غزلیات
- شمارهٔ ۱ نمیبینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را
- شمارهٔ ۲ سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
- شمارهٔ ۳ ای گل از نقش کف پای تو دامان ترا
- شمارهٔ ۴ ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
- شمارهٔ ۵ سپردم دوزخ و آن داغهای سینه تابش را
- شمارهٔ ۶ نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را
- شمارهٔ ۷ ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
- شمارهٔ ۸ چون به قاصد بسپرم پیغام را
- شمارهٔ ۹ در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را
- شمارهٔ ۱۰ سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
- شمارهٔ ۱۱ من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
- شمارهٔ ۱۲ جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
- شمارهٔ ۱۳ بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
- شمارهٔ ۱۴ شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
- شمارهٔ ۱۵ نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
- شمارهٔ ۱۶ خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
- شمارهٔ ۱۷ غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
- شمارهٔ ۱۸ نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
- شمارهٔ ۱۹ تعالی الله به رحمت شاد کردن بیگناهان را
- شمارهٔ ۲۰ به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
- شمارهٔ ۲۱ تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
- شمارهٔ ۲۲ دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
- شمارهٔ ۲۳ به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
- شمارهٔ ۲۴ پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
- شمارهٔ ۲۵ قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
- شمارهٔ ۲۶ باده مشکبوی ما بید و کنار کشت ما
- شمارهٔ ۲۷ گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
- شمارهٔ ۲۸ به گیتی شد عیان از شیوه عجز اضطرار ما
- شمارهٔ ۲۹ خوش وقت اسیری که برآمد هوس ما
- شمارهٔ ۳۰ چون عذار خویش دارد نامه اعمال ما
- شمارهٔ ۳۱ جز دفع غم ز باده نبودهست کام ما
- شمارهٔ ۳۲ نقشی ز خود به راهگذر بستهایم ما
- شمارهٔ ۳۳ در گرد غربت آینه دار خودیم ما
- شمارهٔ ۳۴ از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
- شمارهٔ ۳۵ راز خویت از بدآموز تو میجوییم ما
- شمارهٔ ۳۶ آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
- شمارهٔ ۳۷ از تست اگر ساخته، پرداخته ما
- شمارهٔ ۳۸ مدام محرم صهبا بود پیاله ما
- شمارهٔ ۳۹ لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
- شمارهٔ ۴۰ محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
- شمارهٔ ۴۱ ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
- شمارهٔ ۴۲ به شغل انتظار مهوشان در خلوت شبها
- شمارهٔ ۴۳ پس از عمری که فرسودم به مشق پارساییها
- شمارهٔ ۴۴ ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
- شمارهٔ ۴۵ خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب
- شمارهٔ ۴۶ گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟
- شمارهٔ ۴۷ جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
- شمارهٔ ۴۸ از انده نایافت قلق میکنم امشب
- شمارهٔ ۴۹ سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ
- شمارهٔ ۵۰ خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت
- شمارهٔ ۵۱ فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
- شمارهٔ ۵۲ آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
- شمارهٔ ۵۳ اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
- شمارهٔ ۵۴ نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
- شمارهٔ ۵۵ منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
- شمارهٔ ۵۶ هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
- شمارهٔ ۵۷ بس که درین داوری بی اثر افتاده است
- شمارهٔ ۵۸ از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
- شمارهٔ ۵۹ جیب مرا مدوز که بودش نمانده است
- شمارهٔ ۶۰ گر بار نیست سایه خود از بید بوده است
- شمارهٔ ۶۱ امشب آتشینرویی گرم ژندخوانیهاست
- شمارهٔ ۶۲ سموم وادی امکان ز بس جگر تابست
- شمارهٔ ۶۳ هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
- شمارهٔ ۶۴ نشاط معنویان از شرابخانه تست
- شمارهٔ ۶۵ حق جلوه گر ز طرز بیان محمدست
- شمارهٔ ۶۶ چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست
- شمارهٔ ۶۷ به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست
- شمارهٔ ۶۸ چشمم از ابر اشکبارترست
- شمارهٔ ۶۹ کشته را رشک کشته دگرست
- شمارهٔ ۷۰ سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
- شمارهٔ ۷۱ ما لاغریم گر کمر یار نازکست
- شمارهٔ ۷۲ لب شیرین تو جان نمکست
- شمارهٔ ۷۳ لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
- شمارهٔ ۷۴ در بذل لآلی و رقم دست کریم ست
- شمارهٔ ۷۵ گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
- شمارهٔ ۷۶ تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است
- شمارهٔ ۷۷ ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست
- شمارهٔ ۷۸ به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست
- شمارهٔ ۷۹ ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست
- شمارهٔ ۸۰ ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
- شمارهٔ ۸۱ در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
- شمارهٔ ۸۲ غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هست
- شمارهٔ ۸۳ هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
- شمارهٔ ۸۴ اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
- شمارهٔ ۸۵ هر ذره محو جلوه حسن یگانهایست
- شمارهٔ ۸۶ ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
- شمارهٔ ۸۷ با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟
- شمارهٔ ۸۸ گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست
- شمارهٔ ۸۹ لعل تو خسته اثر التماس کیست؟
- شمارهٔ ۹۰ ببین که در گل و مل جلوه گر برای تو کیست؟
- شمارهٔ ۹۱ در گرد ناله وادی دل رزمگاه کیست؟
- شمارهٔ ۹۲ در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
- شمارهٔ ۹۳ نه هرزه همچو نی از مغزم استخوان خالی ست
- شمارهٔ ۹۴ گلشن به فضای چمن سینه ما نیست
- شمارهٔ ۹۵ بلبل دلت به ناله خونین به بند نیست
- شمارهٔ ۹۶ منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست
- شمارهٔ ۹۷ دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست
- شمارهٔ ۹۸ چه فتنه ها که در اندازه گمان تو نیست
- شمارهٔ ۹۹ یاد از عدو نیارم وین هم ز دوربینی ست
- شمارهٔ ۱۰۰ خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت
- شمارهٔ ۱۰۱ گل را به جرم عربده رنگ و بو گرفت
- شمارهٔ ۱۰۲ ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت
- شمارهٔ ۱۰۳ بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
- شمارهٔ ۱۰۴ یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
- شمارهٔ ۱۰۵ دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
- شمارهٔ ۱۰۶ محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
- شمارهٔ ۱۰۷ نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
- شمارهٔ ۱۰۸ جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
- شمارهٔ ۱۰۹ ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
- شمارهٔ ۱۱۰ در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
- شمارهٔ ۱۱۱ باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
- شمارهٔ ۱۱۲ آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
- شمارهٔ ۱۱۳ ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
- شمارهٔ ۱۱۴ تا بشوید نهاد ما ز وسخ
- شمارهٔ ۱۱۵ لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
- شمارهٔ ۱۱۶ تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
- شمارهٔ ۱۱۷ به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
- شمارهٔ ۱۱۸ بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
- شمارهٔ ۱۱۹ هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
- شمارهٔ ۱۲۰ غم من از نفس پندگو چه کم گردد
- شمارهٔ ۱۲۱ دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
- شمارهٔ ۱۲۲ آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
- شمارهٔ ۱۲۳ به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
- شمارهٔ ۱۲۴ تنگست دلم حوصله راز ندارد
- شمارهٔ ۱۲۵ نومیدی ما گردش ایام ندارد
- شمارهٔ ۱۲۶ خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
- شمارهٔ ۱۲۷ نقابدار که آیین رهزنی دارد
- شمارهٔ ۱۲۸ کو فنا تا همه آلایش پندار برد
- شمارهٔ ۱۲۹ ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
- شمارهٔ ۱۳۰ حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
- شمارهٔ ۱۳۱ در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
- شمارهٔ ۱۳۲ اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
- شمارهٔ ۱۳۳ از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
- شمارهٔ ۱۳۴ صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
- شمارهٔ ۱۳۵ هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
- شمارهٔ ۱۳۶ شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
- شمارهٔ ۱۳۷ اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
- شمارهٔ ۱۳۸ صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
- شمارهٔ ۱۳۹ من به وفا مردم و رقیب به در زد
- شمارهٔ ۱۴۰ گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
- شمارهٔ ۱۴۱ تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
- شمارهٔ ۱۴۲ نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
- شمارهٔ ۱۴۳ خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
- شمارهٔ ۱۴۴ گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
- شمارهٔ ۱۴۵ خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
- شمارهٔ ۱۴۶ نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
- شمارهٔ ۱۴۷ هر ذره را فلک به زمینبوس میرسد
- شمارهٔ ۱۴۸ ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
- شمارهٔ ۱۴۹ ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
- شمارهٔ ۱۵۰ به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
- شمارهٔ ۱۵۱ تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد
- شمارهٔ ۱۵۲ شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد
- شمارهٔ ۱۵۳ دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد
- شمارهٔ ۱۵۴ دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد
- شمارهٔ ۱۵۵ ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
- شمارهٔ ۱۵۶ چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
- شمارهٔ ۱۵۷ نهم جبین به درش آستان بگرداند
- شمارهٔ ۱۵۸ نادان صنم من روش کار نداند
- شمارهٔ ۱۵۹ گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
- شمارهٔ ۱۶۰ نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
- شمارهٔ ۱۶۱ دریغا که کام و لب از کار ماند
- شمارهٔ ۱۶۲ باید ز می هر آینه پرهیز گفتهاند
- شمارهٔ ۱۶۳ بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کردهاند
- شمارهٔ ۱۶۴ مژده صبح درین تیره شبانم دادند
- شمارهٔ ۱۶۵ پروا اگر از عربده دوش نکردند
- شمارهٔ ۱۶۶ عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
- شمارهٔ ۱۶۷ شوقم ز پند بر در فریاد میزند
- شمارهٔ ۱۶۸ ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
- شمارهٔ ۱۶۹ بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
- شمارهٔ ۱۷۰ دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
- شمارهٔ ۱۷۱ آنان که وصل یار همی آرزو کنند
- شمارهٔ ۱۷۲ به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
- شمارهٔ ۱۷۳ به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
- شمارهٔ ۱۷۴ دانست کز شهادتم امید حور بود
- شمارهٔ ۱۷۵ قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
- شمارهٔ ۱۷۶ چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
- شمارهٔ ۱۷۷ دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
- شمارهٔ ۱۷۸ تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
- شمارهٔ ۱۷۹ عاشق چو گفتیش که برو زود میرود
- شمارهٔ ۱۸۰ چاک از جیبم به دامان میرود
- شمارهٔ ۱۸۱ چون گویم از تو بر دل شیدا چه میرود؟
- شمارهٔ ۱۸۲ چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
- شمارهٔ ۱۸۳ دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
- شمارهٔ ۱۸۴ دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
- شمارهٔ ۱۸۵ غم چو به هم درافگند رو که مراد میدهد
- شمارهٔ ۱۸۶ داغم از پرده دل رو به قفا میآید
- شمارهٔ ۱۸۷ نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمیآید
- شمارهٔ ۱۸۸ چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمیآید
- شمارهٔ ۱۸۹ کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
- شمارهٔ ۱۹۰ ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
- شمارهٔ ۱۹۱ به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
- شمارهٔ ۱۹۲ ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
- شمارهٔ ۱۹۳ مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
- شمارهٔ ۱۹۴ بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
- شمارهٔ ۱۹۵ بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر
- شمارهٔ ۱۹۶ بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر
- شمارهٔ ۱۹۷ در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر
- شمارهٔ ۱۹۸ بر دل نفس غمم سرآور
- شمارهٔ ۱۹۹ ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور
- شمارهٔ ۲۰۰ ای شوق به ما عربده بسیار میاموز
- شمارهٔ ۲۰۱ خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز
- شمارهٔ ۲۰۲ با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز
- شمارهٔ ۲۰۳ یقین عشق کن و از سر گمان برخیز
- شمارهٔ ۲۰۴ یارب ز جنون طرح غمی در نظرم ریز
- شمارهٔ ۲۰۵ لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
- شمارهٔ ۲۰۶ داغ تلخ گویانم لذت سم از من پرس
- شمارهٔ ۲۰۷ کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟
- شمارهٔ ۲۰۸ تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس
- شمارهٔ ۲۰۹ هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
- شمارهٔ ۲۱۰ من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
- شمارهٔ ۲۱۱ خوشا حالم تن آتش بستر آتش
- شمارهٔ ۲۱۲ ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
- شمارهٔ ۲۱۳ مپرس حال اسیری که در خم هوسش
- شمارهٔ ۲۱۴ بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
- شمارهٔ ۲۱۵ دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
- شمارهٔ ۲۱۶ خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
- شمارهٔ ۲۱۷ نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
- شمارهٔ ۲۱۸ دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
- شمارهٔ ۲۱۹ چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
- شمارهٔ ۲۲۰ دل در غمش بسوز که جان میدهد عوض
- شمارهٔ ۲۲۱ گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
- شمارهٔ ۲۲۲ تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط
- شمارهٔ ۲۲۳ مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟
- شمارهٔ ۲۲۴ تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
- شمارهٔ ۲۲۵ شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
- شمارهٔ ۲۲۶ تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
- شمارهٔ ۲۲۷ به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
- شمارهٔ ۲۲۸ هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
- شمارهٔ ۲۲۹ ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشانها یک طرف
- شمارهٔ ۲۳۰ گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف
- شمارهٔ ۲۳۱ شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
- شمارهٔ ۲۳۲ به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
- شمارهٔ ۲۳۳ بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
- شمارهٔ ۲۳۴ مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک
- شمارهٔ ۲۳۵ سبکروحم بود بار من اندک
- شمارهٔ ۲۳۶ ای ترا و مرا درین نیرنگ
- شمارهٔ ۲۳۷ راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
- شمارهٔ ۲۳۸ تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
- شمارهٔ ۲۳۹ گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
- شمارهٔ ۲۴۰ داریم در هوای تو مستی به بوی گل
- شمارهٔ ۲۴۱ نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل
- شمارهٔ ۲۴۲ هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتادهام
- شمارهٔ ۲۴۳ بود بدگو ساده با خود همزبانش کردهام
- شمارهٔ ۲۴۴ دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم
- شمارهٔ ۲۴۵ یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم
- شمارهٔ ۲۴۶ نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
- شمارهٔ ۲۴۷ این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟
- شمارهٔ ۲۴۸ آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
- شمارهٔ ۲۴۹ ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
- شمارهٔ ۲۵۰ آسمان بلند را میرم
- شمارهٔ ۲۵۱ تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
- شمارهٔ ۲۵۲ اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
- شمارهٔ ۲۵۳ بی پردگی محشر رسوایی خویشم
- شمارهٔ ۲۵۴ در وصل دل آزاری اغیار ندانم
- شمارهٔ ۲۵۵ بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
- شمارهٔ ۲۵۶ خود را همی به نقش طرازی علم کنم
- شمارهٔ ۲۵۷ میربایم بوسه و عرض ندامت میکنم
- شمارهٔ ۲۵۸ رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
- شمارهٔ ۲۵۹ در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
- شمارهٔ ۲۶۰ صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
- شمارهٔ ۲۶۱ دگر نگاه ترا مست ناز میخواهم
- شمارهٔ ۲۶۲ گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
- شمارهٔ ۲۶۳ درد ناسازست و درمان نیز هم
- شمارهٔ ۲۶۴ نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
- شمارهٔ ۲۶۵ صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
- شمارهٔ ۲۶۶ شبهای غم که چهره به خوناب شستهایم
- شمارهٔ ۲۶۷ وحشتی در سفر از برگ سفر داشتهایم
- شمارهٔ ۲۶۸ تا فصلی از حقیقت اشیا نوشتهایم
- شمارهٔ ۲۶۹ بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم
- شمارهٔ ۲۷۰ جلوه معنی به جیب وهم پنهان کردهایم
- شمارهٔ ۲۷۱ بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
- شمارهٔ ۲۷۲ رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
- شمارهٔ ۲۷۳ بیا که قاعده آسمان بگردانیم
- شمارهٔ ۲۷۴ بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
- شمارهٔ ۲۷۵ سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
- شمارهٔ ۲۷۶ ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
- شمارهٔ ۲۷۷ چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
- شمارهٔ ۲۷۸ به خونم دست و تیغ آلود جانان
- شمارهٔ ۲۷۹ زهی باغ و بهار جان فشانان
- شمارهٔ ۲۸۰ حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
- شمارهٔ ۲۸۱ چیست به لب خنده از عتاب شکستن
- شمارهٔ ۲۸۲ خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
- شمارهٔ ۲۸۳ خیره کند مرد را مهر درم داشتن
- شمارهٔ ۲۸۴ جنون مستم به فصل نوبهارم میتوان کشتن
- شمارهٔ ۲۸۵ چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
- شمارهٔ ۲۸۶ خجل ز راستی خویش می توان کردن
- شمارهٔ ۲۸۷ تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
- شمارهٔ ۲۸۸ طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
- شمارهٔ ۲۸۹ دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
- شمارهٔ ۲۹۰ ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن
- شمارهٔ ۲۹۱ بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
- شمارهٔ ۲۹۲ رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
- شمارهٔ ۲۹۳ سرشک افشانی چشم ترش بین
- شمارهٔ ۲۹۴ بالم به خویش بس که به بند کمند تو
- شمارهٔ ۲۹۵ عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
- شمارهٔ ۲۹۶ دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
- شمارهٔ ۲۹۷ گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
- شمارهٔ ۲۹۸ گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
- شمارهٔ ۲۹۹ حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
- شمارهٔ ۳۰۰ هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
- شمارهٔ ۳۰۱ شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه
- شمارهٔ ۳۰۲ بتی دارم از اهل دل رم گرفته
- شمارهٔ ۳۰۳ مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز ده
- شمارهٔ ۳۰۴ گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه
- شمارهٔ ۳۰۵ بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
- شمارهٔ ۳۰۶ چون زبانها لال و جانها پر ز غوغا کردهای
- شمارهٔ ۳۰۷ میرود خنده به سامان بهاران زدهای
- شمارهٔ ۳۰۸ کیستم دست به مشاطگی جان زدهای
- شمارهٔ ۳۰۹ دارم دلی ز غصه گرانبار بودهای
- شمارهٔ ۳۱۰ سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
- شمارهٔ ۳۱۱ در زمهریر سینه آسودگان نه ای
- شمارهٔ ۳۱۲ خشنود شوی چون دل خشنود نیابی
- شمارهٔ ۳۱۳ دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
- شمارهٔ ۳۱۴ گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
- شمارهٔ ۳۱۵ در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
- شمارهٔ ۳۱۶ اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
- شمارهٔ ۳۱۷ ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
- شمارهٔ ۳۱۸ به دل ز عربده جایی که داشتی داری
- شمارهٔ ۳۱۹ ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
- شمارهٔ ۳۲۰ نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
- شمارهٔ ۳۲۱ دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
- شمارهٔ ۳۲۲ از جسم به جان نقاب تا کی؟
- شمارهٔ ۳۲۳ نخواهم از صف حوران ز صد هزار یکی
- شمارهٔ ۳۲۴ ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
- شمارهٔ ۳۲۵ رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
- شمارهٔ ۳۲۶ دل که ازمن مر ترا فرجام ننگ آرد همی
- شمارهٔ ۳۲۷ اگر به شرع سخن در بیان بگردانی
- شمارهٔ ۳۲۸ مژده خرمی و بی خللی را مانی
- شمارهٔ ۳۲۹ بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی
- شمارهٔ ۳۳۰ ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی
- شمارهٔ ۳۳۱ همنشین جان من و جان تو این انگیز هی
- شمارهٔ ۳۳۲ تابم ز دل برد کافرادایی
- شمارهٔ ۳۳۳ زاهد که و مسجد چه و محراب کجایی؟
- شمارهٔ ۳۳۴ کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی