غزلیات
- شمارهٔ ۱ ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
- شمارهٔ ۲ صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
- شمارهٔ ۳ مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
- شمارهٔ ۴ گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
- شمارهٔ ۵ زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیها
- شمارهٔ ۶ بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
- شمارهٔ ۷ آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
- شمارهٔ ۸ چنانی در نظر نظارگان را
- شمارهٔ ۹ صبا نو کرد باغ و بوستان را
- شمارهٔ ۱۰ گل من سبزه زاری کرد پیدا
- شمارهٔ ۱۱ چو بگشایی لب شکر شکن را
- شمارهٔ ۱۲ درآمد در دل آن سلطان دلها
- شمارهٔ ۱۳ زهی وصف لبت ذکر زبانها
- شمارهٔ ۱۴ بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
- شمارهٔ ۱۵ جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
- شمارهٔ ۱۶ بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا
- شمارهٔ ۱۷ وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
- شمارهٔ ۱۸ شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را
- شمارهٔ ۱۹ گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
- شمارهٔ ۲۰ تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا
- شمارهٔ ۲۱ این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا
- شمارهٔ ۲۲ گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
- شمارهٔ ۲۳ در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
- شمارهٔ ۲۴ گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
- شمارهٔ ۲۵ ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
- شمارهٔ ۲۶ وه که از سوز درونم خبری نیست ترا
- شمارهٔ ۲۷ خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
- شمارهٔ ۲۸ قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را
- شمارهٔ ۲۹ هر که زیر پیرهن بیند مرا
- شمارهٔ ۳۰ ای جهانی بنده چون من مر ترا
- شمارهٔ ۳۱ باغم عشق تو می سازیم ما
- شمارهٔ ۳۲ شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
- شمارهٔ ۳۳ وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
- شمارهٔ ۳۴ ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
- شمارهٔ ۳۵ طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
- شمارهٔ ۳۶ ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
- شمارهٔ ۳۷ آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
- شمارهٔ ۳۸ نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
- شمارهٔ ۳۹ گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
- شمارهٔ ۴۰ دیدم بسی زمانه مردآزمای را
- شمارهٔ ۴۱ جان بر لب است عاشق بخت آزمای را
- شمارهٔ ۴۲ هنگام آشتی ست بت خشمناک را
- شمارهٔ ۴۳ آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
- شمارهٔ ۴۴ باز آرزوی آن بت چین میکند مرا
- شمارهٔ ۴۵ ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
- شمارهٔ ۴۶ زمانه حله نو بست روی صحرا را
- شمارهٔ ۴۷ زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
- شمارهٔ ۴۸ شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
- شمارهٔ ۴۹ بهار پرده برانداخت روی نیکو را
- شمارهٔ ۵۰ شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
- شمارهٔ ۵۱ گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
- شمارهٔ ۵۲ ای صبا، بوسه زن ز من در او را
- شمارهٔ ۵۳ مهر بگشای لعل میگون را
- شمارهٔ ۵۴ الا دمعی سارعت والهوا
- شمارهٔ ۵۵ بگذشت و نظر نکرد ما را
- شمارهٔ ۵۶ ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها
- شمارهٔ ۵۷ ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را
- شمارهٔ ۵۸ ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
- شمارهٔ ۵۹ باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
- شمارهٔ ۶۰ آورده ام شفیع دل زار خویش را
- شمارهٔ ۶۱ بشکافت غم این جان جگرخواره ما را
- شمارهٔ ۶۲ باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما
- شمارهٔ ۶۳ بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را
- شمارهٔ ۶۴ بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا
- شمارهٔ ۶۵ برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
- شمارهٔ ۶۶ برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
- شمارهٔ ۶۷ بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
- شمارهٔ ۶۸ پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
- شمارهٔ ۶۹ بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
- شمارهٔ ۷۰ چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
- شمارهٔ ۷۱ جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را
- شمارهٔ ۷۲ چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
- شمارهٔ ۷۳ چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
- شمارهٔ ۷۴ دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
- شمارهٔ ۷۵ دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
- شمارهٔ ۷۶ رفت آنکه چشم راحت خوش میغنود ما را
- شمارهٔ ۷۷ رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
- شمارهٔ ۷۸ رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
- شمارهٔ ۷۹ شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
- شمارهٔ ۸۰ عشق از پی جان گرفت ما را
- شمارهٔ ۸۱ گر چه بر بود عقل و دین مرا
- شمارهٔ ۸۲ سری دارم که سامان نیست او را
- شمارهٔ ۸۳ گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
- شمارهٔ ۸۴ گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
- شمارهٔ ۸۵ من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
- شمارهٔ ۸۶ من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها
- شمارهٔ ۸۷ نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
- شمارهٔ ۸۸ یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
- شمارهٔ ۸۹ وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
- شمارهٔ ۹۰ دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
- شمارهٔ ۹۱ که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
- شمارهٔ ۹۲ باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را
- شمارهٔ ۹۳ دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا
- شمارهٔ ۹۴ جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را
- شمارهٔ ۹۵ شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
- شمارهٔ ۹۶ من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
- شمارهٔ ۹۷ بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
- شمارهٔ ۹۸ ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را
- شمارهٔ ۹۹ بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
- شمارهٔ ۱۰۰ بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
- شمارهٔ ۱۰۱ ای از مژه تو رخنه در جانها
- شمارهٔ ۱۰۲ باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
- شمارهٔ ۱۰۳ ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
- شمارهٔ ۱۰۴ اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
- شمارهٔ ۱۰۵ بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
- شمارهٔ ۱۰۶ شبی دیدم چو مه بر بام او را
- شمارهٔ ۱۰۷ رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
- شمارهٔ ۱۰۸ ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
- شمارهٔ ۱۰۹ باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
- شمارهٔ ۱۱۰ روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
- شمارهٔ ۱۱۱ زاد چون از صبح روشن آفتاب
- شمارهٔ ۱۱۲ قندیست آتشینرو، شمعیست انگبینلب
- شمارهٔ ۱۱۳ میریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
- شمارهٔ ۱۱۴ ای نازنین که ماه منی امشب
- شمارهٔ ۱۱۵ زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
- شمارهٔ ۱۱۶ چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
- شمارهٔ ۱۱۷ اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
- شمارهٔ ۱۱۸ ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب
- شمارهٔ ۱۱۹ ماهرویا، به خون من مشتاب
- شمارهٔ ۱۲۰ ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
- شمارهٔ ۱۲۱ شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب
- شمارهٔ ۱۲۲ ای ترا در دیده من جای خواب
- شمارهٔ ۱۲۳ ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب
- شمارهٔ ۱۲۴ ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
- شمارهٔ ۱۲۵ امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت
- شمارهٔ ۱۲۶ تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
- شمارهٔ ۱۲۷ بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
- شمارهٔ ۱۲۸ افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
- شمارهٔ ۱۲۹ تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
- شمارهٔ ۱۳۰ جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
- شمارهٔ ۱۳۱ بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست
- شمارهٔ ۱۳۲ در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
- شمارهٔ ۱۳۳ آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
- شمارهٔ ۱۳۴ خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
- شمارهٔ ۱۳۵ ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
- شمارهٔ ۱۳۶ روی تو به پیش نظر آسایش جان است
- شمارهٔ ۱۳۷ زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
- شمارهٔ ۱۳۸ ای عید دوم آمده روی چو نگارت
- شمارهٔ ۱۳۹ ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
- شمارهٔ ۱۴۰ دلی کش صبر نبود آن من نیست
- شمارهٔ ۱۴۱ دل کازاد باشد آن من نیست
- شمارهٔ ۱۴۲ به بالین غریبانت گذر نیست
- شمارهٔ ۱۴۳ دل ما را ز دست غم امان نیست
- شمارهٔ ۱۴۴ مرا در آرزویت غم ندیم است
- شمارهٔ ۱۴۵ گرفته در بر اندام تو سیم است
- شمارهٔ ۱۴۶ ز من نازک میانی دور مانده ست
- شمارهٔ ۱۴۷ دل مسکین من در بند مانده ست
- شمارهٔ ۱۴۸ مجو صبرم که جای آن نمانده ست
- شمارهٔ ۱۴۹ نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
- شمارهٔ ۱۵۰ مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
- شمارهٔ ۱۵۱ منم امروز و صد تیمار در دست
- شمارهٔ ۱۵۲ صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
- شمارهٔ ۱۵۳ گل امشب آخر شب مست برخاست
- شمارهٔ ۱۵۴ نسیما، آن گل شبگیر چونست
- شمارهٔ ۱۵۵ من و شب زندگانی من اینست
- شمارهٔ ۱۵۶ به هر بیتی که وصف آن رخانست
- شمارهٔ ۱۵۷ بیا کز رفتنت جانم خرابست
- شمارهٔ ۱۵۸ مرا داغ تو بر جان یادگارست
- شمارهٔ ۱۵۹ مرا از روی خوبان، قبله پیش است
- شمارهٔ ۱۶۰ مرا در سر هوای نازنینی ست
- شمارهٔ ۱۶۱ نگارا، روز عیش و شادمانیست
- شمارهٔ ۱۶۲ ندانستم که اهلیت گناهست
- شمارهٔ ۱۶۳ بیا ساقی که ایام بهار است
- شمارهٔ ۱۶۴ نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
- شمارهٔ ۱۶۵ دلم زو شب حدیث ناز می گفت
- شمارهٔ ۱۶۶ جفا کز وی برین جان زبون رفت
- شمارهٔ ۱۶۷ تماشا گاه جانها شد خیالت
- شمارهٔ ۱۶۸ بیا، ای دیده شهری به سویت
- شمارهٔ ۱۶۹ دریاب که جان خراب گشته ست
- شمارهٔ ۱۷۰ بازش هوس شکار برخواست
- شمارهٔ ۱۷۱ خط کز لب آن پسر دمیده ست
- شمارهٔ ۱۷۲ عشق تو بلای جان بسندست
- شمارهٔ ۱۷۳ ما را دل زار مستمند است
- شمارهٔ ۱۷۴ چشمم که بر روی تو فتاده ست
- شمارهٔ ۱۷۵ آنجاست دل من و هم آنجاست
- شمارهٔ ۱۷۶ زلف تو هنوز تابدار است
- شمارهٔ ۱۷۷ چشمت که میان خواب نازست
- شمارهٔ ۱۷۸ یک موی ترا هزار دام است
- شمارهٔ ۱۷۹ زلف سیه تو مشک چین است
- شمارهٔ ۱۸۰ می نوش که دور شادمانیست
- شمارهٔ ۱۸۱ ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
- شمارهٔ ۱۸۲ دیوانه شدم در آرزویت
- شمارهٔ ۱۸۳ وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
- شمارهٔ ۱۸۴ روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
- شمارهٔ ۱۸۵ شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
- شمارهٔ ۱۸۶ هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
- شمارهٔ ۱۸۷ روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
- شمارهٔ ۱۸۸ سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
- شمارهٔ ۱۸۹ باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
- شمارهٔ ۱۹۰ آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
- شمارهٔ ۱۹۱ ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
- شمارهٔ ۱۹۲ ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
- شمارهٔ ۱۹۳ چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت
- شمارهٔ ۱۹۴ دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت
- شمارهٔ ۱۹۵ با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت
- شمارهٔ ۱۹۶ چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
- شمارهٔ ۱۹۷ یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است
- شمارهٔ ۱۹۸ یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
- شمارهٔ ۱۹۹ رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
- شمارهٔ ۲۰۰ آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
- شمارهٔ ۲۰۱ سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست
- شمارهٔ ۲۰۲ خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
- شمارهٔ ۲۰۳ آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
- شمارهٔ ۲۰۴ دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
- شمارهٔ ۲۰۵ شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
- شمارهٔ ۲۰۶ هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
- شمارهٔ ۲۰۷ تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
- شمارهٔ ۲۰۸ تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
- شمارهٔ ۲۰۹ بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
- شمارهٔ ۲۱۰ بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
- شمارهٔ ۲۱۱ ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
- شمارهٔ ۲۱۲ خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
- شمارهٔ ۲۱۳ روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
- شمارهٔ ۲۱۴ بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
- شمارهٔ ۲۱۵ عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
- شمارهٔ ۲۱۶ در شب هجر که از روز قیامت بتر است
- شمارهٔ ۲۱۷ برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
- شمارهٔ ۲۱۸ رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
- شمارهٔ ۲۱۹ فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
- شمارهٔ ۲۲۰ ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
- شمارهٔ ۲۲۱ شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
- شمارهٔ ۲۲۲ بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
- شمارهٔ ۲۲۳ کشته تیغ جفایت دل درویش من است
- شمارهٔ ۲۲۴ هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
- شمارهٔ ۲۲۵ یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
- شمارهٔ ۲۲۶ روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
- شمارهٔ ۲۲۷ عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
- شمارهٔ ۲۲۸ تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
- شمارهٔ ۲۲۹ باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
- شمارهٔ ۲۳۰ باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
- شمارهٔ ۲۳۱ دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
- شمارهٔ ۲۳۲ تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
- شمارهٔ ۲۳۳ ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
- شمارهٔ ۲۳۴ هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
- شمارهٔ ۲۳۵ گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
- شمارهٔ ۲۳۶ آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
- شمارهٔ ۲۳۷ یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
- شمارهٔ ۲۳۸ زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
- شمارهٔ ۲۳۹ ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
- شمارهٔ ۲۴۰ هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
- شمارهٔ ۲۴۱ در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
- شمارهٔ ۲۴۲ ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
- شمارهٔ ۲۴۳ سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
- شمارهٔ ۲۴۴ خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
- شمارهٔ ۲۴۵ نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
- شمارهٔ ۲۴۶ شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
- شمارهٔ ۲۴۷ صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
- شمارهٔ ۲۴۸ منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
- شمارهٔ ۲۴۹ اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
- شمارهٔ ۲۵۰ گر چه سرو باغ را بالا خوش است
- شمارهٔ ۲۵۱ بار عشقت بر دلم باری خوش است
- شمارهٔ ۲۵۲ عاشقان را درد بی مرهم خوش است
- شمارهٔ ۲۵۳ کار بالای تو تا بالا گرفت
- شمارهٔ ۲۵۴ یار بی موجب دل از ما برگرفت
- شمارهٔ ۲۵۵ مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
- شمارهٔ ۲۵۶ از تو بر خاطر مرا آزار نیست
- شمارهٔ ۲۵۷ مفلسی از پادشایی خوشتر است
- شمارهٔ ۲۵۸ یار ما را عزم رایی دیگر است
- شمارهٔ ۲۵۹ ترک من طره مشوش کرده است
- شمارهٔ ۲۶۰ مه غلام تست با رویی که هست
- شمارهٔ ۲۶۱ روی خوبت دلبری را پایه ای است
- شمارهٔ ۲۶۲ آمد آن یاری که در دل جای اوست
- شمارهٔ ۲۶۳ رنگی از حسن تو در روی گل است
- شمارهٔ ۲۶۴ ای نسیم صبحدم، یارم کجاست
- شمارهٔ ۲۶۵ چشم فتانت که دی بر رو نخفت
- شمارهٔ ۲۶۶ صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
- شمارهٔ ۲۶۷ ای دهانت، چشمه آب حیات
- شمارهٔ ۲۶۸ شکرین لعل تو کان نمک است
- شمارهٔ ۲۶۹ نرگس مست تو خواب آلوده است
- شمارهٔ ۲۷۰ ای که روی تو حیات جان است
- شمارهٔ ۲۷۱ تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
- شمارهٔ ۲۷۲ درد سر دوستان آه و فغان من است
- شمارهٔ ۲۷۳ عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
- شمارهٔ ۲۷۴ هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
- شمارهٔ ۲۷۵ خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
- شمارهٔ ۲۷۶ نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
- شمارهٔ ۲۷۷ در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
- شمارهٔ ۲۷۸ آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
- شمارهٔ ۲۷۹ درد دلم را طبیب چاره ندانست
- شمارهٔ ۲۸۰ چون غم هجران او نداشت نهایت
- شمارهٔ ۲۸۱ ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
- شمارهٔ ۲۸۲ چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
- شمارهٔ ۲۸۳ چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
- شمارهٔ ۲۸۴ خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
- شمارهٔ ۲۸۵ شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
- شمارهٔ ۲۸۶ بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
- شمارهٔ ۲۸۷ بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
- شمارهٔ ۲۸۸ مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
- شمارهٔ ۲۸۹ ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
- شمارهٔ ۲۹۰ ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
- شمارهٔ ۲۹۱ هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
- شمارهٔ ۲۹۲ ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
- شمارهٔ ۲۹۳ ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
- شمارهٔ ۲۹۴ جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
- شمارهٔ ۲۹۵ خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
- شمارهٔ ۲۹۶ تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
- شمارهٔ ۲۹۷ بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
- شمارهٔ ۲۹۸ لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
- شمارهٔ ۲۹۹ چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
- شمارهٔ ۳۰۰ زلفت به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
- شمارهٔ ۳۰۱ امشب که چشم من به ته پای او بخفت
- شمارهٔ ۳۰۲ آب حیات من که نم از من دریغ داشت
- شمارهٔ ۳۰۳ زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
- شمارهٔ ۳۰۴ ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
- شمارهٔ ۳۰۵ آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
- شمارهٔ ۳۰۶ ماییم کافتاب غلام جمال ماست
- شمارهٔ ۳۰۷ ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
- شمارهٔ ۳۰۸ از لعل آتشین تو دل کان آتش است
- شمارهٔ ۳۰۹ از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
- شمارهٔ ۳۱۰ باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
- شمارهٔ ۳۱۱ یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
- شمارهٔ ۳۱۲ لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
- شمارهٔ ۳۱۳ گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
- شمارهٔ ۳۱۴ آن خط پر بلا که در آغاز رستن است
- شمارهٔ ۳۱۵ از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
- شمارهٔ ۳۱۶ من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
- شمارهٔ ۳۱۷ ای آفتاب تافته از روی انورت
- شمارهٔ ۳۱۸ گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
- شمارهٔ ۳۱۹ ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
- شمارهٔ ۳۲۰ ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
- شمارهٔ ۳۲۱ ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
- شمارهٔ ۳۲۲ رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
- شمارهٔ ۳۲۳ مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
- شمارهٔ ۳۲۴ مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
- شمارهٔ ۳۲۵ چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
- شمارهٔ ۳۲۶ شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
- شمارهٔ ۳۲۷ هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
- شمارهٔ ۳۲۸ کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
- شمارهٔ ۳۲۹ شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
- شمارهٔ ۳۳۰ چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
- شمارهٔ ۳۳۱ مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
- شمارهٔ ۳۳۲ بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
- شمارهٔ ۳۳۳ کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
- شمارهٔ ۳۳۴ سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
- شمارهٔ ۳۳۵ چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
- شمارهٔ ۳۳۶ رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
- شمارهٔ ۳۳۷ کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
- شمارهٔ ۳۳۸ نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
- شمارهٔ ۳۳۹ ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
- شمارهٔ ۳۴۰ هلال عید جهان را به نور خویش آراست
- شمارهٔ ۳۴۱ بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
- شمارهٔ ۳۴۲ بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
- شمارهٔ ۳۴۳ بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
- شمارهٔ ۳۴۴ مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
- شمارهٔ ۳۴۵ رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
- شمارهٔ ۳۴۶ هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
- شمارهٔ ۳۴۷ شوق توام باز گریبان گرفت
- شمارهٔ ۳۴۸ جان که چنین تب کش سودای تست
- شمارهٔ ۳۴۹ آنکه دلم شیفته روی اوست
- شمارهٔ ۳۵۰ حسن تو کاندیشه به کارش گم است
- شمارهٔ ۳۵۱ شاخ گل از نسیم جلوه گر است
- شمارهٔ ۳۵۲ دامن گل ز ابر پر گهر است
- شمارهٔ ۳۵۳ شب گذشته ست و اول سحر است
- شمارهٔ ۳۵۴ موی را نیست این میان که تراست
- شمارهٔ ۳۵۵ هر که در پیش چشم روشن ماست
- شمارهٔ ۳۵۶ عشق اگر چه نشان بخت بد است
- شمارهٔ ۳۵۷ با غمت شادی جهان هوس است
- شمارهٔ ۳۵۸ این جفا کارییت که نو به نو است
- شمارهٔ ۳۵۹ رخ تو نور دیده قمر است
- شمارهٔ ۳۶۰ تن پاکت که زیر پیرهن است
- شمارهٔ ۳۶۱ روی نیکوی تو ز مه کم نیست
- شمارهٔ ۳۶۲ سرو را با قد تو هستی نیست
- شمارهٔ ۳۶۳ یار ما دل ز دوستان برداشت
- شمارهٔ ۳۶۴ ترک مستم که قصد ایمان داشت
- شمارهٔ ۳۶۵ از رخت ارغوان نمودار است
- شمارهٔ ۳۶۶ ترک من دی سخن به ره میگفت
- شمارهٔ ۳۶۷ آنچه بر جان من ز غم رفتهست
- شمارهٔ ۳۶۸ گل ز رخساره تو بی آب است
- شمارهٔ ۳۶۹ هر که روی تو دید جان دانست
- شمارهٔ ۳۷۰ بنده را با تو دوستداری خوست
- شمارهٔ ۳۷۱ سر زلف تو تا بجنبیدهست
- شمارهٔ ۳۷۲ نگار من امشب سر ناز داشت
- شمارهٔ ۳۷۳ دلم برد و بوی وفایی نداشت
- شمارهٔ ۳۷۴ گلستان نسیم سحر یافته ست
- شمارهٔ ۳۷۵ دل من به جانانی آویخته ست
- شمارهٔ ۳۷۶ صبا کو به بوی تو جان پرور است
- شمارهٔ ۳۷۷ کجا دولت وصلش آرم به دست
- شمارهٔ ۳۷۸ بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
- شمارهٔ ۳۷۹ خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
- شمارهٔ ۳۸۰ صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
- شمارهٔ ۳۸۱ گر ترا ناز و بدخویی این است
- شمارهٔ ۳۸۲ بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
- شمارهٔ ۳۸۳ یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
- شمارهٔ ۳۸۴ بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
- شمارهٔ ۳۸۵ باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
- شمارهٔ ۳۸۶ کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
- شمارهٔ ۳۸۷ از من آن کامیاب را چه غم است
- شمارهٔ ۳۸۸ هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
- شمارهٔ ۳۸۹ یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
- شمارهٔ ۳۹۰ زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
- شمارهٔ ۳۹۱ خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
- شمارهٔ ۳۹۲ یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
- شمارهٔ ۳۹۳ یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
- شمارهٔ ۳۹۴ دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
- شمارهٔ ۳۹۵ با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
- شمارهٔ ۳۹۶ خیال روی تو چون در ناب در نظر است
- شمارهٔ ۳۹۷ رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
- شمارهٔ ۳۹۸ جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
- شمارهٔ ۳۹۹ دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
- شمارهٔ ۴۰۰ لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
- شمارهٔ ۴۰۱ بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
- شمارهٔ ۴۰۲ چه وزن ماه سما را برابر رویت
- شمارهٔ ۴۰۳ به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
- شمارهٔ ۴۰۴ رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
- شمارهٔ ۴۰۵ دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیدهست
- شمارهٔ ۴۰۶ ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
- شمارهٔ ۴۰۷ توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
- شمارهٔ ۴۰۸ به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
- شمارهٔ ۴۰۹ ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
- شمارهٔ ۴۱۰ ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
- شمارهٔ ۴۱۱ شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد
- شمارهٔ ۴۱۲ ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
- شمارهٔ ۴۱۳ نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآید
- شمارهٔ ۴۱۴ صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید
- شمارهٔ ۴۱۵ زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید
- شمارهٔ ۴۱۶ مگر غنچه ز روی یار من شرمنده میآید؟
- شمارهٔ ۴۱۷ مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید
- شمارهٔ ۴۱۸ چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید
- شمارهٔ ۴۱۹ به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
- شمارهٔ ۴۲۰ چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
- شمارهٔ ۴۲۱ مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
- شمارهٔ ۴۲۲ سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
- شمارهٔ ۴۲۳ مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
- شمارهٔ ۴۲۴ که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
- شمارهٔ ۴۲۵ پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
- شمارهٔ ۴۲۶ نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
- شمارهٔ ۴۲۷ چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
- شمارهٔ ۴۲۸ به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
- شمارهٔ ۴۲۹ من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
- شمارهٔ ۴۳۰ مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
- شمارهٔ ۴۳۱ شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
- شمارهٔ ۴۳۲ سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
- شمارهٔ ۴۳۳ ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
- شمارهٔ ۴۳۴ کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
- شمارهٔ ۴۳۵ ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
- شمارهٔ ۴۳۶ مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
- شمارهٔ ۴۳۷ مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
- شمارهٔ ۴۳۸ سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
- شمارهٔ ۴۳۹ خوشم کردی به دشنامی توقع بیش میباشد
- شمارهٔ ۴۴۰ به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد
- شمارهٔ ۴۴۱ هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
- شمارهٔ ۴۴۲ همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
- شمارهٔ ۴۴۳ کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
- شمارهٔ ۴۴۴ سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
- شمارهٔ ۴۴۵ دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
- شمارهٔ ۴۴۶ بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
- شمارهٔ ۴۴۷ خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
- شمارهٔ ۴۴۸ سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
- شمارهٔ ۴۴۹ مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
- شمارهٔ ۴۵۰ اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
- شمارهٔ ۴۵۱ میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
- شمارهٔ ۴۵۲ به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
- شمارهٔ ۴۵۳ چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
- شمارهٔ ۴۵۴ مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
- شمارهٔ ۴۵۵ چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
- شمارهٔ ۴۵۶ زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
- شمارهٔ ۴۵۷ بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
- شمارهٔ ۴۵۸ چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
- شمارهٔ ۴۵۹ دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
- شمارهٔ ۴۶۰ زمانی نیست کز دست تو جان من نمیسوزد
- شمارهٔ ۴۶۱ همه مستی خلق از ساغر و پیمانه میخیزد
- شمارهٔ ۴۶۲ هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
- شمارهٔ ۴۶۳ دلت هر لحظه میگردد کجا روی وفا روید؟
- شمارهٔ ۴۶۴ مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید
- شمارهٔ ۴۶۵ رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد
- شمارهٔ ۴۶۶ چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
- شمارهٔ ۴۶۷ چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود
- شمارهٔ ۴۶۸ دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد
- شمارهٔ ۴۶۹ بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد
- شمارهٔ ۴۷۰ دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
- شمارهٔ ۴۷۱ دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
- شمارهٔ ۴۷۲ ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
- شمارهٔ ۴۷۳ شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
- شمارهٔ ۴۷۴ از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
- شمارهٔ ۴۷۵ گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
- شمارهٔ ۴۷۶ آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
- شمارهٔ ۴۷۷ چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
- شمارهٔ ۴۷۸ آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
- شمارهٔ ۴۷۹ دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
- شمارهٔ ۴۸۰ ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
- شمارهٔ ۴۸۱ چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
- شمارهٔ ۴۸۲ دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
- شمارهٔ ۴۸۳ حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
- شمارهٔ ۴۸۴ تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
- شمارهٔ ۴۸۵ زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
- شمارهٔ ۴۸۶ یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
- شمارهٔ ۴۸۷ عشاق حیات از لب خندان تو یابند
- شمارهٔ ۴۸۸ شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
- شمارهٔ ۴۸۹ صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
- شمارهٔ ۴۹۰ من بنده آن روی که دیدن نگذارند
- شمارهٔ ۴۹۱ ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
- شمارهٔ ۴۹۲ ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
- شمارهٔ ۴۹۳ هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
- شمارهٔ ۴۹۴ باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
- شمارهٔ ۴۹۵ بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
- شمارهٔ ۴۹۶ باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
- شمارهٔ ۴۹۷ یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
- شمارهٔ ۴۹۸ ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
- شمارهٔ ۴۹۹ دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
- شمارهٔ ۵۰۰ ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
- شمارهٔ ۵۰۱ عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند
- شمارهٔ ۵۰۲ روزی مگر این بسته در ما بگشایند
- شمارهٔ ۵۰۳ آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
- شمارهٔ ۵۰۴ هر سر که به سودای تو از پای در آمد
- شمارهٔ ۵۰۵ ترسم که از اطراف جهان دود برآید
- شمارهٔ ۵۰۶ گر بار دگر ماه من از بام برآید
- شمارهٔ ۵۰۷ سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
- شمارهٔ ۵۰۸ یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
- شمارهٔ ۵۰۹ بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
- شمارهٔ ۵۱۰ روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
- شمارهٔ ۵۱۱ گر چشم من از صورت تو دور نباشد
- شمارهٔ ۵۱۲ سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
- شمارهٔ ۵۱۳ بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
- شمارهٔ ۵۱۴ دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
- شمارهٔ ۵۱۵ تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
- شمارهٔ ۵۱۶ آباد نشد دل که خراب پسران شد
- شمارهٔ ۵۱۷ آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
- شمارهٔ ۵۱۸ ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
- شمارهٔ ۵۱۹ جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
- شمارهٔ ۵۲۰ جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
- شمارهٔ ۵۲۱ دیوانه دلم زلف پریشان که دارد
- شمارهٔ ۵۲۲ رویی که تو داری گل سیراب ندارد
- شمارهٔ ۵۲۳ دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
- شمارهٔ ۵۲۴ چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
- شمارهٔ ۵۲۵ یارم چو به خنده شکر بسته گشاید
- شمارهٔ ۵۲۶ جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد
- شمارهٔ ۵۲۷ آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
- شمارهٔ ۵۲۸ من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
- شمارهٔ ۵۲۹ هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
- شمارهٔ ۵۳۰ کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
- شمارهٔ ۵۳۱ ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
- شمارهٔ ۵۳۲ برفت آن دل که با صبر آشنا بود
- شمارهٔ ۵۳۳ مرا با تو که شب بیداریی بود
- شمارهٔ ۵۳۴ شکر پیش لبت شیرین نگویند
- شمارهٔ ۵۳۵ سخن پیش رخش زیبا مگویید
- شمارهٔ ۵۳۶ رخ آن شوخ پنهانی ببینید
- شمارهٔ ۵۳۷ لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
- شمارهٔ ۵۳۸ ز اهل عقل نپسندد خردمند
- شمارهٔ ۵۳۹ مرا تا با تو افتاده ست پیوند
- شمارهٔ ۵۴۰ از آن اهل نظر در غم اسیرند
- شمارهٔ ۵۴۱ لبت را جان توان خواندن، ولیکن
- شمارهٔ ۵۴۲ چو نقش صورتش در آب و گل ماند
- شمارهٔ ۵۴۳ به هر درد و غمی دل مبتلا شد
- شمارهٔ ۵۴۴ دلم زینسان که زار و مبتلا شد
- شمارهٔ ۵۴۵ چو ماه روزه از اوج سما شد
- شمارهٔ ۵۴۶ به ملک فتنه تا زلفش علم شد
- شمارهٔ ۵۴۷ دل عاشق چرا شیدا نباشد
- شمارهٔ ۵۴۸ دل ما را شکیب از جان نباشد
- شمارهٔ ۵۴۹ وفا در نیکوان چندان نباشد
- شمارهٔ ۵۵۰ کسی کز عاشقی بیزار باشد
- شمارهٔ ۵۵۱ بتا، مانند تو مهوش نباشد
- شمارهٔ ۵۵۲ چمن را رنگ و بو چندین نباشد
- شمارهٔ ۵۵۳ دلی دارم که جز جانان نخواهد
- شمارهٔ ۵۵۴ دلم بی وصل جانان جان نخواهد
- شمارهٔ ۵۵۵ از آن سنبل که گل سر بار دارد
- شمارهٔ ۵۵۶ سوار من که ره در سینه دارد
- شمارهٔ ۵۵۷ فلک با کس دل یکتا ندارد
- شمارهٔ ۵۵۸ بتی کز دیدنش جان مست گردد
- شمارهٔ ۵۵۹ جفا کن بو که این دل بازگردد
- شمارهٔ ۵۶۰ زهر تن چشم او جان را بدزدد
- شمارهٔ ۵۶۱ زمانه چون تو دلجویی ندارد
- شمارهٔ ۵۶۲ دلی کو چون تو دلداری ندارد
- شمارهٔ ۵۶۳ دل من خون شد و جانان نداند
- شمارهٔ ۵۶۴ دلم جز کوی تو مسکن نداند
- شمارهٔ ۵۶۵ اگر چشم تو روزی بر مه افتد
- شمارهٔ ۵۶۶ مهی چون او به دست من نیفتد
- شمارهٔ ۵۶۷ گر او بی یاد ما در می نیفتد
- شمارهٔ ۵۶۸ خطی از لعل جانان می برآید
- شمارهٔ ۵۶۹ به سالی کی چنین ماهی برآید؟
- شمارهٔ ۵۷۰ مه او چون به ماهی برنیاید
- شمارهٔ ۵۷۱ سر زلف تو یاری را نشاید
- شمارهٔ ۵۷۲ گهیت از آشنایان یاد ناید
- شمارهٔ ۵۷۳ ببین تا دیده چند افسون نماید
- شمارهٔ ۵۷۴ صبا آمد، ولی دل بازنامد
- شمارهٔ ۵۷۵ نگارا، از من مسکین چه خیزد؟
- شمارهٔ ۵۷۶ غم من شادی کس را نپرسد
- شمارهٔ ۵۷۷ از یاد تو دل جدا نخواهد شد
- شمارهٔ ۵۷۸ امشب بت ما به نزد ما بود
- شمارهٔ ۵۷۹ وقتی دل ما ازان ما بود
- شمارهٔ ۵۸۰ عشق آمد و دل ز دستِ ما بُرد
- شمارهٔ ۵۸۱ یاری دل ما به رایگان برد
- شمارهٔ ۵۸۲ تاب رخت آفتاب ناورد
- شمارهٔ ۵۸۳ ای همنفسان که پیش یارید
- شمارهٔ ۵۸۴ با یار ز من خبر بگویید
- شمارهٔ ۵۸۵ از رنگ رخت قمر توان کرد
- شمارهٔ ۵۸۶ فریاد، ز غمزه تو فریاد
- شمارهٔ ۵۸۷ خطی که قرین حال باشد
- شمارهٔ ۵۸۸ گر مه چو تو با جمال باشد
- شمارهٔ ۵۸۹ آن را که غم تو یار باشد
- شمارهٔ ۵۹۰ گر یار به دل درون نباشد
- شمارهٔ ۵۹۱ آن دوست که بود خصم جان شد
- شمارهٔ ۵۹۲ فریاد که عشق کهنه نو شد
- شمارهٔ ۵۹۳ جانا، چو تویی دگر نیاید
- شمارهٔ ۵۹۴ هنگام گل است و باده باید
- شمارهٔ ۵۹۵ چون سرو تو از قبا برآید
- شمارهٔ ۵۹۶ گر دلبر من بر من آید
- شمارهٔ ۵۹۷ یاری که طریق ناز دارد
- شمارهٔ ۵۹۸ گل رنگ نگار ما ندارد
- شمارهٔ ۵۹۹ بی یاد تو غم جهان نسوزد
- شمارهٔ ۶۰۰ چشمم همه روز خون تراود
- شمارهٔ ۶۰۱ آن کیست که از خدا نترسد؟
- شمارهٔ ۶۰۲ بیداد غم، ار دلم بگوید
- شمارهٔ ۶۰۳ ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد
- شمارهٔ ۶۰۴ در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد
- شمارهٔ ۶۰۵ برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
- شمارهٔ ۶۰۶ دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
- شمارهٔ ۶۰۷ ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود
- شمارهٔ ۶۰۸ ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود
- شمارهٔ ۶۰۹ سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود
- شمارهٔ ۶۱۰ آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود
- شمارهٔ ۶۱۱ باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود
- شمارهٔ ۶۱۲ می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود
- شمارهٔ ۶۱۳ جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند
- شمارهٔ ۶۱۴ شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند
- شمارهٔ ۶۱۵ خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را میکشد
- شمارهٔ ۶۱۶ شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها میکشد
- شمارهٔ ۶۱۷ نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
- شمارهٔ ۶۱۸ گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد
- شمارهٔ ۶۱۹ شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد
- شمارهٔ ۶۲۰ چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
- شمارهٔ ۶۲۱ سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
- شمارهٔ ۶۲۲ چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
- شمارهٔ ۶۲۳ شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
- شمارهٔ ۶۲۴ هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
- شمارهٔ ۶۲۵ زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
- شمارهٔ ۶۲۶ هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
- شمارهٔ ۶۲۷ به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
- شمارهٔ ۶۲۸ خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید
- شمارهٔ ۶۲۹ چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
- شمارهٔ ۶۳۰ باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
- شمارهٔ ۶۳۱ دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
- شمارهٔ ۶۳۲ ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
- شمارهٔ ۶۳۳ ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
- شمارهٔ ۶۳۴ تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
- شمارهٔ ۶۳۵ چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
- شمارهٔ ۶۳۶ شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
- شمارهٔ ۶۳۷ من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۳۸ باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۳۹ صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۴۰ از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۴۱ خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
- شمارهٔ ۶۴۲ باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
- شمارهٔ ۶۴۳ گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
- شمارهٔ ۶۴۴ باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
- شمارهٔ ۶۴۵ دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
- شمارهٔ ۶۴۶ رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
- شمارهٔ ۶۴۷ عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
- شمارهٔ ۶۴۸ شهسوارانی که فتح قلعه دین کردهاند
- شمارهٔ ۶۴۹ عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
- شمارهٔ ۶۵۰ چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
- شمارهٔ ۶۵۱ ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
- شمارهٔ ۶۵۲ دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
- شمارهٔ ۶۵۳ آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد
- شمارهٔ ۶۵۴ یا رب، آن بالا مگر از آب حیوان ریختند
- شمارهٔ ۶۵۵ آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
- شمارهٔ ۶۵۶ در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد
- شمارهٔ ۶۵۷ غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
- شمارهٔ ۶۵۸ ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
- شمارهٔ ۶۵۹ سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
- شمارهٔ ۶۶۰ ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
- شمارهٔ ۶۶۱ بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
- شمارهٔ ۶۶۲ جان که چون تو دشمنی را دوستداری میکند
- شمارهٔ ۶۶۳ چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
- شمارهٔ ۶۶۴ باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
- شمارهٔ ۶۶۵ غمزه شوخت که قصد جان مردم میکند
- شمارهٔ ۶۶۶ دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
- شمارهٔ ۶۶۷ کافر خونخواه دنبال شکاری می رود
- شمارهٔ ۶۶۸ کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود
- شمارهٔ ۶۶۹ یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
- شمارهٔ ۶۷۰ ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
- شمارهٔ ۶۷۱ از دل غمگین هوای دلستانم چون رود
- شمارهٔ ۶۷۲ هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
- شمارهٔ ۶۷۳ گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد
- شمارهٔ ۶۷۴ یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
- شمارهٔ ۶۷۵ گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد
- شمارهٔ ۶۷۶ من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد
- شمارهٔ ۶۷۷ دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد
- شمارهٔ ۶۷۸ تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
- شمارهٔ ۶۷۹ فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود
- شمارهٔ ۶۸۰ از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
- شمارهٔ ۶۸۱ زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
- شمارهٔ ۶۸۲ تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد
- شمارهٔ ۶۸۳ تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد
- شمارهٔ ۶۸۴ یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد
- شمارهٔ ۶۸۵ گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
- شمارهٔ ۶۸۶ ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
- شمارهٔ ۶۸۷ هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
- شمارهٔ ۶۸۸ آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
- شمارهٔ ۶۸۹ باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
- شمارهٔ ۶۹۰ غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
- شمارهٔ ۶۹۱ تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
- شمارهٔ ۶۹۲ گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
- شمارهٔ ۶۹۳ برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
- شمارهٔ ۶۹۴ خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
- شمارهٔ ۶۹۵ گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
- شمارهٔ ۶۹۶ تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
- شمارهٔ ۶۹۷ بت نو رسیده من هوس شکار دارد
- شمارهٔ ۶۹۸ سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
- شمارهٔ ۶۹۹ دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند
- شمارهٔ ۷۰۰ عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند
- شمارهٔ ۷۰۱ دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید
- شمارهٔ ۷۰۲ روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید
- شمارهٔ ۷۰۳ رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
- شمارهٔ ۷۰۴ گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
- شمارهٔ ۷۰۵ مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
- شمارهٔ ۷۰۶ بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
- شمارهٔ ۷۰۷ رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
- شمارهٔ ۷۰۸ شب ز یاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
- شمارهٔ ۷۰۹ زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
- شمارهٔ ۷۱۰ خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
- شمارهٔ ۷۱۱ ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
- شمارهٔ ۷۱۲ هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد
- شمارهٔ ۷۱۳ شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذرد
- شمارهٔ ۷۱۴ ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
- شمارهٔ ۷۱۵ آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند
- شمارهٔ ۷۱۶ هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند
- شمارهٔ ۷۱۷ آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
- شمارهٔ ۷۱۸ تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
- شمارهٔ ۷۱۹ گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
- شمارهٔ ۷۲۰ مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
- شمارهٔ ۷۲۱ گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
- شمارهٔ ۷۲۲ عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
- شمارهٔ ۷۲۳ مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
- شمارهٔ ۷۲۴ خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
- شمارهٔ ۷۲۵ چه کند دل که جفای تو تحمل کند
- شمارهٔ ۷۲۶ لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
- شمارهٔ ۷۲۷ لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
- شمارهٔ ۷۲۸ تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
- شمارهٔ ۷۲۹ چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
- شمارهٔ ۷۳۰ یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
- شمارهٔ ۷۳۱ سبزهها میدمد و آب روان میآید
- شمارهٔ ۷۳۲ اینچنین تند که آن قلبشکن میآید
- شمارهٔ ۷۳۳ گرچه در کشتن عشاق زبون میآید
- شمارهٔ ۷۳۴ باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
- شمارهٔ ۷۳۵ باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
- شمارهٔ ۷۳۶ خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
- شمارهٔ ۷۳۷ عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
- شمارهٔ ۷۳۸ وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
- شمارهٔ ۷۳۹ از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟
- شمارهٔ ۷۴۰ باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
- شمارهٔ ۷۴۱ گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
- شمارهٔ ۷۴۲ دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد
- شمارهٔ ۷۴۳ بر من، ار دولت وصل تو مقرر میشد
- شمارهٔ ۷۴۴ ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد
- شمارهٔ ۷۴۵ بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد
- شمارهٔ ۷۴۶ هرکسی روز وداع از پی محمل میشد
- شمارهٔ ۷۴۷ هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
- شمارهٔ ۷۴۸ گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
- شمارهٔ ۷۴۹ چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
- شمارهٔ ۷۵۰ تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
- شمارهٔ ۷۵۱ هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
- شمارهٔ ۷۵۲ چشم گردنده او با همه کس می گردد
- شمارهٔ ۷۵۳ ای که از خاک درت دیده منور گردد
- شمارهٔ ۷۵۴ هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
- شمارهٔ ۷۵۵ سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
- شمارهٔ ۷۵۶ زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
- شمارهٔ ۷۵۷ من به یار خود و اغیار به خود میپیچد
- شمارهٔ ۷۵۸ نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
- شمارهٔ ۷۵۹ اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
- شمارهٔ ۷۶۰ به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
- شمارهٔ ۷۶۱ نه به بالای خوشت سرو خرامان روید
- شمارهٔ ۷۶۲ شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
- شمارهٔ ۷۶۳ وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود
- شمارهٔ ۷۶۴ دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود
- شمارهٔ ۷۶۵ باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
- شمارهٔ ۷۶۶ دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد
- شمارهٔ ۷۶۷ چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد
- شمارهٔ ۷۶۸ آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
- شمارهٔ ۷۶۹ جان فدای پسرانی که نکورو باشند
- شمارهٔ ۷۷۰ یار زیبای مرا باز به من بنمایید
- شمارهٔ ۷۷۱ باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
- شمارهٔ ۷۷۲ یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
- شمارهٔ ۷۷۳ خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
- شمارهٔ ۷۷۴ منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
- شمارهٔ ۷۷۵ باز بوی گل مرا دیوانه کرد
- شمارهٔ ۷۷۶ باز یاد آن شبم دیوانه کرد
- شمارهٔ ۷۷۷ باز زهره مطربی آغاز کرد
- شمارهٔ ۷۷۸ روی خوبت آفت جانی نمود
- شمارهٔ ۷۷۹ صبح چون از روی مشرق رو نمود
- شمارهٔ ۷۸۰ ابروی مانند ماهش بنگرید
- شمارهٔ ۷۸۱ خیمه نوروز بر صحرا زدند
- شمارهٔ ۷۸۲ عافیت را بر زمین گردی نماند
- شمارهٔ ۷۸۳ بزم ما را یک دو خواب آلوده اند
- شمارهٔ ۷۸۴ هر که را یاری چو تو سرکش بود
- شمارهٔ ۷۸۵ هر که را با تو سر و کاری بود
- شمارهٔ ۷۸۶ آنچه بتوان، در غمت جان می کشد
- شمارهٔ ۷۸۷ ترک من چون تیر مژگان برکشد
- شمارهٔ ۷۸۸ ای که بر من جور تو بسیار شد
- شمارهٔ ۷۸۹ آخر این دردم به درمان کی رسد
- شمارهٔ ۷۹۰ لعل شیرینی چو خندان میشود
- شمارهٔ ۷۹۱ شکل موزونت که در دل جا کند
- شمارهٔ ۷۹۲ گر کسی در عشق آهی میکند
- شمارهٔ ۷۹۳ بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
- شمارهٔ ۷۹۴ هر که دل با دلربایی می نهد
- شمارهٔ ۷۹۵ مردمی نرگس او می داند
- شمارهٔ ۷۹۶ گل ز روی تو فرو می ریزد
- شمارهٔ ۷۹۷ دلم از بخت گهی شاد نبود
- شمارهٔ ۷۹۸ گر سخن زان لب چون نوش شود
- شمارهٔ ۷۹۹ زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
- شمارهٔ ۸۰۰ یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید
- شمارهٔ ۸۰۱ هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید
- شمارهٔ ۸۰۲ نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
- شمارهٔ ۸۰۳ باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
- شمارهٔ ۸۰۴ دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
- شمارهٔ ۸۰۵ غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
- شمارهٔ ۸۰۶ من نشنیدم که خط بر آب نویسند
- شمارهٔ ۸۰۷ صبح دمان بخت من ز خواب در آمد
- شمارهٔ ۸۰۸ از در من دوش کان نگار در آمد
- شمارهٔ ۸۰۹ روی نکو بی وجود ناز نباشد
- شمارهٔ ۸۱۰ دلبر من دوش که مهمان رسید
- شمارهٔ ۸۱۱ هر که به دنباله کامی بود
- شمارهٔ ۸۱۲ گل به تماشای چمن می رود
- شمارهٔ ۸۱۳ عشق تو هر لحظه فزون میشود
- شمارهٔ ۸۱۴ گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد
- شمارهٔ ۸۱۵ سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
- شمارهٔ ۸۱۶ من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
- شمارهٔ ۸۱۷ چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
- شمارهٔ ۸۱۸ ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
- شمارهٔ ۸۱۹ در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
- شمارهٔ ۸۲۰ هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
- شمارهٔ ۸۲۱ بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
- شمارهٔ ۸۲۲ چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
- شمارهٔ ۸۲۳ هر بار کان پریوش در کوی من در آید
- شمارهٔ ۸۲۴ امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
- شمارهٔ ۸۲۵ گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
- شمارهٔ ۸۲۶ دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
- شمارهٔ ۸۲۷ مستان چشم اویم از ما خمار ناید
- شمارهٔ ۸۲۸ چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
- شمارهٔ ۸۲۹ زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
- شمارهٔ ۸۳۰ دل بیرخ تو صورت جان را نمیشناسد
- شمارهٔ ۸۳۱ زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
- شمارهٔ ۸۳۲ عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
- شمارهٔ ۸۳۳ دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
- شمارهٔ ۸۳۴ یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
- شمارهٔ ۸۳۵ دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود؟
- شمارهٔ ۸۳۶ یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟
- شمارهٔ ۸۳۷ یارب که دوش غایب من خانه که بود؟
- شمارهٔ ۸۳۸ آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
- شمارهٔ ۸۳۹ اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
- شمارهٔ ۸۴۰ یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
- شمارهٔ ۸۴۱ رندان پاکباز که از خود بریدهاند
- شمارهٔ ۸۴۲ لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
- شمارهٔ ۸۴۳ اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
- شمارهٔ ۸۴۴ آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
- شمارهٔ ۸۴۵ دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
- شمارهٔ ۸۴۶ باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
- شمارهٔ ۸۴۷ ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
- شمارهٔ ۸۴۸ باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد
- شمارهٔ ۸۴۹ دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد
- شمارهٔ ۸۵۰ دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
- شمارهٔ ۸۵۱ ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
- شمارهٔ ۸۵۲ خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
- شمارهٔ ۸۵۳ ای همرهان که آگه از آن رفته منید
- شمارهٔ ۸۵۴ دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
- شمارهٔ ۸۵۵ دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
- شمارهٔ ۸۵۶ عمرم در آرزویِ تو رفتهست و میرود
- شمارهٔ ۸۵۷ افسوس ازین حیات که بر باد میرود
- شمارهٔ ۸۵۸ باز آن سوار مست به نخچیر می رود
- شمارهٔ ۸۵۹ چشم تو خفته ایست که در خواب می رود
- شمارهٔ ۸۶۰ دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود
- شمارهٔ ۸۶۱ این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود
- شمارهٔ ۸۶۲ سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود
- شمارهٔ ۸۶۳ شبها اسیر دردم و خوابم نمیبرد
- شمارهٔ ۸۶۴ سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد
- شمارهٔ ۸۶۵ آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد
- شمارهٔ ۸۶۶ عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
- شمارهٔ ۸۶۷ ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
- شمارهٔ ۸۶۸ هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
- شمارهٔ ۸۶۹ هر روز چشم من به جمالی فرو شود
- شمارهٔ ۸۷۰ دل رفت و آرزوی تو از دل نمیشود
- شمارهٔ ۸۷۱ کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
- شمارهٔ ۸۷۲ زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
- شمارهٔ ۸۷۳ بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
- شمارهٔ ۸۷۴ باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
- شمارهٔ ۸۷۵ گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
- شمارهٔ ۸۷۶ از حال مات هیچ حکایت نمیرسد
- شمارهٔ ۸۷۷ باد صبا ز نافهٔ چینت نمیرسد
- شمارهٔ ۸۷۸ یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
- شمارهٔ ۸۷۹ ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
- شمارهٔ ۸۸۰ مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
- شمارهٔ ۸۸۱ چشمت که قصد جان من ناتوان کند
- شمارهٔ ۸۸۲ شوخی نگر که آن بت عیار میکند
- شمارهٔ ۸۸۳ تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند
- شمارهٔ ۸۸۴ چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد
- شمارهٔ ۸۸۵ چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
- شمارهٔ ۸۸۶ هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
- شمارهٔ ۸۸۷ یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
- شمارهٔ ۸۸۸ آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
- شمارهٔ ۸۸۹ شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید
- شمارهٔ ۸۹۰ به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید
- شمارهٔ ۸۹۱ چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
- شمارهٔ ۸۹۲ چو تُرک مست من آلودهی شراب درآید
- شمارهٔ ۸۹۳ دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
- شمارهٔ ۸۹۴ مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
- شمارهٔ ۸۹۵ کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
- شمارهٔ ۸۹۶ مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
- شمارهٔ ۸۹۷ از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
- شمارهٔ ۸۹۸ ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
- شمارهٔ ۸۹۹ گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
- شمارهٔ ۹۰۰ ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
- شمارهٔ ۹۰۱ مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
- شمارهٔ ۹۰۲ نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
- شمارهٔ ۹۰۳ گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
- شمارهٔ ۹۰۴ مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
- شمارهٔ ۹۰۵ چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
- شمارهٔ ۹۰۶ مبصران که مزاج جهان شناخته اند
- شمارهٔ ۹۰۷ به دیده و دل من دوست خانه میطلبد
- شمارهٔ ۹۰۸ اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
- شمارهٔ ۹۰۹ در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
- شمارهٔ ۹۱۰ کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
- شمارهٔ ۹۱۱ چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
- شمارهٔ ۹۱۲ ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
- شمارهٔ ۹۱۳ فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
- شمارهٔ ۹۱۴ گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
- شمارهٔ ۹۱۵ دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
- شمارهٔ ۹۱۶ بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید
- شمارهٔ ۹۱۷ بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
- شمارهٔ ۹۱۸ لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
- شمارهٔ ۹۱۹ کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
- شمارهٔ ۹۲۰ کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
- شمارهٔ ۹۲۱ کسی که یار وفادار و مهربان دارد
- شمارهٔ ۹۲۲ بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
- شمارهٔ ۹۲۳ صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
- شمارهٔ ۹۲۴ نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
- شمارهٔ ۹۲۵ سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
- شمارهٔ ۹۲۶ غمم بکشت به کار جهان که پردازد
- شمارهٔ ۹۲۷ جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد
- شمارهٔ ۹۲۸ به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟
- شمارهٔ ۹۲۹ خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
- شمارهٔ ۹۳۰ سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
- شمارهٔ ۹۳۱ چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
- شمارهٔ ۹۳۲ دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
- شمارهٔ ۹۳۳ اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
- شمارهٔ ۹۳۴ نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
- شمارهٔ ۹۳۵ اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
- شمارهٔ ۹۳۶ کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
- شمارهٔ ۹۳۷ وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
- شمارهٔ ۹۳۸ کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟
- شمارهٔ ۹۳۹ نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
- شمارهٔ ۹۴۰ اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
- شمارهٔ ۹۴۱ مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد
- شمارهٔ ۹۴۲ شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد
- شمارهٔ ۹۴۳ منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
- شمارهٔ ۹۴۴ نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
- شمارهٔ ۹۴۵ صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
- شمارهٔ ۹۴۶ خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
- شمارهٔ ۹۴۷ چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
- شمارهٔ ۹۴۸ جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند
- شمارهٔ ۹۴۹ نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
- شمارهٔ ۹۵۰ جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
- شمارهٔ ۹۵۱ فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
- شمارهٔ ۹۵۲ چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
- شمارهٔ ۹۵۳ دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
- شمارهٔ ۹۵۴ تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
- شمارهٔ ۹۵۵ در تو کسانی که نظر می کنند
- شمارهٔ ۹۵۶ مگر فتنه عشق بیدار شد
- شمارهٔ ۹۵۷ سبزه ها نو دمید و یار نیامد
- شمارهٔ ۹۵۸ نافه چین ز خاک کوی تو زاد
- شمارهٔ ۹۵۹ داد من آن بت طراز نداد
- شمارهٔ ۹۶۰ داد خواهم، اگر بخواهی داد
- شمارهٔ ۹۶۱ زلف یار مرا به باد دهید
- شمارهٔ ۹۶۲ عاشقان را چو نامه باز کنید
- شمارهٔ ۹۶۳ جان سرانگشت آن نگارین دید
- شمارهٔ ۹۶۴ تا ترا جسم و جان شکار بود
- شمارهٔ ۹۶۵ پیش روی تو یاسمین که بود؟
- شمارهٔ ۹۶۶ دل که نه زعشق پاره پاره بود
- شمارهٔ ۹۶۷ عشق تو هرگزم ز سر نرود
- شمارهٔ ۹۶۸ دل ز نادیدنت به جان نشود
- شمارهٔ ۹۶۹ یار ما را از آن خویش نشد
- شمارهٔ ۹۷۰ هر که بر گفته تو گوش نهاد
- شمارهٔ ۹۷۱ لاله پیش رخت کله بنهد
- شمارهٔ ۹۷۲ عاشقی مرد را سزای دهد
- شمارهٔ ۹۷۳ هر که دل با غم تو یار کند
- شمارهٔ ۹۷۴ صبح پیش رخ تو دم نزند
- شمارهٔ ۹۷۵ از دهانت سخن به کام رسد
- شمارهٔ ۹۷۶ وقت آن شد که گل شکفته شود
- شمارهٔ ۹۷۷ لب لعل تو جز به جان نبرد
- شمارهٔ ۹۷۸ از نکو بد نگو نمی آید
- شمارهٔ ۹۷۹ مدتی شد که یار می ناید
- شمارهٔ ۹۸۰ شب که بادم ز سوی یار آمد
- شمارهٔ ۹۸۱ هر کرا خال عنبرین باشد
- شمارهٔ ۹۸۲ هر که را یاریار می افتد
- شمارهٔ ۹۸۳ دیده با تو چو هم نظر گردد
- شمارهٔ ۹۸۴ عاشق از سینه جان برون گیرد
- شمارهٔ ۹۸۵ با تو در سینه جان نمیگنجد
- شمارهٔ ۹۸۶ شیوه کان ترک ماهرو داند
- شمارهٔ ۹۸۷ دیده در خون سزای می بیند
- شمارهٔ ۹۸۸ شحنه غم دواسپه می آید
- شمارهٔ ۹۸۹ دهنت را نفس نمی بیند
- شمارهٔ ۹۹۰ اگر آن ماه مهربان گردد
- شمارهٔ ۹۹۱ خم زلفت که مشک چین آمد
- شمارهٔ ۹۹۲ دل ز روی تو دور نتوان کرد
- شمارهٔ ۹۹۳ دلبرم بی وفاست، چتوان کرد
- شمارهٔ ۹۹۴ با رخت شب چراغ نتوان کرد
- شمارهٔ ۹۹۵ آنچه یک چند آب حیوان کرد
- شمارهٔ ۹۹۶ دل بدین و بدو نخواهم داد
- شمارهٔ ۹۹۷ دل با درد را کجا یابند؟
- شمارهٔ ۹۹۸ شکن زلف باز خواهی کرد
- شمارهٔ ۹۹۹ مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
- شمارهٔ ۱۰۰۰ اگر دلبری چون تو جایی برآید
- شمارهٔ ۱۰۰۱ چو آن شوخ شب در دل زار گردد
- شمارهٔ ۱۰۰۲ بدان دلفریبی که گیتی نماید
- شمارهٔ ۱۰۰۳ بر آن است جانم که ناگه برآید
- شمارهٔ ۱۰۰۴ ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟
- شمارهٔ ۱۰۰۵ خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود
- شمارهٔ ۱۰۰۶ تو گر خویشتن را بخواهی نمود
- شمارهٔ ۱۰۰۷ دو چشمت که تیر بلا می زند
- شمارهٔ ۱۰۰۸ لبش در شکر خنده جان می برد
- شمارهٔ ۱۰۰۹ دل از بند زلفت رها کی شود؟
- شمارهٔ ۱۰۱۰ شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
- شمارهٔ ۱۰۱۱ تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
- شمارهٔ ۱۰۱۲ از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
- شمارهٔ ۱۰۱۳ زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟
- شمارهٔ ۱۰۱۴ اگر سرو من در چمن جا بگیرد
- شمارهٔ ۱۰۱۵ به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد
- شمارهٔ ۱۰۱۶ بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد
- شمارهٔ ۱۰۱۷ هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد
- شمارهٔ ۱۰۱۸ هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد
- شمارهٔ ۱۰۱۹ چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید
- شمارهٔ ۱۰۲۰ سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
- شمارهٔ ۱۰۲۱ هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
- شمارهٔ ۱۰۲۲ دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود
- شمارهٔ ۱۰۲۳ رسید موسم عید و صلای می درداد
- شمارهٔ ۱۰۲۴ آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
- شمارهٔ ۱۰۲۵ به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند
- شمارهٔ ۱۰۲۶ باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد
- شمارهٔ ۱۰۲۷ حد حسنت گر اهل دل بدانند
- شمارهٔ ۱۰۲۸ خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
- شمارهٔ ۱۰۲۹ دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
- شمارهٔ ۱۰۳۰ عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
- شمارهٔ ۱۰۳۱ عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
- شمارهٔ ۱۰۳۲ غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
- شمارهٔ ۱۰۳۳ گر چه خوبان ز مه فزون باشند
- شمارهٔ ۱۰۳۴ یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
- شمارهٔ ۱۰۳۵ آن مست ناز جان جهان که می رود
- شمارهٔ ۱۰۳۶ ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
- شمارهٔ ۱۰۳۷ ببار باده روشن که صبح روی نمود
- شمارهٔ ۱۰۳۸ پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
- شمارهٔ ۱۰۳۹ تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
- شمارهٔ ۱۰۴۰ جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
- شمارهٔ ۱۰۴۱ ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
- شمارهٔ ۱۰۴۲ چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
- شمارهٔ ۱۰۴۳ دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
- شمارهٔ ۱۰۴۴ دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
- شمارهٔ ۱۰۴۵ دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
- شمارهٔ ۱۰۴۶ تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد
- شمارهٔ ۱۰۴۷ ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
- شمارهٔ ۱۰۴۸ صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
- شمارهٔ ۱۰۴۹ غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
- شمارهٔ ۱۰۵۰ کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
- شمارهٔ ۱۰۵۱ گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد
- شمارهٔ ۱۰۵۲ کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
- شمارهٔ ۱۰۵۳ کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
- شمارهٔ ۱۰۵۴ گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
- شمارهٔ ۱۰۵۵ ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
- شمارهٔ ۱۰۵۶ هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
- شمارهٔ ۱۰۵۷ همیشه از نمکت شور در جگر باشد
- شمارهٔ ۱۰۵۸ از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد
- شمارهٔ ۱۰۵۹ در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
- شمارهٔ ۱۰۶۰ ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
- شمارهٔ ۱۰۶۱ شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد
- شمارهٔ ۱۰۶۲ گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد
- شمارهٔ ۱۰۶۳ چون گشادی دهان شکر خند
- شمارهٔ ۱۰۶۴ به ره جولان که دی سلطان من زد
- شمارهٔ ۱۰۶۵ حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد
- شمارهٔ ۱۰۶۶ اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
- شمارهٔ ۱۰۶۷ مهری که بود با منت، آن گوییا نبود
- شمارهٔ ۱۰۶۸ سوار چابک من پیش چشم من مگذر
- شمارهٔ ۱۰۶۹ امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
- شمارهٔ ۱۰۷۰ بیا، جانا، رضای من نگهدار
- شمارهٔ ۱۰۷۱ نگارا، چشم رحمت سوی من دار
- شمارهٔ ۱۰۷۲ مسلمانان، گرفتارم گرفتار
- شمارهٔ ۱۰۷۳ چنان چشمی ز رویم دور می دار
- شمارهٔ ۱۰۷۴ ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
- شمارهٔ ۱۰۷۵ ای لعل لبت چو بر شکر شیر
- شمارهٔ ۱۰۷۶ ای بر دلم از فراق صدبار
- شمارهٔ ۱۰۷۷ ای شمع، رخ تو مطلع نور
- شمارهٔ ۱۰۷۸ در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر
- شمارهٔ ۱۰۷۹ جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
- شمارهٔ ۱۰۸۰ صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر
- شمارهٔ ۱۰۸۱ ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
- شمارهٔ ۱۰۸۲ ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
- شمارهٔ ۱۰۸۳ ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
- شمارهٔ ۱۰۸۴ گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر
- شمارهٔ ۱۰۸۵ ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار
- شمارهٔ ۱۰۸۶ ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
- شمارهٔ ۱۰۸۷ یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور
- شمارهٔ ۱۰۸۸ گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور
- شمارهٔ ۱۰۸۹ یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر
- شمارهٔ ۱۰۹۰ ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر
- شمارهٔ ۱۰۹۱ پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر
- شمارهٔ ۱۰۹۲ می نیاید چشم من بر آستان او گذر
- شمارهٔ ۱۰۹۳ خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار
- شمارهٔ ۱۰۹۴ یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
- شمارهٔ ۱۰۹۵ زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
- شمارهٔ ۱۰۹۶ گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
- شمارهٔ ۱۰۹۷ سر به کوی عشق غلتانیده گیر
- شمارهٔ ۱۰۹۸ ای رخت از مه جهان آرای تر
- شمارهٔ ۱۰۹۹ با تو در سینه نفس را چه گذر
- شمارهٔ ۱۱۰۰ در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
- شمارهٔ ۱۱۰۱ جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
- شمارهٔ ۱۱۰۲ ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
- شمارهٔ ۱۱۰۳ ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر
- شمارهٔ ۱۱۰۴ ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
- شمارهٔ ۱۱۰۵ از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
- شمارهٔ ۱۱۰۶ هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر
- شمارهٔ ۱۱۰۷ نه نرگس است ز چشم خوش تو عربده جوتر
- شمارهٔ ۱۱۰۸ رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر
- شمارهٔ ۱۱۰۹ قمر برید ز من مهر و من خراب قمر
- شمارهٔ ۱۱۱۰ منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر
- شمارهٔ ۱۱۱۱ رخ گل خوش است و از وی رخت، ای نگار، خوش تر
- شمارهٔ ۱۱۱۲ سپیده دم که گهربار بر در گلزار
- شمارهٔ ۱۱۱۳ آراست همه عرصه آفاق به زیور
- شمارهٔ ۱۱۱۴ ای سرم را به خاک پات نیاز
- شمارهٔ ۱۱۱۵ فزون شد عشق جانان روز تا روز
- شمارهٔ ۱۱۱۶ ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
- شمارهٔ ۱۱۱۷ گشادی چشم خواب آلود را باز
- شمارهٔ ۱۱۱۸ بر جان من شکسته دل باز
- شمارهٔ ۱۱۱۹ مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
- شمارهٔ ۱۱۲۰ در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز
- شمارهٔ ۱۱۲۱ مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز
- شمارهٔ ۱۱۲۲ سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز
- شمارهٔ ۱۱۲۳ رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
- شمارهٔ ۱۱۲۴ دل ز تن بردی و در جانی هنوز
- شمارهٔ ۱۱۲۵ تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
- شمارهٔ ۱۱۲۶ افتادگان راه توییم از سر نیاز
- شمارهٔ ۱۱۲۷ کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
- شمارهٔ ۱۱۲۸ خیال دوست به چشم من اندر آمد باز
- شمارهٔ ۱۱۲۹ دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
- شمارهٔ ۱۱۳۰ نازنینان و چاربالش ناز
- شمارهٔ ۱۱۳۱ شب زلف تو شد نشانه روز
- شمارهٔ ۱۱۳۲ باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز
- شمارهٔ ۱۱۳۳ بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز
- شمارهٔ ۱۱۳۴ یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز
- شمارهٔ ۱۱۳۵ بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز
- شمارهٔ ۱۱۳۶ با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
- شمارهٔ ۱۱۳۷ کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرس
- شمارهٔ ۱۱۳۸ بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس
- شمارهٔ ۱۱۳۹ خرابی من از آن چشم پر خماری پرس
- شمارهٔ ۱۱۴۰ دل ببردی به جنگجویی و بس
- شمارهٔ ۱۱۴۱ ای ز تو کارسازی همه کس
- شمارهٔ ۱۱۴۲ تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
- شمارهٔ ۱۱۴۳ مرا کاری ست مشکل با دل خویش
- شمارهٔ ۱۱۴۴ دل من برد، نتوان یافت بازش
- شمارهٔ ۱۱۴۵ دل من چون شود دور از وثاقش
- شمارهٔ ۱۱۴۶ اگر چه پرسش من نیست رایش
- شمارهٔ ۱۱۴۷ ماییم و شبی و یار در پیش
- شمارهٔ ۱۱۴۸ دزدانه در آمد از درم دوش
- شمارهٔ ۱۱۴۹ ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
- شمارهٔ ۱۱۵۰ پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۱ گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۲ سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۳ ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۴ گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
- شمارهٔ ۱۱۵۵ مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
- شمارهٔ ۱۱۵۶ دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
- شمارهٔ ۱۱۵۷ ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
- شمارهٔ ۱۱۵۸ مشک تر بر مه پراکندی و شب میخوانیش
- شمارهٔ ۱۱۵۹ دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
- شمارهٔ ۱۱۶۰ خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
- شمارهٔ ۱۱۶۱ آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
- شمارهٔ ۱۱۶۲ شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
- شمارهٔ ۱۱۶۳ صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
- شمارهٔ ۱۱۶۴ نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
- شمارهٔ ۱۱۶۵ آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
- شمارهٔ ۱۱۶۶ از خدنگ غمزه دلدوز خویش
- شمارهٔ ۱۱۶۷ زلف تو هر موی و بادی در سرش
- شمارهٔ ۱۱۶۸ آنکه از جان دوست تر می دارمش
- شمارهٔ ۱۱۶۹ ای لب چون شکرت چشمه نوش
- شمارهٔ ۱۱۷۰ شاد باش، ای شب فرخنده دوش
- شمارهٔ ۱۱۷۱ رغم آن دل که نگه دارندش
- شمارهٔ ۱۱۷۲ خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
- شمارهٔ ۱۱۷۳ مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش
- شمارهٔ ۱۱۷۴ خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
- شمارهٔ ۱۱۷۵ دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
- شمارهٔ ۱۱۷۶ چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
- شمارهٔ ۱۱۷۷ شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
- شمارهٔ ۱۱۷۸ ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
- شمارهٔ ۱۱۷۹ دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
- شمارهٔ ۱۱۸۰ هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
- شمارهٔ ۱۱۸۱ فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
- شمارهٔ ۱۱۸۲ گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
- شمارهٔ ۱۱۸۳ ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
- شمارهٔ ۱۱۸۴ قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
- شمارهٔ ۱۱۸۵ کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
- شمارهٔ ۱۱۸۶ کسی که هست نظر بر جمال میمونش
- شمارهٔ ۱۱۸۷ نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
- شمارهٔ ۱۱۸۸ شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
- شمارهٔ ۱۱۸۹ ترک من، سر مکش ز پرده خویش
- شمارهٔ ۱۱۹۰ باغ بشکفت و سوری و سمنش
- شمارهٔ ۱۱۹۱ رفت دل، نیست روشنم حالش
- شمارهٔ ۱۱۹۲ لب نگر وان دهان خندانش
- شمارهٔ ۱۱۹۳ سوار من از من عنان در مکش
- شمارهٔ ۱۱۹۴ آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
- شمارهٔ ۱۱۹۵ او می رود و عاشق مسکین گرانش
- شمارهٔ ۱۱۹۶ به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
- شمارهٔ ۱۱۹۷ خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
- شمارهٔ ۱۱۹۸ دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
- شمارهٔ ۱۱۹۹ زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
- شمارهٔ ۱۲۰۰ گه گه نظری باز مدار از من درویش
- شمارهٔ ۱۲۰۱ نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
- شمارهٔ ۱۲۰۲ گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
- شمارهٔ ۱۲۰۳ هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
- شمارهٔ ۱۲۰۴ دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
- شمارهٔ ۱۲۰۵ غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
- شمارهٔ ۱۲۰۶ آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
- شمارهٔ ۱۲۰۷ چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط
- شمارهٔ ۱۲۰۸ تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع
- شمارهٔ ۱۲۰۹ چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
- شمارهٔ ۱۲۱۰ گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ
- شمارهٔ ۱۲۱۱ شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
- شمارهٔ ۱۲۱۲ دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف
- شمارهٔ ۱۲۱۳ دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف
- شمارهٔ ۱۲۱۴ ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق
- شمارهٔ ۱۲۱۵ رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
- شمارهٔ ۱۲۱۶ دو چشمت آفت دلهاست هر یک
- شمارهٔ ۱۲۱۷ ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک
- شمارهٔ ۱۲۱۸ بوستان جلوه در گرفت اینک
- شمارهٔ ۱۲۱۹ ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ
- شمارهٔ ۱۲۲۰ دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
- شمارهٔ ۱۲۲۱ خهی در هر نظر چون خویش مقبول
- شمارهٔ ۱۲۲۲ مرا بهرت خصومتهاست با دل
- شمارهٔ ۱۲۲۳ نگارا، صحبت از اغیار بگسل
- شمارهٔ ۱۲۲۴ زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
- شمارهٔ ۱۲۲۵ مسلمانان برفت از دست من دل
- شمارهٔ ۱۲۲۶ خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل
- شمارهٔ ۱۲۲۷ ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول
- شمارهٔ ۱۲۲۸ میرود یار و مرا آزار میماند به دل
- شمارهٔ ۱۲۲۹ من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
- شمارهٔ ۱۲۳۰ رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
- شمارهٔ ۱۲۳۱ ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
- شمارهٔ ۱۲۳۲ من نخواهم برد جان از دست دل
- شمارهٔ ۱۲۳۳ مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۴ همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۵ من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۶ برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۷ به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۸ من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۹ نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
- شمارهٔ ۱۲۴۰ شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
- شمارهٔ ۱۲۴۱ به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم
- شمارهٔ ۱۲۴۲ من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
- شمارهٔ ۱۲۴۳ تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
- شمارهٔ ۱۲۴۴ چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
- شمارهٔ ۱۲۴۵ همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
- شمارهٔ ۱۲۴۶ خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
- شمارهٔ ۱۲۴۷ بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسم
- شمارهٔ ۱۲۴۸ همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
- شمارهٔ ۱۲۴۹ تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
- شمارهٔ ۱۲۵۰ نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
- شمارهٔ ۱۲۵۱ چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
- شمارهٔ ۱۲۵۲ سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
- شمارهٔ ۱۲۵۳ ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
- شمارهٔ ۱۲۵۴ ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم
- شمارهٔ ۱۲۵۵ ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
- شمارهٔ ۱۲۵۶ بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
- شمارهٔ ۱۲۵۷ نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم
- شمارهٔ ۱۲۵۸ چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
- شمارهٔ ۱۲۵۹ سرو منی و از دل بستان خودت خوانم
- شمارهٔ ۱۲۶۰ سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم
- شمارهٔ ۱۲۶۱ ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم
- شمارهٔ ۱۲۶۲ در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
- شمارهٔ ۱۲۶۳ نبض دل شوریده رنجور گرفتیم
- شمارهٔ ۱۲۶۴ ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
- شمارهٔ ۱۲۶۵ آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
- شمارهٔ ۱۲۶۶ ما از هوس روی بتان باز نیاییم
- شمارهٔ ۱۲۶۷ جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
- شمارهٔ ۱۲۶۸ عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
- شمارهٔ ۱۲۶۹ صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
- شمارهٔ ۱۲۷۰ ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
- شمارهٔ ۱۲۷۱ عاشق شدم و محرم این کار ندارم
- شمارهٔ ۱۲۷۲ گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
- شمارهٔ ۱۲۷۳ یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
- شمارهٔ ۱۲۷۴ هر دم غم خود با دل افگار بگویم
- شمارهٔ ۱۲۷۵ زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم
- شمارهٔ ۱۲۷۶ بیا ساقی که ما در می فتادیم
- شمارهٔ ۱۲۷۷ به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم
- شمارهٔ ۱۲۷۸ همی دزدی ز من اندام چون سیم
- شمارهٔ ۱۲۷۹ سفر کردند یاران جان ما هم
- شمارهٔ ۱۲۸۰ ببستی چشم من ز افسون زبان هم
- شمارهٔ ۱۲۸۱ بتی هر روز بر دل میر سازم
- شمارهٔ ۱۲۸۲ خیالت بر دل خود شاه سازم
- شمارهٔ ۱۲۸۳ ز هر موی تو دل در بند دارم
- شمارهٔ ۱۲۸۴ مرا دل ده که من سنگی ندارم
- شمارهٔ ۱۲۸۵ غمت با این و با آن گفتم، نگفتم
- شمارهٔ ۱۲۸۶ شبی در کوی آن مه روی رفتم
- شمارهٔ ۱۲۸۷ به دست باد، کان سو جان فرستم
- شمارهٔ ۱۲۸۸ پری رویی که من حیران اویم
- شمارهٔ ۱۲۸۹ دل بی عشق را من دل نگویم
- شمارهٔ ۱۲۹۰ ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟
- شمارهٔ ۱۲۹۱ نهانی چند سوی یار بینم
- شمارهٔ ۱۲۹۲ منت هر شب که گرد کوی گردم
- شمارهٔ ۱۲۹۳ ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
- شمارهٔ ۱۲۹۴ لبالب کن قدح ساقی که مستم
- شمارهٔ ۱۲۹۵ بیا، جانا، که جانت را بمیرم
- شمارهٔ ۱۲۹۶ نمی داند مه نامهربانم
- شمارهٔ ۱۲۹۷ امشب سوی دوست راه گیریم
- شمارهٔ ۱۲۹۸ ما دلشدگان بیقراریم
- شمارهٔ ۱۲۹۹ از دست غمت به ناله ماییم
- شمارهٔ ۱۳۰۰ ما عاشق روی نیکوانیم
- شمارهٔ ۱۳۰۱ آن مرغ که بود زیرکش نام
- شمارهٔ ۱۳۰۲ نه دست رسی به یار دارم
- شمارهٔ ۱۳۰۳ من کشته روی یار خویشم
- شمارهٔ ۱۳۰۴ ای روی تو عمر جاودانم
- شمارهٔ ۱۳۰۵ من عاشق آن رخ چو ماهم
- شمارهٔ ۱۳۰۶ ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
- شمارهٔ ۱۳۰۷ زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
- شمارهٔ ۱۳۰۸ یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
- شمارهٔ ۱۳۰۹ مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
- شمارهٔ ۱۳۱۰ امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
- شمارهٔ ۱۳۱۱ اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
- شمارهٔ ۱۳۱۲ از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
- شمارهٔ ۱۳۱۳ بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
- شمارهٔ ۱۳۱۴ هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم
- شمارهٔ ۱۳۱۵ جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟
- شمارهٔ ۱۳۱۶ خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
- شمارهٔ ۱۳۱۷ یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
- شمارهٔ ۱۳۱۸ باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
- شمارهٔ ۱۳۱۹ دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
- شمارهٔ ۱۳۲۰ هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم
- شمارهٔ ۱۳۲۱ بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
- شمارهٔ ۱۳۲۲ آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
- شمارهٔ ۱۳۲۳ ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
- شمارهٔ ۱۳۲۴ گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
- شمارهٔ ۱۳۲۵ ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
- شمارهٔ ۱۳۲۶ ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
- شمارهٔ ۱۳۲۷ باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
- شمارهٔ ۱۳۲۸ ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
- شمارهٔ ۱۳۲۹ گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
- شمارهٔ ۱۳۳۰ هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
- شمارهٔ ۱۳۳۱ بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
- شمارهٔ ۱۳۳۲ بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
- شمارهٔ ۱۳۳۳ منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
- شمارهٔ ۱۳۳۴ سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۳۵ عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
- شمارهٔ ۱۳۳۶ یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
- شمارهٔ ۱۳۳۷ نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
- شمارهٔ ۱۳۳۸ ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
- شمارهٔ ۱۳۳۹ خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
- شمارهٔ ۱۳۴۰ یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
- شمارهٔ ۱۳۴۱ دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
- شمارهٔ ۱۳۴۲ من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
- شمارهٔ ۱۳۴۳ این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
- شمارهٔ ۱۳۴۴ باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
- شمارهٔ ۱۳۴۵ نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
- شمارهٔ ۱۳۴۶ شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
- شمارهٔ ۱۳۴۷ ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
- شمارهٔ ۱۳۴۸ نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
- شمارهٔ ۱۳۴۹ وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
- شمارهٔ ۱۳۵۰ عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
- شمارهٔ ۱۳۵۱ ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
- شمارهٔ ۱۳۵۲ فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
- شمارهٔ ۱۳۵۳ ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
- شمارهٔ ۱۳۵۴ پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
- شمارهٔ ۱۳۵۵ من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
- شمارهٔ ۱۳۵۶ بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۵۷ التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۵۸ هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
- شمارهٔ ۱۳۵۹ سوی من بین که ز هجرت به گداز آمدهام
- شمارهٔ ۱۳۶۰ بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
- شمارهٔ ۱۳۶۱ بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
- شمارهٔ ۱۳۶۲ من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
- شمارهٔ ۱۳۶۳ خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم
- شمارهٔ ۱۳۶۴ یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
- شمارهٔ ۱۳۶۵ حال خود باز بر آیین دگر می بینم
- شمارهٔ ۱۳۶۶ می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
- شمارهٔ ۱۳۶۷ مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
- شمارهٔ ۱۳۶۸ گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
- شمارهٔ ۱۳۶۹ کس بدین روز مبادا که من بد روزم
- شمارهٔ ۱۳۷۰ دل آواره به جایی ست که من می دانم
- شمارهٔ ۱۳۷۱ دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
- شمارهٔ ۱۳۷۲ سبزه ها نو می دمد بیرون رویم
- شمارهٔ ۱۳۷۳ ای به چشم تو خمار و خواب هم
- شمارهٔ ۱۳۷۴ ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
- شمارهٔ ۱۳۷۵ در فراقت زندگانی چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۷۶ باز با درد جدایی چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۷۷ بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۷۸ میزنی تو غمزه، من جان می کنم
- شمارهٔ ۱۳۷۹ راز دل پوشیده با جانان برم
- شمارهٔ ۱۳۸۰ دوش رخ بر آستانش سوده ام
- شمارهٔ ۱۳۸۱ هر شبی با گریه های خود خوشم
- شمارهٔ ۱۳۸۲ توبه دیرینه را می بشکنم
- شمارهٔ ۱۳۸۳ دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
- شمارهٔ ۱۳۸۴ از دو زلف تو شکن وام کنم
- شمارهٔ ۱۳۸۵ خم آن طره دلبند کشم
- شمارهٔ ۱۳۸۶ گر سخن زان قد رعنا گویم
- شمارهٔ ۱۳۸۷ روی تو ماه سما می گوییم
- شمارهٔ ۱۳۸۸ من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
- شمارهٔ ۱۳۸۹ ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
- شمارهٔ ۱۳۹۰ از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
- شمارهٔ ۱۳۹۱ جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم
- شمارهٔ ۱۳۹۲ از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم
- شمارهٔ ۱۳۹۳ چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
- شمارهٔ ۱۳۹۴ کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
- شمارهٔ ۱۳۹۵ رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
- شمارهٔ ۱۳۹۶ هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
- شمارهٔ ۱۳۹۷ هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
- شمارهٔ ۱۳۹۸ ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
- شمارهٔ ۱۳۹۹ رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
- شمارهٔ ۱۴۰۰ تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
- شمارهٔ ۱۴۰۱ خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
- شمارهٔ ۱۴۰۲ بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
- شمارهٔ ۱۴۰۳ می خواستم که روزه گشایم نماز شام
- شمارهٔ ۱۴۰۴ از طره تو جز ره سودا نیافتم
- شمارهٔ ۱۴۰۵ عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
- شمارهٔ ۱۴۰۶ هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
- شمارهٔ ۱۴۰۷ شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
- شمارهٔ ۱۴۰۸ اول به سینه بهر غمت جای کرده ام
- شمارهٔ ۱۴۰۹ هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
- شمارهٔ ۱۴۱۰ تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم
- شمارهٔ ۱۴۱۱ امشب من آن نیم که فغان را فرو برم
- شمارهٔ ۱۴۱۲ هر شب به دل تصور نازش فرو برم
- شمارهٔ ۱۴۱۳ فریاد از این جفا که من از یار می کشم
- شمارهٔ ۱۴۱۴ چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم
- شمارهٔ ۱۴۱۵ نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
- شمارهٔ ۱۴۱۶ هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم
- شمارهٔ ۱۴۱۷ با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
- شمارهٔ ۱۴۱۸ ای دیده، پای شو که بر یار می روم
- شمارهٔ ۱۴۱۹ دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
- شمارهٔ ۱۴۲۰ گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
- شمارهٔ ۱۴۲۱ رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
- شمارهٔ ۱۴۲۲ اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
- شمارهٔ ۱۴۲۳ کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم
- شمارهٔ ۱۴۲۴ برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
- شمارهٔ ۱۴۲۵ خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
- شمارهٔ ۱۴۲۶ گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
- شمارهٔ ۱۴۲۷ اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
- شمارهٔ ۱۴۲۸ کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
- شمارهٔ ۱۴۲۹ دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۰ بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم
- شمارهٔ ۱۴۳۱ نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
- شمارهٔ ۱۴۳۲ غمم بکشت که از یار ماندهام، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۳ برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۴ گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۵ برابر لب او انگبین چگونه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۶ گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
- شمارهٔ ۱۴۳۷ نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
- شمارهٔ ۱۴۳۸ نه یار وعده بوس و کنار می کندم
- شمارهٔ ۱۴۳۹ من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
- شمارهٔ ۱۴۴۰ ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
- شمارهٔ ۱۴۴۱ شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۴۲ گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
- شمارهٔ ۱۴۴۳ زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
- شمارهٔ ۱۴۴۴ کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
- شمارهٔ ۱۴۴۵ کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
- شمارهٔ ۱۴۴۶ به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
- شمارهٔ ۱۴۴۷ من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم
- شمارهٔ ۱۴۴۸ نبودی آن که منت دلنواز می گفتم
- شمارهٔ ۱۴۴۹ بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
- شمارهٔ ۱۴۵۰ توانم از همه خوبان نظر بگردانم
- شمارهٔ ۱۴۵۱ خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
- شمارهٔ ۱۴۵۲ منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم
- شمارهٔ ۱۴۵۳ همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
- شمارهٔ ۱۴۵۴ رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
- شمارهٔ ۱۴۵۵ اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
- شمارهٔ ۱۴۵۶ نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
- شمارهٔ ۱۴۵۷ نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
- شمارهٔ ۱۴۵۸ چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
- شمارهٔ ۱۴۵۹ چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
- شمارهٔ ۱۴۶۰ به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
- شمارهٔ ۱۴۶۱ به دیدنت که من خو گرفته می آیم
- شمارهٔ ۱۴۶۲ ما که در راه غم قدم زده ایم
- شمارهٔ ۱۴۶۳ ما در این شهر پای بند توایم
- شمارهٔ ۱۴۶۴ غم کُشی چند یار خویش کنم
- شمارهٔ ۱۴۶۵ خیز تا باده در پیاله کنیم
- شمارهٔ ۱۴۶۶ هر شب از شوق جامه پاره کنم
- شمارهٔ ۱۴۶۷ چون شکر زان دو لعل تر بکنم
- شمارهٔ ۱۴۶۸ جان من از غمت چنان شده ام
- شمارهٔ ۱۴۶۹ گر در وصل را گشاد دهیم
- شمارهٔ ۱۴۷۰ تیغ برکش که تا ز سر برهیم
- شمارهٔ ۱۴۷۱ گل دل تازه گردد از دم خم
- شمارهٔ ۱۴۷۲ این تویی تا به خواب میبینم
- شمارهٔ ۱۴۷۳ رویت، ای نازنین، که می بینم
- شمارهٔ ۱۴۷۴ دوش می رفت و آه می کردم
- شمارهٔ ۱۴۷۵ دل به زلفت سپردم و رفتم
- شمارهٔ ۱۴۷۶ دل ز مهر تو در که پیوندم؟
- شمارهٔ ۱۴۷۷ من اگر دوستت همی دارم
- شمارهٔ ۱۴۷۸ ای وجود تو دیده جانم
- شمارهٔ ۱۴۷۹ سحرگه که بیدار گردیده بودم
- شمارهٔ ۱۴۸۰ من از دست دل دوش دیوانه بودم
- شمارهٔ ۱۴۸۱ من آن ترک طناز را می شناسم
- شمارهٔ ۱۴۸۲ ز عشقت من خسته جان می خراشم
- شمارهٔ ۱۴۸۳ گذشت آن که من صبر و دین داشتم
- شمارهٔ ۱۴۸۴ چو نام تو در نامهای دیدهام
- شمارهٔ ۱۴۸۵ بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
- شمارهٔ ۱۴۸۶ بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
- شمارهٔ ۱۴۸۷ دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
- شمارهٔ ۱۴۸۸ گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
- شمارهٔ ۱۴۸۹ چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
- شمارهٔ ۱۴۹۰ ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
- شمارهٔ ۱۴۹۱ عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
- شمارهٔ ۱۴۹۲ زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
- شمارهٔ ۱۴۹۳ گر من به کمند تو گرفتار نباشم
- شمارهٔ ۱۴۹۴ چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
- شمارهٔ ۱۴۹۵ عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم
- شمارهٔ ۱۴۹۶ ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
- شمارهٔ ۱۴۹۷ دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
- شمارهٔ ۱۴۹۸ ابر می بارد و من بار سفر می بندم
- شمارهٔ ۱۴۹۹ مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
- شمارهٔ ۱۵۰۰ باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
- شمارهٔ ۱۵۰۱ وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
- شمارهٔ ۱۵۰۲ بس به مویت اسیر شد جانم
- شمارهٔ ۱۵۰۳ از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
- شمارهٔ ۱۵۰۴ از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
- شمارهٔ ۱۵۰۵ غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
- شمارهٔ ۱۵۰۶ همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
- شمارهٔ ۱۵۰۷ شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
- شمارهٔ ۱۵۰۸ درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
- شمارهٔ ۱۵۰۹ بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۰ زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
- شمارهٔ ۱۵۱۱ مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
- شمارهٔ ۱۵۱۲ شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
- شمارهٔ ۱۵۱۳ وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
- شمارهٔ ۱۵۱۴ ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
- شمارهٔ ۱۵۱۵ مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
- شمارهٔ ۱۵۱۶ با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۷ گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۸ یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
- شمارهٔ ۱۵۱۹ مبارک باد، ماه روزه داران!
- شمارهٔ ۱۵۲۰ خمار و خواب و چشم کافرش بین
- شمارهٔ ۱۵۲۱ برآمد ماه عید از اوج گردون
- شمارهٔ ۱۵۲۲ شبی بخرام و مه را کار بشکن
- شمارهٔ ۱۵۲۳ خوش آمد با توام دیدار کردن
- شمارهٔ ۱۵۲۴ بر آن رویی که نتوان می گرفتن
- شمارهٔ ۱۵۲۵ نه بی یادت برآید یک دم از من
- شمارهٔ ۱۵۲۶ روزی که به عالم است شب دان
- شمارهٔ ۱۵۲۷ از همچو تویی برید نتوان
- شمارهٔ ۱۵۲۸ ای میر همه شکر فروشان
- شمارهٔ ۱۵۲۹ زین خوش پسران و شکل ایشان
- شمارهٔ ۱۵۳۰ ای آرزوی امیدواران
- شمارهٔ ۱۵۳۱ سر مست رود چو در گلستان
- شمارهٔ ۱۵۳۲ تا از بر تو جدا شدم من
- شمارهٔ ۱۵۳۳ جانا، گذری به بوستان کن
- شمارهٔ ۱۵۳۴ یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
- شمارهٔ ۱۵۳۵ سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من
- شمارهٔ ۱۵۳۶ ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
- شمارهٔ ۱۵۳۷ ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن
- شمارهٔ ۱۵۳۸ مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
- شمارهٔ ۱۵۳۹ هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
- شمارهٔ ۱۵۴۰ خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
- شمارهٔ ۱۵۴۱ آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
- شمارهٔ ۱۵۴۲ بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
- شمارهٔ ۱۵۴۳ ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
- شمارهٔ ۱۵۴۴ خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
- شمارهٔ ۱۵۴۵ خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
- شمارهٔ ۱۵۴۶ آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
- شمارهٔ ۱۵۴۷ گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
- شمارهٔ ۱۵۴۸ تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
- شمارهٔ ۱۵۴۹ رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۰ آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۱ آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۲ صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
- شمارهٔ ۱۵۵۳ ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
- شمارهٔ ۱۵۵۴ باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
- شمارهٔ ۱۵۵۵ دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
- شمارهٔ ۱۵۵۶ نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
- شمارهٔ ۱۵۵۷ عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
- شمارهٔ ۱۵۵۸ آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
- شمارهٔ ۱۵۵۹ جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن
- شمارهٔ ۱۵۶۰ چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
- شمارهٔ ۱۵۶۱ عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
- شمارهٔ ۱۵۶۲ تُرک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن
- شمارهٔ ۱۵۶۳ ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن
- شمارهٔ ۱۵۶۴ بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن
- شمارهٔ ۱۵۶۵ تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟
- شمارهٔ ۱۵۶۶ خویش را در کوی بی خویشی فگن
- شمارهٔ ۱۵۶۷ عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
- شمارهٔ ۱۵۶۸ ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
- شمارهٔ ۱۵۶۹ از شب گیسوی تست روشنی روز من
- شمارهٔ ۱۵۷۰ ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن
- شمارهٔ ۱۵۷۱ یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن
- شمارهٔ ۱۵۷۲ تا چند کوشی آخر در خون بیگناهان؟
- شمارهٔ ۱۵۷۳ ای دور مانده از نظر دورماندگان
- شمارهٔ ۱۵۷۴ ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان
- شمارهٔ ۱۵۷۵ ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان
- شمارهٔ ۱۵۷۶ ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
- شمارهٔ ۱۵۷۷ برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
- شمارهٔ ۱۵۷۸ بنشست عشق یار به جانم چنان درون
- شمارهٔ ۱۵۷۹ دل می بری و در خم مو می کنی، مکن
- شمارهٔ ۱۵۸۰ ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
- شمارهٔ ۱۵۸۱ عزم برون چو مست خماری شوی، مکن
- شمارهٔ ۱۵۸۲ ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن
- شمارهٔ ۱۵۸۳ ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
- شمارهٔ ۱۵۸۴ جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
- شمارهٔ ۱۵۸۵ امروز باز شکل دگرگشت یار من
- شمارهٔ ۱۵۸۶ باز آمد آن که سوخته اوست جان من
- شمارهٔ ۱۵۸۷ ای بوده در قفای تو دایم دعای من
- شمارهٔ ۱۵۸۸ کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
- شمارهٔ ۱۵۸۹ خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
- شمارهٔ ۱۵۹۰ رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
- شمارهٔ ۱۵۹۱ نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
- شمارهٔ ۱۵۹۲ صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
- شمارهٔ ۱۵۹۳ میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
- شمارهٔ ۱۵۹۴ چنین که بی تو زمان نمی توان بودن
- شمارهٔ ۱۵۹۵ اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
- شمارهٔ ۱۵۹۶ ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن
- شمارهٔ ۱۵۹۷ دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
- شمارهٔ ۱۵۹۸ بیار ساقی و جام شراب در گردان
- شمارهٔ ۱۵۹۹ دریغ صحبت دیرینه وفاداران
- شمارهٔ ۱۶۰۰ آخر نگاهی بر حال ما کن
- شمارهٔ ۱۶۰۱ سبزه همان و گل و صحرا همان
- شمارهٔ ۱۶۰۲ روی ترش کرده به یاران مبین
- شمارهٔ ۱۶۰۳ ای سمن نامه وفا بستان
- شمارهٔ ۱۶۰۴ عالم از جام لب خراب مکن
- شمارهٔ ۱۶۰۵ گواه جبین است بر درد من
- شمارهٔ ۱۶۰۶ دل شکیبا نمی توان کردن
- شمارهٔ ۱۶۰۷ من خسته را ز آن خود کن، ببین
- شمارهٔ ۱۶۰۸ چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
- شمارهٔ ۱۶۰۹ ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
- شمارهٔ ۱۶۱۰ چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
- شمارهٔ ۱۶۱۱ گر ز شوخی نیستت پروای من
- شمارهٔ ۱۶۱۲ یار بی فرمان و دل هم همچنان
- شمارهٔ ۱۶۱۳ همی ریزی به بازی خون یاران
- شمارهٔ ۱۶۱۴ عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
- شمارهٔ ۱۶۱۵ دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
- شمارهٔ ۱۶۱۶ در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
- شمارهٔ ۱۶۱۷ آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان
- شمارهٔ ۱۶۱۸ یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
- شمارهٔ ۱۶۱۹ جانا همان و دل همان درد من شیدا همان
- شمارهٔ ۱۶۲۰ صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
- شمارهٔ ۱۶۲۱ ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
- شمارهٔ ۱۶۲۲ خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
- شمارهٔ ۱۶۲۳ از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
- شمارهٔ ۱۶۲۴ آستان یار و آن گه خون من
- شمارهٔ ۱۶۲۵ عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
- شمارهٔ ۱۶۲۶ صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
- شمارهٔ ۱۶۲۷ سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
- شمارهٔ ۱۶۲۸ چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
- شمارهٔ ۱۶۲۹ آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
- شمارهٔ ۱۶۳۰ ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
- شمارهٔ ۱۶۳۱ بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
- شمارهٔ ۱۶۳۲ ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
- شمارهٔ ۱۶۳۳ چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
- شمارهٔ ۱۶۳۴ ای غمت خوش تر ز شادی کسان
- شمارهٔ ۱۶۳۵ یک شب، ای ماه جهان افروز من
- شمارهٔ ۱۶۳۶ از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
- شمارهٔ ۱۶۳۷ گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
- شمارهٔ ۱۶۳۸ چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین
- شمارهٔ ۱۶۳۹ آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین؟
- شمارهٔ ۱۶۴۰ در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
- شمارهٔ ۱۶۴۱ امروز به نظاره آن سرو خرامان
- شمارهٔ ۱۶۴۲ ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن
- شمارهٔ ۱۶۴۳ منم و خیال بازی شب و روز با جانان
- شمارهٔ ۱۶۴۴ دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو
- شمارهٔ ۱۶۴۵ دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو
- شمارهٔ ۱۶۴۶ مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
- شمارهٔ ۱۶۴۷ دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو
- شمارهٔ ۱۶۴۸ بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
- شمارهٔ ۱۶۴۹ بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
- شمارهٔ ۱۶۵۰ ای جان من آویزان از بند قبای تو
- شمارهٔ ۱۶۵۱ آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
- شمارهٔ ۱۶۵۲ از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
- شمارهٔ ۱۶۵۳ ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
- شمارهٔ ۱۶۵۴ خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو
- شمارهٔ ۱۶۵۵ ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو
- شمارهٔ ۱۶۵۶ من اینجا و دل گمره در آن کو
- شمارهٔ ۱۶۵۷ زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او
- شمارهٔ ۱۶۵۸ آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
- شمارهٔ ۱۶۵۹ ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او
- شمارهٔ ۱۶۶۰ خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او
- شمارهٔ ۱۶۶۱ ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
- شمارهٔ ۱۶۶۲ گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
- شمارهٔ ۱۶۶۳ تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
- شمارهٔ ۱۶۶۴ باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
- شمارهٔ ۱۶۶۵ نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو
- شمارهٔ ۱۶۶۶ روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
- شمارهٔ ۱۶۶۷ مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو
- شمارهٔ ۱۶۶۸ مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو
- شمارهٔ ۱۶۶۹ از من، ای ساده پسر، دور مشو
- شمارهٔ ۱۶۷۰ پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو
- شمارهٔ ۱۶۷۱ پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو
- شمارهٔ ۱۶۷۲ گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
- شمارهٔ ۱۶۷۳ نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
- شمارهٔ ۱۶۷۴ عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو
- شمارهٔ ۱۶۷۵ خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
- شمارهٔ ۱۶۷۶ هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
- شمارهٔ ۱۶۷۷ کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو
- شمارهٔ ۱۶۷۸ گر باده می خورم به سر من خمار تو
- شمارهٔ ۱۶۷۹ هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
- شمارهٔ ۱۶۸۰ بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
- شمارهٔ ۱۶۸۱ مست آمد آن نگار که ما مست روی او
- شمارهٔ ۱۶۸۲ عشق نوست و یار نوست و بهار نو
- شمارهٔ ۱۶۸۳ سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
- شمارهٔ ۱۶۸۴ ای خرد مست لعل چون می تو
- شمارهٔ ۱۶۸۵ ای به بالا بلند و زیبا تو
- شمارهٔ ۱۶۸۶ یا دلم را به راز محرم شو
- شمارهٔ ۱۶۸۷ لاله دمد از خون شهیدان غم او
- شمارهٔ ۱۶۸۸ تا شدم چشم آشنا با روی تو
- شمارهٔ ۱۶۸۹ آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو
- شمارهٔ ۱۶۹۰ دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو
- شمارهٔ ۱۶۹۱ ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو
- شمارهٔ ۱۶۹۲ ای گلستان ترا بالای سرو
- شمارهٔ ۱۶۹۳ همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو
- شمارهٔ ۱۶۹۴ بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو
- شمارهٔ ۱۶۹۵ امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
- شمارهٔ ۱۶۹۶ عارض همچون نگارستان تو
- شمارهٔ ۱۶۹۷ کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو
- شمارهٔ ۱۶۹۸ دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده
- شمارهٔ ۱۶۹۹ چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
- شمارهٔ ۱۷۰۰ من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
- شمارهٔ ۱۷۰۱ تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه
- شمارهٔ ۱۷۰۲ ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده
- شمارهٔ ۱۷۰۳ ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
- شمارهٔ ۱۷۰۴ ای رفته و ترک من بدنام گرفته
- شمارهٔ ۱۷۰۵ دلی دارم ز هجران پاره پاره
- شمارهٔ ۱۷۰۶ دلم در عشق جانان گشته پاره
- شمارهٔ ۱۷۰۷ نسیم زلف بر دست صبا ده
- شمارهٔ ۱۷۰۸ چو بنمایی رخ گلنار گونه
- شمارهٔ ۱۷۰۹ گشادم دیده روی تو ناگه
- شمارهٔ ۱۷۱۰ تا دل ز توام به غم نشسته
- شمارهٔ ۱۷۱۱ در خون منم، ای صنم، نشسته
- شمارهٔ ۱۷۱۲ ای در دل من مقیم گشته
- شمارهٔ ۱۷۱۳ ای در دل من چو جان نشسته
- شمارهٔ ۱۷۱۴ ای آرزوی دل شکسته
- شمارهٔ ۱۷۱۵ ای آمده جان هر شکسته
- شمارهٔ ۱۷۱۶ ای دهلی و ای بتان ساده
- شمارهٔ ۱۷۱۷ ای غالیه گرد ماه سوده
- شمارهٔ ۱۷۱۸ ای حسن، تو آفت زمانه
- شمارهٔ ۱۷۱۹ ای آرزوی هزار سینه
- شمارهٔ ۱۷۲۰ عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده
- شمارهٔ ۱۷۲۱ ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده
- شمارهٔ ۱۷۲۲ عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته
- شمارهٔ ۱۷۲۳ جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه
- شمارهٔ ۱۷۲۴ ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته
- شمارهٔ ۱۷۲۵ دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
- شمارهٔ ۱۷۲۶ گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه
- شمارهٔ ۱۷۲۷ همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته
- شمارهٔ ۱۷۲۸ مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
- شمارهٔ ۱۷۲۹ نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده
- شمارهٔ ۱۷۳۰ ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
- شمارهٔ ۱۷۳۱ منم امروز ز روی چو تو یاری مانده
- شمارهٔ ۱۷۳۲ ای صبا، از زلف او بندی بخواه
- شمارهٔ ۱۷۳۳ هر شب از سودای آن زلف سیاه
- شمارهٔ ۱۷۳۴ ای جفایت بر من مسکین همه
- شمارهٔ ۱۷۳۵ ای ترا جور و جفا آیین همه
- شمارهٔ ۱۷۳۶ جان من بر دست بیدادم مده
- شمارهٔ ۱۷۳۷ باغ بین فصل بهاری ساخته
- شمارهٔ ۱۷۳۸ ای جهان چشم سیاهت بسته
- شمارهٔ ۱۷۳۹ خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه
- شمارهٔ ۱۷۴۰ از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده
- شمارهٔ ۱۷۴۱ ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
- شمارهٔ ۱۷۴۲ مهر تو در دل من مانند جان نشسته
- شمارهٔ ۱۷۴۳ ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
- شمارهٔ ۱۷۴۴ از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
- شمارهٔ ۱۷۴۵ روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
- شمارهٔ ۱۷۴۶ شمع فلک برآید با آتشین زبانه
- شمارهٔ ۱۷۴۷ من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
- شمارهٔ ۱۷۴۸ ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
- شمارهٔ ۱۷۴۹ بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
- شمارهٔ ۱۷۵۰ رسید وقت که هر روز بامداد پگه
- شمارهٔ ۱۷۵۱ به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
- شمارهٔ ۱۷۵۲ مدار جان من از بهر جان ما روزه
- شمارهٔ ۱۷۵۳ مهی در آمده و در درونه جا کرده
- شمارهٔ ۱۷۵۴ چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
- شمارهٔ ۱۷۵۵ بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
- شمارهٔ ۱۷۵۶ چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده
- شمارهٔ ۱۷۵۷ مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
- شمارهٔ ۱۷۵۸ ای فراق تو یار دیرینه
- شمارهٔ ۱۷۵۹ ای رخت شمع حسن برکرده
- شمارهٔ ۱۷۶۰ مه به زلف تو گر شود بسته
- شمارهٔ ۱۷۶۱ جهان تا مه روشنت ساخته
- شمارهٔ ۱۷۶۲ لبت در سخن انگبین ریخته
- شمارهٔ ۱۷۶۳ در اوصاف خود عقل را ره مده
- شمارهٔ ۱۷۶۴ قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
- شمارهٔ ۱۷۶۵ جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
- شمارهٔ ۱۷۶۶ ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته
- شمارهٔ ۱۷۶۷ ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
- شمارهٔ ۱۷۶۸ به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
- شمارهٔ ۱۷۶۹ به باغ سایه ابرست و آب در سایه
- شمارهٔ ۱۷۷۰ ای لبت شهر پر شکر کرده
- شمارهٔ ۱۷۷۱ قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
- شمارهٔ ۱۷۷۲ شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
- شمارهٔ ۱۷۷۳ جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
- شمارهٔ ۱۷۷۴ هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
- شمارهٔ ۱۷۷۵ فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهای
- شمارهٔ ۱۷۷۶ خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نهای
- شمارهٔ ۱۷۷۷ دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
- شمارهٔ ۱۷۷۸ ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای
- شمارهٔ ۱۷۷۹ ای که چشم من به روی خویش روشن کردهای
- شمارهٔ ۱۷۸۰ سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای
- شمارهٔ ۱۷۸۱ ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
- شمارهٔ ۱۷۸۲ ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
- شمارهٔ ۱۷۸۳ خنده را سوختن جان من آموخته ای
- شمارهٔ ۱۷۸۴ آتش اندر آب هرگز دیدهای
- شمارهٔ ۱۷۸۵ باز بر خونم کمر بربسته ای
- شمارهٔ ۱۷۸۶ سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟
- شمارهٔ ۱۷۸۷ ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
- شمارهٔ ۱۷۸۸ مشک بر اطراف مه آورده ای
- شمارهٔ ۱۷۸۹ ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۰ گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
- شمارهٔ ۱۷۹۱ تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۲ آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
- شمارهٔ ۱۷۹۳ تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۴ چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۵ چون می نرسد دست به پایی که تو داری
- شمارهٔ ۱۷۹۶ رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
- شمارهٔ ۱۷۹۷ مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۸ دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
- شمارهٔ ۱۷۹۹ ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
- شمارهٔ ۱۸۰۰ ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
- شمارهٔ ۱۸۰۱ ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
- شمارهٔ ۱۸۰۲ شتربانا، دمی محمل میارای
- شمارهٔ ۱۸۰۳ مرا زان میر خوبان نیست روزی
- شمارهٔ ۱۸۰۴ چه کردم کآخرم فرمان نکردی
- شمارهٔ ۱۸۰۵ چنین کان خنده شیرین تو کردی
- شمارهٔ ۱۸۰۶ ز رحمت چشم بر چاکر نداری
- شمارهٔ ۱۸۰۷ شکستی طره، تا در سر چه داری؟
- شمارهٔ ۱۸۰۸ مرا چند آخر از خود دور داری؟
- شمارهٔ ۱۸۰۹ دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟
- شمارهٔ ۱۸۱۰ رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟
- شمارهٔ ۱۸۱۱ اگر تو سرگذشت من بدانی
- شمارهٔ ۱۸۱۲ نگارین مرا شد نوجوانی
- شمارهٔ ۱۸۱۳ سزد گر نیکویی در من ببینی
- شمارهٔ ۱۸۱۴ دیوانه شدم ز یار بدخوی
- شمارهٔ ۱۸۱۵ بر لب اثر شراب داری
- شمارهٔ ۱۸۱۶ جانا، تو زغم خبر نداری
- شمارهٔ ۱۸۱۷ نی کار کسی ست عشقبازی
- شمارهٔ ۱۸۱۸ ای برده دلم به دلستانی
- شمارهٔ ۱۸۱۹ ای آنکه تمام هم چو ماهی
- شمارهٔ ۱۸۲۰ ای مردم دیده نکویی
- شمارهٔ ۱۸۲۱ بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری
- شمارهٔ ۱۸۲۲ ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
- شمارهٔ ۱۸۲۳ ای مه، بدین چابکروی، از آسمان کیستی؟
- شمارهٔ ۱۸۲۴ زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
- شمارهٔ ۱۸۲۵ ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
- شمارهٔ ۱۸۲۶ جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی
- شمارهٔ ۱۸۲۷ نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی
- شمارهٔ ۱۸۲۸ قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
- شمارهٔ ۱۸۲۹ می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
- شمارهٔ ۱۸۳۰ دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
- شمارهٔ ۱۸۳۱ کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
- شمارهٔ ۱۸۳۲ ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
- شمارهٔ ۱۸۳۳ رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
- شمارهٔ ۱۸۳۴ خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
- شمارهٔ ۱۸۳۵ باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
- شمارهٔ ۱۸۳۶ سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
- شمارهٔ ۱۸۳۷ باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
- شمارهٔ ۱۸۳۸ ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
- شمارهٔ ۱۸۳۹ هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
- شمارهٔ ۱۸۴۰ چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
- شمارهٔ ۱۸۴۱ گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
- شمارهٔ ۱۸۴۲ جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
- شمارهٔ ۱۸۴۳ چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟
- شمارهٔ ۱۸۴۴ ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
- شمارهٔ ۱۸۴۵ بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
- شمارهٔ ۱۸۴۶ نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
- شمارهٔ ۱۸۴۷ خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای
- شمارهٔ ۱۸۴۸ عالم آشوب تر از طره طرار خودی
- شمارهٔ ۱۸۴۹ می به جام ار چه زخون من مسکین داری
- شمارهٔ ۱۸۵۰ بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
- شمارهٔ ۱۸۵۱ گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی
- شمارهٔ ۱۸۵۲ نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
- شمارهٔ ۱۸۵۳ باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟
- شمارهٔ ۱۸۵۴ آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
- شمارهٔ ۱۸۵۵ چو منی را مده از دست که کمتر یابی
- شمارهٔ ۱۸۵۶ جان من، بی من درمانده تنها چونی؟
- شمارهٔ ۱۸۵۷ بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
- شمارهٔ ۱۸۵۸ دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
- شمارهٔ ۱۸۵۹ ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
- شمارهٔ ۱۸۶۰ ای که تاراج دل و دین می دهی
- شمارهٔ ۱۸۶۱ سرمه اندر چشم خودبین می کنی
- شمارهٔ ۱۸۶۲ آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
- شمارهٔ ۱۸۶۳ ای ز رویت چشم جان را روشنی
- شمارهٔ ۱۸۶۴ ترک من، بر شکل دیگر می روی
- شمارهٔ ۱۸۶۵ تا فراقت تاخت بر من بارگی
- شمارهٔ ۱۸۶۶ آمد آن شادی جان بر ما دی
- شمارهٔ ۱۸۶۷ هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟
- شمارهٔ ۱۸۶۸ گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
- شمارهٔ ۱۸۶۹ ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
- شمارهٔ ۱۸۷۰ ای باد باز بر سر کوی که می روی؟
- شمارهٔ ۱۸۷۱ نامردم است، هر که درو نیست مردمی
- شمارهٔ ۱۸۷۲ به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
- شمارهٔ ۱۸۷۳ هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
- شمارهٔ ۱۸۷۴ سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
- شمارهٔ ۱۸۷۵ ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
- شمارهٔ ۱۸۷۶ گاهم ز غمزهها هدف تیر میکنی
- شمارهٔ ۱۸۷۷ ای یار پرنمک، جگرم ریش میکنی
- شمارهٔ ۱۸۷۸ بت من، بت پرست را چه زنی؟
- شمارهٔ ۱۸۷۹ هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟
- شمارهٔ ۱۸۸۰ گر منت می کنم عنان گیری
- شمارهٔ ۱۸۸۱ تا تو روی چو ماه بنمایی
- شمارهٔ ۱۸۸۲ چو کار جهان نیست جز بیوفایی
- شمارهٔ ۱۸۸۳ مرادوش گویی به خواب آمدی
- شمارهٔ ۱۸۸۴ ز من برشکستی به یکبارگی
- شمارهٔ ۱۸۸۵ تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
- شمارهٔ ۱۸۸۶ ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
- شمارهٔ ۱۸۸۷ کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
- شمارهٔ ۱۸۸۸ سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
- شمارهٔ ۱۸۸۹ تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
- شمارهٔ ۱۸۹۰ مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
- شمارهٔ ۱۸۹۱ دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
- شمارهٔ ۱۸۹۲ عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری
- شمارهٔ ۱۸۹۳ گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
- شمارهٔ ۱۸۹۴ ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی
- شمارهٔ ۱۸۹۵ ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
- شمارهٔ ۱۸۹۶ نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
- شمارهٔ ۱۸۹۷ دلم که لاف زدی از کمال دانایی
- شمارهٔ ۱۸۹۸ هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
- شمارهٔ ۱۸۹۹ تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری
- شمارهٔ ۱۹۰۰ ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
- شمارهٔ ۱۹۰۱ هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
- شمارهٔ ۱۹۰۲ به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۳ ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۴ تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۵ ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۶ بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
- شمارهٔ ۱۹۰۷ هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
- شمارهٔ ۱۹۰۸ چو لب زنی به می و در میان بگردانی
- شمارهٔ ۱۹۰۹ گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
- شمارهٔ ۱۹۱۰ ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
- شمارهٔ ۱۹۱۱ بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
- شمارهٔ ۱۹۱۲ سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
- شمارهٔ ۱۹۱۳ نشان آن دهن از من چه پرسی؟
- شمارهٔ ۱۹۱۴ به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
- شمارهٔ ۱۹۱۵ به خوبی همچو مه تابنده باشی
- شمارهٔ ۱۹۱۶ ای که امروز به زیبایی او می نازی
- شمارهٔ ۱۹۱۷ در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
- شمارهٔ ۱۹۱۸ فسون چشمش ار خوابم نبستی
- شمارهٔ ۱۹۱۹ دلی دارم در او دردی و داغی
- شمارهٔ ۱۹۲۰ ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
- شمارهٔ ۱۹۲۱ گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
- شمارهٔ ۱۹۲۲ امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
- شمارهٔ ۱۹۲۳ من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
- شمارهٔ ۱۹۲۴ صبا زلف ترا گر دم ندادی
- شمارهٔ ۱۹۲۵ زهی رویت شکفته لاله زاری
- شمارهٔ ۱۹۲۶ بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
- شمارهٔ ۱۹۲۷ گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی
- شمارهٔ ۱۹۲۸ عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
- شمارهٔ ۱۹۲۹ فراهم کرد شکل کج کلاهی
- شمارهٔ ۱۹۳۰ مرا دل با یکی مانده ست جایی
- شمارهٔ ۱۹۳۱ ای زلف تو هر گره گشادی
- شمارهٔ ۱۹۳۲ ای فتنه ز چشم تو نشانی
- شمارهٔ ۱۹۳۳ گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی
- شمارهٔ ۱۹۳۴ بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی
- شمارهٔ ۱۹۳۵ ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی
- شمارهٔ ۱۹۳۶ سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟
- شمارهٔ ۱۹۳۷ گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی
- شمارهٔ ۱۹۳۸ پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی
- شمارهٔ ۱۹۳۹ پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی
- شمارهٔ ۱۹۴۰ همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی
- شمارهٔ ۱۹۴۱ پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی
- شمارهٔ ۱۹۴۲ به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی
- شمارهٔ ۱۹۴۳ من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
- شمارهٔ ۱۹۴۴ در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
- شمارهٔ ۱۹۴۵ بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی
- شمارهٔ ۱۹۴۶ آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
- شمارهٔ ۱۹۴۷ هر شبم کآهم به عالم دم زدی
- شمارهٔ ۱۹۴۸ من ندیدم چون تو هرگز دلبری
- شمارهٔ ۱۹۴۹ آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
- شمارهٔ ۱۹۵۰ یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
- شمارهٔ ۱۹۵۱ آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
- شمارهٔ ۱۹۵۲ مردانه می کشد به جفایم ستمگری
- شمارهٔ ۱۹۵۳ ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
- شمارهٔ ۱۹۵۴ ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی
- شمارهٔ ۱۹۵۵ تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
- شمارهٔ ۱۹۵۶ بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
- شمارهٔ ۱۹۵۷ یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
- شمارهٔ ۱۹۵۸ ای که به چشم تو نیایم همی
- شمارهٔ ۱۹۵۹ هر کسی را هوای سیم و زری
- شمارهٔ ۱۹۶۰ دوش می گفت پیر ترسایی
- شمارهٔ ۱۹۶۱ ای ز زلف تو مشک تر بویی
- شمارهٔ ۱۹۶۲ دلی دارم، اما جز افگار نی
- شمارهٔ ۱۹۶۳ مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
- شمارهٔ ۱۹۶۴ ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
- شمارهٔ ۱۹۶۵ لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
- شمارهٔ ۱۹۶۶ بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
- شمارهٔ ۱۹۶۷ دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
- شمارهٔ ۱۹۶۸ من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
- شمارهٔ ۱۹۶۹ صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
- شمارهٔ ۱۹۷۰ نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
- شمارهٔ ۱۹۷۱ سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟
- شمارهٔ ۱۹۷۲ گل آمد و همه در باغ با می و جامی
- شمارهٔ ۱۹۷۳ کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
- شمارهٔ ۱۹۷۴ گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
- شمارهٔ ۱۹۷۵ خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی
- شمارهٔ ۱۹۷۶ نبود یار من آن را که یار داشتمی
- شمارهٔ ۱۹۷۷ ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
- شمارهٔ ۱۹۷۸ شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
- شمارهٔ ۱۹۷۹ نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
- شمارهٔ ۱۹۸۰ ای معدن ناز، ناز تا کی؟
- شمارهٔ ۱۹۸۱ ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری
- شمارهٔ ۱۹۸۲ باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
- شمارهٔ ۱۹۸۳ فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
- شمارهٔ ۱۹۸۴ ای به هر موی شده بسته زلف دل من
- شمارهٔ ۱۹۸۵ گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
- شمارهٔ ۱۹۸۶ ترک من ای من غلام روی تو
- شمارهٔ ۱۹۸۷ مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو
- شمارهٔ ۱۹۸۸ سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
- شمارهٔ ۱۹۸۹ نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
- شمارهٔ ۱۹۹۰ هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
- شمارهٔ ۱۹۹۱ رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
- شمارهٔ ۱۹۹۲ ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
- شمارهٔ ۱۹۹۳ جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
- شمارهٔ ۱۹۹۴ خیالی کردهام وین از خیال خود نمیدانی
- شمارهٔ ۱۹۹۵ گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
- شمارهٔ ۱۹۹۶ می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری