر زمین از ناز زلف او چو دامان میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۸ کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۹ تیرگی از مد احسان جان روشن می کشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۰ گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۱ سر و بالای تو فریاد از لب جو میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۳ آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۴ حسرت از منقار خونآلود بلبل میچکد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۶ از سر خاک شهیدان سبزه گلگون میدمد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۸ دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۹ عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۰ هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۱ از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۲ عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۴ از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۵ بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۶ از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۷ از دیار مردمی دیار در عالم نماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۸ حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۹ آبها آیینه سرو خرامان تواند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۰ اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۱ خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ از سر زانوی خود آیینه دارت داده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۳ بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۴ ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۵ عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۶ منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۷ ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۸ از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۹ حُسن را پوشیده در خط چون عنبر کردهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۰ خندهات را چاشنی از شیر و شکّر کردهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۱ گوشهگیرانی که رو در خلوت دل کردهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ خشم را روشندلان در حِلم پنهان کردهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۳ گلرخان از خون ما رخساره گلگون کردهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۴ وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۵ از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ شوخچشمان درد بیش و کم به دل افزودهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۷ دوربینانی که در پرداز دل کوشیدهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۸ تنپرستانی که در تضییع آب و دانهاند
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۹ از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۰ تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۱ پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۲ از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۳ در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۴ خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۵ لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۶ اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۷ هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۸ در دل شب هر که جامی از می احمر زند
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۰ جام خالی غوطه در خُم بیمحابا میزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۱ نه همین بر قلب ایمان یا دل ما میزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۲ در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۳ با دهان خشک هرکس خندهٔ تر میزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۴ هرکه دامن بر میان در چیدن گل میزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۵ با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو میزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۷ شانه چون بر زلف خود آن عنبرینمو میزند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ دامن آنها کز گرانجانان دنیا میکشند
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۹ می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۱ عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۳ می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۴ پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۵ آه ازان روزی که عاشق شکوه را سر وا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۶ هر که چین منع از ابروی دربان وا کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۷ زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۸ عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۹ رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۰ چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۱ جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۲ هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۳ باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۴ خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۵ آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۶ تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۷ نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۸ مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۰ دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۱ زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۲ چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۳ کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۴ بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۶ کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۷ ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۸ گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۹ هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۰ زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۱ با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۲ جذبه عاشق اثر در سنگ خارا میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ سیل اشکم گوهر راز آشکارا میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۴ هرکه آن لبهای میگون را تماشا میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۵ عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۷ سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۸ آن که از اوضاع خود دایم شکایت میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۹ مست ناز من ز ساغر تا لبی تر میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۰ تشنه جانان را کجا سیراب ساغر میکند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۱ سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ محو جانان خویش را جانان تصور می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ خال موزونت سویدا را زدل حک می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۴ گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۵ شوق را آتش عنان دوری منزل میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۶ خصم غالب را زبون صبر و تحمل میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۷ گر جلا آیینههای تیره را نم میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۸ فکر جمعیت عبث دل را پریشان میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۹ عمر را کوته نفسهای پریشان میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۰ نفس را مطلق عنان رزق فراوان میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۱ دیدهها را چهرهٔ گلرنگ گلشن میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۲ گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۳ ساغر پر می علاج جان محزون میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۴ گر چنین نشو و نما آن نخل موزون میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۵ خط غزال چشم را آهوی مشکین میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ تیشه را از خون خود فرهاد رنگین میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۷ غارت صبر از دلم آن آتشینرو میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۸ شرم حسن شوخ را کی پردهسازی میکند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۹ عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی میکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۱ دخل ناقص بر سخن سنجان گرانی می کند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۳ هر که خار آرزو در دیده دل بشکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۴ از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۵ سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۶ گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۷ کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۸ سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۹ گریه من آب در جوی سحر میافکند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۰ محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۱ آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۲ برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۳ خنده چون زان غنچه مستور میگردد بلند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۵ نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۶ گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۷ هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ خام دستانی که پشت پا به دنیا میزنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۹ با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۳ کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۴ من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۵ کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۶ غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۷ هرکجا خوبان چراغ دلبری بر میکنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۹ سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۰ رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۲ بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۳ کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۴ در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۵ کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۶ گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۷ داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۸ منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۹ اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۰ بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۱ دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۲ رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۳ آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۵ از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۶ یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۷ جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۸ تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۹ یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۱ در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۳ دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۴ شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۵ تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۶ از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۷ آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۸ خنده سوفار با دلگیری پیکان بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۹ پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۰ شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۱ دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۲ شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۳ مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۴ روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۵ اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۶ چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۷ یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۸ پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۹ هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۰ حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۱ صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۲ کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا میرود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۴ می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۵ مفلس از بزم شراب ما توانگر میرود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۶ از نظر یک دم که آن شکل و شمایل میرود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۷ چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۸ در چمن چون حرف آن بالای موزون میرود
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۹ در بیابان خار اگر در پای مجنون میرود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۰ دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۱ هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۲ شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۳ دستگاه شور من از دامن هامون فزود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۵ در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۶ در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۷ هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۸ دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۹ سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۰ عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۱ کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۲ در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۳ بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۴ هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۵ چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۶ هر که در راه طلب صادق بود واصل شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۷ هر سبکمغزی که غافل شد ز دل باطل شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۸ جزرخش کز وی زمین و آسمان پر گل شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶۹ ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۰ کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۱ نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۲ حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۳ گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۴ حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۵ حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۶ خاک نتواند حجاب دیده روشن شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۷ چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۸ از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۹ حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۰ یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۱ تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۲ عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۳ با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۴ دل به دشمن چون ملایم شد مصفا میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ خانهای کز نور حسن او مصفا میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۶ هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۷ گر به این دستور قد یار رعنا میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۸ آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۹ عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۰ کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۱ محنت امروز، فردا جمله راحت میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۲ زر و بال منعمان روز قیامت میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۳ هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۴ بعد عمری گر وصال او میسر میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۵ زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۶ زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۷ سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۸ گر شکر در جام ریزم زهر قاتل میشود
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ جان بیمغزان به خاک تیره واصل میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۰ دل به تن یکرنگ چون گردید باطل میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۱ دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۲ گلشن حسن از بهار عشق خرم میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۳ میشود عارف خجل نادان چو ملزم میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۴ هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۵ از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۶ هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۸ زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۹ گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۰ عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۱ کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۲ در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۳ دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۴ روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۵ سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۶ در چراغ دیدهٔ من آب روغن میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۷ دل ز احیای شب دیجور روشن می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۸ خانه مردم اگر از ماه روشن می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۹ از تجرد نور حکمت در دل افزون میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۰ از نظربازان کمال حسن افزون میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۱ گر چنین چشم ترم میرآب هامون میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۲ غفلت دل از شراب ناب افزون می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۳ اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۴ آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۵ بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۷ یک دل روشن نگهبان جهانی میشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۸ مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۹ دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۰ زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۱ عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۵ دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۶ بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۷ غنچهٔ این باغ بوی پارهٔ دل میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۸ شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۳۹ گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۰ عارفان را نکهت سیب ذقن جان میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۱ راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۲ چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۳ صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۴ چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۵ خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۶ برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۷ یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۸ ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۹ باده منصور در جام و سبوی من رسید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۱ وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۲ وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۳ مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۴ پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۵ شوخی میخانه از محراب می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۷ خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۸ می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۵۹ مشق هجران در کنار بحر می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۰ می به رغم عالم پرشور می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۱ جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۲ جوش گل شد، بادهٔ گلرنگ میباید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۳ سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۵ درد را چون صاف در میخانه می باید کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۶ تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۷ دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۸ هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۹ از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۰ با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۱ روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۲ زلف او موی سفید نافه را در خون کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۳ از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۴ از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۷ نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۹ چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۱ بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۲ چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۳ وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۴ سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۵ گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۶ دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۷ خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۸ بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۹ غنی فیض از دل شب چون فقیران درنمییابد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۰ مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۱ نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۲ مبادا بر سر من سایه بال هما افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۳ دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۵ زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۷ در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۸ به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۹۹ شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۰ مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۱ نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۲ ز جوش مغز هردم از سرم دستار میافتد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۳ مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۴ به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۶ سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمیگنجد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۷ کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۸ دل آزاده از طولِ اَمَل بسیار می پیچد
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۹ خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۰ ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۱ شکر لعل لبش در تلخی دشنام میپیچد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۲ مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۳ خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۴ دو بالا می شود طول امل چون قد دو تا گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۵ به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۶ بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۷ زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۸ مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۹ غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۰ در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۱ مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۲ نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۳ نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۴ زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۵ اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۶ سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۷ بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۸ کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۹ چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۰ به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۱ سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۲ دل سنگ از شکست دانه من آب میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۳ ز دامان ترم ریگ روان سیراب میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۴ ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۵ مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۶ به خدمت بنده از آزادمردان زود میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۸ زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۹ نسیم نوبهاران بر دماغم بار میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ سخنسنجی سرآمد در فن گفتار میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۱ ز خط آیینه روی که جوهردار میگردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۲ سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۳ ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۴ عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۵ به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۶ به نومیدی گره از کار سالک باز میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۷ ز گل تنها کجا بزم گلستان ساز میگردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۸ دل من بیقرار از شعله آواز میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۹ زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۰ گرانی میکند بر تن چو سر بیجوش میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۱ خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۲ شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۳ زخاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۴ به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۵ کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ میگردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۶ مرا از حرفهای قالبی دل تنگ میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۷ زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۸ از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۹ دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۰ دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۱ نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۲ دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۳ زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۴ به احسان خانه از سیل حوادث رسته میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۵ ز بالیدن ترا هردم لباسی تازه میگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۶ مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه میگردد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۷ زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۸ نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۹ دل آسوده در زیر فلک پیدا نمیگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ سفیدی پردهدار چشم خونپالا نمیگردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۱ دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۲ دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۳ خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۴ برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۵ دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۶ معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۷ نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۸ به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۹ شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۰ به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۱ بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۲ چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۳ چمنپیرا نه گل را دسته در گلزار میبندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۴ دل سرگشته ما چرخ را بر کار میبندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۵ کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۶ ز حُسنِ شوخطَرْفی دیدههای تر نمیبندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۷ نه تنها از نشاط می، لب جانانه میخندد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۸ عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۹ خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۰ تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۱ زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۲ گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۳ چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۴ خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۵ سر منصور بار آن تیغ بیزنهار میآرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۶ تماشای بتان از چشم خون بسیار میآرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۷ زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۸ زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۹ قبول خاطر از نظاره منظور می بارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۰ سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۱ زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۲ کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۳ مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۴ کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۵ توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۶ از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۷ مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۸ خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۹ اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۰ اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۱ مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۲ دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۳ سر عاشق زتن کی هر می کم زور بردارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۴ نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۵ نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۶ دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۷ نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۸ اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۹ ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۲ به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۳ مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۴ چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۵ من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۶ مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۷ مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۸ مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۲۹ اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۰ لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۱ خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۲ نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۳ کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۴ دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۵ سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۷ زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۸ چسان مژگان خونین گریهٔ ما را نگه دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۹ دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۰ گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۱ دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۲ دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۳ دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۵ چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۶ چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۷ لب نانی که از دامان سایل باز می دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۸ به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۹ کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۰ خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۱ دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۲ هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ ز آه عاشقان اندیشهای اختر نمیدارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۴ تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۵ دل بیمار من ناز مداوا برنمیدارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۶ عرق رخسار آن خورشید طلعت برنمیدارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۷ نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۸ شکوه عشق را گردون گردان برنمیدارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۹ دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۰ دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۱ بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۲ فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۳ دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۶ به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۷ مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۸ سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۹ زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۰ به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۱ زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۲ زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۳ دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۴ زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۵ حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۶ به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۷ سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۸ چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۹ دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۰ شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۱ ز خون خویش تیغ دشمن من رنگ میگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۲ اگرچه رنگ میگیرد ز مه هرجا بود سیبی
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۳ به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۴ غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۵ علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۶ تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۷ زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمیگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۸ فسون صبر در دلهای پرخون در نمیگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۸۹ کس از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۰ دل آزاده را هرگز غم عالم نمیگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۱ زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۳ اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۴ به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۵ جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۶ شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۷ زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۸ شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۹ زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۰ به رغبت با خم زلفش دل بیتاب میسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۱ مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب میسازد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۲ محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۳ محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۴ چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگش
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۵ جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۶ چراغ حسن را دامان خط مستور میسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۷ نمک داغ مرا چون مرهم کافور میسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۸ برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۰۹ دل خام مرا رخسار آتشناک میسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۰ غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۱ زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۲ لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۳ فرنگیطلعتی کز دین مرا بیگانه میسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۴ به داغی عشق کار مردم دیوانه میسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۵ خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۶ سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمیسازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۷ زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۸ دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازد
- غزل شمارهٔ ۳۰۱۹ مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۰ قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۱ به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۲ مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۳ دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۴ سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۵ اگرچه شمع کافوری خرد در خانه میسوزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۶ خمار می مرا در گوشه میخانه میسوزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۷ کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۸ مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۲۹ غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۰ ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۱ ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۲ به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۳ زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۴ زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۵ مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۶ خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۷ مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۸ به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۳۹ نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۰ کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۱ کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۲ زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۴ زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۵ مرا اسباب عشرت از دل دیوانه میخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۶ دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۷ زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۸ غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۹ که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۰ سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۱ تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۲ به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۳ ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۴ گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۵ به مستی بیطلب بوس از دهان یار میریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۶ مسلسل حرف از آن مژگان خوش تقریر میریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۷ کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۸ غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۹ زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۰ اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۱ به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۲ هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۳ زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۴ فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۵ زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۶ اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۷ حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۸ که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۹ ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۰ که با قد دو تا از مرگ غافل می تواند شد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۱ چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۲ به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۴ نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۵ زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۶ به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۷ نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۸ رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۹ ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۰ دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۱ زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۲ بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۳ اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۴ گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۵ بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۶ غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۷ به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۸ دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۹ لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۰ مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۱ اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۲ دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۳ خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۴ مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۵ چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۶ اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۷ دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشد
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۸ کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۹ در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۱ به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۲ خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۳ من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۴ نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۵ ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۶ به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۷ دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۸ نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۹ پرستاری دل افگار را دشوار می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۰ طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۱ تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۲ حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۳ گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۴ بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۵ دل بیآرزو آسوده از تشویش میباشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۶ صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۷ گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۸ زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۹ زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۰ خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۱ دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمیباشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۲ بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۳ دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۴ شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۵ اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۶ گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۷ نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۸ حصاری آدمی را به ز همواری نمیباشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۹ سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۰ دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۱ زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۲ سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۳ خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۴ نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۵ به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۶ نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۷ بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۸ در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۹ زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۰ شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۱ زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۲ خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۳ به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۴ به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۵ به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۶ چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۷ نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۸ دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه
- غزل شمارهٔ ۳۱۴۹ نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۰ زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۱ زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۲ کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه میداند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ ز بیپروایی آن بیدرد قدر ما نمیداند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۴ چه شد قدر مرا گر چرخِ دونپرور نمیداند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۵ بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۶ چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۷ دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمیداند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۸ زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۹ زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۰ اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۱ که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۲ نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۳ ز اسباب جهان حسرت به دنیادار میماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۴ زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۵ نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۷ زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۸ ز دل در سینه غیر از آه غمپرور نمیماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۹ سخن پوشیده در لعل لب جانان نمیماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۱ دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۲ سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۳ زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۴ حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۵ رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۶ همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۷ کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۹ زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۰ زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۲ کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۴ به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۵ نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۶ کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۷ به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۸ کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۹ به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۱ اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۲ گر از نظاره خورشید در چشم آب میآید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۳ مرا از غفلت خود بر سر این بیداد میآید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۴ به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۵ غم عالم به دل از دیده خونبار میآید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۶ دل از مژگان خوابآلود در زنهار میآید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۷ درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر میآید
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۹ به آیین تمام از خُم شراب صاف میآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۰ شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۱ که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۲ به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۳ نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۴ از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۵ اگر درد مرا زان بیمروت چاره میآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۶ بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۷ کدامین آتشینسیما به این ویرانه میآید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۸ گران گشتم به چشمش بس که رفتم بیطلب سویش
- غزل شمارهٔ ۳۲۰۹ نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۰ ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۱ ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۲ مصفا تا نمیگردد، ز تن جان برنمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۳ خیال او به تدبیر از دل من برنمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۴ زدل کاری که آید از لب خندان نمی آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۵ ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۶ به کار سینهصافان دیده روشن نمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۷ زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۸ به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۹ زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۰ تمنا از دل اهل هوس بیرون نمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۱ تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۲ نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۳ زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۴ نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۵ ز سوز عشق داغی بر دل افگار میباید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۶ نکویان را عتاب و لطف با هم یار میباید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۷ قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۸ مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
- غزل شمارهٔ ۳۲۲۹ مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۰ دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۱ دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۲ به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۳ گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۴ حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرماید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۵ مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جوید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۶ به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۷ غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۸ زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شوید
- غزل شمارهٔ ۳۲۳۹ صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۰ که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۱ دل سودازده در طره دلدار افتاد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۲ هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۳ عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۴ آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۵ هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۶ قطره بیجگری کز نظر ما افتد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۷ نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۸ دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
- غزل شمارهٔ ۳۲۴۹ هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۰ کور باد آن که ز روی تو نظر میپیچد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۱ یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۲ زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۳ نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۴ جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۵ پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۶ آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۷ سخن عشق محال است مکرر گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۸ حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۵۹ هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۰ نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۱ چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۲ که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۳ که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۴ در واکرده، در بسته ز دربان گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۵ خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۶ دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۷ چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۸ نخل قد تو به باغی که خرامان گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۶۹ سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۰ نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۱ چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۲ گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۳ گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۴ منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۵ از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۶ وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۷ عقده چون وقت رسد عقدهگشا میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۸ هرکه تسلیم به فرمان قضا میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۷۹ دولت حسن ز خط زیر و زبر میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۰ دل هرکس که مقید به هوس می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۱ سر ارباب جدل خرج زبان میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۲ راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۳ دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۴ آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۵ اشک دریادل ما گرد جهان میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۶ صبر در عشق ز دلها سفری می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۷ کوه در بادیه شوق کمر میبندد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۸ غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
- غزل شمارهٔ ۳۲۸۹ دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۰ کلفت از سینه می ناب برون می آرد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۱ تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۲ چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۳ دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۴ می در آن لعل گهربار تماشا دارد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۵ عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۶ از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۷ آه عشاق سیهروز اثرها دارد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۸ چشم پرکار تو در پرده بیانها دارد
- غزل شمارهٔ ۳۲۹۹ مرهم زخم مرا شور محبت دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۰ سالک از منزل نزدیک شکایت دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۱ شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۲ سخنی کز دل بیتاب بود پردارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۳ عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۴ می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۵ حسن در خانه زین جلوه دیگر دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۶ رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۷ خصم را عقل مقید به تحمل دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۸ در خور مزد فلک کار به آدم دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۰۹ بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۰ دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۱ رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۲ تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۳ سالک امید نجات از دل روشن دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۴ از بتان شسته عذاری که حجابی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۵ لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۶ هر که چون زانوی خود آینه داری دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۷ هر که رخساره آیینه گدازی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۸ حسن نو خط تو سرمایه نازی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۱۹ گوشه گیری که لب نان حلالی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۰ هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۱ نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۲ ذرهام چشم به خورشید لقایی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۳ جام می چهره اندیشه نمایی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۴ دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۵ پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۶ نه همین فکر مرا روز به من نگذارد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۷ دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۸ سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۲۹ دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۰ هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۱ صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۲ هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۳ جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۴ از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۵ زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۶ چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۷ هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۸ کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۳۹ روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۰ پای بر چرخ نهد هرکه ز سر میگذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۱ روزگار طرب و نوبت غم می گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۲ از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۳ کعبه از کوی تو لبیکزنان میگذرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۴ غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۵ دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۶ خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۷ ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۸ نوبهارست سرانجام زری باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۴۹ دل چون آینه را تار نمی باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۰ روی آیینه دل تار نمی باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۱ خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۲ رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۳ رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۴ حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۵ از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۶ قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۷ دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۸ دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۵۹ تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۰ برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۱ سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۲ سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۳ آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۴ از دو عالم دل اگر رو به سویدا میکرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۵ بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۶ حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۷ در چمن جلوهگر آن قامت رعنا میکرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۸ خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۶۹ از خموشی دل روشن گهران آب خورد
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۰ چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۱ اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۲ جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۳ شعله شوق اگر در دل خارا گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۴ زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۵ هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۶ اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۷ چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۸ کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۷۹ تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۰ شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۱ قدم از صدق درین مرحله می باید زد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۲ عشق اول به دل سوخته آدم زد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۳ قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۴ هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۵ آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۶ نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۷ عاشق محو به دلدار نمی پردازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۸ گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۸۹ باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۰ بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۱ اشک را دیده من گوهر غلطان سازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۲ زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۳ صبر را زمزمه من سفری می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۴ سینه را تیره هوا و هوسی می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۵ چه میان است که دایم چو دل من لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۶ پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۷ در حریمی که گل روی ایاغ افروزد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۸ عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۳۹۹ اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۰ پایم از گرمی رفتار چنان میسوزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۱ هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۲ دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۳ چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۴ در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۵ منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۶ نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۷ می توان گرد خط از آینه حسن زدود
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۸ گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۰۹ زنگ غفلت ز دل من نگران میخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۰ من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۱ عشق در پای گلی رنگ وفا میریزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۲ زین سعادت که ز بال و پر ما میریزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۳ صبر هرچند به دل رنگ حضر میریزد
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۴ محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۵ چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۶ تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۷ کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۸ جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۴۱۹ دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۰ چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۱ بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۲ دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۳ پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۴ خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۵ خارج از پرده آهنگ نمی باید شد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۶ هر که ایام خط از سیمبران غافل شد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۷ جگر پاره اگر مایده خوانم شد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۸ لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد
- غزل شمارهٔ ۳۴۲۹ بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۰ اگر آن غمزه خونریز مصور میشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۱ پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۲ صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۳ عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۴ چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۵ ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۶ شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۷ قبله زن صفتان آینه زر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۸ چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۳۹ پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۰ دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۱ من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۲ نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۳ دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۴ گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۵ نقد روشنگُهران در گرهِ غم باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۶ نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۷ نمک صبح در آن است که خندان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۸ اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
- غزل شمارهٔ ۳۴۴۹ آسمان ساغری از محفل مردان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۰ آتش قافله ما دل روشن باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۱ بیخودی بال و پر روح گشودن باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۲ زردی روی من از باده کشیدن باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۳ داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۴ چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۵ هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۶ نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۷ گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۸ کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۰ پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۱ دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۲ شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۳ دل سودازدگان گوشه نشین می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۴ دل پیران کهنسال غمین می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۵ چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۶ جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۷ دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۸ چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۶۹ کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۰ هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۱ سر آزاده ما منت افسر نکشد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۲ عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۳ تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۴ دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۵ از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۶ به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۷ شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۸ دلش از گریه من رنگ نمی گرداند
- غزل شمارهٔ ۳۴۷۹ خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۰ نه زر و سیم و نه لعل و نه گهر خواهد ماند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۱ حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۲ چهره ات شمع فروزان شده را می ماند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۳ نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۴ عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۵ در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۶ عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۷ محض حرف است که او را دهنی ساختهاند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۸ هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند
- غزل شمارهٔ ۳۴۸۹ عارفانی که ازین رشته سری یافته اند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۰ عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۱ تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۲ دردمندان که به ناخن جگر خود خستند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۳ بال پرواز خود آن مردم غافل بستند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۴ کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۵ ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۶ گر به شاهان جهان مسند عزت دادند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۷ قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۸ با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند
- غزل شمارهٔ ۳۴۹۹ داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۰ قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۱ بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۲ از لب خشک مهیا لب نانم کردند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۳ غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۴ سالکانی که قدم در ره جانانه زدند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۵ نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۶ تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۷ اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۸ روشنائی که درین دایره صاحب دیدند
- غزل شمارهٔ ۳۵۰۹ به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۰ نه همین اهل خرد آینه اسرارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۱ نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۲ همه از تاب کمر در خم ایمان دارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۳ عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۴ شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۵ گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۶ حال من از نظر یار نهان می دارند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۷ بد درونان که به همواری ظاهر سمرند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۸ خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند
- غزل شمارهٔ ۳۵۱۹ مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۰ روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۱ عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۲ جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۳ ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۴ غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۵ چون نفس زیر فلک دل به هوس راست کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۶ ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۷ فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۸ خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۲۹ چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۰ هر دلی را که محبت صدف راز کند
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۱ در صدف چشم محال است گهر باز کند
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۲ آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۳ داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۴ دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۵ خرمن صبر به این برق عنانان چه کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۶ سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۷ رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۸ مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند
- غزل شمارهٔ ۳۵۳۹ غم محال است که تدبیر دل من نکند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۰ چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۱ دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۲ رتبه خط تو بالغ نظران می دانند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۳ یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۴ درد را سوختگان تو به درمان ندهند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۵ کاهلانی که درین ره به هوس می آیند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۶ چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۷ دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۸ هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۴۹ هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۰ دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۱ تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۲ عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۳ تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۴ بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۵ چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۶ دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۷ می روشن گهران چهره گلفام بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۸ دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۵۹ تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۰ یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۱ حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۲ هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۳ خانه دل به صفا از نظر بسته بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۴ باغ در بسته ما دیده پوشیده بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۵ لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۶ دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۷ شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۸ دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
- غزل شمارهٔ ۳۵۶۹ باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۰ باد را راه در آن طره پیچان نبود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۱ مکن از بخت شکایت که وبالش میبود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۲ در خیالم اگر آن زلف پریشان میبود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۳ نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۴ می شود آب روان چون به رگ تاک رود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۵ یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۶ هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۷ دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۸ عارف از راه به سجاده تقوی نرود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷۹ پند ناصح به جنون من افگار افزود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۰ رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۱ جگر تشنه محال است که سیراب شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۲ از ملامت دل روشن گهران شاد شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۳ طایری را که به دام تو گرفتار شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۴ گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۵ کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۶ چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۷ کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۸ نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۸۹ شوق را صبر محال است عنانگیر شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۰ از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۱ خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۲ گل بی خار درین غمکده کم سبز شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۳ گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۴ از نظر دور کِی آن خط بناگوش شود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۵ باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۶ حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۷ باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۸ اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۹۹ گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۰ در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۱ راه مقصود طی از آبله پا نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۲ مانع شور جنون سلسله پا نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۳ چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۴ چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۵ دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۶ عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۷ سر آشفته ز دستار بسامان نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۸ حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۰۹ به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۰ مانع گرمروان ساعت سنگین نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۱ تن حجاب سفر جان هوایی نشود
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۲ رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۳ عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۴ دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۵ حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۶ بس که در سینه من تیر پی تیر آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۷ بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۸ بی خبر از در من یار مگر باز آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۱۹ چشم دارم که مه نو سفرم باز آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۰ چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۱ بوی دل از نفس باد صبا میآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۲ حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۳ به کف شعله اگر نقد شرر میآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۴ سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۵ چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۶ از لب خلق دم باد خزان میآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۷ خانه بر دوش غریبی ز وطن میآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۸ کلکم از سیر بدخشان سخن می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۹ دلبری از خم گیسوی سخن می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۰ گر خس و خار ز گرداب برون می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۱ ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۲ اگر از سنگ رگ سنگ برون میآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۳ خط ز خال لب جانانه برون می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۴ دعوی عشق ز هر بوالهوسی میآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۵ آب در دیده پیمانه می می آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۶ چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۷ هر طرف لاله رخی هست، نظر می باید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۸ سرو بستان حیا غنچه جبین می باید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳۹ عاشق آزرده و محزون و غمین می باید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۰ از تماشا دل افسرده ما نگشاید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۱ تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۲ بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۳ شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۴ نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۵ درد می را به من خاک نشین بگذارید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۶ لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۷ چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۸ در جهان کس می عشرت نتوانست کشید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴۹ تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۰ از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۱ حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۲ پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۳ می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۴ هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۵ غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۶ دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۷ خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۸ خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد
- غزل شمارهٔ ۳۶۵۹ بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۰ ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۱ گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۲ به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۳ ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۴ ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۵ من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۶ گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۷ فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۸ مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
- غزل شمارهٔ ۳۶۶۹ به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۰ قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۱ نه موج از دل دریا کرانه میطلبد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۲ شبی ستاره دولت به بام ما افتد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۳ اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۴ زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۵ ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۶ دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۷ ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۸ ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۷۹ ز چهره تو نگه داغدار برگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۰ تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۱ ز بردباری من موج می شود لنگر
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۲ ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۳ ملایمت سپر خصم تندخو گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۴ ملایمت سپر خصم تندخو گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۵ ز چهره تو نظرها پرآب میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۶ حجاب پرده چشم پرآب میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۷ خوشا سعادت آن دل که آب میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۸ گل عذار تو بیآب و تاب میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۸۹ به دیده آب اگر از آفتاب میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۰ به دیده آب اگر از آفتاب میگردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۱ کجا حریص ملول از گزند می گردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۲ سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۳ فلک ز لنگر من باوقار می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۴ مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۵ اگر بهانه طفلان تمام می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۶ ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۷ سری که در ره او بی کلاه می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۸ ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۹۹ زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۰ ملال در دل بی مدعا نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۱ ز می پرستی خود لاله برنمیگردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۲ دل رمیده ملول از سفر نمیگردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۳ نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۴ نمرده، عمر کسی جاودان نمیگردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۵ جهان حیات کسی را ضمان نمیگردد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۶ بغیر اشک که راه نگاه من بندد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۷ ز شکوه گر لبم آن گلعذار میبندد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۸ زبان شِکوهٔ ما لعل یار میبندد
- غزل شمارهٔ ۳۷۰۹ کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۰ ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۱ جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۲ چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۳ فروغ ذره به چشم من آب می آرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۴ نظاره لب میگون خمار می آرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۵ چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۶ کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۷ نشاط عالم فانی ملال میآرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۸ جواب نامه ما را صبا نمی آرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۱۹ چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۰ طراوتی که ز رخسار یار می بارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۱ درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۲ درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۳ کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۴ اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۵ که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۶ غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۷ چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۸ ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۲۹ تمام رس نبود باده ای که کف دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۰ هنوز نرگس او مستی ازل دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۱ ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۲ گلی که از عرق شرم دیده بان دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۳ کناره گرد خطرهای بیکران دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۴ دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۵ ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۶ خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۷ همین نه فاخته در سر هوای او دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۸ چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۳۹ گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۰ کسی که دل به خیال تو در گرو دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۱ درین محیط چو غواص هرکه ته دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۲ شراب روز دل لاله را سیه دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۳ خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۴ شکفتگی ز می ناب تازگی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۵ صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۶ به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۷ خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۸ چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۴۹ چه باک دانه خال از گزند می دارد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۰ سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۱ فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۲ درین بهار به گلزار رفتنی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۳ ز بیم خار خورد در لباس دایم خون
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۴ عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۵ قدم به چشم من خاکسار نگذارد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۶ به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۷ چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۸ بیاض گردن او دست من ز کار برد
- غزل شمارهٔ ۳۷۵۹ ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۰ تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۱ خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۲ فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۳ مرا به زخم زبان روزگار میگذرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۴ صباح مستی و شام خمار میگذرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۵ ترا چه غم که شب ما دراز میگذرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۶ ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۷ همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۸ ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۶۹ قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۰ به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۱ حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۲ سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۳ وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۴ دمید صبح، هوای شراب باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۵ رسید موسم گل ترک کار باید کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۶ ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۷ ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۸ نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۷۹ شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۰ نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۱ علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۲ تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۳ تو را به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۴ مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۵ اگر وطن به مقام رضا توانی کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۶ اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۷ به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۸ ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۸۹ دل غریب مرا بوی گل بجا آورد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۰ دم مسیح دل دردمند ما نخورد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۱ ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۲ دل شکسته من درد را دوا گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۳ عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۴ ز می مرا تب لرز خمار میگیرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۵ غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۶ ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۷ ز ناقصان خرد من کمال می گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۸ ملال در دل آزاده جا نمی گیرد
- غزل شمارهٔ ۳۷۹۹ نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۰ ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۱ به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۲ چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۳ بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۴ دل مرا نگه گرم یار می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۵ کسی که خرده خود صرف باده می سازد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۶ ز آه من دل سنگین یار می لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۷ دل شکسته عاشق به آه می لرزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۸ ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۰۹ ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۰ نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۱ نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۲ مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۳ به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۴ نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۵ بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۶ چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۷ ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۸ ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۱۹ به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۰ همیشه از دل من آه سرد می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۱ به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۲ ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۳ به می غم از دل افگار برنمی خیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۴ لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۵ ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۶ عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۷ ز جلوه تو دل روزگار می ریزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۸ به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۲۹ فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۰ ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۱ شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۲ به گرد گریه من ابر درفشان نرسد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۳ ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۴ شکوفه از افق شاخسار پیدا شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۵ ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۶ زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۷ اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۸ وفا طلب زجهان فنا نباید شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۳۹ به روی گرم تو آیینه تا برابر شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۰ ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۱ جنون من ز نسیم بهار کامل شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۲ زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۳ زگریه آینه هر دلی که روشن شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۴ ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۵ فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۶ زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۷ رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۸ خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۴۹ اگر به بیخبری یار می توانی شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۰ زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۱ فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۲ به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۳ خوش است حس که در پرده حیا باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۴ زخاکساری دل برقرار خودباشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۵ زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۶ خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۷ مرا که سایه خم سایه کمر باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۸ فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۵۹ مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۰ زبستگی دل آگاه شادمان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۱ ز چهره حال دل زار من عیان باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۲ دل گشاده من گلستان من باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۳ مرا امید نشاط از سپهر چون باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۴ حیات من سخنهای دلنشین باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۵ همیشه صاحب طول امل غمین باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۶ به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۷ حضور روی زمین در فتادگی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۸ نشاط زنده دلان پایدار می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۶۹ نشاط لازم نقص عقول می باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۰ سبکروان ترا نقش پا نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۱ خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۲ به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۳ به زیر چرخ دل شادمان نمیباشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۴ کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۵ ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۶ دلم بجا زتماشای دلنوازآمد
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۷ نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۸ نه هر سخن نشناسی سخنوری داند
- غزل شمارهٔ ۳۸۷۹ کریم اوست که خود را بخیل می داند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۰ دلیل راه کج از مستقیم می داند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۱ قد تو سرو چمن را پیاده می داند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۲ چنان که حسن ترا هیچ کس نمیداند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۳ دهان تنگ تو هر خردهدان نمیداند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۴ کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۵ کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۶ خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۷ مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۸ ز حرف بر لب شیرین او اثرماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۸۹ به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۰ اثر ز همت مستانه در شراب نماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۱ خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۲ به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۳ نه گل نه لاله درین خارزار می ماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۴ فلک به آبله خار دیده میماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۵ سخن غریب چو شد در وطن نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۶ زخنده تو گره در دلی نمی ماند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۷ موحدان که به لیل ونهار ساخته اند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۸ سبکروان به زمینی که پاگذاشته اند
- غزل شمارهٔ ۳۸۹۹ سبکروان ز خَمِ آسمان برآمدهاند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۰ فسردگان که اسیر جهان اسبابند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۱ سزد که خرده جان را کند نثار سپند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۲ چه دیده است در آن آتشین عذار سپند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۳ فسردگان که طلسم وجود نشکستند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۴ خوش آن کسان که دردل برآرزو بستند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۵ سحر که چهره خورشید را به خون شستند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۶ هزار نقش مخالف به کار ما کردند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۷ سبکروان که طلبکار یار می گردند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۸ اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
- غزل شمارهٔ ۳۹۰۹ کسان که جانب هم را نگه می دارند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۰ سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۱ به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۲ سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۳ خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۴ مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۵ سخنوران که درین بوستان نوا سازند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۶ خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۷ درین ریاض دلی را که آب میسازند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۸ چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند
- غزل شمارهٔ ۳۹۱۹ چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۰ ز خود برآمدگان رستگار می باشند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۱ در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۲ ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۳ چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۴ چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۵ بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۶ دلی که آتش روی تواش کباب کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۷ چو در پیاله رنجش می عتاب کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۸ ز درد چهره محال است مرد زرد کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۲۹ فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۰ چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۱ اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۲ جمال را نگه تلخ او جلال کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۳ اجل چه کار به جانهای با کمال کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۴ به هر چمن قد موزون او خرام کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۵ نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۶ لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۷ نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۸ سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۳۹ بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۰ اگر به قامت رعنای او نظاره کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۱ دماغ سوختگان را شراب تازه کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۲ کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۳ کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۴ سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۵ سخن طراز چرا مهر برزبان نکند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۶ خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۷ مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۸ ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
- غزل شمارهٔ ۳۹۴۹ ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۰ سپند خال لبت آتشین عذارانند
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۱ نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۲ خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۳ به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۴ مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۵ خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۶ حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۷ ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۸ مرا که بستگی قفل از کلید بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۵۹ فروغ ماه محال است پایدار بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۰ عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۱ ز خانه مست برون آن نگار آمده بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۲ اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۳ اسیر جبه ودستار چند خواهی بود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۴ اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۵ خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۶ به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۷ به چاره سوز محبت ز جان برون نرود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۸ به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود
- غزل شمارهٔ ۳۹۶۹ مباد اهل عمل بیخود از شراب شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۰ ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۱ رخ تو در دل شبها اگر سفید شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۲ کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۳ دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۴ اگر کسی متوسل به چاره ساز شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۵ سری که خالی از اندیشه محال شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۶ غبار معصیت از عفو پایمال شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۷ گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۸ سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۷۹ چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۰ شکوه بحر ز امواج آشکاره شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۱ به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۲ اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۳ ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۴ خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۵ سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۶ به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۷ دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۸ ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد
- غزل شمارهٔ ۳۹۸۹ چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۰ ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۱ به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۲ مرا به میکده هر کس که راه بنماید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۳ عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۴ اگر کلام نه از آسمان فرود آید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۵ اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۶ ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۷ مرا تعجب از آن پُرحجاب میآید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۸ مرا تعجب از آن پُرحجاب میآید
- غزل شمارهٔ ۳۹۹۹ چنان که گل به سر شاخسار میآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۰ ز خود برآ که نسیم بهار میآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۱ ز راه صلح مهیای جنگ می آید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۲ به پرسش من در خون نشسته میآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۳ ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ ز دل خیال میانش به در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۵ خیال روی تو از دل به در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۶ خرد به زور می ناب برنمی آید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۷ برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۸ گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
- غزل شمارهٔ ۴۰۰۹ ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۰ ز گل محافظت رنگ و بو نمیآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۱ ز مغز پوچ برون آرزو نمیآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۲ تردد از دل بیآرزو نمیآید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۳ مدام چشم تو مست شراب می باید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۴ اسیر بند قضا رو گشاده می باید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۵ دو چشم شوخ ترا دیدهبان نمیباید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۶ زبان شکوه به خشم زمانه افزاید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۷ ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۸ دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
- غزل شمارهٔ ۴۰۱۹ دل از مشاهده لاله زار نگشاید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۰ شکستهحالی من پیش یار باید دید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۱ لطافت رخ ازین بیشتر نمیباشد
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۲ چه شد که دامن یار از کفم رها گردید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۳ خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۴ رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۵ به زلف او دلم از برق گوشواره رسید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۶ بهار می رسد آماده جنون باشید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۷ خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۸ خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
- غزل شمارهٔ ۴۰۲۹ توان به صبر سر سرکشان به دام کشید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۰ کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۱ دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۲ حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۳ که با تو حرف شهیدان عشق میگوید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۴ سیهدلی که ز دوران حضور میجوید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۵ عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۶ کجا ز سینه من غم شراب میشوید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۷ اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۸ دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
- غزل شمارهٔ ۴۰۳۹ خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۰ کو سرو قامتی که دل من ز جا برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۱ روی تو صبر از دل بیتاب میبرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۲ عاشق ز رفتن دل بیتاب میبرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۳ پیغام بیکسان که به دلدار می برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۴ از شرم ناله ام که دل از کار می برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۵ زخمی که ره به لذت ناسور می برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۶ عُشّاق را خُرامِ تو از خویش میبِرَد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۷ دیوانه را به دامن صحرا که می برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۸ هشیار را به مجلس مستان که میبرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۴۹ مکتوب من به خدمت جانان که میبرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۰ سودا کدورت از دیوانه می برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۱ از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۲ چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۳ پروانهای که گرد تو یک بار میپرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۴ راهی که مرغ عقل به یک سال میپرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۵ از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۶ از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۷ زان قامت بلند نظر باز نگذرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۸ آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۹ پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۰ تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۱ مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۲ داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۳ خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۴ خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۵ دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۶ هر کس ز قید تن دل روشن برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۷ روزی که خط سر از لب دلبر برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۸ کی غم مرا ز دل می احمر برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۶۹ روی تو اشک را ز چکیدن برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۰ تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۱ پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۲ کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۳ حرف درشت بردل بی کینه می خورد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۴ زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۵ لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۶ عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۷ زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۸ آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۷۹ عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۰ عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۱ نالان مباد هر که به فریاد من رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۲ فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۳ از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۴ دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۵ دل میتپد مگر خبر یار میرسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۶ گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۷ هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۸ شاهی به نشئهٔ می احمر نمیرسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۸۹ از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۰ رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۱ هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۲ عمری گذشت و نامهٔ جانان نمیرسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۳ تا گردباد آه به گردون نمی رسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۴ هرگز به چشم شوخی ابرو نمیرسد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۵ از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۶ تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۷ زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۸ تا آفتاب رایت گل آشکار شد
- غزل شمارهٔ ۴۰۹۹ تا بهله محرم کمر آن نگار شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۰ لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۱ تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۲ مستانه سرو قامت او در خرام شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۳ از شب نشین هند دل من سیاه شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۴ انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۵ شوق می از بهار گل اندام تازه شد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۶ پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۷ تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۸ اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۰۹ کلفت ز چرخ دیدهٔ بیدار میکشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۰ آیینهام ز روشنی آزار میکشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۱ از روی درد هر که ز دل آه می کشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۲ از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۳ از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۴ چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۵ یک دل ز ناوک مژه او رها نشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۶ خط ترا که دید که زیر و زبر نشد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۷ چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۸ شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد
- غزل شمارهٔ ۴۱۱۹ از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۰ ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۱ دل را کجا به زلف رسا می توان رساند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۲ طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۳ از همت بلند اثر در جهان نماند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۴ نه آسمان سبو کش میخانه تواند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۵ جمعی که دل به طره طرار بسته اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۶ خوبان دلم به زلف گرهگیر بستهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۷ آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۸ مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۲۹ در کوی عشق بر رخ کس در نبستهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۰ روی ترا به آتش دلها برشتهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۱ مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۲ دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۳ هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۴ جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۵ جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۶ آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۷ عیش جهان به رند می آشام داده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۸ هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۳۹ جمعی که بار درد تو بر دل نهادهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۰ جمعی که ره به چشم و دل سیر بردهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۱ جمعی که جان به لب گویا سپرده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۲ آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۳ گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۴ خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۵ این غافلان که جود فراموش کرده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۶ جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۷ این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۸ مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۴۹ گوش از برای نغمه تر آفریده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۰ گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۱ مردان اگر نفس به فراغت کشیدهاند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۲ عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۳ عشاق دل به دیده روشن کشیده اند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۴ از آفتاب چاشنی صبح شد بلند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۵ جمعی که زیر خاک دل پاک می برند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۶ این غافلان که دست به پیمانه میبرند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۷ قربانیان شکفته به قصاب برخورند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۸ آزادگان کجا غم دستار می خورند
- غزل شمارهٔ ۴۱۵۹ چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۰ زیر سپهر دست دعا موج می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۱ داغ از حرارت جگرم داد میزند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۲ گلزار جوش حسن خداداد میزند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۳ ابر بهار سینه به گلزار می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۴ عاشق که حرف عشق به اغیار می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۵ فال وصال او دل رنجور میزند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۶ خط تو راه دین ودل وهوش می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۷ یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۸ زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۶۹ زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۰ تا سالکان به آبله پایی نمی رسند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۱ جمعی که در لباس می ناب می کشند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۲ عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۳ وقت است نوبهار در عیش وا کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۴ محبوس آسمان چه پروبال واکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۵ آنجا که شوق دست حمایت بدر کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۶ آرام را خرام تو آتش عنان کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۷ مشکل دل رمیده هوای وطن کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۸ هشیار را خرام تو سر مست می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۷۹ هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۰ معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۱ دل را سیاه آه غم آلود می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۲ بی حاصلی که تربیت بید می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۳ مخمور را نگاه تو سرشار میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۴ از دور باش کی حذر اغیار میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۵ مست است وخنده بر من مهجور می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۶ پیمانه چاره سر پرشور می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۷ تقدیر قطع رشته تدبیر می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۸ بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب
- غزل شمارهٔ ۴۱۸۹ عاشق کجا به شکوه دهن باز میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۰ از نسبت عذار تو گل ناز میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۱ هر غافلی که خنده به آواز میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۲ نازش کسی که بر پدر خویش می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۳ هردم نه بیسبب دل ما رقص میکند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۴ با مردم آنچه شعله ادراک می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۵ جان رمیده جسم گران را چه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۶ با خاطر گرفته کدورت چه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۷ حیران عشق او زر وگوهر چه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۸ از کف عنان گذاشته منزل چه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۱۹۹ تیغ زبان به عاشق حیران چه میکند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۰ با عاشقان عداوت گردون چه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۱ با طفل آنچه جنبش گهواره میکند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۲ ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۳ دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۴ هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۵ عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۶ زاهد هوای عالم بالا نمی کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۷ عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۸ الفت به عاشقان سگ آن کو نمیکند
- غزل شمارهٔ ۴۲۰۹ آفت ز خودپسند جدایی نمی کند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۰ در موج خیز غم دل آزاد نشکند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۱ مهر لب مرا می منصور نشکند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۲ از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۳ بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۴ شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۵ جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۶ آنها که در چمن قدح مل نمی زنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۷ اول ثنای عشق فصیحان اداکنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۸ حاشا که خلق کار برای خدا کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۱۹ گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۰ جمعی که قطع راه به مژگان تر کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۱ مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۲ روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۳ گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۴ این ناکسان که فخر به اجداد می کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۵ مستان که رو در آینه جام می کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۶ یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۷ نازک لبان سخن به زبان تو می کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۸ مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۲۹ چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۰ آمد بهار وخلق به گلزار می روند
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۱ کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۲ چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۳ توفیق درد و داغ به هر دل نمی دهند
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۴ از عیب پاک شو که هنرها همیدهند
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۵ دولت ز دستگیری مردم بپا بود
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۶ دولت ز دستگیری مردم بپابود
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۷ اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۸ از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
- غزل شمارهٔ ۴۲۳۹ آن را که در جگر نفس آتشین بود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۰ آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۱ غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۲ زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۳ بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۴ هر کس که در نماز به روی و ریا رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۵ هر جا حدیث خامه من بر زبان رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۶ چون غمزه تو بر سر بیداد میرود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۷ زاهد به کعبه با سر و دستار میرود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۸ آزاده چون مسیح بر افلاک می رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۴۹ هوش من از نسیم سحرگاه می رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۰ می در پیاله کن که گل و لاله می رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۱ کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۲ یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۳ رفتی و خط و خال تو از دل نمیرود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۴ حکم خرد به مردم مجنون نمیرود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۵ طغیان نفس بیش به وقت غنا شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۶ چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۷ در گلشنی که بند قبای تو وا شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۸ از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۵۹ آلوده دردمند به درمان چرا شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۰ دل از هجوم نشتر آزار وا شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۱ آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۲ دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۳ از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۴ پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۵ از آه دل سرآمد ارباب غم شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۶ در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۷ وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۸ خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۶۹ آن آفتاب رو چو خریدار من شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۰ جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۱ سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۲ از روی آتشین تو دل آب می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۳ از می چو آن غزال، سیه مست می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۴ از ترکتاز غم دل من شاد میشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۵ صد شِکوه به جا ز دلم جوش میزند
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۶ گفتار صدق، مایهٔ آزار میشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۷ دل روشن از ریاضت بسیار میشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۸ از یاد وصل، دیده من سیر میشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۷۹ جان از وداع سبکتاز می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۰ در شوره زار دانه اگر سبز می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۱ دل بی غبار از لب خاموش می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۲ رخسار او ز می چو عرقناک می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۳ از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۴ روشن دلم ز باده گلفام می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۵ دستی ز روی لطف برآری چه میشود؟
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۶ از خط نگاه پردگی دیده می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۷ از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۸ دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۸۹ بیروی دل گره ز زبان وا نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۰ تا غنچه شکایت من وا نمی شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۱ تسکین دل به شور محبت نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۲ دل ساده در قلمرو صورت نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۳ پایندگی به زور میسر نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۴ بیصحبت تو عیش میسر نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۵ هر رهروی دچار به منزل نمیشود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۶ آزاده رو مقید عالم نمی شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۷ در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۸ از خط گرفته آن مه تابان نمی شود
- غزل شمارهٔ ۴۲۹۹ مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۰ سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۱ یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۲ هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۳ برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۴ عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۵ در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۶ گل داده هرزه نالی چمن دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۷ شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۸ در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۰۹ هر کس سخن به دشمن انصاف می دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۰ مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۱ خالش خبر ز سر دهانم نمیدهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۲ آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۳ نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۴ از ناله عندلیب به برگ ونوارسید
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۵ بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسید
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۶ از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۷ تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۸ پیرانه سر همای سعادت به من رسید
- غزل شمارهٔ ۴۳۱۹ از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۰ از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۱ صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۲ با عشق انتقام توان ز آسمان کشید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۳ بر یاد عشق بار هوس می توان کشید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۴ هر کس نوایی از من آتش زبان شنید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۵ از زیر خاک ناله ما میتوان شنید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۶ تا کی درین جهان مکرر به سر کنید
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۷ هر پرده که از چهره مقصود برافتاد
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۸ در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد
- غزل شمارهٔ ۴۳۲۹ تا روشنی صدق به دل یار نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۰ چشمی که مقید به نظر باز نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۱ بی ابر گهربار چمن شسته نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۲ در سینه نهان گریه مستانه نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۳ کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۴ کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۵ هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۶ آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۷ از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۸ از گرمروان خار مغیلان گله دارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۳۹ از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۰ اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۱ سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۲ طفل است و غم نالهٔ ما هیچ ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۳ آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۴ از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۵ تر دامنیم آه غم آلود ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۶ دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۷ جویای تو با کعبه گل کار ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۸ پروای خط آن غنچه مستور ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۴۹ هر شیشه دلی حوصله شور ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۰ دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۱ دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۲ چشم تو که پروای نظر باز ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۳ صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۴ بیگانه معنی لب خاموش ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۵ از تلخی می ساغر ما باک ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۶ آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۷ زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۸ پروای خط آن عارض گلفام ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۵۹ در سینه عشاق هوس راه ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۰ مفت است اگر سنگدلیهای معلم
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۱ نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۲ تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۳ آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۴ از خال توان راه به آن کنج دهان برد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۵ آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۶ ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۷ از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۸ خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۶۹ رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۰ رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۱ دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۲ دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۳ از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۴ شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۵ جانی که سر از روزن فتراک برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۶ چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۷ از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۸ گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۳۷۹ جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۰ نظاره خط توام از خال برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۱ دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۲ گل مرتبه عارض جانانه نگیرد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۳ سرگرم تو با کشمکش دار نسازد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۴ از عود دل گرم من اخگربگریزد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۵ روزی که مرا موج نفس دام سخن شد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۶ از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۷ تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۸ یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۸۹ در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۰ عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۱ چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۲ این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۳ اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۴ زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۵ شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۶ با کعبه پرستار ترا کار نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۷ تا چنددلت برمن مهجور نبخشد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۸ زخمی که ز تیغ تو مرا بر سپر آمد
- غزل شمارهٔ ۴۳۹۹ تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۰ آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۱ کیفیت می زاهد فرزانه نداند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۲ فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۳ در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۴ جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۵ خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۶ داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۷ خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۸ هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند
- غزل شمارهٔ ۴۴۰۹ حکم است که کار شب آدینه بسازند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۰ از دشت به حی مردم دیوانه نسازند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۱ از دست رود خامه چو نام تو نویسند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۲ در کوی خرابات گروهی که خموشند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۳ آنها که به فردوس رخ یار فروشند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۴ تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۵ غفلت زدگان دیده بیدار ندانند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۶ آنها که نظرباز به نو خط پسرانند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۷ چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۸ سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
- غزل شمارهٔ ۴۴۱۹ در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۰ در زیر فلک چند خردمند توان بود
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۱ تامنزل من بادیه بیخبری بود
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۲ گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۳ با روی تو آیینه روشن چه نماید
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۴ داغ از جگر سوختگان دیر برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۵ سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۶ آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۷ خطی که ازان چهره روشن بدر آید
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۸ آه از دل جویای تو بیتاب برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۲۹ حرفی که ازان لعل گهربار برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۰ تدبیر محال است به تقدیر برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۱ حسنی که به نور نظر پاک برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۲ کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۳ آهی که ز دلهای هوسناک برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۴ از سفره قسمت لب نانش لب گورست
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۵ گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۶ خوب است که بی رنج طلب کام برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۷ حاشا که زعاشق سخن کام برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۸ بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۳۹ لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۰ هویی که مرا از دل دیوانه برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۱ خورشید اگر از چشم کسان آب گشاید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۲ مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۳ از سیر چمن کی دل افگار گشاید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۴ با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۵ یک شعله شوخ است که دیدار نماید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۶ غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۷ با روی تو خورشید درخشان چه نماید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۸ با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید
- غزل شمارهٔ ۴۴۴۹ صحبت به حریفان سیه کار مدارید
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۰ از قید فلک برزده دامن بگریزید
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۱ فارغ بود از افسر زرین سر خورشید
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۲ طوفان گل و جوش بهارست ببینید
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۳ خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۴ خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۵ شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۶ خط سیه مبادا زان خال سربرآرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۷ شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۸ از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۵۹ پروای خط مشکین آن دلرباندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۰ پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۱ سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۲ دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۳ هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۴ خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۵ خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۶ از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۷ از حلقههای آن زلف، دل صاحبِ نظر شد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۸ در زلف ناامیدی روی امید باشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۶۹ چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۰ دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۱ تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۲ گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۳ سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۴ کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۵ از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۶ از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۷ چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۸ آن چشم اگرچه خود را بیمار مینماید
- غزل شمارهٔ ۴۴۷۹ سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۰ سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۱ نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۲ ز وعده های دروغش دل اضطراب ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۳ ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۴ گل همیشه بهار سخن زوال ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۵ همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۶ دهان بوسه فریب ترا پیاله ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۷ رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۸ نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۸۹ خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۰ به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۱ مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۲ دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۳ بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۴ آتش عشق تو چون زبانه برآرد
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۵ رتبه خال تو مشک ناب ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۶ در دل ما بخت سبز بارندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۷ قد ترا سرواعتدال ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۸ دولت روشندلی زوال ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۴۹۹ دامن دشت عدم گیاه ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۰ مستی ما از می شبانه نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۱ عشق مقید به خط وخال نگردد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۲ غنچه مستور از نقاب برآمد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۳ از کمرش کام دل چگونه برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۴ چون مه روی تو از حجاب برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۵ فتنه چشم تو چون ز خواب برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۶ سری را که سودا ز سامان برآرد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۷ دل صاف پروای محشر ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۸ چرا با دل من صفایی ندارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۰۹ دل از خاکساری بهشت خدا شد
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۰ چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۱ نشاط جهان را بقایی نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۲ سخن کی به جانهای غافل نشیند
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۳ مرا ناله از پرده دل برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۴ به همچون منی آسمان چون برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۵ چرا از خم می فلاطون برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۶ بس که در زلف تو دلها آب شد
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۷ تا به زانو پای من در خار شد
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۸ رنگ خط برلعل جانان ریختند
- غزل شمارهٔ ۴۵۱۹ بخل ممسک از می افزونتر شود
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۰ زخم ما پهلو به خنجر میدهد
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۱ از غم گم کرده راهان فارغ است
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۲ برانگیزد غبار از مغز جان درد
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۳ نمی گردد به خاموشی نهان درد
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۴ درین عالم که جز وحشت نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۵ ترا چون صبح خندان آفریدند
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۶ چه کار از یاری دوران برآید
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۷ از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۸ هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۲۹ از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۰ ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۱ می می چکد از چشمش جانانه چنین باید
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۲ از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۳ جان غریب ازین جهان میل وطن نمیکند
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۴ شوخی حسن کی نهان زیر نقاب میشود
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۵ چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۶ چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۷ هر که رنگ شکسته ای دارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۸ دل ز سیر وسلوک بینا شد
- غزل شمارهٔ ۴۵۳۹ محو تو بهشت جو نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۰ خوش آن که به گوشه ای نشیند
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۱ آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۲ خطی کان رخ تازه می آورد
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۳ خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۴ مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۵ فلک از ناله ما نرم نشد
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۶ عشق تو ز دل بدر نمی آید
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۷ ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۸ قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذ
- غزل شمارهٔ ۴۵۴۹ ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۰ از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۱ چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذ
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۲ پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۳ آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۴ برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۵ زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۶ بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۷ مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۸ پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟
- غزل شمارهٔ ۴۵۵۹ می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۰ ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۱ پیچ و تاب خط بر آن رخسار گلرنگ است بار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۲ بر لب بام خطر باشد مکان اعتبار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۳ می پرستان را به دل ننشیند از دشمن غبار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۴ پاس درد و داغ عشق از دیده های شوردار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۵ شوختر گردد شود چون خال از خط بالدار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۶ غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۷ از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۸ آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار
- غزل شمارهٔ ۴۵۶۹ فارغ از دامند مرغان سبک پر در گذار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۰ دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۱ من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۲ اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۳ دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۴ بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۵ خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۶ هر که می داند که برگردد سخن درکوهسار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۷ اهل دل رایاری دوران نمی آید به کار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۸ تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار
- غزل شمارهٔ ۴۵۷۹ می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۰ تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۱ از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۲ از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۳ از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار؟
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۴ از خرام ناز منت بر زمین دارد بهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۵ سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۶ کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۷ بوی گل می آیداز چاک گریبان بهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۸ خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهار
- غزل شمارهٔ ۴۵۸۹ نیست بی می باغ رانوری می روشن بیار
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۰ دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۱ گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۲ بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۳ شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۴ ای بر روی تو از آینه گل صافتر
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۵ ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۶ بوسهای در کار من کن زان لب همچون شکر
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۷ از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۸ حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر
- غزل شمارهٔ ۴۵۹۹ می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۰ از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۱ هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۲ ناقص از کامل برد لذت ز دنیا بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۳ نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیان
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۴ دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۵ خار و خس را چرخ گل برسرفشاند بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۶ تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۷ یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۸ می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۰۹ شورش دیوانه گردد از بیابان بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۰ میکشد عزت طلب خواری ز دوران بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۱ دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۲ جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۳ می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۴ عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۵ گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۶ زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۷ خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۸ هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضر
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۹ یاسمینش لاله گون از تاب نظر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۰ لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۱ نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۲ نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۳ حسن را در کار نبود باده ناب دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۴ چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۵ از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۶ می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۷ ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۸ حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۲۹ داده ام دل را به دست دشمن دین دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۰ چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۱ می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۲ سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۳ میشود از درد و داغ عشق دلها دیدهور
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۴ کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۵ تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۶ سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۷ از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۸ گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۳۹ آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۰ زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۱ برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۲ بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۳ می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۴ به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۵ رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۶ خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۷ شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۸ شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
- غزل شمارهٔ ۴۶۴۹ زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۰ زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۱ سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۲ نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۳ ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۴ بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۵ فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۶ ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۷ جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۸ نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۵۹ نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۰ باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۱ گربه ما همسفری سلسله از پا بردار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۲ بر دل تازه خیالان مخور از زخم زبان
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۳ نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۴ کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۵ نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۶ نالهای از ته دل کرد سپند آخر کار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۷ چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۸ ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۶۹ دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۰ سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۱ ای صبا برگی از آن گلشن بی خار بیار
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۲ جام در دور به اندازه مخمور بیار
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۳ این نه هاله است نمایان شده از دور قمر
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۴ برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۵ ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۶ الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۷ چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۸ تیغ الماس بر اطراف کمر دارد مهر
- غزل شمارهٔ ۴۶۷۹ چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۰ گشاده رویی من برد دست خصم از کار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۱ به زندگی دل آزاده را ز تن بردار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۲ چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۳ ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۴ چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۵ نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۶ ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۷ دل رمیده به امید این جهان مگذار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۸ بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۸۹ سخن دریغ مداراز سخن کشان زنهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۰ مبند دل به تماشای این جهان زنهار
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۱ ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۲ ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۳ اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۴ صفای یار به دیدن نمی شود آخر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۵ بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۶ ترا به هرگذری هست بیقراردگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۷ ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۸ ربوده است مراذوق جستجوی دگر
- غزل شمارهٔ ۴۶۹۹ درین جهان مزور به ترس و باک نگر
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۰ مکن دلیر تماشای تاب موی کمر
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۱ اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۲ فروغ دولت بیدار از شراب بگیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۳ بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۴ ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۵ از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۶ درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۷ دل راز سینه درنظر دلستان برآر
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۸ در زیر خرقه شیشه می را نگاه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۰۹ از بیغمان جمیله غم را نگاه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۰ ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۱ ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۲ یارب مرا زپوتو منت نگاه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۳ پیکان یار را به دل و جان نگاه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۴ از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۵ سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۶ عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۷ خشتی به خیر چون خم می بر زمین گذار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۸ داغ است برگ عیش گلستان روزگار
- غزل شمارهٔ ۴۷۱۹ بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۰ ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۱ ای زلفت از کمند تمنابلند تر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۲ از خط سبز چهره شود آبدارتر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۳ ویرانه های کهنه بود جای مور و مار
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۴ نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۵ از سعی، کار عشق شود خام بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۶ در سینه های تنگ بود آه بیشتر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۷ ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۸ ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر
- غزل شمارهٔ ۴۷۲۹ ای زلف سرکش تو ز بالا کشیدهتر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۰ شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۱ معشوق در برابر و مهتاب درنظر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۲ ای هرنظر خیال ترا منزل دگر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۳ ای هر دل از خیال تو میخانه دگر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۴ از زیر چشم در رخ مستور می نگر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۵ برق سبک عنان نرسد در شتاب عمر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۶ از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۷ صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۸ منصوروار پختگی از چوب دار گیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۳۹ سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۰ فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۱ نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۲ جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۳ از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۴ هرچند جهانسوز بود جلوه دلدار
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۵ از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۶ ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۷ دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۸ اینطرفه که گنجایش غم می شود افزون
- غزل شمارهٔ ۴۷۴۹ از درد بود پرسش اغیار گرانتر
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۰ ای هر ورق گل زتو آیینه دیگر
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۱ هر چند ترا دیده بدکرد زمن دور
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۲ کام دل ازان چهره افروخته برگیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۳ مطرباچنگ را بکش به کنار
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۴ مطربا مهر از دهان بردار
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۵ از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۶ مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۷ جوشن داودی قلمرو تدبیر
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۸ از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز
- غزل شمارهٔ ۴۷۵۹ بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۰ شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۱ کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۲ شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۳ با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۴ حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۵ چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۶ بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۷ رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۸ خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۶۹ درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۰ غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۱ خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۲ از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۳ می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۴ دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۵ می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۶ ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۷ دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۸ محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۷۹ صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۰ دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۱ عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۲ نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۳ هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۴ از جبینش عرق شرم روان است هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۵ لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۶ درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۷ دگر که را کنم از اهلِ درد محرمِ راز؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۸ نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز
- غزل شمارهٔ ۴۷۸۹ نخست دفتر هوش و خرد درآب انداز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۰ بگیر جام هلالی ز رخ نقاب انداز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۱ چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۲ به یادِ سنبل آن زلفِ با صبا میساز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۳ ز خط چو یار رخِ آل را کند سرسبز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۴ ز سرو قدِ تو شد شوره زارِ امکان سبز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۵ نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۶ حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگز
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۷ که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۸ مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۹۹ بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۰ نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۱ چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۲ نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۳ سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۴ به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۵ ترا که نور نظر نیست اعتبار آمیز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۶ در کاهش است از سخن خود سخن طراز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۷ زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۸ اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
- غزل شمارهٔ ۴۸۰۹ با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۰ باشد ز زلف آن رخ چون لاله بی نیاز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۱ منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۲ بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۳ بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۴ از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۵ از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۶ تا دست دست توست میی در ایاغ ریز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۷ چون شمع اشک در طلب مدعا مریز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۸ چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز
- غزل شمارهٔ ۴۸۱۹ پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۰ لب ساقی شکربارست امروز
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۱ به مژگان اشک پاشیدن میاموز
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۲ ای چشم تو پرده دار اعجاز
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۳ خضر راه حقیقت است مجاز
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۴ روز روشن را شب تارست پنهان در لباس
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۵ درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۶ می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۷ شربت بیماری دل تیغ سیراب است و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۸ گوهر کامل عیاران چشم نمناک است و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۲۹ دوزخ ارباب معنی صحبت قال است و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۰ از دل آگاه در عالم همین نام است و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۱ میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۲ پامنه بیرون ز حدِِّ خود کمال این است و بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۳ یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۴ شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۵ هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۶ سر گرانیهای او را از من حیران مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۷ حرف آن حسن بسامان از من مجنون مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۸ در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس
- غزل شمارهٔ ۴۸۳۹ نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۰ دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۱ شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۲ طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۳ حجت شور قیامت لب خندان تو بس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۴ داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۵ باز دارم به نظر خط غباری که مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۶ زپرده داری هستی است در حجاب، نفس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۷ دردی که سازگار تو گردد دواشناس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۸ از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
- غزل شمارهٔ ۴۸۴۹ از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۰ از ناکسان وفا نشنیده است هیچ کس
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۱ صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۲ بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۳ معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۴ حیف است که سر در سر مینانکند کس
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۵ صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۶ هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۷ مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۸ از تماشای پریشان جهان دلگیر باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۵۹ چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۰ چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۱ بادهٔ گلرنگ شو یا شیشهٔ بیرنگ باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۲ از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۳ گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۴ چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۵ روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۶ در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۷ پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۸ تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۹ می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۰ از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۱ از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۲ از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۳ روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۴ چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۵ چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۶ دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۷ عاشقان را مغز در سر گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۸ ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۹ هست چون دلبر به جا، دل گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۰ شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۱ خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۲ خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۳ دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۴ چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۵ چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۶ جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۷ گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۸ عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۹ یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۰ ناز پروردی که من گردیدهام پروانهاش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۱ رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۲ هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۳ هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۴ گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۵ هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۶ خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۷ در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۸ هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۹ گه درون خرقه گاهی درکفن میجویمش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۰ گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۱ آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۲ می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۳ پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۴ تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۵ می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۶ میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۷ با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۸ خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۹ می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۰ می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۱ در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۲ کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۳ برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۴ زیر یک پیراهن از یکرنگیم با یار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۵ نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۶ جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۷ کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۸ برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۹ هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۰ می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۱ از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۲ ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۳ یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۴ ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۵ کجا پروانه را با خویش سازد همنشین آتش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۶ چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۷ نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۸ نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۹ سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۰ همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۱ عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۲ حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۳ من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۴ شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۵ ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۶ شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۷ اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۸ ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش
- غزل شمارهٔ ۴۹۳۹ چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۰ به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۱ که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۲ گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۳ چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۴ چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۵ چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۶ درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۷ اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۸ خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۴۹ بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۰ چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۱ ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۲ رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۳ به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۴ به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۵ اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۶ شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۷ اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۸ بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
- غزل شمارهٔ ۴۹۵۹ شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۰ به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۱ ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۲ به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۳ به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۴ سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۵ چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۶ رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۷ کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۸ چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۶۹ ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۰ برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۱ بس که آمیخته ناز بود رفتارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۲ عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۳ در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۴ شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۵ خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۶ حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۷ آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۸ شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش
- غزل شمارهٔ ۴۹۷۹ خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۰ دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۱ کم نگردید ز خط خوبی روز افزونش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۲ داغدار از عرق شرم شود نسرینش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۳ ای فلکها ز فروغ رخ زیبای تو خوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۴ دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۵ لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۶ سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۷ سرو گلزار بهشت است قد دلجویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۸ دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
- غزل شمارهٔ ۴۹۸۹ درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۰ چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۱ ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۲ نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۳ رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۴ ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۵ خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۶ کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۷ به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۸ به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش
- غزل شمارهٔ ۴۹۹۹ ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۰ بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۱ زنوبهار خط یار ناامید مباش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۲ شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۳ لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۴ خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۵ به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۶ نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۷ چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۸ که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۰۹ مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۰ نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۱ توانگری که نباشد به خبر اقبالش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۲ کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۳ مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۴ دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۵ چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۶ که راست تاب شکرخندههای پنهانش ؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۷ رسیده است به جایی لطافت بدنش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۸ جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
- غزل شمارهٔ ۵۰۱۹ گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۰ چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۱ الف قدی که منم سینه چاک بالایش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۲ گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۳ رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۴ مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۵ مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۶ به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۷ ز دل برون نرود چشم آشنا رویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۸ نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۲۹ چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۰ مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۱ نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۲ به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۳ مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۴ با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۵ فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۶ چون سرو در مقام رضا پایدار باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۷ گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۸ گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۳۹ گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۰ با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۱ ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۲ ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۳ در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۴ تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۵ غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۶ غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۷ هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۸ در محفل که راه بیابی گران مباش
- غزل شمارهٔ ۵۰۴۹ هردل که داغدار شود از نظاره اش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۰ حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۱ هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۲ گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۳ صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۴ میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۵ گردون که زهر می چکد از روی شکرش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۶ از خط نگشته سبز لب روح پرورش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۷ شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۸ خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش
- غزل شمارهٔ ۵۰۵۹ هرچند خط باطلم از تار و پود خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۰ ازآب بازی مژه اشکبار خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۱ درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۲ حرف سبک نمی بردم ازقرار خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۳ پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۴ همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۵ سر سبز آن که سعی کنددر هلاک خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۶ چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۷ دلدار ماست محو خط مشکفام خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۸ ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۶۹ خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۰ از بیقراری دل اندوهگین خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۱ از ترک مدعاست دل من به جای خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۲ از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۳ تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۴ حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۵ رستم کسی بود که برآید به خوی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۶ سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۷ از صحبت افسرده روانان به حذر باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۸ فارغ ز تمنای جهان گذران باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۷۹ چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۰ آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۱ شوخی که مرا هست تمنای وصالش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۲ شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۳ آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۴ از رشته جان تاب برد موی میانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۵ آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۶ جز چشم توای شوخ جانهاست فدایش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۷ در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۸ نریزد اگر آب لطف از جمالش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸۹ سری را که بالین شود آستانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۰ سخن تانگردد چو موی میانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۱ که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۲ اگر چشم کافر فتد برلقایش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۳ حضوری داشتم شب با خیالش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۴ شده است از شوق تیغ جان ستانش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۵ ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۶ در جهان دل مبند و اسبابش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۷ هرکه بیند به چشم بیمارش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۸ می ز شرم لب می آشامش
- غزل شمارهٔ ۵۰۹۹ هر که خموش از شکایت است زبانش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۰ بس که زند موج نور سرو روانش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۱ برسر حرف آمده است چشم سیاهش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۲ از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۳ بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۴ در خرابات مغان ستار باش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۵ از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۶ مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۷ هر حلقه ز کاکل رسایش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۸ از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۹ ز اضطراب دل کند آن زلف عنبرفام رقص
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۰ محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۱ در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۲ ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۳ مکن با خاکساران سرکشی در روزگار خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۴ پرست دفتر افلاک از حساب غلط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۵ چون برق زود می گذرد آب و تاب خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۶ افتاد ماه عارض او در وبال خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۷ زلف تو نرم شانه شد از گوشمال خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۸ ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۹ گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۰ در عروج نشأه می می کند طوفان سماع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۱ می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۲ در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۳ سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۴ روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۵ می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۶ آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۷ گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۸ هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۹ مابه خون جگریم از می گلگون قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۰ قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۱ ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۲ ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۳ ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۴ منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۵ به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۶ منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۷ مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۸ دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۹ دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۰ این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۱ شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۲ هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۳ دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۴ جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۵ به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۶ عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۷ می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۸ سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۹ چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۰ شده است هرسو برتنم فتیله داغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۱ دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۲ به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۳ چندان که بهارست و خزان است درین باغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۴ نیست بر آیینه دُردیکشان گرد خلاف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۵ صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۶ نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۷ تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۸ گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۹ نیست چون صاحبدلی تا گویم از اسرار حرف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۰ غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۱ کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۲ ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۳ مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۴ ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۵ زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۶ ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۷ معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۸ هرکجا دلمردهای را یافت احیا کرد عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۹ شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۰ می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۱ پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۲ از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۳ آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۴ از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۵ تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۶ نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۷ به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۸ چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۹ فتنه روز جزا درته سردارد عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۰ مشرق سینه چاک است در خانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۱ آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۲ پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۳ زبان مار بود خار آشیان فراق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۴ دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۵ جان آرمیده میشود از اضطراب عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۶ جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۷ نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۸ قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۹ گردی است صبح ازنفس راستین عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۰ نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۱ آزرده است گوشه نشین از وداع خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۲ در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۳ صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۴ در زلف تو آویخت دل از قید علایق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۵ از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۶ عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۷ زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۸ میتوان با تازهرویان شد قرین از چشم پاک
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۹ کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۰ می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۱ زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۲ بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۳ نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۴ نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۵ غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۶ زخم ما را بستر آرام باشد از نمک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۷ قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۸ نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۹ زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۰ کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۱ بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۲ از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۳ جمعی که پیش خلق گذارند به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۴ داده است بس که سینه صافم جلای اشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۵ از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۶ از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۷ خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۸ دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۹ از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۰ زلف تو نفس در جگر باد کند مشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۱ ندامت بود بار مطلوب خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۲ جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۳ پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۴ می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۵ می شود دایره خلق ز بیماری تنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۶ می زنم گرم ز بس تیشه خود بر رگ سنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۷ پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۸ جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۹ به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۰ آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۱ از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۲ از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۳ چون قفس پر رخنه شد دیوار باغ از جوش گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۴ خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۵ عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۶ نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۷ نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۸ نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافل
- غزل شمارهٔ ۵۲۳۹ بدر از روشنی عاریه گردید هلال
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۰ عشق را نغمه داود بود شیون دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۱ مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۲ تو و آوازه خوبی و من و زاری دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۳ دل شبها مشو از دیده گریان غافل
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۴ من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۵ شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۶ خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۷ گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۸ نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجل
- غزل شمارهٔ ۵۲۴۹ چراغ ماه خطر دارد از رمیدن دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۰ نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۱ قدم برون منه از آستان خانه دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۲ گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۳ قدم برون منه از خلوت نهانی دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۴ اگر شود زنی بوریا شکر حاصل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۵ ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۶ زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۷ مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۸ جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
- غزل شمارهٔ ۵۲۵۹ رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۰ دارم ز دست رفته عنانی ز دود دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۱ از سوختن زیاده شود برگ و بار دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۲ چرخ است حلقه در دولتسرای دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۳ تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۴ آن کس که درد رابه دوا می کند بدل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۵ روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۶ تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۷ حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۸ تا چند کشم درد سر از رهگذر دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۶۹ از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۰ مرو بیرون ز عشرتخانه دل
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۱ چو خواهی عاقبت شد رزق موران
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۲ ز خلوت برنمیآیی چه حاصل
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۳ ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۴ گلبانگ به از زرست ای گل
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۵ گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۶ عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۷ سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۸ موبهمو دارم به خاطر خط جانان را تمام
- غزل شمارهٔ ۵۲۷۹ روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۰ گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسستهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۱ از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۲ گر چنین شویَد غبار زهد از دل بادهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۳ فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۴ چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۵ روزگاری شد ز چشم اعتبار افتادهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۶ در نمود نقشها بیاختیار افتادهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۷ در ته یک پیرهن از یار دور افتاده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۸ تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۸۹ بوالعجب مجموعهها از کف به حسرت دادهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۰ از جنون، این عالَمِ بیگانه را گم کردهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۱ ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۲ سر چو دود از روزن اختر برون آورده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۳ ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۴ بیتن خاکی چو نام نیکمردان زندهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۵ مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۶ تا شده است از دوربینی عاقبتبین دیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۷ تا نظر از عارض گلفام او پوشیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۸ این منم در دست زلف یار را پیچیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۲۹۹ اشک را در پردههای چشم تر پیچیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۰ گاهگاه از دیده عبرت با دنیا دیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۱ آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۲ عشرت روی زمین در بردباری دیده ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۳ تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۴ سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۵ می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۶ با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۷ داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۸ نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۰۹ آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۰ بر دل نازک گرانی میکند اندیشهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۱ چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۲ شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۳ بس که باشد شکوه های آتشین در نامه ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۴ بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۵ از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۶ مومنی را میکند آزاد از قید فرنگ
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۷ نیست از عزلت غباری بر دل دیوانهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۸ در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۱۹ ساغر می کی بشوید گرد غم از سینهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۰ نیست از گردون غباری بر دل بیکینهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۱ صاف چون صبح است با عالم دل بیکینهام
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۲ بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۳ کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۴ شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۵ گفتگوی عشق را من در میان انداختم
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۶ زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۷ از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۸ از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۲۹ راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۰ من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۱ گرچه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۲ گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۳ شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۴ تا ز اهل حیرتم خاطر پریشان نیستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۵ من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۶ چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۷ شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۸ در غریبی گشت صرف نامجویی چون عقیق
- غزل شمارهٔ ۵۳۳۹ یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۰ یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۱ گرچه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۲ یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۳ یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۴ گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۵ از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۶ می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۷ گر ز خود بیرون کسی فریادرس میداشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۸ گر در اقلیم رضا کاشانهای میداشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴۹ میشدم بیرون ز خود گر منزلی میداشتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۰ سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۱ کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۲ خال را سرمایه زلف پریشان یافتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۳ برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۴ از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۵ شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۶ تا به زانو رفته پای من به گل از لای خم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۷ داده ام دست ارادت با حنای لای خم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۸ جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵۹ حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۰ غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۱ ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۲ رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۳ پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۴ بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۵ گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۶ هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۷ شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۸ شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶۹ نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۰ می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۱ تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۲ دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۳ گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۴ بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۵ سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۶ تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۷ تیغ کوه همتم دامن ز صحرا میکشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۸ شیوههای یوسف از اخوان دنیا میکشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷۹ پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۰ خاک صحرای جنون در چشم گریان میکشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۱ با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۲ رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۳ از سبکروحی ز بوی گل گرانی میکشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۴ از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۵ خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۶ سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۷ با زبان گندمین از بینوایی فارغم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۸ خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸۹ داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۰ عافیت زان غمزه خونخوار میخواهد دلم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۱ با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۲ شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۳ یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۴ خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۵ چند روزی از در میخانه سروا می زنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۶ مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۷ تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۸ همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹۹ چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۰ رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۱ می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۲ جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۳ جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۴ من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۵ چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۶ چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۷ برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۸ جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۰۹ رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۰ دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۱ ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۲ دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۳ گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۴ جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۵ در سماع بیخودی چون دست بالا میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۶ رشته جسم گرانجان را ز سر وامیکنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۷ از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۸ در ریاضِ آفرینش صد دل بیبرگ را
- غزل شمارهٔ ۵۴۱۹ پرتو مه را قیاس از نور انجم میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۰ خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۱ گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۲ چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۳ قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۴ پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۵ می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۶ چند از غفلت به عیب دیگران گویاشوم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۷ سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۸ هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲۹ تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۰ ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۱ معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۲ خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۳ از حجاب عشق محروم از گل روی توییم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۵ ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۷ ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۸ در ره باطل ز پا چون نقش پا افتادهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳۹ ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۱ ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۲ زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۳ ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۴ رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۶ عشق را در تنگنای سینه پنهان کردهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۷ ما دماغ خشک را از باده گلشن کردهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۸ ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴۹ چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۰ چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۱ ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۲ ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۳ ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۴ لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۵ گرچه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۶ عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکندهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۷ روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکندهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۸ ما ز روی آتشین او نقاب افکندهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵۹ ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۰ ما به چشم کوته اندیشان چنین آسوده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۱ ما به بوی گل ز قرب گلستان آسودهایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۲ در دل صد پاره عیش جاودان پوشیده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۳ ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۴ ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۵ از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۶ ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۷ ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۸ ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶۹ ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۰ گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۱ چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۲ در وصالیم و ز هجران دست بر سر میزنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۳ مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۴ عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۵ ما کجا دست آشنا با مهره گل میکنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۶ ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۷ دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۸ دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷۹ گرچه ما راه طلب را پای در گل می رویم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۰ گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۱ حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۲ ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۳ نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۴ ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۵ در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۶ ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۷ نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۸ به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸۹ به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۰ زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۱ اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۲ به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۳ به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۴ غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۵ نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۶ زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۷ نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۸ نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹۹ اگر بیپرده در گلزار افغان ساز میکردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۰ اگر میداشتم بال و پری پرواز میکردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۱ اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۲ سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۳ به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۴ پریشان چند در وحشتسرای آب و گل گردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۵ نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۶ شبی صدبار بر گرد دل افکار میگردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۷ به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۸ ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰۹ به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۰ نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۱ برآن می داردم همت که از افغان دهن بندم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۲ دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۳ به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۴ نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۵ زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۶ ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۷ ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۸ بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
- غزل شمارهٔ ۵۵۱۹ پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۰ نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۱ چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۲ زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۳ به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۴ ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۵ دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۶ پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۷ به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۸ به صورت گرچه بر رخسار مه رویان نظر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲۹ حریفی کو که راه خانه خمار بردارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۰ برو ساقی که من در جام صهبای دگر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۱ امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۲ شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۳ هزاران معنی پیچیده در زلف سخن دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۴ من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۵ نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۶ شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۷ چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۸ به قلب عشق میتازد دل زاری که من دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳۹ ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۰ نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۱ زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۲ دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۳ اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۴ غبار خط یارم توتیا در آستین دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۵ به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۶ اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۷ نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۸ لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴۹ نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۰ نیم غمگین چو سرو از بی بریها شادیی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۱ به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۲ از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۳ خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۴ نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۵ به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۶ ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۷ ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۸ من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵۹ همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۰ اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۱ چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۲ نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۳ به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۴ ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۵ دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۶ ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۷ غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۸ نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶۹ دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۰ نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرمم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۱ نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۲ اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۳ کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۴ ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۵ ترا از خواندن مکتوب من تنگ است می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۶ شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۷ خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۸ سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷۹ ز خود دور آن پریرو را نمیدانم نمیدانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۰ چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۱ بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۲ ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۳ قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۴ گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۵ فروغ مهر در پیشانی دیوار میبینم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۶ تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمیبینم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۷ ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۸ ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸۹ نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۰ دل پرخون از آن زلف شکارانداز میخواهم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۱ نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۲ رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۳ زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۴ ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۵ نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۶ گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۷ به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۸ اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام
- غزل شمارهٔ ۵۵۹۹ در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۰ از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۱ من که از وسعت مشرب به فلک ساختهام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۲ به نظربازی از آن تنگ شکر ساختهام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۳ تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۴ تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۵ دست بر زلف پریشان سخن یافته ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۶ غوطه در بحر گهر ز آبله پا زدهام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۷ دست در دامن آن زلف معنبر زده ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۸ گرچه از مشق جنون خواب پریشان شده ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۰۹ گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۰ رفت آن روز که دامان بهار از دستم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۱ به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۲ سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۳ عالم بیخبری بود بهشت آبادم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۴ بیخودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۵ اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۶ عمرها تربیت دیده بینا کردم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۷ در مصافی که من از آه علم وا کردم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۸ قطع امید ز هجران و وصالش کردم
- غزل شمارهٔ ۵۶۱۹ مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۰ یاد آن عهد که در بحر سفر میکردم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۱ دست در دامن رنگین بهاری نزدم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۲ فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۳ چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۴ شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۵ طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۶ قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۷ جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۸ چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۲۹ از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۰ جگری سوخته چون لاله ایمن دارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۱ از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۲ کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۳ چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۴ چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۵ تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۶ جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۷ چند در دایره مردم عاقل باشم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۸ من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم
- غزل شمارهٔ ۵۶۳۹ منم آن سیل که دریا نکند خاموشم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۰ تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۱ بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۲ گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۳ شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلمم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۴ چشم بیمار بلایی است که من می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۵ کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۶ هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۷ من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۸ چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴۹ حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۰ گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۱ چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۲ من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۳ رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۴ دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۵ با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۶ شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۷ به که بردیده گستاخ تمنا فکنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۸ به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۵۹ تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۰ چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۱ بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۲ برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۳ ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۴ ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۵ نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۶ ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۷ گرچه با کوه گرانسنگ گناه آمدهایم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۸ ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶۹ از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۰ صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۱ جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۲ خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۳ صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۴ گرچه از وعده احسان فلک پیر شدیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۵ خواب سنگینی از افسانه غفلت داریم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۶ چشم امید به مژگان تر خود داریم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۷ گرچه از طول امل پا به سلاسل داریم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۸ هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷۹ گرچه پیریم تمنای جوانی داریم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۰ ما لب خشک قناعت لب نان می دانیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۱ خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۲ چند در پرده دل باده گلنار زنیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۳ دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۴ چه قدر سرخوشی از باده انگور کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۵ پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۶ عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۷ نوبهارست بیا روی به میخانه کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۸ روزگاری است ز دل نقش خودی میشویم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸۹ ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۰ مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۱ آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۲ چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۳ گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۴ به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۵ به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۶ چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۷ چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۸ سبک به چشم تو از شیوه وفا شدهام
- غزل شمارهٔ ۵۶۹۹ برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۰ چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۱ به توبه راهنمون گشت باده نابم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۲ ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۳ ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۴ مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۵ ز سادگی است تمنای سود ازین مردم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۶ منم که از جگر لاله داغ می دزدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۷ ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۸ ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰۹ اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۰ به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۱ جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۲ ز ابر تربیت روزگار نومیدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۳ به جرم این که متاع هنر بود بارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۴ گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۵ به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۶ ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۷ ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۸ ز خال روز سیاهی که داشتم دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱۹ چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۰ کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۱ چو خامه معنی نازک در آستین دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۲ نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۳ ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۴ لب خموش و زبان گزیدهای دارم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۵ درین سفر که توکل شده است راهبرم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۶ به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۷ به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۸ منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲۹ ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۰ اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۱ ز خال گوشه ابروی یار می ترسم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۲ چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۳ مرا که گفت که دست از عنان یار کشم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۴ ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۵ ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۶ ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۷ از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۸ اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳۹ بس است روی دلی مشت استخوان مرا
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۰ ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۱ منم که قیمت یاقوت داغ می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۲ منم که مصرف نقد نگاه می دانم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۳ ستاره سوخته آتشین عذارانم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۴ اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۵ به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۶ چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۷ چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۸ بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴۹ چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۰ دلم ز پاسِ نفس تار میشود، چه کنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۱ اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۲ صفای روی ترا از نقاب میبینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۳ ز خط طراوت رخسار یار می بینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۴ چو عکس چهره خود در پیاله می بینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۵ به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۶ اثر ز غنچه درین گلستان نمیبینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۷ کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۸ من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵۹ به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۰ چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۱ درین جهان نشود حال آن جهان معلوم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۲ هوالغفور ز جوش شراب میشنوم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۳ پیام دوست ز باد بهار میشنوم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۴ شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۵ نه می به جام و نه گل در کنار میخواهم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۶ کجاست باده که ناموس را به آب دهم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۷ به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۸ به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶۹ به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۰ ز میوه گرچه درین بوستان سبکباریم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۱ چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۲ عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۳ به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۴ ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۵ ز بوستان تو عشق بلند می گویم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۶ چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۷ جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۸ از سردی جهان لب گفتار بسته ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۷۹ زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۰ روی سخن ز آینهرویان ندیدهام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۱ روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۲ سر بر فلک ز همت والا کشیده ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۳ از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۴ در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۵ رنگین شده است بس که ز خونین ترانهام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۶ تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۷ هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۸ هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
- غزل شمارهٔ ۵۷۸۹ امشب که داغ بر دل افگار سوختم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۰ دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۱ تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۲ با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۳ از دست رفت دامن یاری که داشتم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۴ چون زلف دست بر کمر یار یافتم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۵ چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۶ امشب به آه سرد ره خواب میزدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۷ از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۸ با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹۹ بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۰ عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۱ موی میان نبود که من همچو مو شدم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۲ خط تو ریشه در رگ جان می دواندم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۳ با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۴ تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۵ همت بلند نام شد از طبع سرکشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۶ چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۷ از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۸ از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰۹ از گریه شبانه فزاید جلای چشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۰ از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۱ آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۲ از روی نرم سرزنش خار می کشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۳ اول سری به رخنه دیوار می کشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۴ تیغ برهنه را به بغل تنگ می کشم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۵ از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۶ سرگرم عشقم از غم دستار فارغم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۷ دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۸ از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم
- غزل شمارهٔ ۵۸۱۹ چون نیست پای آن که ز عالم بدر زنم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۰ کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۱ چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۲ آغاز خط مفارقت از یار میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۳ روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۴ دل را جلا به دیده نمناک می کنم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۵ لب چون صدف به آب گهر تر نمیکنم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۶ نزدیک من میا که ز خود دور می شوم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۷ نتوان گرفت روزی هم از دهان هم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۸ می می کشند لاله عذاران ز روی هم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲۹ تا چند پیر میکده را درد سر دهم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۰ سنجد کسی که باده و تریاک را به هم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۱ کاری مکن که رو به در آسمان نهم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۲ دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۳ از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۴ عمری است ما لب از طمع خام بستهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۵ طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۶ خندان به زیر تیغ تغافل نشسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۷ خرسند با هزار تمنی نشسته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۸ ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳۹ این سطرهای آه که هرجا نوشتهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۰ جا در سیاه خانه سودا گرفته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۱ از زلف یار رنگ دگر برگرفتهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۲ ما شمع را به شهپر خود، سر گرفتهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۳ یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۴ ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۵ ما نقض دلپذیر ورقهای سادهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۶ هر چند همچو ذره محقر فتاده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۷ ما نام خود ز صفحهٔ دلها ستردهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۸ ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴۹ خورشید داغ گوهر عالمفروز ماست
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۰ ما خیر باد لذت پرواز کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۱ ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۲ ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۳ ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۴ چندین کتاب در گرو باده کرده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۵ از آه دام موج به دریا فکنده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۶ ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۷ ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۸ ما همچو آفتاب به هرجا رسیدهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵۹ ما پرده از حقیقت عالم کشیدهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۰ مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۱ ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۲ ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۳ در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۴ ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۵ تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۶ ما گرچه در بلندی فطرت یگانهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۷ داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۸ ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶۹ چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۰ ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۱ ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۲ ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۳ هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۴ نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۵ ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۶ ما در شکست گوهر یکدانه خودیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۷ با هر که شکوه از دل افگار می بریم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۸ در کوی جان به قطع مراحل نمیرسیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷۹ گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۰ ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۱ تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۲ ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۳ ما درد را به ذوق می ناب می کشیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۴ ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۵ با شوخ دیدگان هوس آشنا نیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۶ آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۷ چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۸ خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸۹ در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۰ آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۱ از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۲ ما روی دل به هر کس و ناکس نمی کنیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۳ برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۴ بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۵ ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۶ افزود گرانباری غفلت ز شتابم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۷ روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۸ آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹۹ تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۰ پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۱ فریاد که از کوتهی بخت ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۲ آتش به دل از گرمی این مرحله دارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۳ وقت است که داغی به دل دام گذارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۴ آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۵ از تلخ زبانان نشود پست خروشم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۶ دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۷ بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۸ تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۰۹ در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۰ جان را به دم خنجر قاتل برسانم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۱ کو بخت که در میکده با یار نشینم؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۲ هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۳ تا روی عرقناک ترا دید نگاهم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۴ از بخت سیه پست نگردید نوایم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۵ کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۶ ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۷ از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۸ در پله آغاز ز انجام گذشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱۹ خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۰ ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۱ کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۲ از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۳ ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۴ هرگز به خراش جگری شاد نگردیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۵ ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۶ مستانه سر شیشه می باز گشودیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۷ از ناله نی راز دل عشق شنیدیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۸ چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۲۹ سررشته مهر از می بیباک بریدیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۰ یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۱ تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۲ ما طالع جمعیت اسباب نداریم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۳ یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۴ ما فکر لباس و غم دستار نداریم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۵ بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۶ ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۷ اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۸ تا در خم این کارگه شیشه گرانیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۳۹ آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۰ برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۱ دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۲ قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۳ ازان گشاده جبین جام پر شراب گرفتم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۴ مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۵ به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۶ چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۷ از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۸ با آن که من ندارم کاری به کار مردم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴۹ چون چشم آبگینه، هر چند پاک بینم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۰ از باد دستی خود ما میکشان خرابیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۱ می شود از دم زدن خراب وجودم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۲ حوصله وصل آن نگار ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۳ حوصله وصل آن نگار ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۴ سوخته جانم غم وسیله ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۵ چین ز جبین در مقام جنگ گشایم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۶ به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۷ ترم چون حباب از هوایی که دارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۸ ازان زلف یک مو جدایی ندارم
- غزل شمارهٔ ۵۹۵۹ در سخن بر نیاید آوازم
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۰ ما خراباتی و نظر بازیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۱ چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۲ همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۳ تحفه طور شراری داریم
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۴ بده می که بر قلب گردون زنیم!
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۵ از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۶ خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۷ سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۸ از نگاه خیره چشم یار می گردد گران
- غزل شمارهٔ ۵۹۶۹ دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۰ بر سر آشفتگان دستار می باشد گران
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۱ می کند گل زردرویی از شراب دیگران
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۲ شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۳ خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۴ بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۵ ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۶ باده گلگون نمی آید به کار عاشقان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۷ ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۸ از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
- غزل شمارهٔ ۵۹۷۹ فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۰ سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۱ مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۲ مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۳ کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۴ هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۵ اول ما نیستی و آخر ما نیستی است
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۶ با لب او کار دندان می کند سین سخن
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۷ شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۸ عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۸۹ شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۰ در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۱ بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۲ چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۳ فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۴ از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۵ چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۶ گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۷ چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۸ آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹۹ تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۰ دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۱ نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۲ نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۳ بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۴ چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۵ نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۶ پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۷ پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۸ راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۹ کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۰ اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۱ موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۲ به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۳ چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۴ آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۵ تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۶ برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۷ هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۸ عشق در بند گران است از وفای خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۹ پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۰ حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۱ در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۲ سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۳ در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۴ دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۵ نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۶ هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۷ می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۸ می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۹ چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۰ دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۱ لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۲ باده با رندان صافی سینه می باید زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۳ باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۴ تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۵ تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۶ چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۷ بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۸ چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۹ استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۰ عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۱ شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۳ خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۴ در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۵ پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۶ مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۷ از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۸ چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۹ چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۰ گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۱ عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۲ با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۳ زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۴ چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۵ بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۶ غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۷ آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۸ از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۹ نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۰ با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۱ حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۲ چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۳ می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۴ گرد غم فرش است دایم در غمآباد وطن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۵ چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۶ روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۷ با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۸ زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۹ بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۰ مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۱ سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۲ سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۳ صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۴ سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۵ ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۶ ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۷ صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۸ گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۷۹ نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۰ صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۱ سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۲ ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۳ بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۴ در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۵ دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۶ رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۷ مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۸ شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۸۹ از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۰ تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۱ چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکن
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۲ آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۳ شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۴ دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۵ می گذشت از پرده های آسمان فریاد من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۶ هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۷ چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۸ نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
- غزل شمارهٔ ۶۰۹۹ چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۰ می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۱ آه می دزدد نفس در سینه افگار من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۲ آسمانها را به چرخ آرد دل پر شور من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۳ مغز را آشفته می سازد دل پر شور من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۴ دست کوته کرد زلف یار از تسخیر من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۵ بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۶ دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۷ بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۸ از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز من
- غزل شمارهٔ ۶۱۰۹ بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۰ چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۱ از هواداران شود دایم مکدر شمع من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۲ آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۳ بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۴ از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۵ سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۶ نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۷ با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۸ گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
- غزل شمارهٔ ۶۱۱۹ پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۰ اهل معنی گرچه خاموشند از تحسین من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۱ عشقبازی بود دایم در جهان آیین من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۲ می کند در پرده دل سیر دایم آه من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۳ چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۴ بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۵ بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۶ می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۷ آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۸ بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
- غزل شمارهٔ ۶۱۲۹ کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۰ عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۱ ناله را درد از دل افگار می آرد برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۲ ناله نی از جگرها آه می آرد برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۳ خط سر از خال لب جانانه می آرد برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۴ جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۵ دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۶ حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۷ شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۸ نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۳۹ چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۰ ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۱ گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۲ غم ز محنت خانه من شاد می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۳ دشمن از غمخانه من شاد می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۴ آه کی از جان دردآلود می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۵ غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۶ آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیار
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۷ پای ما تا از گل تعمیر می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۸ دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۴۹ راز عاشق از لب خاموش می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۰ تا به عزم صید آن بیباک میآید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۱ گر بنالم خون ز چشم سنگ میآید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۲ چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۳ از تن خاکی دل صد پاره می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۴ کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۵ ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۶ عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۷ خط به تمکین آید از لعل دلبر برون
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۸ دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن
- غزل شمارهٔ ۶۱۵۹ تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۰ دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۱ مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۲ خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۳ سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۴ آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۵ جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۶ گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۷ گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۸ نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۶۹ خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۰ روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۱ چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۲ تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۳ ای لب لعل ترا خون یمن در آستین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۴ پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۵ عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۶ سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۷ هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۸ در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۱۷۹ سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۰ ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۱ می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۲ از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۳ می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۴ نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۵ اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۶ ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۷ ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۸ مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان
- غزل شمارهٔ ۶۱۸۹ چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۰ به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۱ ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۲ خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۳ به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۴ به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۵ چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۶ عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۷ سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۸ ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۹۹ چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۰ ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۱ به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۲ ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۳ به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۴ شراب لعل از لبهای دلبر میتوان خوردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۵ فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۶ جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۷ میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۸ میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰۹ به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۰ ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۱ مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۲ مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۳ به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۴ مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۵ چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۶ زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۷ ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۸ دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱۹ شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۰ قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۱ چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۲ سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۳ خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۴ برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۵ به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۶ سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۷ برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۸ نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من
- غزل شمارهٔ ۶۲۲۹ به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۰ نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۱ سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۲ به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۳ نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۴ ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۵ نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۶ به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۷ نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۸ گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من
- غزل شمارهٔ ۶۲۳۹ ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۰ نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۱ ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۲ ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۳ اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۴ به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۵ دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۶ به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۷ ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۸ منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۴۹ ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۰ چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۱ شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۲ نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۳ اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۴ عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۵ آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۶ ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۷ نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۸ چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن
- غزل شمارهٔ ۶۲۵۹ می دهم گرچه به ظاهر چو قلم داد سخن
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۰ چند دندان تأمل به جگر افشردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۱ دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۲ در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۳ نیست مقدور علاج غم دنیا کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۴ باده با حوصله ما چه تواند کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۵ آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۶ با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۷ آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۸ توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶۹ گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۰ پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۱ نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۲ بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۳ سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۴ پرده عیب جهان است نظر پوشیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۵ من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۶ نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۷ کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۸ چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۷۹ خون پامال بود شبنم گلزار وطن
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۰ خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۱ روی از خلق نگردانده به حق روی مکن
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۲ عاشق سلسله زلف گرهگیرم من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۳ لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۴ می کند آن که علاج دل بیچاره من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۵ غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۶ دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۷ گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۸ غم دنیا نبود در دل دیوانه من
- غزل شمارهٔ ۶۲۸۹ نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۰ من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۱ نشود دام رهم جلوه هر تر دامن
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۲ داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۳ جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۴ ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۵ اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۶ خار غم از دل عشاق کم آید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۷ عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۸ راز عشق از دل غمناک نیاید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۲۹۹ غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۰ شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۱ چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۲ نیست در روی زمین سیمبری بهتر ازین
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۳ حذر کن از عرق روی لاله رخساران
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۴ به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۵ هلال سیل فنایند خانه پردازان
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۶ خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسان
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۷ صدای پا نبود در خرام درویشان
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۸ مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
- غزل شمارهٔ ۶۳۰۹ دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۰ اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۱ نمی شود سخن راست در دهان پنهان
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۲ زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۳ به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۴ سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۵ به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۶ گشوده است در فیض رخنه دیوار
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۷ خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۸ ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱۹ گرفتم این که نظر باز می توان کردن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۰ ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۱ خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۲ مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۳ زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۴ خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۵ ز سینه غم به می ناب می توان چیدن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۶ مباش درصدد بی شمار خندیدن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۷ مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۸ چنان که سرمه سواد نظر کند روشن
- غزل شمارهٔ ۶۳۲۹ ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۰ مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۱ رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۲ نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۳ به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۴ شکوه عشق جهانگیر را تماشا کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۵ حضور می طلبی سینه را مصفا کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۶ بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۷ دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۸ ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟
- غزل شمارهٔ ۶۳۳۹ کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۰ قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۱ به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۲ به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۳ ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۴ هوای جام صبوح و می شبانه مکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۵ صبا برون نرود از غبار خاطر من
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۶ زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۷ به تن علاقه ندارد روان ساده من
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۸ اگر به سوخته جانی رسد شراره من
- غزل شمارهٔ ۶۳۴۹ ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۰ هلاک جلوه برق است آشیانه من
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۱ شده است در همه عالم سمر غریبی من
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۲ رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۳ کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۴ ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۵ لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۶ غم حریص ز دینار می شود افزون
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۷ ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۸ ز بی قراری من می کند سفر بالین
- غزل شمارهٔ ۶۳۵۹ در آتش است نعل می ناب دیگران
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۰ خون دل است باده گلفام عاشقان
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۱ چرخ مقوس است ترا خانه کمان
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۲ گشتم غبار و غیرت ناورد من همان
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۳ مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۴ چند ای دل غمین به مداران گریستن؟
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۵ خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۶ امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۷ بوی گل و نسیم صبا می توان شدن
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۸ پیش قضای حق دم چون و چرا مزن
- غزل شمارهٔ ۶۳۶۹ خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۰ دلهای صیقلی بود آیینه دار حسن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۱ دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۲ دل را به آتش نفس گرم آب کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۳ ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۴ از آب زندگی به شراب التفات کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۵ چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۶ ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۷ مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۸ یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۷۹ عمر عزیز را به می ناب صرف کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۰ پیش از وصال، ترک تمنای خام کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۱ دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۲ از زنگ کبر آینه خویش ساده کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۳ از خود برون نرفته هوای سفر مکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۴ غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۵ بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۶ عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۷ در بیخودی گذشت زمان شباب من
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۸ بارست خنده بر دل کلفت پرست من
- غزل شمارهٔ ۶۳۸۹ در کاسه سپهر کند خاک گرد من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۰ یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۱ همچشم آبله است دل اشکبار من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۲ دایم به یک قرار بود مشت خار من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۳ دلدار رفت و برد دل خاکسار من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۴ دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۵ چون تخم سوخته است ز سودا دماغ من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۶ موقوف انقطاع بود اتصال من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۷ دل می برد ز قند مکرر کلام من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۸ از دستبرد ناله آتش زبان من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹۹ فیض نسیم صبح بود با فغان من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۰ در روز حشر سایه کوه گناه من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۱ گمراه شد ز غفلت من رهنمای من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۲ آرد به وجد سوختگان را نوای من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۳ شد خشک از گشودن لب آبروی من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۴ نازکترست از رگ جان گفتگوی من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۵ زین گریه ها که هست گره در گلوی من
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۶ هر شبنمی است دیده بینا درین چمن
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۷ گریان ز کوی او دل ما می رود برون
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۸ از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون
- غزل شمارهٔ ۶۴۰۹ هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۰ افشان خال بر رخ آن دلربا ببین
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۱ در انتهای کار خود از ابتدا ببین
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۲ آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۳ ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۴ بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۵ با درد بود صاف دل ساغر مستان
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۶ صاف است به گردون دل بی کینه مستان
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۷ تا از خودی خود نبریدند عزیزان
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۸ حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
- غزل شمارهٔ ۶۴۱۹ سیلاب حواس است نظرهای پریشان
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۰ از ریگ توان روغن بادام گرفتن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۱ گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۲ بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۳ خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۴ اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۵ در عشق اگر صادقی از قرب حذر کن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۶ دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۷ از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۸ جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۲۹ ای دل به خرابات حقیقت گذری کن
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۰ لب تشنگی حرص ندارد جگر من
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۱ هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۲ از داغ بود چهره افروخته من
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۳ یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۴ اشکی که از ندامت ریزند باده خواران
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۵ دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۶ چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۷ ای قامت بلندت معراج آفریدن
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۸ ای خطت رهنمای سوختگان
- غزل شمارهٔ ۶۴۳۹ گوشه آن نقاب را بشکن
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۰ مکن منع تماشایی ز دیدن
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۱ رهن می ناب شد، جبه و دستار من
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۲ پاک کن از لوح جهان زنگ من
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۳ شد گلستان خارخار من به من
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۴ روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۵ لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۶ من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۷ دیده روشن می شود از خط عنبر یار او
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۸ بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او
- غزل شمارهٔ ۶۴۴۹ عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۰ آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۱ عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۲ هر که را دل آب شد از روی آتشناک او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۳ می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۴ دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۵ زهر آب زندگانی می شود در جام او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۶ خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۷ از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۸ قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۵۹ نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۰ می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۱ می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۲ جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۳ می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۴ نیست صید لاغر من قابل نخجیر تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۵ صد زبان در پرده دارد غنچهٔ خاموش تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۶ می چکد آب حیات از سبزه زار خط تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۷ از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۸ ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۶۹ خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۰ می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۱ گرچه شد از سرنوشت من نگارین پای تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۲ از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۳ ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۴ ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۵ جوش غیرت می زند خون حنای پای تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۶ بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۷ ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۸ برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۷۹ نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۰ دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۱ نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۲ عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۳ رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۴ محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۵ قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۶ خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۷ تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۸ از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۸۹ در برون رفتن ز بزم زندگی کاهل مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۰ در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۱ از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۲ بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۳ غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۴ چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با او
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۵ نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۶ جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۷ چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۸ چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۹۹ بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۰ زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۱ ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۲ من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۳ خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۴ زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۵ هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۶ برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۷ کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۸ نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۰۹ چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۰ چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۱ کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۲ از سر کوی قناعت به در شاه مرو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۳ ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۴ بیا که سوخت مرا هجر بی مروت تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۵ عنان به طول امل داده ای دریغ از تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۶ ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۷ رسید خانه زین عاقبت به کام از تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۸ زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۱۹ ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۰ چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۱ شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۲ زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۳ ز من شکیب به قدر دل فگار بجو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۴ چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۵ مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۶ ز شرم قد بلند تو آب گردد سرو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۷ ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۸ روزی که پسته دید لب همچو قند او
- غزل شمارهٔ ۶۵۲۹ شد خط مشکبار عیان از عذار او
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۰ خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۱ میخانه ای که شوق تو باشد مدام او
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۲ از گِرد خط گرفته، مباد آفتاب تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۳ چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۴ از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۵ خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۶ نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۷ از بس که سرکش است قد چون نهال تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۸ ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۳۹ تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۰ ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۱ در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۲ مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۳ کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۴ در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۵ ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۶ دام و کمند گردن دلهاست آرزو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۷ یک صافدل در انجمن روزگار کو؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۸ خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
- غزل شمارهٔ ۶۵۴۹ از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۰ شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۱ وحشی تر از آهوست نشان قدم تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۲ چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۳ ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۴ چشمی که فتاد بر لقای تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۵ خامش گویا بود چشم سخنگوی تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۶ بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۷ نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۸ می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه
- غزل شمارهٔ ۶۵۵۹ حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۰ چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۱ از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۲ از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۳ تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۴ تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۵ لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۶ یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۷ صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۸ این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۹ نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۰ عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۱ در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۲ بی توام در دل شراب ناب می گردد گره
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۳ در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۴ در دل من رشته آمال می گردد گره
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۵ در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۶ رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۷ بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۸ بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
- غزل شمارهٔ ۶۵۷۹ دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۰ از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۱ تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۲ صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۳ به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۴ به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۵ به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۶ نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۷ مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۸ مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۸۹ شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۰ که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۱ میدهد عشق به شمشیر صلا بسم الله
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۲ خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواه
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۳ سرو من طرح نو انداختهای یعنی چه؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۴ یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۵ چه شبی بود که آن نرگس خواب آلوده
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۶ به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۷ به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۸ ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه
- غزل شمارهٔ ۶۵۹۹ بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۰ چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۱ گر از طعام تن عام می شود فربه
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۲ ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۳ به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۴ بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۵ رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۶ نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۷ عرق به برگ گلت می دود شتاب زده
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۸ ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده
- غزل شمارهٔ ۶۶۰۹ به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۰ ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۱ بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۲ روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۳ از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۴ در جسم خاکسار مرا جان سوخته
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۵ لاله است این که از جگر خاک سرزده؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۶ ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۷ خط غبار گرد رخ یار آمده
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۸ جام صبوح خورده ز خلوت برآمده
- غزل شمارهٔ ۶۶۱۹ تا سبزه خط از لب جانان برآمده
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۰ چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۱ آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۲ محجوب را ز صحبت جانان چه فایده؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۳ در دور خط به حرف رسیدن چه فایده؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۴ کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۵ بگشا ز بال همت عالی مکان گره
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۶ در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۷ ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۸ هر چند هست مشرق دیدار آینه
- غزل شمارهٔ ۶۶۲۹ تا کرد خانه از رخ او روشن آینه
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۰ ساقی قدحی از می اسرار مرا ده
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۱ تا سرو ترا راه به گلزار فتاده
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۲ از توبه شود سرکشی نفس زیاده
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۳ زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۴ از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۵ از ناله نسیمیش به بستان نرسیده
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۶ تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۷ در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۸ ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
- غزل شمارهٔ ۶۶۳۹ دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۰ عشق اختیار دل را از دست ما گرفته
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۱ بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۲ آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۳ چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۴ خراب گشت ز می زاهد شراب ندیده
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۵ به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۶ مباش از سخن سخت در شکست پیاله
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۷ به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۸ کشد گر به صورت ز دل صد زبانه
- غزل شمارهٔ ۶۶۴۹ ای که از شغل عمارت غافل از دل گشتهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۰ کیستم من؟ مشت خار در محیط افتادهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۱ بوسهای قیمت از آن لبها به صد جان کردهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۲ با لباس عنبرین امروز جولان کردهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۳ می فشانم آستین بر افسر گوهرنگار
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۴ از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۵ در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۶ ای در آتش از هوایت نعل هر سیارهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۷ می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۸ نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای
- غزل شمارهٔ ۶۶۵۹ ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۰ ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۱ ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانهای
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۲ هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۳ از شراب لعل تا رخسار را افروختی
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۴ یک نفس فارغ ز وسواس تمنا نیستی
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۵ دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۶ سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۷ زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدی
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۸ هر کجاگیری گلی در آب معمار خودی
- غزل شمارهٔ ۶۶۶۹ هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۰ پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۱ بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۲ گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۳ می کند تن هم دل بی تاب را گردآوری
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۴ دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۵ فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۶ چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۷ از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۸ یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی
- غزل شمارهٔ ۶۶۷۹ زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۰ دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۱ تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۲ شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۳ چند ازان آرام بخش جان جدا باشد کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۴ چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۵ بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۶ بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسی
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۷ گرچه در سیر بهشتم از گل روی کسی
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۸ مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی
- غزل شمارهٔ ۶۶۸۹ سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۰ دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۱ خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۲ تابش برق و حیات مختصر باشد یکی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۳ بندگی کردن پسندیده است با آزادگی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۴ نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۵ شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۶ سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۷ بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۸ نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
- غزل شمارهٔ ۶۶۹۹ نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۰ جلوه برقی است نور آفتاب زندگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۱ من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۲ چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۳ گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۴ بر سر آب است بنیاد جهان زندگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۵ کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۶ چاره از من می کند پرهیز از بیچارگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۷ خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۸ عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۰۹ سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۰ گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۱ شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۲ قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۳ ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۴ تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۵ گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۶ کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۷ گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۸ جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۱۹ برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۰ ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۱ گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۲ حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۳ بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۴ چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۵ تا به کی دل را سیاه از نعمت الوان کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۶ ای که فکر چاره بیماری دل میکنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۷ در عمارت زندگانی چند باطل میکنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۸ من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۲۹ پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۰ صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۱ ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۲ سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۳ سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۴ شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۵ خندهی بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۶ خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۷ جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۸ از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی
- غزل شمارهٔ ۶۷۳۹ چمن را داغ دارد رویت از گلهای پی در پی
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۰ نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۱ مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۲ مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۳ مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۴ تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۵ به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۶ چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۷ نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۸ ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری
- غزل شمارهٔ ۶۷۴۹ نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۰ به ظاهر گر دریغ از نامرادان روی خود داری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۱ اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۲ گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۳ مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۴ مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۵ زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۶ ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۷ ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۸ فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۵۹ ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۰ خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۱ ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۲ مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۳ ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۴ ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوری
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۵ گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۶ از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۷ مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۸ چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۶۹ ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه میپرسی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۰ فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۱ چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۲ ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۳ نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۴ حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۵ به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۶ ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۷ مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۸ کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی
- غزل شمارهٔ ۶۷۷۹ اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۰ خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۱ به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۲ جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۳ درون دل بود یار از جهان گل چه میخواهی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۴ به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۵ چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۶ چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۷ نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۸ ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی
- غزل شمارهٔ ۶۷۸۹ شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۰ مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۱ که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۲ به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۳ ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۴ چهره را صیقلی از آتشِ می ساختهای
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۵ تا ز رخسار چو مه پرده برانداختهای
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۶ تا رخ از باده گلرنگ برافروختهای
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۷ روی دل با همه کس در همه جا داشته ای
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۸ دست اگر در کمر راهبر دل زده ای
- غزل شمارهٔ ۶۷۹۹ طعمه مور شوی گرچه سلیمان شدهای
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۰ شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۱ در کدامین چمن ای سرو به بار آمدهای؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۲ دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۳ ای که از بیبصران راه خدا میطلبی
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۴ نی خود را بشکن گر شکری می طلبی
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۵ می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۶ چه ثمر میدهد آن دل که نه آبش کردی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۷ نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۸ عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۹ اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۰ پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۱ رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۲ هر کس از اهل نظر را به بیانی داری
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۳ کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۴ بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۵ تا کی از خواب گران پرده دولت سازی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۶ چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۷ نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۸ بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۱۹ در سر مرده دلان شور ندیده است کسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۰ غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۱ خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۲ آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۳ نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۴ چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۵ سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۶ سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۷ قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۸ می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی
- غزل شمارهٔ ۶۸۲۹ دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۰ چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۱ تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۲ از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۳ دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۴ تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۵ از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۶ چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۷ چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۸ خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی
- غزل شمارهٔ ۶۸۳۹ به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۰ غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۱ بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۲ رخ برافروخته دیگر به نظر میآیی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۳ عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۴ باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۵ بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۶ مباش معجب و خودبین که در بلا افتی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۷ تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۸ ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی
- غزل شمارهٔ ۶۸۴۹ اگر مقید کسب هوا نمی گردی
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۰ دل مرا به نگاهی ز من برآوردی
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۱ هزار عقد محبت به این و آن بندی
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۲ اگر سرای جهان در خور سزا بودی
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۳ اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۴ غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۵ ز برگریز، دل بی قرار ازان داری
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۶ دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۷ هزار حیف که از رهگذار بی بصری
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۸ درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری
- غزل شمارهٔ ۶۸۵۹ دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۰ مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۱ اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۲ کجاست دولت آنم که یار من باشی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۳ قدم برون مگذار از حصار خاموشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۴ اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۵ قرار گیر به دارالقرار درویشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۶ حضور فرش بود در جهان درویشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۷ قدم برون مگذار از سرای درویشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۸ ازان همیشه بود تازه روی درویشی
- غزل شمارهٔ ۶۸۶۹ ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۰ گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۱ ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۲ نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۳ زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۴ تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۵ مکش چو تنگدلان آه از پریشانی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۶ ز من مدار توقع سخن از انجمنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۷ چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۸ به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۷۹ بر این مباش که خون در دل نیاز کنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۰ چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۱ برون نیامده از خویشتن سفر نکنی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۲ صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۳ دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۴ همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۵ فکنده شور محبت مرا به صحرایی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۶ گرفته است مرا در میان تماشایی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۸ نماند دشت جنون را رمیده آهویی
- غزل شمارهٔ ۶۸۸۹ ای آن که دل به ابروی پیوسته بستهای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۱ از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۲ طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۴ روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۵ از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۶ در خاک و خون کشید مرا ترکزادهای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۷ ای آن که دل به عمر سبکرو نهادهای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۸ از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
- غزل شمارهٔ ۶۸۹۹ من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۰ با زهر چشم خنده همآغوش کردهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۱ تا چهره گلگل از می گلفام کردهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۲ بی پرده رو در آینه ما نکرده ای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۳ دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۴ ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۵ چون آب در لباس گل و خار بوده ای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۶ ای کوه بیستون که چنین سرکشیدهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۷ ای غنچهلب که سر به گریبان کشیدهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۸ آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
- غزل شمارهٔ ۶۹۰۹ ما را بس است سلسله جنبان اشارهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۰ آن را که هست گردش چشم غزالهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۱ ای شمع طور از آتش حسنت زبانهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۲ ای جان به قید گنبد خضرا چگونهای؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۳ طفلی کز او مراست تمنای آشتی
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۴ ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۵ ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۶ ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۷ حیف است عمر صرف تماشا کند کسی
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۸ بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۱۹ قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۰ تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۱ تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۲ حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۳ آن را که نیست ذوق وصال شکستگی
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۴ تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۵ آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۶ صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۷ ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۸ کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
- غزل شمارهٔ ۶۹۲۹ تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۰ تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۱ چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۲ گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۳ بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۴ در پیری ارتکاب می ناب می کنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۵ دایم ستیزه با دلافگار میکنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۶ زین گریه دروغ که ای پیر می کنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۷ هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۸ زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۳۹ تسکین دل به زلف پریشان چه میکنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۰ لنگر درین خراب برای چه می کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۱ پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۲ ای غافلی که در پی دینار می روی
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۳ ای بیخبر ز خود به تماشا چه میروی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۴ چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۵ تا رهنورد وادی سودا نمی شوی
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۶ دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۷ گر درد طلب رهبر این قافله بودی
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۸ یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
- غزل شمارهٔ ۶۹۴۹ دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۰ چون رشته به همواری اگر نام برآری
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۱ دل آب کند برق جلالی که تو داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۲ محراب نظرهاست کمانی که تو داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۳ خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۴ با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۵ زنهار دل خویش به عالم نگذاری
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۶ ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۷ حیف است درین فصل دماغی نرسانی
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۸ ظلم است که درمان خود از درد ندانی
- غزل شمارهٔ ۶۹۵۹ ای جاده سودای تو هر رشته آهی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۰ در سینه عشاقی و از سینه جدایی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۱ با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۲ ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۳ خرابم کرده چشم نیم مستی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۴ زمین از ترکتاز او غباری
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۵ هوا را گر به فرمان کرده باشی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۶ به روی گرم اگر تابنده باشی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۷ اگر دل از علایق کنده باشی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۸ اگر بی پرده خود را دیده باشی
- غزل شمارهٔ ۶۹۶۹ تجلی سنگ را نومید نگذاشت
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۰ تو دست افشانی جان را چه دانی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۱ مکن ای بی وفا ناآشنایی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۲ گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۳ تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۴ افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۵ اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۶ از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۷ آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۸ یا غمم را شمار بایستی
- غزل شمارهٔ ۶۹۷۹ تلخ منشین شراب اگر داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۰ دلفروزست جام خاموشی
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۱ نمی آید از من دگر بردباری
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۲ ورق تا نگردانده باد خزانی
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۳ منزه ز لاف است حیران معنی
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۴ تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۵ هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۶ در نظر هر که داد عشق تواش سروری
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۷ خاک سیه روز را شمع شبستان تویی
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۸ حرف آن لب در میان افکندهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۸۹ کشتی تن را شکستم یللی
- غزل شمارهٔ ۶۹۹۰ پا به ادب نه که زخم خار نیابی
- غزل شمارهٔ ۶۹۹۱ مرکز عیش است آن دهان که تو داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۹۲ ای از خراباتت زمین دُرد ته پیمانهای
- غزل شمارهٔ ۶۹۹۳ با دختر رز دگر نشستی
- غزل شمارهٔ ۶۹۹۴ رویی به طراوت قمر داری
- غزل شمارهٔ ۶۹۹۵ دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی